در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچه که من در مورد خودم خیلی خوب میدانستم این بود که هرگز دلم نمیخواست صاحب فرزندی باشم و شاید یکی از دلایلی هم که زودتر ازدواج نکرده بودم همین بود. هر مردی که تقاضای ازدواج از من داشت و حتی میفهمید که جزو معدود زنانی هستم که تمایلی به بزرگتر کردن خانوادهام ندارم، معمولا از ازدواج منصرف میشد و عنوان میکرد احتمالا من مشکل روحی دارم که در مورد مهمترین مساله هر زندگی یعنی داشتن فرزند تا این حد بیاعتنا و بیتفاوت هستم. از این که وقتی به استیون، شوهر آیندهام گفتم از داشتن فرزند لذتی نمیبرم و او هم کاملا نظر مرا داشت، لذت بردم و با خودم گفتم پس او همان فردی است که من سالها به دنبالش بودهام و میتواند از هر نظر با من تفاهم اخلاقی داشته باشد؛ اشتباه بزرگی که پس از ازدواج متوجه آن شدم و فهمیدم که به هیچ عنوان با هم سلیقه مشترک نداریم و زندگی کردنمان انگار نوعی اجبار است و هیچکدام هم حاضر به ترک دیگری نیستیم. از نظر «استیون» طلاق یک شکست بزرگ در زندگی محسوب میشد و اصلا نمیخواست قبول کند که او هم میتواند اشتباه کرده باشد و باید آن را به گردن بگیرد. یکدندگیهای او و حرفهایش برای راضی کردن من به ادامه زندگی، سبب شد که سالها با هم بمانیم در حالی که کوچکترین علاقهای به هم نداشتیم و میدانستیم که این رابطه مصنوعی سرانجام روزی به پایان خواهد رسید. ولی آنچه هرگز تصورش را هم نمیکردم پایان بسیار وحشتناکی بود که از سوی من رقم خورد.»
مری هین، 45 ساله زن روانشناسی است که با هیپنوتیزم و خوراندن داروهای قوی ضد افسردگی به یکی از بیمارانش او را ترغیب کرد تا همسرش را به قتل برساند. «هین» اعتراف کرده است که با استفاده از تکنیک هیپنوتیزم و خوراندن انواع و اقسام داروهای روانی به جان برون که بیمارش بوده، او را تشویق کرده تا شوهرش، استیون را به قتل برساند. جان برون که به علت اعتیادش به مشروبات الکلی از چند ماه قبل برای درمان نزد «هین» میرفت تا از مشاوره او استفاده کند، زمانی که دستگیر شد عنوان کرد اصلا به یاد نمیآورد که در چند هفته اخیر چه کارهایی انجام داده و این پزشک به چه صورت توانسته او را تا حدی از رفتار عقلانی دور کند که او بتواند با ضربات چاقو، استیون را از پا دربیاورد. با وجود کشف جزئیات این سانحه دلخراش، ماموران پلیس پرونده قتل استیون هین را به دادگاه ارجاع دادند و طی آن جان برون، بیمار روانی به اتهام ارتکاب به قتل و مری هین، روانشناسی که دستور این قتل را صادر کرده و نقشه آن را تا پیش رفتن و عملی شدن هدایت کرده بود به عنوان متهمان اصلی دستگیر شدند. «هین» که اتهاماتش را پذیرفته به دستکم 40 سال حبس محکوم خواهد شد و «برون» که هنگام ارتکاب به جنایت حالت عادی نداشته و تحت تاثیر مقادیر بسیار زیاد داروی روانی بوده به بیمارستان روانی منتقل شده تا پس از بهبود کامل در مورد او تصمیمگیری شود.
«من و استیون راههای جداگانهای در زندگیمان داشتیم. من بعد از ازدواج با او بود که تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدهم و با گرفتن مدرک فوقلیسانس در روانشناسی مطبی را برای خودم دست و پا کنم. اوایل احساس میکردم این کار میتواند مرا از روحیه کسالتباری که داشتم، نجات دهد، اما کمکم فهمیدم انگار هر بیماری که برای مشاوره نزد من میآمد پس از رفتنش هر چه مشکل داشت را برای روح و روان من به جای میگذاشت. احساس میکردم این کار گرچه عطش دانستن جزئیات زندگی دیگران را از سوی من به طور کامل برطرف میکرد، اما در عین حال اثرات مخربی روی من داشت که خودم متوجه آن میشدم.
استیون هم انگار طی این مدت فهمیده بود که من خودم به نوعی بیمار شده و احتیاج به درمان دارم و به همین دلیل بود که هر بار دعوا میکردیم به من میگفت حالات غیرعادی روانی مرا گزارش میکند تا مدرک من باطل شده و نتوانم مریضهای بیشتری را ویزیت کنم. فکر میکردم او از سر دشمنی بالاخره یک روز این کار را با من خواهد کرد و به همین خاطر بود که در ماههای اخیر فکر انتقام گرفتن از او را در ذهنم میپروراندم. رفتارهای غیرعادیام باعث شده بود که از 20 مریضی که در هفته ویزیت میکردم تعدادشان به 9 نفر برسد و این به معنی آن بود که بزودی ورشکست میشوم و نمیتوانم هزینه دفتری که اجاره کرده بودم را بپردازم. استیون حاضر نبود کوچکترین کمکی به من کند و مدام تهدیدم میکرد که یک روز مدرک مرا از درجه اعتبار ساقط خواهد کرد. وقتی با جان برون آشنا شدم، او وضعیت روحی بسیار بدی داشت. مدتی قبل به خاطر رانندگی در حال مستی دستگیر و زندانی شده بود و با رای دادگاه باید چندین ساعت دوره مشاوره را پیش یک دکتر میگذراند. از آنجا که من به خاطر مشکلاتی که داشتم وقت خالی زیادی در برنامهام وجود داشت و در عین حال نیاز مبرم من به پول باعث میشد، هزینه کمتری از بیماران دریافت کنم او مرا به عنوان مشاورش برگزیده بود. وقتی در اولین جلسه متوجه شدم او معتاد به نوشیدن الکل است با خودم گفتم این همان فردی است که میتواند نقشهای را که مدتها بود در سر داشتم، برایم اجرا کند. فردی با خصوصیات جان برون که اعتیادش سبب شده بود درست فکر کردن را کنار بگذارد و از لحاظ روحی بسیار آسیبپذیر شود، میتوانست براحتی نقشه مرا برای قتل استیون عملی کند و بیمه عمر 500 هزار دلاری او را از آن من کند. خوب میدانستم که با گرفتن این پول تا مدتها تامین خواهم بود و دیگر نیازی به نگرانی درمورد پرداخت هزینه اجاره مطبم نداشتم. در عین حال از سر راه برداشتن استیون شوهری که هرگز او را دوست نداشتم و تهدیدهایش نگرانی دائمی من بود و با این کار میتوانستم باقی سالهای عمرم را براحتی زندگی کنم. جان برای اعتماد کردن به من که تنها مشاورش بودم، وقت زیادی تلف نکرد و خیلی زود خودش را از لحاظ عقلی و روانی تسلیم من ساخت. من که با نقشه قبلی او را انتخاب کرده بودم با روشهایی که از مدتها قبل روی آنها مطالعه میکردم توانستم آنقدر از لحاظ روحی آمادهاش کنم تا جنایتی را که میخواستم انجام دهد. او در اقدامی غیرقابل کنترل استیون را با 15 ضربه چاقو از پادرآورد و برای همیشه مرا از سرزنشهای او خلاص کرد.»
پس از دستگیری جان برون به اتهام به قتل رساندن آقای استیون هین او که مشخص بود از لحاظ روانی دچار مشکلات فراوان است مورد مطالعه قرار گرفت. تحقیقات خیلی زود مشخص کرد که این بیمار از چند هفته قبل نزد مشاور روانشناسی به نام مری هین میرود که درواقع همسر مقتول است و از مرگ او بشدت ابراز بیقراری میکند. رفتارهای غیرعادی و حرفهای ضد و نقیض که خانم «هین» در بازجوییها تحویل ماموران پلیس میداد و بعلاوه کشف مقدار بسیار زیادی قرصهای ضدافسردگی در خون «برون» که از خوردن آنها ابراز بیاطلاعی میکرد، سبب شد که این مشاور به اقدام بیرحمانهاش اعتراف کند.
«هین» پس از اعتراف به جرمش راهی دادگاه شد تا جزئیات این پرونده عجیب را توضیح دهد و حکم نهاییاش را از قاضی دریافت کند.
«من تکنیکهای هیپنوتیزم را بخوبی یاد گرفته بودم و میدانستم این کار با استفاده از داروهای قوی که در نوشیدنیهای جان برون میریختم، میتواند مرا به هدفم برساند. وقتی نقشه را در مغز بیمارم جا انداختم از او خواستم آن را عملی کند و میدانستم این شستوشوی مغزی حتما جواب میدهد. اما فکر آن را نکرده بودم که ماموران تنها پس از چند ساعت نقشه مرا متوجه شده و دستگیرم میکنند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: