در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تمام مردم عراق میدانستند زیرا آنان قربانی بودند. فقط ما میتوانستیم وانمود کنیم خبر نداریم. فقط ما در غرب میتوانستیم هر ادعایی را، هر اتهامی علیه آمریکاییها یا انگلیسیها را به وسیله بعضی از ژنرالهای شایسته و لایق خود ـ مثل سخنگوی نظامی بیمارگونه و شوم آمریکا یعنی مارک کیمیت و رئیس ترسناک ستاد مشترک، پیتر پیس ـ رد کنیم و با دروغهای آنان خود را بفریبیم.
مردی را پیدا کنید که شکنجه شده باشد، این سخنگویان فوری به شما خواهند گفت که تبلیغات تروریستی است، خانهای را پر از اجساد کودکانی که در حمله هوایی آمریکا کشته شدهاند، بیابید باز هم خواهند گفت تبلیغات تروریستی یا «تلفات و خسارات جانبی و تامینی» است یا جوابی از همه سادهتر دریافت میکنید: «ما چیزی درباره آن نمیدانیم.»
البته همه ما میدانستیم که همه آنان از آن خبر دارند و افشای اخیر اسناد ارتش بار دیگر این مساله را ثابت میکند. شبکه تلویزیونی الجزیره در گزارشی درباره خانوادههای عراقی که مردان و زنان آنها را در ایستگاههای ایست و بازرسی آمریکا در عراق مجروح میکنند، تحقیر میکنند و میکشند، دست به افشاگری فوقالعادهای زده است. من یکی از این موارد را در 2004 معرفی کرده بودم، خودرویی گلوله باران شده، 2 خبرنگار مقتول، حتی نام سروان محلی آمریکایی و روزنامه «ایندیپندنت آن ساندی» بود که نخستین بار درباره گلههای مردان مسلح بیانضباطی که به بغداد اعزام میشدند تا از دیپلماتها و ژنرالهای آمریکایی حفاظت کنند به مردم جهان هشدار داد. وقتی سال 2003 به این مزدوران که در شهرهای عراق دست به هر جنایاتی میزدند گفتم، دارم درباره آنها مینویسم با من بدرفتاری کردند.
اجتناب از خبری با گفتن این که «هیچ خبر تازهای ندارد» همیشه وسوسهکننده است. دولتها از اندیشه «قدیمی بودن خبر» برای فرونشاندن اشتیاق روزنامهنگاران استفاده میکنند همچنان که ما روزنامهنگاران هم برای پوشاندن تنبلی و بیکاری خود میتوانیم از آن استفاده کنیم.
اما اینجا، این اسناد منتشر شده از ارتش آمریکا سندی شرمآور برای ایالات متحده است. اینها اسنادی است که وکلای دادگستری میتوانند در دادگاهها از آنها استفاده کنند. اگر خود ارتش آمریکا میگوید 66 هزار و 81 غیرنظامی عراقی در حمله آمریکا به این کشور کشته شدهاند ـ من عاشق این همه دقت ارتش: 81 نفر هستم! - پس تلفات قطعا بیشتر از اینهاست زیرا این رقمی است که آمریکاییها از آن خبر دارند. خودم شاهد آوردن اجساد غیرنظامیان به سردخانه پزشکی قانونی بغداد بودم و مقاماتی در آنجا بودند که به من میگفتند وزارت بهداشت عراق کالبد شکافی اجساد غیرنظامیان را که به وسیله نیروهای آمریکایی به سردخانه آورده میشوند برای پزشکان ممنوع کردهاند. علت این دستور چه بود؟ برای این که بعضی از آنان زیر شکنجه عراقیهایی کشته شده بودند که برای آمریکاییها کار میکردند. آیا این با 1300 گزارش مستقل آمریکا از شکنجه در پاسگاههای پلیس عراق ارتباط ندارد؟
پیش از این هم آمریکاییها نمره خوبی نگرفته بودند. در کویت نیروهای آمریکایی میتوانستند صدای شکنجه شدن فلسطینیان را به دست کویتیها در پاسگاههای پلیس پس از آزادسازی آن شهر از ارتش صدام در 1991 بشنوند. یک عضو خانواده سلطنتی کویت در این شکنجهها دست داشت. نیروهای آمریکا دخالت نکردند و فقط به خانواده سلطنتی شکایت بردند. همیشه به نظامیان گفته میشود دخالت نکنند. مگر به ستوان اوی گرابوفسکی عضو ارتش اسرائیل که در سپتامبر 1982 به مافوق خود گزارش داد که متحدان فالانژیست اسرائیل زنان و کودکان را قتل عام میکنند، چیزی غیر از این گفته شد؟ فرمانده گردان گرابوفسکی هم به او گفت: «ما میدانیم، این کار مورد علاقه ما هم نیست، ولی مداخله نمیکنیم.» این مکالمه مربوط به قتل عام غیرنظامیان ساکن اردوگاههای صبرا و شتیلا بود.
این مکالمه از گزارش کمیسیون کاهان سال 1983 اسرائیل است. خدا میداند اگر ویکی لیکس به انبوه پروندههای ارتش رژیم صهیونیستی دست مییافت چه مطالبی را میتوانستیم بخوانیم. اما البته در آن روزها نمیدانستیم چطور از یک رایانه استفاده کنیم تا چه رسد به این که دربارهآن یا در آن بنویسیم و این البته یکی از مهمترین درسهای کل پدیده ویکی لیکس است.
دنیای قدیم و جدید
در جنگ جهانی اول یا جنگ جهانی دوم یا در جنگ ویتنام هر کس گزارشهای نظامی خود را روی کاغذ مینوشت. شاید آن گزارشها در سه نسخه تایپ میشد. در عین حال هر کس میتوانست حساب صفحاتش را داشته باشد و مراقب هر جاسوس باشد و مانع از افشای آن اسناد شود. اوراق پنتاگون هم روی کاغذ نوشته میشد و برای دسترسی به آنها جاسوس لازم بود. اما کاغذ را همیشه میشد از بین برد و همه نسخههای یک گزارش را نابود کرد. برای مثال، در پایان جنگ جهانی اول (1918 ـ 1914) پس از غارت یک قطار نظامی فرانسه به وسیله کارگران چینی یک ستوان دوم انگلیسی مردی چینی را به ضرب گلوله کشت. مرد چینی ظاهرا روی افسر انگلیسی چاقو کشیده بود. اما در دهه 1930 پروندههای ارتش انگلیس را سه بار از بین بردند به این دلیل هیچ اثری از آن رویداد باقینمانده است. اثر کمرنگی از آن فقط در خاطرات جنگ یک هنگ باقی است که شرکت چینیها را در غارت «قطار تدارکاتی فرانسویها» ثبت کرده است.تنها دلیل این که من آن کشتار را میدانم این است که آن ستوان انگلیسی پدرم بود و پیش از مرگ ماجرا را به من گفت. آن وقت ویکی لیکسی در کار نبود.
ما هنوز به پایان ماجرای ویکیلیکس نرسیدهایم و شک دارم که فقط چند سرباز آمریکایی در این مرحله از افشاگری درگیر باشند. چه کسی میداند که ماجرا به بالا نزدیک نمیشود؟ مثلا الجزیره در تحقیقات خود خلاصهای از یک کنفرانس مطبوعاتی نوامبر 2005 در پنتاگون را پیداکرد. پیتر پیس، رئیس خستهکننده ستاد مشترک در این کنفرانس دارد خبرنگاران را در جریان چگونگی واکنش نشان دادن به رفتار بیرحمانه با زندانیان قرار میدهد و با افتخار میگوید که وظیفه یک سرباز آمریکایی است اگر مدرک شکنجه میبیند مداخله کند. بعد دوربین چهره شرورانهتر دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا را نشان میدهد که ناگهان مداخله میکند و پچپچکنان و زیرلبی و در میان ناباوری پیس میگوید: «فکر نمیکنم منظورت این باشد که آنان (نظامیان آمریکایی) وظیفه دارند فیزیکی شکنجه را متوقف کنند. منظورت این است که باید آن را گزارش دهند.»
اهمیت این گفته ـ که به طرز گیجکنندهای دگرآزارانه است ـ البته بین روزنامهنگاران گم شد، اما یادداشت محرمانه «242 فراگو» حالا اطلاعات بیشتری درباره آن کنفرانس مطبوعاتی به دست میدهد. این یادداشت که باید از طرف ژنرال ریکاردو سانچز فرستاده شده باشد دستوری خطاب به نظامیان آمریکایی است: «اگر گزارش اولیه تایید کند نیروهای آمریکایی در بدرفتاری با زندانی دست نداشتند، تحقیقات بیشتر انجام نخواهد شد مگر این که مراکز بالاتر دستور دهند.»
رسوایی ابوغریب در دوره فرماندهی سانچز در عراق رخداد. راستی همین سانچز بود که در یک کنفرانس مطبوعاتی نتوانست به من توضیح دهد چرا نیروهای او به جای دستگیر کردن پسران صدام آنان را در یک درگیری مسلحانه در موصل کشتند. پس به نظر میرسد پیام سانچز باید با تایید رامسفلد نوشته و صادر شده باشد و ژنرال دیوید پترائوس ـ که تا حد زیادی محبوب خبرنگاران آمریکایی است ـ نیز مسوول افزایش شدید حملات هوایی آمریکا طی 2 سال در عراق بود؛ 229 مورد بمباران هوایی در عراق در 2006، اما 1447 مورد در 2007 . جالب است بدانیم از زمانی که پترائوس به افغانستان رفته حملات هوایی در این کشور نیز 172 درصد افزایش یافته است.
عکسالعمل غیرمنطقی
آنچه موضوع را حیرتآورتر میکند این است که پنتاگون حالا شکایت دارد ویکی لیکس مسوول خونریزی در عراق و افغانستان است. در حالی که خود پنتاگون از زمان انداختن بمب اتمی در هیروشیما در 1945 و برای صدور دستور غیرقانونی حمله به عراق در 2003 غرق در خون بوده است و در حالی که تعداد غیرنظامیان کشته شده در عراق 109 هزار نفر ثبت شده پنتاگون اعلام میکند این تعداد کمتر از 66 هزار نفر است. برای چنین سازمانی ادعای این که ویکی لیکس مسوول قتلعام است احمقانه و مضحک است.
البته واقعیت این است که اگر این مجموعه گزارشهای مخفیانه ثابت کرده بود تعداد تلفات بسیار کمتر از آن است که رسانهها در بوق کردهاند، نظامیان آمریکایی هرگز شکنجه مردم به دست پلیس عراق را تحمل نکردند، به ندرت در مراکز ایست و بازرسی به غیرنظامیان شلیک کردند و همیشه مزدوران آدمکش را به محاکمه کشیدند، آن وقت ژنرالهای آمریکایی این پروندهها را به رایگان در پنتاگون به خبرنگاران میدادند. خشم ژنرالها برای این نیست که اصل حفظ اسرار نقض شده، یا خونی ممکن است به علت افشای اسرار ریخته شود، بلکه برای این خشمگین هستند که در حال گفتن دروغهایی گیر افتادهاند که ما همیشه میدانستیم میگویند.
جزییات و نکات اصلی گزارش ویکی لیکس
اسناد منتشر شده توسط ویکی لیکس مقیاس و جزئیات باورنکردنی خلافکاریهای نیروهای آمریکایی را نشان میدهند. ویکیلیکس در وبسایت خود 391 هزار و 832سند درباره اقدامات و گزارشهای ارتش آمریکا را طی دوره 2004 تا 2009 در عراق پخش کرد.
جزئیات و نکات اصلی این گزارشها: بدرفتاری، تجاوز و قتل زندانیان، صدها مورد بدرفتاری و شکنجه، تجاوز و قتل زندانیان به وسیله نیروهای امنیتی عراقی. از آنجا که این جنایات در گزارشهای ارتش به مقامات آمریکایی ثبت شده، این مقامات اکنون با اتهام قصور در مورد تحقیق درباره آنها مواجه هستند. رهبران سازمان ملل متحد و مبارزان حقوق بشر خواهان انجام تحقیقات رسمی در این زمینه هستند.
پنهانکاری درباره مرگ غیرنظامیان: رهبران نیروهای ائتلافی همیشه گفتهاند: «ما شمارش کشتهها را انجام نمیدهیم». اما اسناد رسمی نشان میدهد آنان آمار بسیاری از تلفات را دستکاری میکردند.یک گروه معتبر موسوم به شمارش اجساد در عراق میگوید پس از بررسیهای مقدماتی از نمونه اسناد، حدود 15 هزار تلفات غیرنظامی اضافی وجود دارد که مجموع آنان را به 122 هزار نفر میرساند.
تیراندازی به کسانی که میخواستند تسلیم شوند: در فوریه 2007 یک بالگرد آپاچی دو عراقی را در شرایطی که سعی میکردند تسلیم شوند به ظن شلیک خمپاره کشت. یک وکیل ارتش آمریکا گفته است: آنان نمیتوانستند تسلیم بالگرد شوند!!
جنایت شرکتهای امنیتی خصوصی: دفتر روزنامهنگاری تحقیقاتی انگلیس میگوید اسنادی درباره موارد تازه کشتارهای غیرقانونی غیرنظامیان به وسیله شرکت بلک واتر ـ که به خدمات ایکس ای (xe) تغییر نام داده ـ به دست آورده است. با وجود این خدمات xe قراردادهای فراوانی با آمریکا در افغانستان منعقد کرده است.
استفاده القاعده از کودکان و معلولان ذهنی برای بمبگذاری: گفته شد پسری نوجوان مبتلا به سندروم دان، که در یک حمله انتحاری در دیاله 6 نفر را کشت و 34 نفر را مجروح کرد یک نمونه از استفاده القاعده از کسانی است که دچار مشکلات ذهنی هستند.
گفته میشود پزشکی متهم شده است فهرستی از زنان بیمار مبتلا به مشکلات ذهنی را به شورشیان فروخته است.
قتل صدها غیرنظامی در مراکز ایست و بازرسی: تجزیه و تحلیل دفتر روزنامهنگاری تحقیقی نشان میدهد از 832 مورد مرگ ثبت شده در مراکز ایست و بازرسی بین 2004 و 2009 در عراق، 681 مورد مربوط به غیرنظامیان بوده است.
در این مراکز به اعضای 50 خانواده شلیک کردند و 30کودک را کشتند. در حوادث این مراکز فقط 120 شورشی کشته شدند.
رابرت فیسک
مترجم:علی کسمایی
منبع : ایندیپندنت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: