با بیژن ذوالفقار‌نسب ، مربی با سابقه فوتبال ایران

فوتبال 300 میلیاردی، 500 میلیون هم بازدهی ندارد

بیژن ذوالفقار‌نسب به عنوان یکی از خوشنام‌ترین‌های فوتبال ایران شناخته می‌شود. مدرس 62 ساله کنونی دانشگاه‌های علامه طباطبایی و سنندج، مدافع میانی قدرتمند ولی خوش‌خلق دهه 50 فوتبال ملی ایران و باشگاه‌هایی چون نگهبان، پاس و پرسپولیس بوده است.
کد خبر: ۳۶۲۸۴۱

اوج درخشش ذوالفقار‌نسب به سال‌های میانی دهه 50 برمی‌گردد زمانی که پس از قهرمانی لیگ در پاس، به‌پرسپولیس آمد و در نخستین فصل حضورش در این تیم پرطرفدار نیز قهرمانی را تکرار کرد.

او سپس با تیم ملی فوتبال درخششی خوب در المپیک 1976 مونترآل و همچنین کسب سومین قهرمانی پیاپی در جام ملت‌های آسیا داشت.

ستاره سنندجی فوتبال ایران خیلی زود با بازی خداحافظی کرد و در آستانه جام جهانی 1978 آرژانتین برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد تا پس از اخذ مدرک دکترای روان‌شناسی رشد و تکامل از دانشگاه بروکسل بلژیک، به ایران برگردد و هدایت تیم‌هایی چون گسترش، پارس خودرو و... را بر عهده گیرد.

ذوالفقارنسب علاوه بر چندین مرحله حضور در تیم ملی به عنوان مربی و سرمربی تیم ملی ب و تیم امید ایران، هدایت باشگاه‌هایی چون استقلال، پاس، ذوب‌آهن، تراکتورسازی، سایپا، پیکان، مس کرمان، برق شیراز، صنعت نفت و... را به عهده داشته است که به افتخاراتی با آنها نیز دست پیدا کرده است که ازجمله می‌توان به دو عنوان قهرمانی لیگ با سایپا و 2 قهرمانی جام حذفی و حضور در نیمه نهایی جام باشگاه‌های آسیا با تیم اشاره کرد.

پذیرش دعوتمان از وی و حضور این کارشناس پرتجربه فوتبال ایران در دفتر روزنامه جام‌جم، فرصت مغتنمی برای انجام گفت‌وگویی مفصل راجع به مسائل مهم ورزش و فوتبال ایران بود.

دریغ و افسوس مشترکی بین اهالی فوتبال وجود دارد و آن این است که گذشته فوتبالمان بهتر از امروزی بوده که در آن پول حرف اول را می‌زند! نگاه شما به این قضیه چیست؟ به واقع، تمایز فوتبال دهه‌های 50، 60 و 70 با فوتبال پولکی و به اصطلاح حرفه‌ای امروز در چیست؟ آیا پیشرفتی هم داشته‌ایم؟

پرسش بسیار اساسی و حساسی را مطرح کردید که در شاخه‌های مختلفی می‌توان به آن پاسخ گفت. در مجموع، فوتبال کشورمان در حال رشد است ولی این رشد خوب، نسبی است و در مقایسه با گذشته کشور خودمان دیده می‌شود وگرنه در قیاس با سایر کشورهایی که همپای ما یا عقب‌تر بوده‌اند، مثل کره جنوبی، چین، عراق و ژاپن که اخیرا حتی به معادلات ورزشی فوتبال دنیا آمده است، پیشرفت نکرده‌ایم یا دست‌کم پیشرفتمان خیلی کند بوده است. شاید اولویت ما به مسائل دیگری جز ورزش اختصاص داشته و به همین دلیل اینجا خوب عمل نکرده‌ایم نه به لحاظ ساختارسازی و نه ‌علمی?کردن ورزش. حتی می‌بینیم توجهی هم به مهلت 2 تا 3 ساله‌ای که AFC برایمان تعیین کرده بود نکردیم و در جهت ساختارسازی حرفه‌ای و رسیدن به استانداردها کاری انجام ندادیم و بستری را فراهم نیاورده‌ایم تا از دل آن استعدادهایمان شکوفا شوند. البته در مقاطعی و در عرصه‌های بین‌المللی استعدادهایی به خوبی شکوفا می‌شوند ولی در مقاطعی دیگر، خیلی ضعیف هستیم که وجود چنین نوسان‌هایی نشان می‌دهد کارها را به طور اصولی پیگیری نمی‌کنیم.

ژاپنی که مورد اشاره‌تان قرار گرفت زمانی حریف دستگرمی فوتبال ما به شمار می‌رفت، اما این کشور به همراه کره جنوبی و عربستان، به خاطر ساختارسازی مناسب، به سطحی از رشد رسیده‌اند که گاه در جهان هم موفق عمل می‌کنند یعنی در حالی که ما درجا می‌زنیم کشورهای دیگر به سمت توسعه بیشتر پیش می‌روند. بی‌شک مسوولان ورزش و فوتبال باید به خود بیایند چون جهت را اشتباه می‌روند. باشگاه‌ها باید هویت خاص و تعریف شده خود را داشته باشند که اگر این گونه شود تیم ملی نیز از کارکرد درست آنها منتفع خواهد شد. فکر نمی‌کنید راه را به اشتباه می‌رویم؟ بحث هم صرفا این نیست که بگوییم کی خوب است و کی بد، بلکه حرف اساسی این است که فوتبال ما با این حجم از سرمایه‌گذاری، باید روی ریل خود قرار گیرد و به جلو حرکت کند.

با شما موافقم. نمی‌گویم کوتاهی کرده‌ایم بلکه مدیریت صحیح و تخصصی طی 20 سال گذشته بر ورزش ما حاکم نبوده است که تشکیلاتی بنیادی را به وجود آورد. قطعا در این زمینه، تغییر نگرشی عمومی به وجود آمده است که باید از سطح کلان‌تر جامعه تزریق شود و با برنامه‌ریزی‌های بلندمدت، میان‌مدت و کوتاه‌مدت، هرفازی تعریف و مدیریت ویژه شود. می‌گویم درازمدت، چون نمی‌شود ظرف 6 ماه به اهداف کامل رسید. میان‌مدت، چون زمان مناسبی برای برنامه‌ریزی‌های فنی است و می‌گویم کوتاه‌مدت، چون نمی‌توان مسابقه‌ها را تعطیل کرد تا برنامه‌های میان‌مدت و بلندمدت اجرا شوند. بی‌شک یک مدیر، خود نمی‌تواند همه این کارها را به تنهایی انجام دهد و نیازمند متخصصانی است. این حرکت را باید رئیس ورزش انجام دهد. شاید قوانین ما در این زمینه دچار اشکالند و مجلس، دولت یا نهادی بالاتر از آنها باید زمینه این کار را فراهم آورد.

ورزش عمومی ما نسبت به جامعه، فرهنگ، سلامتی و بهداشت عمومی کافی نیست. نه پارک‌ها، نه شهرداری‌ها و نه باشگاه‌ها امکانات کافی و بایسته برای این منظور را در خود ندارند. البته شهرداری کارهایی را در جهت پرداختن مردم به ورزش صورت می‌دهد، اما شاید فقط 5 درصد از مردم آن منطقه، بهره آن را می‌برند. تازه فقط این کارهای محدود در تهران صورت می‌گیرد و وضعیت در شهرستان‌ها نگفته معلوم است. حداقل من در غرب کشور چنین فعالیت‌هایی را کم دیده‌ام. بنابراین با شما موافقم که برای فوتبال ژاپن و کره، دیگر بازی‌های قاره‌ای اهمیتی ندارد و نگاه آنها، جهانی و 4 سال یک بار شده است. آنها چند دوره‌ای است بدون دغدغه و اتوماتیک به جام جهانی می‌روند و در آنجا نیز هدف صعود به مرحله دوم و سپس حضور در نیمه نهایی را دنبال می‌کنند. در حالی که همه ذهنیت فوتبال ما شده حضور در جام ملت‌های آسیا، یعنی جایی که کره‌ای‌ها و ژاپنی‌ها تیم دومشان را در رقابت‌ها شرکت می‌دهند. چون این مسابقه‌ها چند ماه بعد از جام جهانی برگزار می‌شود، آنها دگرگونی‌های خود را از همانجا شروع می‌کنند. در حقیقت آنها به بازیکنان خود در جام ملت‌ها، تجربه و شخصیت می‌دهند. حالا ما چه می‌کنیم؟ به تصور من به فاصله 2?هفته مانده به شروع رقابت‌های جام ملت‌های آسیا علی کریمی، فرهاد مجیدی و چه‌بسا کریم باقری را دوباره به تیم ملی دعوت می‌کنیم تا افکار عمومی، بیشتر با تیم ملی همراه شوند. اضافه بر این در فدراسیون، باشگاه‌ها و سازمان ورزش هم جو شدید نتیجه‌گرایی حاکم شده است، چون الان فقط نتیجه است که مدیریت‌ها را تضمین می‌کند. عکس این موضوع هم صادق است و نتیجه نگرفتن، امنیت شغلی هر یک از این عوامل را از بین می‌برد.

اگر ما قهرمان آسیا هم شویم چه اتفاقی می‌افتد؟ افق نگاه ما به کجاست؟ آیا با این کارهای نیم‌بندی که صرفا برای همراهی افکار عمومی صورت می‌گیرد شرایط مساعدی برای حضورمان در جام جهانی 2014 وجود دارد؟

برزیل در جام جهانی ناموفق بود چون فینالیست نشد و نتوانست انتظارها را از خود برآورده کند. آنها بلافاصله جلسه گذاشتند، سیاستگذاری کردند و 75 درصد بازیکنان خود را تغییر دادند. این تیم از آن زمان تاکنون، 4 بازی تدارکاتی انجام داده است و تیم خود را تا رسیدن به اهدافش حفظ و تقویت خواهد کرد. عربستان هم بلافاصله بعد از نرفتن به جام جهانی در تیم ملی خود تغییر ساختار ایجاد کرد. آنها هم‌اکنون بازیکنانشان را به ترکیه برده‌اند و با برنامه‌ریزی جدید، کار می‌کنند، اما تیم ما بعد از تساوی یک ـ یک در سئول مقابل کره جنوبی و حذف از مسابقه‌های راهیابی به جام جهانی چه کرد؟

البته همین عربستان از وجود مربیان خوب خارجی در تیم‌های پایه خود استفاده می‌کند. در حالی که در فوتبال نتیجه‌گرایی که تار و پود ما را به اضمحلال کشیده و حتی در برکناری پیاپی مربیان گوی سبقت را از کشورهای عربی ربوده‌ایم، فردی چون ذوالفقار‌نسب را از این باشگاه به آن باشگاه منتقل می‌کنیم در حالی که جا دارد از دانش و تجارب وی به عنوان مدیر فنی یک باشگاه استفاده شود تا از زیر دست او بازیکنان خوب زیادی تربیت شده و به دنیای فوتبال ما معرفی شوند. در حقیقت از پتانسیل ورزش ما به خوبی استفاده نمی‌شود، نظر شما چیست؟

فکر می‌کنم ورزش در کشور ما تعریف نشده است. البته در قانون اساسی اشاره خوبی به این مقوله شده است، ولی در اجرای آن چیزی نمی‌بینیم. الان تمام ذهن سازمان تربیت بدنی صرفا معطوف به برگزاری مسابقه‌ها است، اما در مورد توسعه عمومی ورزش، کارها بسیار ضعیف پیش می‌رود. امسال خوشبختانه وزارت آموزش و پرورش، طرح بسیار خوبی را در پیش گرفته است و آن اجباری کردن ورزش شنا و ژیمناستیک به طور رایگان برای دانش‌آموزان سال سوم دبستان است. البته نمی‌توان گفت این کار در 2 سال نتیجه می‌دهد، اما حرکت بسیار مثبت و مفیدی برای نسل بعدی جامعه ما محسوب می‌شود که اگر 7، 8 یا 10 سال ادامه پیدا کند این نسل قادر به انجام هر کاری خواهد بود. اگر ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم، والیبال، شنا و ژیمناستیک رادر تمام مدارسش اجباری کرد طی دهه‌های متوالی، تاثیر آن را در ارتقای ورزش قهرمانی و همگانی و حتی در سلامتی جامعه خود لمس کرد. آنها اکنون از افزایش 12 سانتی‌متری میانگین قدی نسل خود برخوردار شده‌اند. آنها در جام جهانی اخیر بسیار خوب کار کردند که مسلما چنین پیشرفتی تنها متعلق به کارهای 10 سال اخیرشان نیست.

من در دانشگاه‌ها تردد دارم و می‌بینم دختران ما واقعا مشکل دارند و شاید 35 تا 40 درصد آنها به دلیل فقر حرکتی، در ستون فقرات خود دچار مشکل هستند. حال چگونه اینها می‌خواهند به عنوان مادرانی سالم نسل بعدی را پرورش دهند؟

نه‌تنها تجربه‌های شخصی من، بلکه مطالعات و پژوهش‌ها در دنیا نشان می‌دهد در سازمان‌های اداری، افرادی که ورزش می‌کنند مشارکت‌پذیرتر بوده و با روحیه و انگیزه بالا، بازدهی کاری بیشتری دارند. ورزش، انسان‌ساز است و اگر فردی با ورزش تربیت شود قانونمندتر می‌شود وگرنه در سطح جامعه، با بازی پرورش پیدا می‌کند که در آن خبری از نظم، دیسیپلین و قانون نیست.

با احترام فراوان برای تمام مسوولان سازمان تربیت بدنی، واقعیت این است که آنها از حوزه‌های دیگر به ورزش آمده‌اند، در حالی که دانش‌آموختگان زیادی از حوزه تربیت بدنی از قافله مدیریت در ورزش جدا مانده‌اند. به هر حال، تخصص واقعیت ساده‌ای نیست و در دنیا نیز براحتی از آن نمی‌گذرند.

بحث مدیریت سیستمی در ورزش و فوتبال ما، بحث مهمی است که متاسفانه به آن طی این سال‌ها بی‌توجهی صورت گرفته است. مدیریتی که در آن برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت تعریف شده و هرکس در جای خود قرار گرفته و پاسخگوی مسوولیتی است که انجام آن را بر عهده دارد. غیر از این است.

موافق صحبت شما هستم ولی دغدغه ما این است که کسی به این نیازها و برنامه کاری با محوریت ورزش فکر نمی‌کند. در حقیقت، مواردی که باید فازبندی شود اصلا شناخته شده نیست. علی سعیدلو در امور مالی و کارهای اجرایی شخصیتی بسیار توانمند است ولی در امور ورزش قوی نیست و کارگروه قدرتمندی نیز در اختیار ندارد. شاید در بین همراهان او فقط سجادی باشد که به عنوان یک معاون، دارای پیشینه ورزشی خوبی است ولی این به هیچ وجه کفایت نمی‌کند. معمولا هر مدیری در بدو حرکت خود، برنامه‌های گذشته را جستجو و مرور می‌کند ولی چنین نکته‌ای را هم در بین مدیران ورزشمان شاهد نبوده‌ام.

البته فوتبال ما هم منبعث از چنین تفکری است.

فکر می‌کنم این تفکر به همه رشته‌های ورزشی جز بسکتبال تسری پیدا کرده است. در حقیقت فدراسیون بسکتبال در این بین، یک استثنا است و آنها حتی بدون داشتن یک سالن اختصاصی به موفقیت رسیده‌اند، چون ارتباط خود با دانشگاه‌ها، مراکز علمی و تحصیلکرده‌های تربیت بدنی را حفظ کرده‌اند تا حرف‌های خوبی در آسیا و جهان برای گفتن داشته باشند. البته دوومیدانی هم با چند تحصیلکرده کار می‌کند، اما در فدراسیون‌های دیگر چنین نگاه تخصصی وجود ندارد.

ایراد از ساختار فوتبال ایران است یا با اندک تغییرات مدیریتی می‌توان جهت را درست کرد؟ فوتبالی که به گفته مسوولان سالانه رقمی بین 300 تا 400 میلیارد تومان در آن هزینه می‌شود.

معتقدم فوتبال فراتر از ورزش‌های دیگر است. فوتبال نیازمند مدیریت و حمایت‌های ویژه‌ای است. باید تغییر ساختار باشگاهی را با عنایت به تجربه‌های بین‌المللی بخصوص تغییر ساختار باشگاه‌ها در ترکیه مورد توجه قرار داد. در دهه 80 ترکیه با کمک مالی و جهت‌دار دولت به 30?باشگاه فوتبال این کشور، فوتبال خود را متحول شده دید. این تغییر ساختار نیاز شدید فوتبال ماست. فوتبال باید به مدیریتی صاحب اختیار سپرده شود تا بازده بهتری از بودجه در حال گردش سالانه آن به دست آید. الان بازدهی فوتبال ما خیلی پایین است شاید بازدهی و خروجی فوتبال 400?میلیارد تومانی ایران به 500 میلیون تومان هم نمی‌رسد. یقینا با برنامه‌ریزی، حمایت و اعطای اختیار حرفه‌ای می‌توان این بازدهی را تا حد قابل توجهی بالا برد. کاری که به صورت مقطعی در برخی از برهه‌های گذشته نیز انجام داده بودیم ودر سایه انضباطی خوب و استفاده از متخصصان، به انجام کارهایی اصولی توفیق پیدا کرده بودیم.

شما همیشه طرف مشورت مسوولان مختلف فدراسیون قرار گرفته‌اید. حتی در دوره انتقالی فوتبال و در کمیته موسوم به خرد جمعی که به منظور تعیین سرمربی تیم ملی تشکیل شد حضور داشتید. شناخت و سابقه خوبتان شما را به کمیته فنی فدراسیون فوتبال هم رساند ولی چرا ذوالفقار‌نسب از این کمیته بیرون آمد؟ آیا احساس کرد آنجا مکانی برای بحث‌های فنی نیست و صرفا فعالیتی صوری برای زمینه‌سازی‌های بعدی است؟

کمیته فنی چیزی نیست که در فوتبال ما ابداع شده باشد. این کمیته در اساسنامه فیفا هم آمده و حتی چگونگی تعیین اعضای آن هم مشخص شده است و مدت‌ها خلأ نبود این کمیته در کشور ما احساس می‌شد. کمیته فنی وظایفی دارد که در بولتنی 8، 9 صفحه‌ای به حدود 60 تا 70 درصد استانداردهایی که این کمیته باید اجرا کند اشاره شده است. با این وصف، من با کمال میل برای عضویت در آن نامزد و از سوی مربیان لیگ دسته اول، به عنوان یکی از 2?نماینده انتخاب شدم. سپس در 2 جلسه این کمیته شرکت کردم. یکی از این دو جلسه، اختصاص به تیم المپیک داشت. مباحثی صورت گرفت و پیشنهاد‌هایی به تصویب رسید که پس از تنظیم صورتجلسه و امضا، 2 هفته‌ای منتظر اجرایش ماندیم ولی هیچ گاه آن مصوبه‌ها به اجرا نرسید. در پایان جلسه دوم هم روندی بهتر از جلسه اول احساس نکردم تا به این نتیجه برسم که شاید نیاز باشد افرادی بهتر از من بیایند و کار این کمیته را پیش ببرند. احساسم هم این بود که کمیته فنی فدراسیون، کاملا منفعل عمل می‌کند و قدرت اجرایی لازم را در اختیار ندارد تا به فوتبال ما کمکی کند. فکر می‌کنم خودتان به دلیل این جمع‌بندی من می‌رسید. بخصوص پس از آن اظهارنظرهایی که راجع به ما شد.

منظورتان اظهارنظر‌های قطبی در مورد این بود که شما چشم به صندلی او در تیم ملی دوخته‌اید؟ اظهارنظری که سخت مورد اعتراض یاوری واقع شد؟

دقیقا. من ترجیح دادم سکوت کنم ولی یاوری در برابر این حرکت و حرف‌های نه‌چندان منطقی، قد علم کرد و حرف‌هایش را زد.

فکر می‌کنید چرا قطبی چنین فکری کرده بود؟

شاید او شناخت کافی از من و یاوری ندارد و فکر می‌کرد پیشنهاد‌های اصلاحی ما برای تخریبش ارائه شده بود.

فوتبال ایران برای رشد لازم باید از مدیریت دولتی و باشگاهداری دولتی عبور کند چراکه با مدیریت فعلی در نهایت تنها می‌توان 5 درصد از شرایط موجود خارج شد

در مجموع اعتقادم بر این است که اگر کمیته فنی بتواند به بحث‌های مستقل کارشناسانه بپردازد و تصمیم‌های خود را اجرایی کند بخش عمده‌ای از مشکلات فوتبال ملی ما حل می‌شود. یک مثال نزدیک در این زمینه، حضور تیم ملی در رقابت‌های غرب آسیا بود که مثل هر تورنمنت دیگری باید با تایید کمیته فنی، این اتفاق روی می‌داد، در صورتی که اگر من در آن کمیته حاضر بودم حتما اعضا را مجاب می‌کردم ضرورتی به حضور تیم ملی در آن تورنمنت وجود نداشت و شرکت در این بازی‌ها برای تیم امید ما نیازی حیاتی محسوب می‌شد. خیلی مسائل و مشکلات دیگر هم به همین ترتیب وجود دارند که اگر کمیته فنی در جایگاه شایسته و بایسته خود قرار داشته باشد، خیلی بهتر از اینها حل می‌شوند. افسوس که الان کمیته فنی در وضعی قرار دارد که هیچ کارشناس عاقل، دلسوز و غیرخنثی نمی‌تواند حتی به مدت 3 جلسه آنرا تحمل کند و در آن دوام بیاورد.

به نظر می‌رسد صداقت اصل گمشده فوتبال ماست. این در شرایطی است که اکنون افکار عمومی بسیار متفاوت و هوشمندتر از 10 سال قبل بر مسند قضاوت می‌نشیند. به عنوان نمونه گفته شد که ملزم شده‌ایم با ترکیب اصلی تیم بزرگسالان خود در تورنمنت غرب آسیا شرکت کنیم، در حالی که همه تیم‌ها جز عراق که به خاطر شرایط ویژه خود نیاز زیادی به حضور در این تورنمنت داشت، با امیدها یا تیم دوم خود شرکت کردند. این حرف‌ها، مردم را از فوتبال دور کرده است و این دوری هوادار و تماشاگر به فوتبال ما لطمه مضاعف می‌زند، چراکه نمی‌توان فوتبال را در خلأ برگزار کرد. اگر صادقانه برخورد کنیم ولو این که در غرب آسیا با شکست روبه‌رو شویم مردم ما به جهت رسیدن به اهداف دورتر، آن را می‌پذیرند یا می‌بینیم که مقابل برزیل با اندیشه‌های دفاعی و نه تهاجمی بازی می‌کنیم حال آن که اگر قرار بود با این شیوه کار کنیم، کره شمالی این کار را در جام جهانی به بهترین شکل مقابل برزیل انجام داد! سوال این است که چه زمان می‌خواهیم از فوتبال احساسی و موج‌سواری‌های معمول عبور کنیم؟

زمانی که یک مدیر با برنامه و پشتوانه اجرایی، هدایت فوتبالمان را دست بگیرد.

الان فدراسیون فوتبال ما فقط دنبال نتیجه است. به فرض هم که برزیل را هم می‌بردیم چه چیزی عاید فوتبال ما می‌شد. جز یک نتیجه کاملا تصادفی؟!

علی پروین بعد از قهرمانی سال 1990 ایران در بازی‌های آسیایی پکن به غفوری فرد (‌رئیس وقت سازمان تربیت بدنی) گفت: فوتبال آسیا با جت جلو می‌رود ولی فوتبال ما با موتور گازی! اشاره او کاملا بجا بود. به نظر شما بهره‌وری در فوتبال ما چه می‌شود و آیا وقت آن نرسیده که از فرصت‌سوزی فاصله بگیریم؟

باید از مدیریت دولتی خارج شویم، چراکه با مدیریت فعلی در نهایت تنها می‌توان 5 درصد از شرایط موجود خارج شد. اگر بحث فوتبال را به بخش خصوصی سالم و متخصص واگذار کنیم، طی یک پروسه 8 تا 10 ساله هم فوتبال ما سالم می‌شود و هم به دلیل برخورداری از نیروی انسانی توانمند، رشد بسیار خوبی خواهد کرد. فوتبالیست‌های ما دارای ژن فنی هستند. شاید این نکته چندان قابل تحلیل نباشد، ولی واقعیت این است که بازیکنان ایرانی فاکتورهایی دارند که چینی‌ها و اماراتی‌ها از آن بی‌بهره‌اند. البته عراقی‌ها هم از چنین ویژگی‌هایی بهره‌مندند چون آنها هم با قدمتی قابل توجه در این رشته فوتبال را در کوچه و پس‌کوچه‌های خود دنبال کرده‌اند. بنابراین باید بخش خصوصی را به میدان بیاوریم البته نه بخش خصوصی کاملا انتفاعی را. شاید بعضی‌ها بیایند و با خود چندین میلیارد سرمایه هم بیاورند ولی با چشمداشت اقتصادی. در حالی که رسیدن به انتفاع اقتصادی در فوتبال 10 تا 15 سال طول می‌کشد. اگر برنامه‌ریزی‌ها اصولی باشد قطعا می‌توان مشکلات فنی را حل کرد. معتقدم با یک برنامه‌ریزی صحیح مدیریتی در یک پروسه کاری درست، ایرادهای فوتبال ما اصلاح خواهند شد.

با این چشم‌انداز، حضور در جام جهانی سخت‌تر خواهد شد.

البته با شانس افزایش سهمیه‌ها، صعود به جام جهانی در آسیا کار ساده‌ای شده است. در دوره اخیر، عملکرد ما خیلی منفی بود و متاسفانه بین 5 تیم حاضر، چهارم شدیم وگرنه صعود به جام جهانی، کار خارق‌العاد‌‌ه‌ای نبود.

شما به دایی و قلعه‌نویی این ایراد را گرفته بودید که برایشان هدایت تیم ملی زود بود، برای این مساله دلیل خاصی داشتید؟

تیم ملی جایی است که در آن محکوم به درست کارکردن هستید. اشتباه در تیم ملی جبران‌ناپذیر است، ما در مقاطعی اشتباهات بزرگی را در قبال تیم ملی فوتبال مرتکب شدیم. اولا بعد از جام جهانی آلمان، مدت‌ها تعلیق شدیم. شاید بزرگ‌ترین اشتباه ما اخراج آن‌گونه دادکان بود و بعد هم معطلی و پیامدهای منفی این کار که جز فرصت‌سوزی، عایدی دیگری برای فوتبال ما نداشت. تشکیل کمیته انتقالی و اتلاف وقت‌های صورت گرفته در آن، فرصت آوردن یک مربی بزرگ خارجی را از ما سلب کرد. بعدها هم در جریان استخدام کلمنته، همین روند معطلی و بلاتکلیفی ادامه پیدا کرد تا 4 یا 5 مربی ایرانی، نامزد احراز پست سرمربیگری تیم ملی شوند ولی در نهایت کسی که کاندیدا نبود و برنامه‌ای ارائه نکرده بود به سرمربیگری تیم ملی رسید. علی دایی هم بعد از یک باخت و از دست‌دادن 70 درصد شانس صعود، برکنار شد. بعد هم که با ورود مایلی‌کهن، صحبت‌ها و بیانیه‌ها بالا گرفت و سرانجام قطبی جایگزین وی شد.

شما در سال 1997 وقتی کنار «ویه را» در تیم ملی قرار گرفتید در مالزی به ژاپن باختید و فرصتی عالی برای صعود به جام جهانی از دست رفت، ولی در ادامه نشان دادید انجام کارهای بزرگ به آدم‌های کار آزموده نیاز دارد و با پشت‌سرگذاشتن استرالیا، ایران را به جام جهانی 98 رساندید. در حقیقت در ورزش ما همه چیز فنی نیست و نکات روحی ـ روانی هم خیلی مهم‌اند. همان نکاتی که توجه به آنها موجب صعود به جام جهانی فرانسه شد.

صددرصد. الان ورزش در دنیا روی 3 محور می‌چرخد: 1ـ‌ تکنیک و تاکتیک 2ـ‌ قابلیت‌های فیزیکی (شامل بدنسازی، تغذیه و...) به عنوان نمونه بازیکنان حاضر در جام جهانی آفریقای جنوبی حدود 12 کیلومتر می‌دویدند در حالی که در چند دوره قبل، شاید یک بازیکن فقط 6 کیلومتر در طول 90 دقیقه می‌دوید. 3 ـ‌ مسائل روحی و روانی، آنچنان که تمرکز، آرامش، انگیزه و امکان انتخاب برای بازیکنان وجود داشته باشد.

این سه مقوله کاملا به هم گره خورده‌اند و اگر هرکدام خراب شوند، زنجیره پاره خواهد شد.

در سال 97 تیم خوبی داشتیم که مشکلات درون تیمی و روحی ـ‌ روانی، آن را تخریب کرد، آنچنان که در بازی با قطر در دوحه به این تیم باخت و در شرایط بسیار بدی قرار گرفت. آن زمان، تنها 15 یا 16 روز بود که «ویه را» به ایران آمده بود و روی تیم امید کار می‌کرد. مصطفوی تصمیم خوبی گرفت و برخلاف نظر سازمان تربیت بدنی آن تحول را در سطح کادر فنی تیم ملی انجام داد و مربی برزیلی را به سرمربیگری تیم برگزید. شاید من را هم به خاطر سن و سال و تجربه‌ام به کادر فنی افزود. به هر حال اگر در مقطع کنونی نیاز به انجام چنین کاری و به فوریت پیش آید برای هرکدام از این اقدام‌ها نهادهای مختلفی باید تصمیم‌گیری کنند.

جای تعجب اینجاست که چگونه تیم ایران در سال 97 آن‌گونه خوب به رقابت برگشت و در چند دقیقه خود را به جام جهانی رساند، اما در سال 88 آن‌گونه فرصت‌های طلایی را از دست داد!؟

این‌بار به دلیل عدم شناخت مسوولان از کار، ناکام ماندیم.

به هر حال رئیس فدراسیون در آن مقطع به عوض توجه به نظرات کارشناسی، تلاش کرد تا نظر مسوولان بالادستی را تامین کند. ضمن آن که افشین قطبی هم به هر حال پس از این مدت یاد گرفته که در فوتبال ایران موج‌سوار خوبی باشد.

قطبی الان حاضر است زندگی‌اش را بدهد، اما قهرمانی جام ملت‌های آسیا را به دست آورد تا پشتوانه قرارداد بعدی خود کند.

برای جوانگرایی، توجه به الگوهای جهانی بسیار مفید است. مثلا برزیلی‌ها که اکنون در دوره جوانگرایی خود یک ستاره با تجربه مثل روبینیو را به عنوان محور و کاپیتان در تیم خود قرار می‌دهند و جوان‌تر‌ها را کنارش می‌چینند. چگونه می‌شود تجارب نسل شما را به نسل فعلی منتقل کرد؟ در یک دوره در جنگ علم و سنت تلاش شد که علی پروین از پرسپولیس دور شود، در حالی که مربیگری دارای رمز و راز خاص خود است و صرف داشتن علم بدون بهره لازم از تجربه نمی‌تواند عامل موفقیت باشد.

در هر کاری بعد از دانش فنی، نیاز به تجربه کار وجود دارد و آنهایی موفق می‌شوند که از این دو عنصر به طور توام برخوردار باشند. در زمینه اول، کلاس‌های زیادی گذاشته می‌شود که علاقه‌مندان زیادی دارد، بخصوص فوتبالیست‌های قدیمی تیم ملی. آنها باید ضمن گذراندن این کلاس‌ها به طور سالم و خوب فعالیت کنند. در سراسر دنیا فوتبالیست‌های ملی از گذراندن دوره مربیگری درجه C معافند ولی باید دوره‌های A و B را بگذرانند. تازه در دنیا اگر مدرک رده B را هم بگیرند باید دست‌کم یک‌سالی با یک تیم رده جوانان کار کنند و سپس بیایند مدرک A را بگیرند و سپس وارد بازار کار شوند. در حالی که در کشور ما بعضی‌ها دوره B را می‌گذرانند و بلافاصله به مربیگری در عالی‌ترین سطح می‌آیند. در حقیقت، دانش فنی لازم را به دست نیاورده به تجربه‌اندوزی می‌پردازند. اگر جایی گفته‌ام زود است فلانی در فلان درجه مربیگری کند بنا به همین دلیل بوده است.

به طور کلی مربیگری نوعی مدیریت است که به این چند فاکتور نیاز دارد: 1ـ دارا بودن ژن این کار 2ـ علاقه‌مندی زیاد به این حرفه 3ـ‌ دانش. در مورد دانش مورد نیاز یک مربی باید بگویم هر مربی باید 500 برابر کارهایی را که در تمرین خود انجام می‌دهد بلد باشد و در ذهن بسپارد تا براساس شرایط و موقعیت و متناسب با آن لحظه، یکی را انتخاب و اجرا کند نه این‌که فقط 5 تمرین بداند و یکی را انجام دهد. عنصر تجربه در روز مسابقه، خود دنیایی است که با مطالعه صرف به‌دست نمی‌آید.

صنعت نیست که کاتالوگی را بخوانی و به آن اشراف‌یابی. امروز خیلی مربیان را می‌بینم که مرتبا کنار خط طولی زمین در رفت و آمد هستند! در حالی که در چنین حالتی نمی‌توان روی تیم حریف تمرکز داشت.

بی‌شک پیدا کردن نقاط قوت و ضعف حریف نیازمند دور شدن از خط طولی زمین است. یک مربی با احتساب زمان رفت و بازگشت یک تیم از زمین به رختکن، فقط 6 یا 7 دقیقه فرصت دارد تا تیم خود را برای نیمه دوم مهیا کند و سرنوشت بازی را در دست بگیرد. واقعا این فرصت کوتاه، زمانی برای آموزش نیست بلکه او باید در این فرصت، اطلاعاتی با ارزش و کاربردی را تداعی معانی کند. اینها مواردی است که یک مربی جوان نه در کلاس‌های آموزشی بلکه در طول زمان و با کسب عنصر تجربه به دست می‌آورد.

به هر حال نسل جدید مربیان باید ضعف‌ها و نقایص خود را بداند و بپذیرد تا بیشتر بیاموزد و پیشرفت کند.

من در مورد نسل جدید مربیان از جهتی خوشحال و از جهتی نگرانم. خوشحالم از این جهت که آنها فوتبالیست‌های خوبی بودند و شخصیت اصولی‌شان موجب شده به جای رفتن در وادی دیگر، سر از این کار مثبت در آورند و از این جهت نیز نگرانم که به خاطر غرورشان برای تثبیت جایگاه خود هر کاری بکنند.

شما از ادامه کار مربیگری خسته شده‌اید؟

نه خسته نشده‌ام و اگر درخواستی برای کار مفید باشد همکاری خواهم کرد. البته شرایط خانوادگی‌ام اجازه کار در شهرستان را نمی‌دهد و باید در تهران کار کنم وگرنه پیشنهاد خوب همکاری با یکی از تیم‌های شهرستانی لیگ برتر را داشته‌ام که نتوانستم آن را بپذیرم.

پرسشی که سال‌هاست در بین علاقه‌مندان سرخابی مطرح است این‌که چطور شد ذوالفقار‌نسب به عنوان یکی از بازیکنان تاثیرگذار تاریخ فوتبال پرسپولیس، زمانی سر از مربیگری استقلال در آورد!؟

آن زمان آقامحمدی و اولیایی، کلاه سرم گذاشتند (با شوخی و خنده). به هرحال مربیگری استقلال تجربه تلخ و در عین حال خوبی برایم بود. استقلال در آن زمان، تغییر و تحولات زیادی را سپری می‌کرد و در بحران مالی شدیدی قرار داشت که بر اثر این عوامل نتوانست نتایج خوبی بگیرد.

حالا که اجازه دادید به اوایل دهه 70 برگردیم به عنوان پرسش آخر یک ابهام دیگر را هم درمورد خودتان که به سال 1978 برمی‌گردد پاسخگو باشید و آن این‌که چرا شما به‌عنوان مدافع موفق ایران در المپیک مونترال و جام ملت‌های سال 1976، در جام جهانی 1978 آرژانتین حاضر نشدید؟

به فاصله 2 ماه پیش از شروع آن جام جهانی، مصدومیت سختی سراغم آمد که مرا از فهرست مسافران جام خارج کرد. به هر حال من قبل از 30 سالگی با فوتبال خداحافظی کردم و برای ادامه تحصیل، عازم کشور بلژیک شدم که خوشبختانه به کسب مدرک دکترای رشد و تکامل از دانشگاه بروکسل منجر شد.

حجت‌الله اکبرآبادی ـ مجید عباسقلی 
گروه ورزش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها