24؛ روایت یک وجدان ساختارشکن

یکی از سریال‌های پربیننده خارجی که چندی است وارد مجموعه نمایش خانگی شده، سریال 24 است که پیش از دوبله فارسی هم طرفداران زیادی داشت. هم‌اکنون 8 فصل 24 قسمتی از آن به صورت غیررسمی در بازار فیلم و سریال موجود است. هر فصل از این سریال روایت یک یا چند حمله تروریستی به آمریکاست که یک مرکز ضدتروریستی به نام ctu ـ مرکزی که مجهز به تکنولوژی فوق پیشرفته نظارتی و امنیتی است- موظف به دفع این حملات است. داستان هر فصل طی 24 ساعت متوالی اتفاق می‌افتد و هر قسمت از سریال، روایتگر یک ساعت از این 24 ساعت است. گذشته از انتقاداتی که می‌توان به داستان هر یک از فصول این مجموعه ایراد کرد، از جمله نکات مثبت این سریال را می‌توان طرح موضوعات اخلاقی؛ علی‌الخصوص اخلاق حرفه‌ای و سازمانی در قالب روایی بسیار مهیج و عامه‌پسند دانست.
کد خبر: ۳۶۲۵۱۵

از اخلاق، تعاریف متعدد و متفاوتی ارائه می‌شود. شاید بتوان با کمی تسامح قائل به اجماع بر سر این سخن شد که اخلاق مجموعه قوانین تعیین‌کننده چگونگی رابطه انسان با دیگر انسان‌هاست. اما این تعریف، این سوال را به وجود می‌آورد که پس تفاوت باید و نبایدهای اخلاقی با قوانین حقوقی در چیست؟ به نظر می‌رسد هر چند ماهیت این دو بسیار به یکدیگر شبیه‌اند ولی تفاوت آشکاری بین آنها وجود دارد و آن این‌که قاضیِ قوانین حقوقی بیرونی و قاضی باید و نبایدهای اخلاقی درونی است. به عبارت دیگر حکم به این‌که یک انسان نسبت به قوانین حقوقی دچار تخلفی شده یا نه را دادگاه‌های قضایی صادر می‌کنند ولی برای حکم به این‌که او دچار تخلف اخلاقی شده یا خیر، هیچ دادگاهی اصلح از وجدان خود او نیست.

از سوی دیگر ساختار بروکراتیک و دیوان‌سالار اعضای خود را ملزم به تبعیت از سلسله مراتب اداری خود می‌کند. بر این اساس تخلف از دستورات مافوق یک جرم حقوقی محسوب می‌شود و تبعیت از دستورات او الزامی است. حال اگر بین وظیفه سازمانی و اداری یکی از اعضای یک ساختار دیوان‌سالار از یک سو و وظیفه اخلاقی‌ او از سوی دیگر تعارض به وجود آید، تکلیف او چیست؟ این مساله‌ای است که کرارا در سریال 24 به گونه‌های متفاوت و با روایت‌های متنوع برای شخصیت‌های این سریال؛ و علی الخصوص برای «جک باور»، شخصیت اصلی آن مطرح می‌شود و با توجه به این‌که تصمیمات اعضای این سازمان ارتباط مستقیمی با حفظ جان یا به مخاطره افتادن جان شمار کثیری از مردم دارد، تعارضی که از آن سخن گفتیم شکلی خطیر‌تر پیدا می‌کند.

مسلما هنگام مواجهه با این تعارض، در صورت تبعیت از قوانین سازمانی هیچ مشکل حقوقی برای فرد ایجاد نمی‌شود، تنها مشکلی که در این وضعیت محتمل است، ندای وجدان اوست. اما در صورت تبعیت از وجدان و نقض قوانین سازمانی و حقوقی، آن فرد نه تنها دیگر عضو سازمان محسوب نمی‌شود، بلکه از نظر دستگاه قضایی یک متخلف و مجرم خواهد بود. شخصیت اصلی مجموعه 24 عمدتا راه حل دوم را برمی‌گزیند و به همین خاطر در بسیاری از موارد در میانه انجام ماموریتی که سازمان ضدتروریستی ctu برای خنثی کردن حمله تروریستی به او محول کرده، خود او به خاطر نقض قوانین مجرم شناخته شده و به عنوان یک متخلف تحت پیگرد سازمان ctu قرار می‌گیرد و در عین حال ـ باز به تبعیت از وجدان خود ـ به شکل مخفیانه ماموریت اولیه خود؛ یعنی خنثی کردن حمله تروریستی را ادامه می‌دهد. در اینجا ما با یک پدیده جالب مواجهیم؛ تغییر ماهیت سازمان. سازمان ctuکه هدف اصلی آن دفع حملات تروریستی و ایجاد امنیت است، در چنین وضعیتی بارها مانع از این می‌شود که «باور» -که از نگاه سازمان و دستگاه قضا یک مجرم است- حمله تروریستی را خنثی کند. این وضعیت حتی در فصل 5 این مجموعه به حدی اوج می‌گیرد که ریاست جمهوری عملا در مقام مانع اصلی دفع حملات تروریستی ظاهر می‌شود و «باور» مجبور به مقابله با کاخ سفید می‌شود.

داستان سریال ما را با این مسائل مواجه می‌کند که ساختارهای منظم بروکراتیک و قوانین دقیق قضایی چه نسبتی با قوانین اخلاقی دارند؟ کدام‌یک بر دیگری مقدم است؟ به نظر می‌رسد به نظر سازندگان این مجموعه، بروکراسی و تکنولوژی منهای اخلاق نه تنها راهگشای انسان‌ها نیست بلکه خود بزرگ‌ترین خطر است و وجدان اخلاقی، حکم به مقابله با ساختاری می‌دهد که خلاف اخلاقیات عمل می‌کند. بنابراین اخلاق مقدم بر وظایف سازمانی و ساختاری است. مگر ساختاری که بر مبنای ارزش‌ها و اخلاقیات پی‌ریزی شده باشد که در اینصورت با نظر به روح قوانین سازمانی -که همان ارزش‌هاست - عملا تعارض مذکور منتفی است.

حسین شقاقی / دبیر گروه اندیشه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها