با مجتبی ویسی مترجم ، به بهانه انتشار رمان ابداع مورل

پناه بردن به نظم خیال‌های مشوش

بیویی ساکارس از نویسندگان آرژانتینی و از دوستان بسیار نزدیک خورخه لوئیس بورخس بوده است و رفاقتی دیرینه با این نویسنده مشهور داشته است. همین نکته شاید برای شیفتگان ادبیات کافی باشد تا نام این نویسنده آرژانتینی را نیز به خاطر بسپارند.
کد خبر: ۳۶۲۰۸۰

او به واسطه رمان «ابداع مورل‌» به شهرت رسید. رمانی که به تازگی توسط مجتبی ویسی به فارسی ترجمه شده و از سوی نشر ثالث به بازار آمده است.

بورخس در مقدمه این کتاب نوشته است: «نویسنده کتاب ابداع مورل تسلط بر بازی با زمان و مکان را آغاز کرده است که درواقع تلاشی است برای تحمیل نظمی دیگر بر جهان پوچ.» این ساختار منظم که واقعیت و خیال را باهم پیوند می‌دهد به ابعاد مهمی از زندگی بشر (عشق، زندگی، مرگ، جاودانگی)‌ اشاره می‌کند. مجتبی ویسی برای نخستین بار ساکارس را با ترجمه‌ای روان به ادبیات ایران معرفی کرده است.

تا پیش از ترجمه شما آدولفو بیویی ساکارس در ایران شناخته نشده بود، این کتاب چه طور به دست شما رسید و با این نویسنده آشنا شدید؟

دوستی خارج از کشور دارم که با سلیقه من کاملا آشناست و گاهی برای من کتاب‌هایی می‌فرستد. این کتاب را نیز او برایم فراهم کرد و وقتی این کتاب را خواندم بسیار از آن خوشم آمد. از سوی دیگر این کتاب یکسری مولفه‌هایی داشت که برای من خیلی جذاب بود. مثلا اشاره به تنهایی انسان، گریز انسان از اجتماع (اگرچه در این کتاب نویسنده یک شخص فراری است)، تک‌افتادگی، مساله مواجه شدن با عشق، دست و پنجه نرم کردن با مرگ، زندگی، معنای زندگی و مساله جاودانگی. از طرف دیگر به مسائل علمی هم تا حدودی علاقه دارم و در نهایت ساختار منسجم متن برایم اهمیت دارد. تمام مواردی که گفتم در این کتاب جمع شده بود. هنگامی که خودم روی کتاب کار می‌کردم، بار اول که به انتهای کتاب رسیدم بسیار متاثر شدم. بار دوم حین ویرایش کمی متاثر شدم و جالب است که بار سوم بیشتر از آن دو بار قبل متاثر شدم. شاید چون احساس همذات‌پنداری شدیدی با راوی داشتم یا شاید ارتباط خودم به علت اتمام کار داشت با کتاب قطع می‌شد... روی‌هم‌رفته باورم نمی‌شد نویسنده‌ای در سال 1940 رمان کوتاهی نوشته و آن را تا این حد جذاب پرورانده باشد و متاسفانه در ایران نادیده گرفته شده باشد. هنوز هم نمی‌دانم که به چه دلیل به این کتاب کم توجهی شده است.

این نویسنده در جهان چه جایگاهی دارد؟

بورخس از علاقه‌مندان و معرفی‌کنندگان این اثر است. او بیهوده از کسی تعریف و تمجید نمی‌کند. این اثر آنقدر تاثیر خودش را گذاشت که فیلم‌های زیادی از این کتاب الهام گرفته‌اند. مثلا «آلن روب گریه» برای نوشتن فیلمنامه «سال گذشته در مارین باد‌« از این کتاب الهام گرفته است یا منبع تحسین‌برانگیزی برای کارگردان آرژانتینی، الیسئو سوبی یلا، در فیلم خود با نام مردی رودرروی جنوب شرق نیز بوده است.

چه کسانی برای نوشتن این کتاب بر ساکارس تاثیر گذاشتند؟

ساکارس در نشریه‌ای به نام سور نوشته‌های زیادی داشت، نشریه‌ای که نویسندگان مختلفی مانند بورخس در آن قلم می‌زدند. نویسندگان و فرهیختگانی از اروپا و حتی آسیا هم برای این نشریه مطلب می‌نوشتند. البته نوشته‌های اولیه ساکارس بشدت تحت تاثیر سوررئالیست‌ها و جریان سیال ذهن بود اما در این کتاب بخصوص، به قول بورخس، تحت تاثیر نویسندگان علمی ـ تخیلی‌نویس از جمله اچ.جی.ولز و ویلیرز دلایل آدام بوده است.

قصد دارید که آثار دیگری از ساکارس را ترجمه کنید؟

این کتاب مهم‌ترین اثر این نویسنده است. البته اگر فرصت اجازه دهد به علت علاقه‌ای که به نوع نگارش و طرز فکر ساکارس دارم مایل هستم که دیگر آثار او را نیز ترجمه کنم.

چرا فکر می‌کنید این اثر را به طور قطع نمی‌توان در حیطه ژانر ادبیات فانتزی دانست؟

شاید در آن زمان بورخس به عمد بر وجه فانتزی اثر تاکید کرد. روابط علت و معلولی در ادبیات فانتزی با دنیای واقعی فرق می‌کند و شبیه جهان روزمره ما نیست که بخواهیم صرفا هر امری را به صورت واقعی و تاثیر گرفته از یک دستگاه علی توجیه کنیم. روابط علی و معلولی در ادبیات فانتزی در حوزه‌ای قرار می‌گیرد که مرز میان واقعیت و خیال را مخدوش می‌کند.

پس بخش‌های خیالی اثر را چگونه تحلیل و توجیه می‌کنید، جایی که خواننده در هر صفحه گمان می‌کند شاید نویسنده دچار توهم شده است و گاهی حتی نمی‌دانیم قهرمان داستان واقعا خودش و دنیای اطرافش وجود دارد یا تنها خواب می‌بیند. راوی نیز دائم اشاره می‌کند که شاید من از ریشه گیاهانی توهم‌زا استفاده کرده‌ام.

بورخس هم اشاره می‌کند که خواننده گمان می‌کند یا راوی دچار توهم شده یا نویسنده دائم می‌خواهد نمادگرایی کند. جالب این است که ما در کنار راوی قرار گرفته‌ایم و او می‌خواهد با توجه به ذهنیت منطقی خودش آن جهان را توضیح دهد. اما آنجا اینقدر عجیب و غریب است که حتی در ذهن خودش هم نمی‌تواند دلیلی قانع‌کننده برای آن اتفاقات بیان کند. به همین دلیل او جزء به جزء خیال خود را می‌نویسد و در نهایت می‌بینیم آنقدر مصر است تا به دلیل اصلی پی ببرد و آن جهان غریب را کشف کند. پس وارد عرصه‌ای می‌شود که از دنیای خیالی فاصله می‌گیرد و کاملا علمی و منطقی می‌شود.

چرا شخصیت داستان به جایی دور و ناشناخته می‌رود. مثلا چرا او مخفیانه در شهر زندگی نکرده است؟

دوران معاصر زمانه‌ای است که در آن ژانرهای مختلف باهم تداخل پیدا کرده‌اند و جالب است که ساکارس 70 سال پیش در این کتاب توانسته از ژانرهای مختلفی مثل فانتزی علمی تخیلی روان‌شناختی هستی‌شناختی معماگونه و عاشقانه استفاده کند

ابتدای داستان راوی به این مساله اشاره می‌کند که افرادی تا مدت‌ها برای او محل زندگی مخفیانه فراهم می‌کنند، ولی چون او محکومی فراری است عاقبت از این وضعیت خسته می‌شود و با پیشنهاد فردی فرش‌فروش که البته در نهایت هم او را منع می‌کند، به این جزیره می‌رود. این تمهیدی مناسب است که نویسنده برای حرکت از زندگی شلوغ شهر به مکانی خلوت و ناشناخته در نظر می‌گیرد.

غیر از جنبه آزاد بودن از اجتماع شاید فرد نیاز داشته که جریان سیالی از افکارش داشته باشد و به عبارتی دیگر بتواند بعد وحشی بودن و وحشی زندگی کردن (نه به معنای منفی) خود را تجربه کند تا دستاوردهای بهتری برای بیان کردن ابعاد درونی خودش داشته باشد.

راوی از مدنیت و شهرنشینی و نظام اداری و... خسته شده است و به جزیره‌ای دورافتاده می‌رود تا از هر کشور و مرزی رها باشد و تحت هیچ نظارتی نباشد. در اینجا لازم است که به یکی از جنبه‌های مهم این اثر اشاره کنم. راوی مشاهدات خود را می‌نوشته است و انگار بعد‌ها کسان دیگری نوشته‌های راوی را پیدا کرده‌اند و خوانده‌اند و کسی که آنها را خوانده با توجه به متنی که در دستش بوده است، مثل یک ویراستار روی آن کار کرده است. پانویس‌های ویراستار یکی از کارهای بسیار خلاقانه ساکارس است. برای اولین بار بود که من چنین ابتکاری را از یک نویسنده دیده‌ام و گمان می‌کردم شاید خوانندگان به اشتباه بیفتند، همان طور که ابتدا برای خودم جای سوال بود که پانویس‌های ویراستار از جانب کیست، بنابراین در زیرنویسی در ابتدای متن این توضیح را نوشته‌ام. این پانویس‌ها حتی گاهی اصل روایت را زیر سوال می‌برد و انگار شخصیتی دور از جریان در این کتاب حضور پیدا می‌کند، آن هم از این طریق که به نوشته‌های راوی دست پیدا کرده است و گاهی اندیشه‌های راوی را اصلاح می‌کند یا وضوح بیشتری به آن می‌بخشد. مثلا می‌گوید که فلان درخت در این جزیره وجود نداشته است یا احتمال‌هایی که درباره شخصیت‌ها و مکان‌ها می‌دهد و....

دیدگاه راوی نسبت به زن یکی دیگر از نکته‌های مهم کتاب است که از ابعاد مختلف می‌توان آن را بررسی کرد؛ مثلا در خواب‌های مرد، زنی که انگار در زمان‌های مختلف او را به شکل‌های دیگرگون می‌بیند حتی به صورت زن ریش‌دار و گاهی گمان می‌کند که زن بخشی از وجود خودش است و....

به نظر من این کتاب اعتباری دیگر به عشق بخشیده است. با وجودی که یک طرف قضیه در این عشق، غایب است و انگار به عشقی اثیری تبدیل می‌شود. راوی از عشقش بی‌توجهی می‌بیند، عصبانی می‌شود و گاهی حرف‌هایی هم می‌زند، اما ایده‌آلی در ذهنش است که اگرچه خودش آن را پرداخته، تلاش می‌کند که حتما به معشوقش برسد حال آن که متوجه می‌شود او حتی حضور فیزیکی ندارد.

یکی از وجوه مهم کتاب که شما هم به آن اشاره کردید، جنبه‌های علمی است. حوزه‌های علمی کتاب تا کجا گسترده شده؟

در کتاب ابداع مورل ساز و کار علمی تخیلی نیز به شکلی دیده می‌شود و از این حیث می‌توان کتاب را در حوزه داستان‌های علمی تخیلی نیز قرار داد. اساس داستان در این است که راوی با یک پدیده غریب آشنا می‌شود و بعد آن را جزءبه‌جزء نشان می‌دهد. به عبارت دیگر ابتدا شاهد رخدادهایی به ظاهر ماورایی است و بعد تلاش می‌کند جزء‌به‌جزء این نظام غریب را توضیح دهد. او در هر لحظه یافته‌هایش را ثبت می‌کند به گونه‌ای که هیچ سوالی برای خواننده باقی نمی‌گذارد. از حیث روان‌شناسی نیز فرد حالت‌های روحی خود را در برابر پدیده‌های مختلف توضیح می‌دهد.

به نظر شما ادبیات فانتزی در ایران چه جایگاهی دارد؟ و آیا از چنین ژانرهایی در کشور ما به خوبی استقبال می‌شود؟

شاید ما کمتر به این نوع داستان‌ها توجه کرده باشیم، ولی در جهان این ژانر کاملا جاافتاده است. البته دوران معاصر زمانه‌ای است که در آن ژانرهای مختلف باهم تداخل پیدا کرده‌اند و جالب است که ساکارس 70 سال پیش در این کتاب توانسته از ژانرهای مختلفی مثل فانتزی، علمی تخیلی، ماجراجویانه، روان‌شناختی، هستی‌شناختی، معماگونه و عاشقانه استفاده کند. خوشبختانه ما خواننده‌های هوشیاری داریم و نویسندگانمان نیز بسیار دقیق‌تر شده‌اند، بنابراین چون اثر با حوزه‌های مختلفی ارتباط دارد، پس تک‌بعدی نیست و به نظرم می‌تواند خواننده‌های زیادی را جذب کند.

و صحبت پایانی از مترجمی که یکی از نویسندگان توانای آمریکای لاتین را به ادبیات ایران معرفی کرد.

به نظرم نویسندگان زیادی هستند که آثارشان در کشور ما ترجمه نشده است. امیدوارم که ما تنها به دنبال ترجمه آثار نویسندگان مشهور و معرفی شده نباشیم. نویسندگان و شاعران بسیاری هستند که با وجود خلق آثار ارزنده هنوز در کشور ما ناشناخته هستند، حتی در میان قدیمی‌ها. می‌توان به جای ترجمه‌های چندباره از یک اثر سراغ آنها رفت. شخصا دوست ندارم اثری را ترجمه کنم که کس دیگری قبلا آن را ترجمه کرده باشد. البته کم‌کم احساس می‌شود که مترجمان جسارت بیشتری پیدا کرده‌اند. امیدوارم ناشران هم بیشتر به این مساله توجه داشته باشند.

حورا نژادصداقت
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها