در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خیلی از مردم درباره لاست از من سوال میکنند و میپرسند، «این جزیره واقعا چیه؟» و معمولا بلافاصله ادامه میدهند نه واقعا این جزیره چیه؟ چرا این همه رمز و راز در آن وجود دارد؟
اما واقعا در باره رازهایی که در این سریال قرار دادهام چه چیزی میتوانم بگویم؟
به یاد سوالی افتادم که همه از من میپرسیدند. اینکه چرا اینقدر در کارهای من رمز و راز وجود دارد؟ و سعی کردم ببینم واقعا علتش چیست. من عاشق پدربزرگم بودم، اسمش هری کلوین بود.او پدر مادرم بود و در 1986 فوت کرد.
او مرا به کارهای عجیب و غریب دیگری هم علاقهمند کرد؛
به هر حال، یکی از چیزهایی که من به همراهش خریدم این بود؛ جعبه جادویی تنن.
هنوز هم آن را در دفترم و روی یک قفسه گذاشتهام و همیشه فکر میکنم که چرا بازش نکردهام؟ و چرا اصلا نگهش داشتهام؟ چون من از این جور آدمهایی نیستم که همه چیزها را نگه میدارند اما به دلایلی من این جعبه را باز نکردم و فکر میکنم این یک جورایی کلید ماجرایی است که میخواهم در تد دربارهاش حرف بزنم و تا حالا درباره آن صحبت نکردهام.
خوب من فکر میکنم شاید چیزی درباره این جعبه وجود داشته باشد. روی آن علامت سوال بسیار بزرگی وجود داشت؛ من طراحی را دوست دارم و اینکه ارزشش به همین چیزهاست. باز هم فکر کردم که چرا من در این جعبه را باز نکردهام. بهخاطر اینکه شاید نمایانگر چیز بسیار مهمی برای من بوده است.
این جعبه، پدربزرگم را به یاد میآورد و موضوع مهمتر این که این جعبه امکانات زیادی را ارائه میکند و این نمایانگر امیدها و پتانسیلها و امکانات بالقوه است.
چیزی که درباره این جعبه دوست دارم و چیزی که فکر میکنم به نوعی در هر کاری که میکنم بهگونهای حضور دارد، این است که من همیشه خودم را درگیر ترسیم احتمالات نامتناهی میکنم، اینکه چه امکانات بالقوهای وجود دارد. به این نتیجه رسیدم که رازها و اسرار شتابدهنده تخیلات هستند. البته این مساله ایده خیلی پیشگامانهای نیست اما زمانی که به این موضوع فکر میکردم شاید آن موقع اسرار و رازها اهمیتشان حتی از دانش هم بیشتر بوده است. کمکم شروع کردم به علاقهمند شدن به این موضوع و اینطور بود که به سریال لاست(گمشدگان) فکر کردم و چیزهایی که در آن انجام داده بودیم و به این نتیجه رسیدم که این جعبههای اسرارآمیز در هر کاری که میکنم، حضور دارند البته هر بار به روشی و شکلی(در خلق گمشدگان، دامون لیندالف).
اگر از نظر محتوا به داستان فیلمهای علمیتخیلی نگاه کنیدخواهید دید که این داستانهای بزرگ چیزی جز جعبههای معمای تودرتو نیست
من درگیر کارهای اساسی مورد نیاز برای تهیه این سریال شدم و وقت بسیار کمی برای انجام آن کارها داشتیم. ما درکل نزدیک به 12 هفته وقت داشتیم تا متن را بنویسیم، بازیگران را انتخاب کنیم، تصویربرداری کنیم، ویرایش آن را انجام دهیم و سرانجام آن را تبدیل به یک قسمت اول 2 ساعت و نیمه کنیم. همیشه هم افرادی بودند که به ما میگفتند هیچ شانسی نداریم و نمیتوان این کارها را کرد. ما در ابتدای قسمت اول سریال صحنهای داریم که یک نفر به داخل موتور هواپیما کشیده میشود و از بین میرود. خب اگر 10 سال پیش بود و ما میخواستیم این صحنه را اجرا کنیم، مجبور بودیم یک بدلکار را بکشیم. اگر میخواستیم سختگیرتر باشیم، شاید 2 بار باید این کار را میکردیم.
نکته شگفتانگیز این بود که ما توانستیم این کار را انجام دهیم و بخشی از این شگفتی این بود که ما به فناوری هیجان انگیزی دسترسی داشتیم.
منظورم این است که ما هیچوقت پیشتر نمیتوانستیم چنین صحنههایی را بسازیم. ما شاید میتوانستیم این صحنه را بنویسیم اما توان به تصویر کشیدن آن را بهطوری که اینجا انجام دادیم، نداشتیم. بخشی از این داستان هیجانانگیز برای من در فرآیند خلاقانهای است که در فناوری وجود دارد، این همه خلاقیت موجود در فناوریهای نو میتواند تا حد انفجار ذهن الهام بخش باشد.
من به این نتیجه رسیدهام که هر صفحه خالی که مقابل خودم میگذارم تا چیزی روی آن بنویسم برای من حکم جعبه جادویی دارد و باید آن را با چیزی هیجانانگیز پر کرد. به همین دلیل سعی میکردم و میخواستم صفحاتم شامل همان روحیه و افکار و احساساتی باشد که داشتم.
اگر از نظر محتوا شما به یک داستان نگاه کنید، خواهید دید که این داستانهای بزرگ چیزی جز جعبههای معمای تو در تو نیست و این نکته مهمی است، چون در برنامههای تلویزیونی اولین گام این است که مخاطب را درگیر خود کنید.
برای مثال به «جنگ ستارگان» نگاه کنید. شما آدمآهنیها را دارید. آنها با یک زن مرموز ملاقات میکنند، جریان چیست؟ نمیدانیم. یک جعبه اسرار؟ بعد با لوک اسکای واکر ملاقات میکنید. او صاحب آدم آهنیها میشود و شما یک پیام هولوگرافی را میبینید و میفهمید که این یک پیغام است، خب؟ آن خانم میخواهد اوبی وان کنوبی را پیدا کند، کسی که تنها امید اوست.
اما اوبی وان کنوبی دیگه کیه؟ جعبه اسرار. بعد شما بن کنوبی را میبینید. بن کنوبی همان اوبی وان کنوبی است و این روند ما را نگاه میدارد. این همان چیزی که من احساسش میکردم. چیزی مملو از جعبههای اسرار که مخاطب را درگیر میکند.
نکته دیگری که در این باره وجود دارد، این است که همه اطلاعات را نباید مستقیم به مخاطب بدهید و اجازه دهید تخیلات آنها این اسرار را شکل بدهند، اگر این کار را عمدا انجام دهید، باعث درگیری بیشتر مخاطب میشود.
سرانجام اینکه ایدهای برای داستان وجود دارد؛ ایدهای که ممکن است شکل بیانش متفاوت از چیزی باشد که به نظر میآید، اگرچه چارچوبش اندکی کش آمده باشد اما این ایده بازهم همان جعبه اسرار است. معمولا در یک فیلم حدود یک ساعت ونیم روی شخصیتهای آن سرمایهگذاری میشود. ولی لازم نیست همان چیزی را که بقیه میگویند، شما از این سرمایهگذاری شخصیتی، برداشت کنید. اگر آروارهها را میبینید الزاما نباید چهره کوسههای وحشی، چیزی باشد که به یاد میآورید بلکه ممکن است چهره مردی که با خودش درگیر بحرانی بزرگ است را به یاد بیاورید؛ چیزهایی که واقعا مهم هستند. منظورم این است که درون خودتان را نگاه کنید و ببینید که در آن چه میگذرد، زیرا در نهایت میدانید، خود ما جعبه اسرار هستیم. خب بیایید این جعبه اسرار را کمی بزرگتر کنیم، چه چیزی نسبت به یک سالن نمایش فیلم، جعبه اسرار بزرگتری به شمار میآید؟
شما به سالن سینما میروید و نسبت به آنچه میخواهید ببینید، هیجان زدهاید، میدانید اغلب اوقات لحظهای که چراغهای سالن خاموش میشوند بهترین بخش نمایش فیلم است و شما سرشار از شگفتی میشوید، این حس هیجان قابل انتظار است و اغلب، فیلم به نمایش در میآید و پیش میرود و ناگهان چیزی اتفاق میافتد و شما میگویید: وای! بعد چیز دیگری اتفاق میافتد. اگر فیلم عالی باشد شما را با خود همراه میکند، چون که شما میخواهید خود را در آن جای بدهید. این نکته مهمی است که اگر کاری خوب باشد شما میخواهید در آن قرار بگیرید.
وقتی فکر میکنم پدربزرگم چه کارهایی برای من در دوران کودکیام انجام داد، میبینیم امروز همه مردم به آنها دسترسی دارند.
شما لازم نیست پدربزرگ مرا داشته باشید، حتی اگر آرزوی آن را بکنید. اما باید به شما بگویم با کمک تعداد بیشماری از نرمافزارها، کاری میشود کرد که 15 سال پیش ناممکن بود. شما میتوانید کارهایی به همان شگفتانگیزی کارهای هالیوود انجام دهید.
شگفتانگیزترین نوع جعبه اسرار، فکر میکنم این سوال باشد که بعد چه پیش خواهد آمد؟
من معمولا در کلاسهایم و در سخنرانیها، میگویم کسانی که میخواهند بنویسند خب بروند بنویسند! کارتان را انجام دهید، این کار آزاد است. میدانید شما لازم نیست از کسی اجازه بگیرید که بنویسید اما الان میتوانم بگویم بروید فیلم خودتان را بسازید، هیچ چیز نمیتواند جلوی شما را بگیرد. بروید و وسایل مورد نیازتان را تهیه کنید، شما میتوانید آن را بخرید یا کرایه کنید. این وسایل به همان اندازهای که مورد استفاده قرار میگیرند، خوب هستند. باید یادمان باشد. هیچ جامعهای نمیتواند بهترین خدمات خود را ارائه کند. اگر تنها یک گروه خاص بر آن کنترل داشته باشند، حس میکنم این فرصتی استثنایی است که ببینیم چه کسان دیگری آن بیرون وجود دارند. همیشه هم لازم نیست ابزارهای فوقالعاده در اختیار داشته باشید.حتی شما به فناوریهای پیچیده نیاز ندارید تا چیزی شبیه کاری که در فیلمها میشود را بسازید.و این جعبه اسرار به افتخار پدربزرگم بسته خواهد ماند.
پوریا ناظمی
منبع :TED.COM
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: