گذشتن از مرز بی تفاوتی

شهر تنهاست. شهر با این همه زخم در سینه تنهاست . شهر خسته و لب بسته انگار فریاد می زند. انگار همه را با اسم کوچکشان صدا می زند. همه را و هر کس را که نمی تواند بی تفاوتی را تاب بیاورد. نگاه کن!
کد خبر: ۳۵۹۸۸
چقدر نشانه در اینجا به جا مانده است. ببین هیچ آواری نمی تواند روی بخشندگی قلبها و دستها را بپوشاند.
در عریانی این شهر بی پناه ، ببین آن که گرمای نگاهش را می بخشد، آن که لرزش صدایش را می بخشد یا سهمی از وقتش را! چقدر بی دریغ است. درد که بزرگ می شود، آدمها شبیه هم می شوند. ملیتها از روی نقشه های جغرافیایی پاک می شوند. دنیا به یک دریا و یک خشکی می رسد بی مرز.
یک نفر از هر جای دنیا خبر می شود تا هنوز زخم تازه است تا هنوز می شود کاری کرد باید از مرز بی تفاوتی ها گذشت و به همصدایی ها، همنوایی ها رسید. درد که بزرگ می شود، آدمها شبیه هم می شوند.

عصر - شهر ویران

چادرها مثل چسبهای زخم روی بدن کبود شهر چسبیده اند؛ چادرهایی که قرار است تا چند ماه ، مامن بازماندگان زلزله و مردم غیربومی منطقه باشد، چادرهایی که اگر متعلق به مردم بومی است ، توی اکثریت قریب به اتفاق شان ، جای یک دو تا داغ ، جای یکی دو تا زخم پیداست.
باد می آید و پرده چادرها را کنار می زند. توی بیشتر چادرها مجروحی خوابیده است؛ آدمهایی که جراحت هایشان خیلی هم سطحی و سرپایی نیست. مردی که فکش را جراحی کرده اند، زنی که قطع نخاع شده است ، دختری با دست و پای شکسته اینها تصویرهای عادی از مردم شهر است.
زیر بیشتر این چادر، زخمهای تازه ای هست که سوزش آن به این زودی ها خوب نخواهد شد.

شب - محوطه بیمارستان امام خمینی

اینجا بیمارستانی است که بخصوص در روزهای اول پس از زلزله پذیرای بیماران زیادی بوده است. یکی از پرستارها می گوید: روز اول ، تعداد زیاد مجروحان همه را حیرت زده کرده بود.
مجروحانی که بیشترشان به دلیل کمبود کارکنان و امکانات درمانی و دارویی بر اثر خونریزی جان سپرده اند. شاید اگر همان روز، تعدادی جعبه کمکهای اولیه دست یکسری امدادگر بود که فقط کلاسهای کمکهای اولیه را گذرانده بودند، می توانستیم از مرگ و میرهای ناشی از خونریزی جلوگیری کنیم.

شب - محوطه بیمارستان های خارجی

سرچهارراه فرمانداری توی پارک 22 بهمن که روزی روزگاری مرکز شهر بم به حساب می آمده چادرهای زیادی برافراشته شده است. بیمارستان هلال احمر جهانی ، بیمارستان اکراین و درمانگاه امریکا در این منطقه است.
تا 20 روز پس از زلزله بیمارستان صحرای رومانی ، عربستان و پاکستان هم امدادرسانی می کرده اند که در حال حاضر منطقه را ترک کرده اند.
بیمارستان ترکیه در استادیوم ورزشی شهر و بیمارستان پزشکان برون مرز فرانسه مخصوص امدادرسانی به مردم آسیب دیده روستای بروات است که پس از شهر بم بیشترین آسیب جدی را در این زلزله دیده است.
علاوه بر اینها درمانگاه صلیب سرخ آلمان شماره 1 و شماره 2 ، بیمارستان هندوستان و ایتالیا و درمانگاه ژاپن هم در مناطق زلزله زده بم فعالیت می کنند. محوطه بیمارستان ها شلوغ است. حتی جلوی بعضی چادرها صف کشیده اند.
خیلی از مردمی که توی صف هستند، به نظرسالم می آیند. بچه ، مرد، زن ، پیر و جوان همه جور آدم را می توانی جلوی بیمارستان های خارجی ببینی و آنچه بیشتر از جمعیت باقی مانده شهر بم به نظرت می آید، انبوه غیربومی هایی است که با انگیزه معاینه شدن و درمان دردهای قدیمی شان یا استفاده از داروهای خارجی ، اینجا آمده اند و گاهی برای امتحان کردن مهارت های حرفه ای نیروهای امداد و خارجی ، از این چادر به آن چادر می روند.

شب - بیمارستان و فدراسیون صلیب سرخ هلال احمر جهانی

برخلاف تصور ما، غیر از تعداد معدودی پزشک و پرستار و نیروی امداد خارجی که شاید تعدادشان به 10 نفر برسد، عمده نیروهای امدادرسانی بیمارستان های خارجی از نیروهای هلال احمر تشکیل می شوند.
ایرانی هایی که سوای کار ترجمه و ایجاد ارتباط میان نیروهای امدادگر و بیماران ، در مقام پزشک ، پرستار، نیروی فنی و نیروی اجرایی به کمک مردم آسیب دیده آمده اند. خارجی ها برای انجام مصاحبه احتیاط می کنند. حتما باید از مافوقشان اجازه بگیرند.
«اسل »(Assle) نیروی درمانی فنلاندی با بی سیم اجازه می گیرد و ما را به چادر خلوتی می برد تا گفتگو کند: «عضو نیروهای صلیب سرخ جهانی هستم که در چنین حادثه هایی همیشه نیروهای آماده ای برای اعزام دارد و آنها را از کشورهای مختلف جهان به مناطق آسیب دیده می فرستد.
همین که خبر زلزله بم مخابره شد، نیروی صلیب سرخ ما را به منطقه فرستاد و الان ده یازده روز است اینجا هستیم.»
«اسل» فکر نمی کرد بم شهری با ریشه های تاریخی باشد. انتظار این نخلستان ها را نداشته و اولین بار که نام بم را می شنود پس از زلزله بوده است: «وقتی به بم رسیدیم ، چند روز پس از عید پاک بود.
تعطیلات امسال کنار خانواده بودم ولی عیدهای زیادی بوده که کنار خانواده ام نبوده ام. آنها به این مساله عادت کرده اند. خودم هم انگار در همه تعطیلات ، انتظارش را دارم تا صلیب سرخ برای ماموریتی احضارم کند.»
«اسل»، زلزله بم را یکی از دردناک ترین اتفاق های زندگی اش می داند و می گوید: «هیچ وقت تصور نمی کردم این همه بلا و مصیبت یک جا جمع شود. با دیدن این همه خانه ویران ، این همه کشته و آدمهای داغدار، با دیدن مجروحان و بیماران ، وسعت درد معلوم می شود.

bam2

حالا اگر هر کس بتواند ذره ای مرهم روی این همه زخم بگذارد، از شدت درد کم می کند و روی کل مجموعه آسیب دیده اثر مثبتی می گذارد.»
«اسل»، قرار است یکی دو هفته دیگر به کشورش برگردد، اما بیمارستان صلیب سرخ جهانی تا یک سال دیگر در آن منطقه دایر خواهد بود: «من هیچ وقت مردم ایران ، بخصوص مردم بم و میهمان نوازی شان را حتی در این شرایط دشوار فراموش نمی کنم.»

همان شب اتاق مادران و نوزادان

«اسل » ما را به اتاق مادران و نوزادان می برد. برای او این قسمت ، از شیرین ترین لحظات سفرش به بم است: «صدای گریه نوزادان ، نوید تولد است ، نوید حیاتی دوباره.»
در همان اتاق یک پرستار فنلاندی و دکتر چاووشی به وضع مادران و نوزادان رسیدگی می کنند. دکتر چاووشی می گوید: «از دیشب تا الان ، 10 زایمان فقط در این بیمارستان انجام شده و حال همه مادران و فرزندانشان خوب است.»
دکتر چاووشی معتقد است بیشتر این مادران از روستاها و مناطق محروم اطراف بم آمده اند و می خواهند از امکانات بیمارستان های دولتی و خارجی که به رایگان در خدمت مردم آسیب دیده هستند، استفاده کنند. از مادری که کنار تخت دخترش نشسته و نوه اش را بغل گرفته است می پرسم: «شما اهل کجایید؛» می گوید: «اهل بم». زنی از روی تخت کناری می گوید: «از لهجه ات معلوم است مال بم نیستی.»
پیرزن قسم می خورد و می گوید: «خودم هم در زلزله آسیب دیده ام ، پایم شکسته » و چادرش را کنار می زند. باند فرسوده ای را دور مچش پیچیده است و پشت گره های شل باند، حرکت انگشتانش پیداست. چادر را بسرعت روی پایش می اندازد و بچه را توی بغلش تکان می دهد.

ظهر روز بعد محوطه درمانگاه خیریه

ساعت 5/1 بعدازظهر است و درمانگاه تا ساعت 4 تعطیل.
با این حال تک و توک مریضهایی می آیند، ویزیت می شوند و می روند.
آقای علی صدرنیا، راهنمای یک شرکت ایرانگردی است. او مترجم تور است از طریق شرکت با گروههای خیریه و NGO های زیادی در سراسر دنیا ارتباط دارد.
پس از انتشار خبر زلزله ، شرکت از این گروه خیریه امریکایی دعوت می کند و آنها هم داوطلبانه برای کمک به ایران می آیند.
آقای صدرنیا می گوید: «این گروه دوم است که بزودی می رود و گروه سوم امداد با مواردی که اینها تشخیص داده اند برای درمانگاه لازم است ، به ایران می آیند. درمانگاه ها در واقع خلائ درمانی موجود را پر می کنند. مریضهایی که به درمانگاه ها مراجعه می کنند و وضعیت متوسطی دارند.
نه آن قدر حالشان وخیم است که به اطاق عمل و جراحی نیاز داشته باشند و نه می شود دردشان را ساده گرفت. بیماری های ریه ، تب بالا - که نتیجه بهداشت ضعیف پس از زلزله است - انواع حساسیت ها به خاطر خاک و بادهای سیستان که میکروب ها و مرضها را با خودش می آورد، می تواند علت اصلی مراجعه مردم منطقه به این قبیل درمانگاه ها باشد.»
در این درمانگاه به طور متوسط روزی 200 بیمار ویزیت می شوند. بچه ها بیشترین بیماران ما هستند که سینه های عفونی ، گلودرد و گوش درد دارند. این بچه ها همراه مادرانشان به اینجا می آیند که آنها هم مریض هستند. آزمایش های ساده ای می دهند، نوع عفونت شان تشخیص داده می شود و آن گاه دارو تجویز می کنند.
خیلی وقتها در شرایط بحرانی مثل زلزله ، بیماری های ساده می تواند دلیل مرگ بیماران باشد که با تجویز بموقع دارو، بیماری مهار و حال بیمار خوب می شود.»
صدرنیا می گوید: «نمی شود هیچ تبعیضی برای تفکیک بومی و غیربومی قائل شد، چون تشخیص در این زمینه وجود ندارد. به همین علت هرکه اظهار درد کند و به درمانگاه مراجعه کند، ویزیت می شود. بیشتر موارد، کسانی هستند که بیماری های حاد ندارند. حتی کودکان عقب افتاده را برای درمان به اینجا می آورند.
دردهایی که به پیش از آسیبهای زلزله مربوط است و بارها برای درمانشان به پزشکان مختلفی مراجعه کرده اند، اما چون نتیجه ندیده اند، فکر کرده اند اگر بیایند اینجا خوب می شوند.
با این حال نمی شود استثنا قائل شد. به همه آنها به چشم بیمار در منطقه زلزله زده نگاه می شود.» «آنچه برای گروههای خیریه ای که برای درمان به منطقه می آیند مهم است این است که مردم منطقه پیش از هر دارویی به محبت نیاز دارند و کمترین کاری که می شود کرد، این است که به آنها محبت شود.
حالا اگر مداوا هم صورت بگیرد، چه بهتر. وظیفه انسانی همه دلگرمی بخشیدن مردم آسیب دیده است. این که بشود فراتر از مرزهای بین المللی و مسائل سیاسی با یک همنوع ، همدردی کرد.»
اینها را صدرنیا می گوید و ما را به چادر درمانگاه می برد.

همان شب درمانگاه پرس پیتربین

توی چادر، دکتر گوشی را روی قلب جوانی می گذارد. درجه حرارت بدنش و نبضش را می گیرد. باز هم مشکل تنفسی بر اثر آلودگی محیطی. جوان بسختی نفس می کشد و صدای خش خش نفس اش توی چادر می پیچد.
پس از معاینه دکتر «هنری لایل» سمت ما می آید. برایش مهم است بداند از چه روزنامه ای آمده ایم و آیا این یک روزنامه محلی است یا در سراسر ایران پخش می شود.
«ما عضو کلیسای پرس پیتربین هستیم که برای این گونه حادثه ها در سراسر جهان یک تیم داریم. گروهی 40 شاید هم 50 نفره از پزشکان و پرستارانی که به طور داوطلب وقتشان را در اختیار گروه امداد می گذارند.
هر کدام که بتوانند و گرفتاری و کارخاصی نداشته باشند، با تیم اعزامی همراه می شوند. تیم اولیه ما 9 نفر بود، تیم الان ما 14 نفر است و گروه بعدی ما بین 6 تا 8 نفر خواهند بود.
این گروه بنابر اعتقادات مذهبی دوست دارد هر کمکی که از دستش برمی آید برای انسان های نیازمند انجام دهد و کاری که از دست گروه برمی آید، کارهای پزشکی و درمانی است .» از ذهنیت پیش از آمدنش به ایران می پرسم.
از این که چه تصوری نسبت به این زلزله داشته و فکر می کرده با چه اتفاق هایی روبه رو شوند: «هیچ ذهنیتی از این اتفاق نداشتم ، حتی نمی دانستم قرار است وسط این جریان خدمت کنیم یا کنار آن یا پس از آن.
برایم مشخص نبود. با این حال هلال احمر ایران توانست به کارها نظم خاصی ببخشد و با برنامه ریزی درست ، زمینه را برای فعالیت گروههای امدادی خارجی فراهم کند.»
دکتر «لایل» گمان می کند بم شهر بسیار زیبایی بوده و الان متاسف است از این که چنین اتفاقی افتاده و چرا بم را پیش از زلزله نتوانسته ببیند.
می پرسم شهر را از نزدیک دیده؛ به دیدن مردم توی چادرهایشان رفته است ؛ می گوید: « یک روز با گروه رفتیم و از نزدیک مردمی را دیدیم که در یک لحظه عزیزانشان ، خانه شان ، سلامت و روحیه شان را از دست داده بودند. روز سختی بود.
هنوز هم با یادآوری آن لحظه ها غمی سنگین توی دلمان می نشیند.» با همه اینها، دکتر «لایل » می گوید: « من و گروه همراه تمام گروههایی که برای کمک به مردم آسیب دیده در هر نقطه از جهان آماده اند، همیشه احساس می کنیم سعادتمندیم.
همان طور که الان خودمان را خوشبخت حس می کنیم ، چون سعادت داشته ایم به ایران بیاییم و به مردم بم خدمت کنیم.»

غروب همان روز باز هم محوطه بیمارستان ها

مردم صف کشیده جلوی چادر، جمعیت زیادی که هر روز برای تعویض پانسمان شان ، تجدید داروها و ابتلا به بیماری های فصلی می آیند.
اینها سوای جمعیت مجروحی است که در بیمارستان های شهرهای مختلف بستری هستند و الان دوره درمان های جدی را سپری می کنند. چادرهای مملو از بیمار پلاستیک های دارو، صدای ناله بیماران ، صدای گریه نوزادان ، مجموعه ای از درد و زندگی ، زخم و مداوا، سکوت و مدارا...
غیر از یکی دو بیمارستان صلیب سرخ جهانی و جمعیت هلال احمر، دیگر بیمارستان ها و درمانگاه ها طی یکی دو هفته آینده کارشان تمام می شود و به کشورهایشان برمی گردند، در حالی که نیاز به کمکهای درمانی و دارویی ، هنوز باقی است.
اینجاست که به قول دکتر چاووشی برای درمان بیماری های منطقه باید فکری اساسی کرد.

مریم نوابی نژاد
navabinezhad@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها