امریکا در دست گروهی افراطی است

جام جم آنلاین : حمله به عراق نخستین استفاده عملی از نظریه زیانبار و مخرب اقدام نظامی پیشدستانه جورج بوش بود که باعث بروز واکنش های شدید در سراسر جهان شد نه به این دلیل که کسی طرفدار صدام بود ، بلکه برای این که ما اصرار داشتیم ، بدون هیچ مدرک روشنی از مداخله او در حملات 11 سپتامبر یا وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق ، به طور یک جانبه به عراق حمله کنیم.
کد خبر: ۳۵۹۲۳
اختلاف بین تصورات امریکا و بقیه مردم جهان هرگز به شدت امروز نبوده است از نظر مردم جهان ، امریکا در حال سوءاستفاده از موقعیت برتری است که از آن برخوردار است.
افکار عمومی امریکا را به سمتی سوق داده بودند که تصور می کردند صدام خطری آشکار و مسلم برای امنیت ملی امریکا است.
حالا پس از حمله به عراق مردم امریکا کم کم دارند آگاه می شوند که آنان را گمراه کرده بودند.
حتی امروز بسیاری از مردم معتقدند که 11 سپتامبر رفتاری را که در شرایط عادی غیرقابل قبول بود ، توجیه می کند.
نظریه پردازان برتری امریکا و شخص جورج بوش یک لحظه را برای یادآوری این نکته از دست نمی دهند که 11 سپتامبر دنیا را تغییر داد.
حالا با آشکار شدن بعضی از عوارض زشت حمله به عراق است که مردم بتدریج درک می کنند که چه کارهای نادرستی به نام آنان انجام شده است.
ما در یک دام گیر افتاده ایم انگیزه بمب گذاران انتحاری در زمان حملات 11 سپتامبر غیرقابل درک بود ; حالا کم کم مسائلی دارد روشن می شود: آنها می خواستند ما واکنشی را نشان دهیم که نشان دادیم شاید آنها ما را بهتر از خودمان می شناختند و ما را فریب داده اند.
بوش در مبارزات انتخاباتی سال 2000 وعده داد یک سیاست خارجی متعادل و معمولی را در پیش بگیرد.
من معتقدم که دولت بوش عمدا از 11 سپتامبر بهره برداری کرده تا سیاست هایی را دنبال کند که افکار عمومی امریکا در غیر این صورت حاضر به تحمل آنها نمی شد.
امریکا برتری خود را فقط در نتیجه اشتباهات خود می تواند از دست بدهد در حال حاضر امریکا در فرآیند ارتکاب چنین اشتباهاتی قرار دارد ، زیرا در دست گروهی افراطی است که احساس نیرومندی که درباره انجام ماموریت خود دارند فقط با حس قلابی یقین و اطمینان آنان برابری می کند.
این دیدگاه تحریف شده و منحرف تاکید می کند که چون ما قویتر از دیگران هستیم ، باید بهتر بدانیم و باید حق به جانب ما باشد.
در اینجا است که بنیادگرایی دینی دست در دست بنیادگرایی بازار می دهد تا ایدئولوژی برتری امریکا را شکل دهد.
ما ممکن است در پذیرش پوچی تعقیب برتری با وسایل نظامی ، دشواری بیشتری داشته باشیم ، برای این که یاد گرفته ایم فقط به قدرت نظامی متکی باشیم و مخصوصا نیاز به آن را هنگامی احساس می کنیم که موجودیت ما به خطر می افتد. اما قوی ترین کشور دنیا نباید تن به نابودی از ترس بدهد.
تبدیل جنگ با تروریسم به محور استراتژی ملی ما ، به مفهوم سلب مسوولیت از خود به عنوان کشور بزرگ جهان است.
امریکا تنها کشوری است که در برخورد با مسائلی که نیاز به اقدام دسته جمعی دارد ، یعنی حفظ صلح و پیشرفت اقتصادی ، حمایت از محیط زیست و غیره می تواند رهبری را به عهده بگیرد.
توجیه حذف صدام هر چه باشد ، شکی نیست که با بهانه های دروغین به عراق حمله کردیم.
پرزیدنت بوش آگاهانه یا ناآگاهانه مردم و کنگره امریکا را فریب داد و افکار عمومی متحدان ما را نادیده گرفت.
شکاف بین انتظارات دولت امریکا و حالت واقعی امور از این وسیعتر نمی تواند باشد ما نه فقط زندگی سربازان بلکه آمادگی نیروهای مسلح خود را به خطر انداخته ایم.
ما نیروهای خود را بیش از حد پراکنده ایم و توانایی ما برای اعمال قدرت مان محدود شده است.
با این حال جاهایی که لازم است اعمال قدرت کنیم بیش از هر زمان دیگری درگذشته است.
کره شمالی علنا در حال ساختن سلاح های هسته ای است ; ایران مخفیانه مشغول انجام این کار است.
نیروهای طالبان در حال بازسازی در مناطق پشتون نشین افغانستان هستند هزینه های اشغال و دورنمای جنگ همیشگی ، بر اقتصاد ما سنگینی می کند و قادر به مهار مشکلات مزمن در داخل و در سطح جهان نیستیم.
اگر ما به مدرکی نیاز داشتیم تا ثابت کنیم که رویای برتری امریکا در خیال محافظه کاران جدید غلط است ، عراق این را ثابت کرده است.
تصور این که برنامه های وزارت دفاع امریکا چگونه می توانست نادرست تر از این از آب درآید ، دشوار است.
ما در باتلاقی گرفتار شده ایم که از جهاتی یادآور ویتنام است حالا که به عراق حمله کرده ایم دیگر نمی توانیم از شر آن خلاص شویم.
فشار در داخل برای خروج از عراق احتمالا افزایش خواهد یافت ، درست مثل جنگ ویتنام ، اما عقب نشینی از این کشور ضربه ای غیرقابل ترمیم و جبران ناپذیر به موقعیت ما در جهان وارد خواهد کرد.
عراق از این جهت ، به علت وابستگی ما به نفت خاورمیانه ، از ویتنام بدتر است هیچکس ما را وادار به حمله به عراق نکرد ، بلکه بر عکس همه در مورد حذر از آن به ما هشدار دادند.
بر کسی پوشیده نیست که صدام ستمگری بی رحم و شرور بود و خلاص کردن جهان از شر این جنایتکار کار درستی بود.
اما به چه قیمتی؛ نیروهای اشغالگر هدف اصلی تروریست ها و عامل افراطی شدن اسلامی ها شده اند.
نظامیان ما مجبورند با لباس و تجهیزات کامل جنگی ، کار پلیس را انجام دهند و هزینه اشغالگری رقم حیرت آور 160 میلیارد دلار برای سال مالی 2004-2003 ، هفتاد و سه میلیارد دلار برای سال 2003 است که 87 میلیارد دلار نیز در تقاضای تکمیلی برای 2004 در دقیقه آخر در سپتامبر 2003 تقاضا شد.
از 87 میلیارد دلار فقط 20 میلیارد دلار برای بازسازی است ، اما مجموع هزینه بازسازی 60 میلیارد دلار برآورد شده است.
برای مقایسه بد نیست بدانیم که مجموع بودجه کمک خارجی سال 2002 ما فقط 10 میلیارد دلار بود.
راهی آسان برای خروج از بن بست وجود ندارد دولت بوش مایل است سازمان ملل را بیشتر درگیر کند ، اما در عین حال مایل نیست امتیازات لازم را بدهد ما چاره ای جز خروج از عراق و پرداخت بهای اشتباه خود نداریم.
درنهایت یک رئیس جمهوری دیگر، با یک دیدگاه و برداشت متفاوت نسبت به همکاری بین المللی ، ممکن است برای خلاص کردن ما از این بن بست موفق تر باشد.
امریکا تنها کشور محوری در نظام سرمایه داری بین المللی نیست ، اما نیرومندترین آنها و عامل محرک و پیش برنده اصلی موضوع جهانی سازی است.
اتحادیه اروپا ممکن است از نظر جمعیت و تولید ناخالص ملی ، با امریکا برابری کند اما از نظر اتحاد و پذیرفتن موضوع جهانی سازی و خیلی با امریکا فرق دارد و از آن عقب تر است.
اتحادیه اروپا ، از نظر نظامی حتی به عنوان یک قدرت به حساب نمی آید ، زیرا در این زمینه اعضای آن به صورت انفرادی تصمیم می گیرند و هر یک مسوول دفاع از خویش است.
موضوع مسوولیت حفظ نظم جهان ، در چارچوب اختیارات امریکا قرار می گیرد منظور این نیست که بگوییم سایر کشورها لازم نیست دیگر برای راحتی و رفاه مردم خود و جهان نگران باشند.
دیدگاه های آنها بی تاثیر نیست ، اما این امریکا است که از همه بیشتر اهمیت دارد(!).
اگر بوش در انتخابات امسال (2004) شکست بخورد سیاست های او را می توان به عنوان یک انحراف و اختلال کنار گذاشت و آنگاه امریکا می تواند مکان بر حق و درست خود را در جهان باز یابد اما اگر او دوباره انتخاب شود، به معنای آن است که رای دهندگان سیاست های او را تایید کرده اند و ما مجبور خواهیم بود با عوارض این انتخاب زندگی کنیم اما شکست دادن بوش در پای صندوق های رای کافی نیست.
امریکا باید نقش جهانی خود را بررسی کند و دیدگاهی سازنده تر در پیش بگیرد ما نمی توانیم فقط منافع ملی محدود خود را دنبال کنیم.
موضع مسلط و برتر ما مسوولیتی منحصر به فرد را بردوش ما می گذارد.

نویسنده : جورج سوروس
مترجم : علی - کسمایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها