در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در پی اهانت اخیر به ساحت مقدس قرآن کریم که در کشور آمریکا انجام شد، در بررسی و تحلیل این موضوع به گفتگو با دکتر عماد افروغ ، جامعهشناس، محقق، نویسنده و استاد دانشگاه پرداختیم.
افروغ نماینده مردم تهران در دوره هفتم مجلس شورای اسلامیو رئیس کمیسیون فرهنگی آن بود که «چالشهای کنونی ایرانی»،« اسلام و جهانی شدن»، «هویت ایرانی و حقوق فرهنگی»، «انقلاب اسلامیو مبانی بازتولید آن»، «ما و جهانی شدن» و «احیاگری و مردمسالاری دینی» از جمله مهمترین آثار منتشرشده وی است.
همان طور که میدانید بحث ما در مورد علل حوادث اخیر و توهین به قرآن کریم است، اما برای ورود به بحث لازم و ضروری است که تحلیلی از وضعیت و جایگاه کنونی مسلمانان و دین اسلام داشته باشید؟
جایگاه اسلام و مسلمانان در جهان معاصر را میتوان از 2 منظر کمی و کیفی سنجید؛ جمعیت یک میلیارد و نیمی مسلمان حکایت از جایگاه کمیمسلمانها در عصر کنونی دارد که جمعیت کم و ناچیزی نسبت به پیروان دیگر ادیان نیست در نتیجه این جمعیت باید محل اعتنا باشد، اما به لحاظ کیفی با خاتم پیامبران(ص) مواجه هستیم که همین خاتمیت میتواند مستقلا مبنای جایگاه والا و شأن ویژه پیامبر اکرم(ص) باشد، حتی اگر نخواهیم در این خصوص به قرآن کریم استناد کنیم، اما اینکه به لحاظ کیفی جایگاه مسلمانها هم بالا باشد، اینجا یک حرف دیگری است، یعنی اینکه آیا مسلمانها واقعا مومنان و به اصطلاح مخاطبان خوبی برای اسلام هستند و اسلام حقیقی را خوب درک میکنند و متوجه رسالت خود هستند؛ جای تامل دارد. یکجا و در یک مقام از اسلام، قرآن، سنت و ائمه اطهار(ع) یاد میکنیم و در مقامی دیگر از خود مسلمانها یاد میکنیم، در مجموع نمیتوانم به ضرس قاطع مدعی شوم که مسلمانان توانستهاند این جایگاه متعالی را به رخ بکشند. فقط میتوانم این ادعا را داشته باشم که در دوران اخیر یک نهضت بیداری اسلامی و رهاییبخشی دینی ایجاد شده است که با انقلاب اسلامی به اوج خودش رسیده و نمود عینی پیدا کرده است. در این بین نباید از نقش حضرت امام خمینی(ره) در کنار سایر مصلحان دینی غافل شد. حضرت امام(ره) در واقع سردمدار بیداری، رهایی بخشی و جنبش اصلاحگری دینی هستند و این امر تنها مختص به اسلام هم نیست، یعنی وقتی بیداری دینی شروع میشود با توجه به اینکه ادیان مکمل هم هستند و نافی یکدیگر نیستند، این امر منجر به بیداری پیروان سایر ادیان نیز میشود و نگاه دیگری به دین حتی ادیان یهودیت و مسیحیت غالب میشود. در واقع امام خمینی (ره) نه تنها باعث بیداری مسلمانها شدهاند، بلکه با نگاه و تفسیری که از اسلام و در کل از دین به دست دادند باعث بیداری سایر ادیان هم شدهاند؛ چه بیداری عالمان و چه بیداری پیروانشان، کاملا معلوم است که این اتفاق در ابعاد مختلفی رخ داده است.
نتایج جنبش بیداری دینی چه بوده است؟آیا این دستاوردها تاثیری در جایگاه کیفی مسلمانها هم دارد؟
بدون تردید، تقریبا میتوان گفت سکولاریسم یا عرفیگرایی در جهان معاصر دیگر جایگاهی ندارد. بخشی از این مساله به جنبش بیداری دینی بر میگردد و همانگونه که اشاره شد این تنها به جهان اسلام مربوط نمیشود. بعلاوه، خیلی از افرد در نوشتههایشان به این مساله اشاره کردهاند که بیداری دینی فقط مربوط به عرصه فردی نیست بلکه مربوط به عرصه سیاسی هم هست، یعنی بیداری اسلامی وارد عرصه سیاست شده است و در واقع بیدارشدگان به دنبال این هستند که نمود سیاسی دینداری خود را دنبال کنند که این امر طبیعی هم هست، برای اینکه عرصه حیات انسانی عرصه منفکی نیست و حیات فردی ما جدا از حیات اجتماعی ما نیست. بنابراین میتوانم بگویم که در جاهایی مسلمانها جایگاه کیفی خود را پیدا کرده و این جایگاه کیفی به سایر ادیان نیز منتقل شده است، اما اینکه من امروزه قضاوت کنم که کاملا تمام قابلیتهای اسلام را به فعلیت رساندهاند، من این داوری را نمیکنم چون به نظر میرسد این داوری کمیاغراقآمیز است، ولی پرچمدار و زمامدار این جنبش رهاییبخش دینی و آگاهی دینی را میتوانم بدون تردید به انقلاب اسلامی و به رهبری حضرت امام خمینی(ره) ارجاع دهم.
نسبت اسلام را با سایر ادیان علیالخصوص با توجه به مساله خاتمیت چگونه باید تعبیر کرد؟ آیا از نگاه ما، سایر ادیان همگی در دایره کفر قرار میگیرند یا اینکه واقعا برخی ادیان از نگاه اسلام محترم هستند و در عین حال که کاملترین دین اسلام است؟
در سوره عنکبوت آیه 46 این گونه آمده است که شما مسلمانان با اهل کتاب جز به نیکوترین شیوه بحث و مجادله نکنید مگر با ستمکاران از آنها و با اهل کتاب بگویید که ما به کتاب آسمانی قرآن که بر ما نازل شده و به کتاب آسمانی شما ایمان آوردهایم و خدای ما و شما یکی است و ما تسلیم و مطیع فرمان اوییم. بنابراین ما انبیا و ادیان الهی را نفی نکردهایم، بلکه این قرآن میتواند سندی مستقل برای بعثت و صحت مدعای سایر انبیا نیز تلقی شود. ضمن اینکه بشارت بعثت نبی اکرم(ص) هم در کتابهای انبیای قبلی آمده است. حال این که فلسفه وجودی خاتمیت چیست و علل و عوامل آن کدام است بحثی دیگر است.
اهانتهای مختلفی در طول تاریخ اسلام به مقدسات اسلام و حتی ساحت پیامبر اسلام(ص) و قرآن کریم صورت گرفته است. آیا میتوان این اهانتها را در یک طبقه قرار داد و یا با هم متفاوت هستند؟
تصور بنده این است که پاردایم یا گفتمان این اهانتها با هم متفاوت است، یعنی این مواجهاتی که در گذشته در قالب جنگهای صلیبی و قرآنسوزی و امثال ذلک اتفاق افتاده و هیچ کدام قابل دفاع هم نیست یک تفاوت پارادایمیو گفتمانی با دوره اخیر دارد، چون در گذشته تا حدودی نبرد، نبرد پیروان ادیان مختلف بود. پیروان ادیان مختلف به دلیل تفسیرهای غلطی که از دین میکردند و فقط خودشان را بر حق میدانستند، فکر میکردند که باید جهاد مقدسی را دنبال کنند و دین خود را گسترش دهند و به جای اینکه به تشابهها و مابهالاشتراکها توجه کنند بیشتر به تفاوتها میاندیشیدند و آن تفاوتها را عمده میکردند، اما جریان اخیر اصولا داستان دیگری است.
چه اختلافهایی در این برخوردها میبینید؟
میتوان در مورد کارهای گذشته گفت که یک طرف درگیری مسیحی، یهودی یا مسلمان بوده، اما اکنون واقعیت این است که طرف مقابل اسلام اصلا اعتقادی به آیین و ادیان ابراهیمی ندارد، این اتفاقها داستان جدیدی است و ریشه آن را باید در سرمایهداری و تحولات بعد از رنسانس و مفهوم دیگرسازی جستجو کنیم. این دیگرسازی به این معناست که به دلیل اینکه غرب سرمایهداری، هویت ریشهداری هم به لحاظ تاریخی، هم به لحاظ فلسفی و مفهومی ندارد، با انواع و اقسام بنبستها و تضادها روبهروست و برای برونرفت از تضادهای درونی خود و برای توجیه گسترش و تولید فضای سرمایهداری و استکباری میکوشد تا از لعاب دینی استفاده کند، یعنی یک محمل دینی درست میکند و این محمل دینی از طریق تقابل ادیان به پیش میرود.
سرمایهداری کنونی دچار 3 تضاد عمده خودویرانگری خرد خودبنیاد، تضاد سود و نیاز و تضاد مبنا و بناست.
به نظر شما انگیزه اهانت به قرآن کریم که در ابتدا از سوی یک نهاد مسیحی صورت گرفت و انتشار این خبر و حتی تبلیغات فراوان قبل از انجام این کار چه بود؟
همان انگیزه و پروژهای که پشت سر حادثه 11 سپتامبر بوده که بعد منجر به حوادث دیگر شده و کشورهای اسلامی را هدف قرار داد، پشتسر قرآنسوزی هم بود، هدف این دو حادثه یکی بوده است و باید مراقب باشیم که در دام دشمن نیفتیم. قرآنسوزی به قصد خاصی صورت گرفته است، به قصد وقوع نبرد ادیان برای نجات سرمایهداری و بهرهمندشدن از توجیه دینی برای گسترش فضای سرمایهداری. بحث، بحث تقابل ادیان است خیلی باید مراقب باشیم تا اسیر تقابل ادیان نشویم، نه اینکه دست روی دست بگذاریم و ساکت باشیم.
البته به سهم خود خوشحال هستم که در مورد قرآنسوزی در دام دشمن نیفتادیم. مشاهده کردم که مراجع تقلید، مقام معظم رهبری(مدظلهالعالی) با بیانیهای که صادر کردند نشان دادند مسائل را خوب رصد، درک و هدایت میکنند و فرمودند که ما قرآنسوزی را به نام ادیان نمینویسیم.
آیا برخوردها و اعتراضهای مسلمانان در این زمینه کافی بوده است؟
متاسفانه در برخی محافل و مقاطع توسط برخی اشخاص فقط ظاهری از سیاست فعال را به نمایش میگذاریم، اما در پس این سیاست فعال هیچ تدابیری اندیشیده و به کار گرفته نمیشود. امروز باید سیاستهای فعال ما به ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی تبدیل و دیپلماسی عمومی وارد دیپلماسی رسمی شود. باید جلوی اسلامهراسی و اسلامستیزی را با تقویت گفتگوی ادیان و پیوندهای مشترک بگیریم و حتی بیانیههای مشترک با سایر ادیان صادر کنیم. به هر حال باید راهکارهای عملیتر و امکانپذیرتری را برای مقابله با این ترفند اتخاذ کنیم.
به نظر شما این درگیریها با نظریه برخورد تمدنها چه ارتباطی میتواند داشته باشد؟
یکی از کتابهایی که اخیرا در مقطع دکترا به دانشجویان خود معرفی کردم کتابی است با عنوان جهانیسازی یا امپراتوری (Globalization or empire). نویسنده این کتاب دوران جنگ سرد را با دوران فعلی نئولیبرالیسم عطف به چند محور مقایسه کرده است؛ یکی از محورها ناظر به این مساله است که مهمترین متحدین آمریکا در جنگ سرد اسرائیل، ناتو و... بودند و در کنار این قضیه شاهد جنبشهای اجتماعی و مذهبی مانند حماس و جنبش مجاهدین لبنان بودیم، اما در دوره نئولیبرالیسم متحدین همان ناتو، اسرائیل و... هستند اما در کنار این قضیه مقوله نرمافزاری دیگری که میتواند سختافزاری هم تفسیر شود وجود دارد به نام نبرد تمدنها.
درست در ذیل نبرد تمدنها، مولف نوشته است Islam as opponent یعنی اسلام به مثابه مخالف (حریف). این کتابی است که در آمریکا چاپ شده و نویسنده آن فردی دانشگاهی است. به تعبیر نویسنده وجه مشخصه دوران نئولیبرالیسم، نبرد تمدنهاست و در ذیل این نبرد تمدنها، اسلام به مثابه مخالف و حریف مطرح است، جالب است که این را در ذیل نئولیبرالیسم مطرح میکند یعنی ما اینجا وجه تشابه هانتینگتون را با فوکویاما متوجه میشویم، یعنی فوکویاما بحث پایان تاریخ، نئولیبرالیسم، حقوق بشر و شیوه آمریکایی زیستاجتماعی و امثال ذلک را مطرح میکند که ظاهرا خوشآهنگ است ولی مبنا ندارد.
بحث نبرد تمدنها در ذیل بحث نئولیبرالیسم مطرح میشود و در این کتاب بحث اسلام به مثابه مخالف و حریف. عصر نئولیبرالیسم تفسیر و قرائت جدیدی از جهانیسازی به تعبیر نویسنده است. نویسنده معتقد است همیشه جهانیسازی وجود داشته است منتها تعابیر و کیفیت آن فرق میکرده است و امروزه در قالب نئولیبرالیسم مطرح میشود. یک نسبتی بین مخالف و حریف دانستن اسلام و جهانیسازی وجود دارد، یعنی برای اینکه جهانیسازی به پیش برود و شبکههای تجاری، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آن عمل کند حتما نیاز به دیگرسازی به نام اسلام وجود دارد.
دیگرسازی غرب در گذشته با وجود رقیبی چون سوسیالیسم شاید معنا داشت، اما اکنون چرا روی اسلام دست گذاشته شده اند؟
غرب در گذشته شوروی سوسیالیستی را رقیب خود میدانست و القا میکرد که شوروی در حال حمله به این کشور است، یادم هست که همیشه آمریکا القا میکرد که ارتش سرخ شوروی در پشت درهای واشنگتن در حال ورود به واشنگتن است، در صورتی که چنین خبری نبود بلکه آمریکا به این وسیله میخواست مسائل داخلی خود را حل وفصل کند و خودش را از تضادهای داخلی نجات دهد. از شبکه CNN به طور مستقیم شنیدم که بوش میگفت: «صدام و عراق ما را تهدید نمیکنند بلکه دارند به ما حمله میکنند.» این دیگرسازیها در گذشته عمدتا به نام سوسیالیسم انجام میشد، اما مبنای سوسیالیسم و مبنای لیبرالیسم یکی است، یعنی هر دوی اینها به رغم اینکه یکی روی عدالت و دیگری روی آزادی انگشت میگذارد، اما به لحاظ مبنا، هر دوی اینها ریشه در دوران رنسانس و روشنگری و خرد خودبنیاد، یعنی انسان منفصل از خدا دارند که این دارای تبعاتی است، اما امروزه تاکید روی اسلام است که این از جنس دیگری است یعنی نبرد انسان منفصل از خداوند با تفسیر سرمایهداری و صهیونیستی غلط از آن و انسان متصل به خداوند با تفسیر حکیمانه و صحیح از آن که شامل تمام ادیان ابراهیمی میشود که روزی در تاریخ این نبرد رخ خواهد داد.
باید تلاش کنیم که این نبرد نرمافزارانه باشد نه سختافزارانه، باید یک نبرد مفهومی و فلسفی باشد اینکه ما میگوییم صدور انقلاب به معنای صدور سختافزارانه نیست به معنای صدور ابعاد نرمافزارانه و معرفتی انقلاب اسلامی است، چه در بعد معنویت در ساحت روابط اجتماعی، چه در بعد خداگرایی در ساحت خردورزی، چه در بعد تحقق عدالت و چه در بعد تعریف جدیدی از مشروعیت، یعنی این حداقلی است که ما میتوانیم بگوییم و باید به دنبال آن برویم، یعنی توجه به خرد متصل به خدا و توجه به معنویت در روابط اجتماعی. تجلیات دیگر آن هم این است که حیات انسانی یک حیات منفک نیست یک حیات مرتبط است، یعنی وجه فردی و وجه اجتماعی حیات انسانی از هم جدا نیست، یعنی دلالت سیاسی ابعاد هستیشناختی، یعنی دلالت سیاسی و اجتماعی ابعاد اخلاقی و فردی. خواه ناخواه اگر این مقوله متداول شود سایر ادیان هم به مقولات سیاسی و دلالتهای سیاسی خود پی میبرند.
به تعبیر جف هینس، منظور ویگل از طرح ایده عرفیزدایی صرفا معنویتیابی مجدد غیرسیاسی جهان نیست، بلکه بیشترین تاکید بر کنش متقابل میان 2 حوزه دین و سیاست است ، یعنی اینکه ادیان دیگر متوجه این معنا شدند، منتها بایستی دقت کنیم که استراتژیستهای آمریکایی متوجه این معنا هستند و ممکن است این افراد بیش از علمای دین متوجه این معنا شوند و سعی کنند که با فضاسازی و امپریالیسم رسانهای که در اختیار دارند افکار را منحرف کنند و بیش از آنکه وحدت ادیان و دلالتهای سیاسی ادیان سامان یابد، به خاطر منافع و ترفندهای گستردهای که ما از سوی استکبار صهیونیستی شاهد آن هستیم تقابل ادیان به پیش رود.
در قبال این طرز فکرها و اندیشهها ما باید چه برخوردهایی داشته باشیم؟
باید متوجه باشیم که با برخوردهای سیاسی، عاطفی و هیجانی صرف نمیتوانیم با این مقوله برخورد مناسبی داشته باشیم. نمیتوانیم از یک طرف مثلا مرگ بر سرمایهداری بگوییم و از طرف دیگر با رغبت تمام و ناآگاهانه وارد سازمان تجارت جهانی(WTO ) شویم، چون سازمان تجارت جهانی مانیتور جهانیسازی و وجه تجاری آن است. باید دقت کنیم که این جهانیسازی هم در ابعاد سیاسی و هم در ابعاد فرهنگی و اقتصادی به پیش میرود. ابعاد سیاسی آن این است که دولتها کوچکتر میشوند و نقش و اختیارات خود را روز به روز نسبت به شهروندان خود از دست میدهند و خود دولتها هم به این کوچکسازی کمک میکنند، بحث فرهنگی آن این است که بحث پایان تاریخ فوکویاما را بپذیریم که روی دیگر سکه نبرد تمدنهای هانتینگتون هست، به رغم اینکه ظاهرا آنها با هم متفاوتاند و به لحاظ اقتصادی نیز جهانیسازی ترفند خود را از طریق WTO و یا شرکتهای فراملی و... دنبال میکند.
امروز غرب سرمایهداری و استکبار به این نتیجه رسیده که باید این مقولهها را دنبال کند و این با جنگهای صلیبی گذشته بسیار متفاوت است، یعنی غرب امروز برای برونرفت از تضادهای خود دیگرسازی میکند و این دیگرسازی از طریق مفهومی به نام اسلام به مثابه یک حریف یا مخالف مطرح میشود و در این میان میکوشد منویات خود را پشت دین مسیحیت و یهود پنهان کند.
باید مراقب باشیم که در در دام آنها نیفتیم، آنها منتظرند که به دین یهود و مسیحیت حساس شویم. دقت کنید این مساله را باید بجد متوجه شویم و روح زمان را درک کنیم و این را القا کنیم و بفهمیم که نه بوش و سیاستهای یکجانبهگرایانه و سلطهطلبانه او نسبتی با مسیحیت دارد و نه صهیونیسم نسبتی با یهود و نه طالبان و طالبانیسم نسبتی با اسلام دارد، اینها به هم مرتبط هستند، یعنی صهیونیسم و سیاستهای سلطهطلبانه و جنگطلبانه بوش و متحجرانه طالبان و طالبانیسم در واقع یک سهوجهی مرتبط را تشکیل میدهند و باید مراقب و متوجه باشیم که امروز غرب برای پیشبرد منافع خود و برای تولید فضای سرمایهداری و نجات از تضادهای سهگانه سرمایهداری راهی جز این ندارد که از طریق توجیهات دینی مقولهای به نام تقابل ادیان را دامن بزند.
گفتگو و وحدت ادیان میتواند عامل مهمی برای خنثی کردن توطئههای دشمنان باشد؟
بله! وظیفه ما وحدت ادیان و گفتگوی ادیان ابراهیمی است، این یکی از وظایف بسیار جدی ماست، نباید دچار اشتباهات تاکتیکی شویم. مخاطب کردن بوش به مثابه فردی مسیحی کار غلطی است یا خلط یهود و صهیونیسم کار بسیار اشتباهی است، کما اینکه از طرف دیگر طالبان و طالبانیسم و سیاستهای قاعدهگرایی را به مثابه اسلام جلوه میدهند که در واقع دستپرورده خودشانند. این مساله بسیار اساسی است، امروز نیاز داریم که در برابر انسان منفصل از خدا بایستیم. انسانی که به اصطلاح آمده حقوق بشر را پاس دارد، اما چون خدا را ذبح کرده، خودش هم ذبح شده است و سر از هیچانگاری درآورده و این هیچانگاری به جنگ جهانی اول و دوم انجامیده و اخیرا سر از پستمدرنیسم درآورده است. بیاییم تا خرد و انسان متصل به وحی و خداوند و وحدت ادیان را دنبال کنیم.
انسانگرایی متصل به خداوند را فقط در ادیان میتوان جستجو کرد، بنابراین گفتگو و وحدت ادیان و پرهیز از تفرقه دروندینی و گرایش به وحدت بروندینی یکی از ضرورتهای ماست، یعنی باید مواظب باشیم که بین شیعه و سنی اختلافی صورت نگیرد، بین مذاهبی که در ذیل اسلام شناخته شده هستند اختلافی وارد نشود و هم اینکه میان ادیان مختلف از جمله اسلام، یهودیت و مسیحیت به دنبال وحدت باشیم و به مشترکات بیشتر توجه کنیم.
اگر در جهان معاصر ادیان بخواهند با هم پیوند داشته باشند باید روی نقاط مشترک دست بگذارند و راجع به آن با هم صحبت کنند به نظر شما نقاط مشترک ادیان و ویژگی بارز دین اسلام در این ارتباط چیست؟
مهمترین اصل پیونددهنده قطع نظر از ماهیت و محتوای ادیانی که ارسال شده از سوی خداوند است، مهمترین اصلی که امروزه میتوان از آن به عنوان مبنای وحدتبخش، هویتبخش و تکیهگاه غایت و ذات انسانی از آن دفاع شود بحث توحید و خداوند است. البته این امر را نباید نادیده بگیریم، ولی به هر حال اگر به وحی به عنوان بالاترین منبع شناخت باور داریم امروزه با قرآنی روبهرو هستیم که مکمل رسالت سایر انبیاست و نافی آنها هم نیست، نفی نکردن سایر انبیا امر قابل تاملی است که یکی از مهمترین ویژگی اسلام نیز همین است. مهم این است که به این مساله توجه داشته باشیم که ارسال رُسُل در امتداد یک مسیر واحد و مشخص بوده و مکمل یکدیگر هستند و هیچ کدام نافی دیگری نبودهاند. این یک نکتهای است که باید توجه خاص و ویژهای به آن مبذول داشت و چون بخشی از فلسفه وجودی ارسال رُسُل به مخاطبان و آنهایی مربوط میشود که قرار است هدایت شوند احتمالا یکی از عوامل بعثت انبیای بعدی عدم ظرفیت و آمادگی مردم بوده باشد که یقینا انبیای معظم قبلی در آمادهسازی و ارتقای ظرفیت پذیرش مردم نقشی اساسی ایفا نمودهاند. نه این که یعنی نقصی در خود انبیای قبلی وجود داشته باشد. مخاطب باید به حدی از آمادگی و ظرفیتش به حدی از قابلیت و قابلیتهایش به درجهای از فعلیت برسد که پذیرای پیام نهایی ختم رُسُل باشد.
در آیات قرآن هم آمده است که از بین ادیان ابراهیمی اگر کسی ایمان و عمل صالح انجام دهد، اجرش پیش خداوند محفوظ است و همانگونه که اشاره شد خداوند در آیه شریفه 46 از سوره مبارکه عنکبوت به ایمان به سایر انبیا و مطالب نازل شده و خدای واحد اشاره میکند که از محورهای اساسی وحدت است.
در راستای ایجاد وحدت بین ادیان ابراهیمی شما چه راهکارهای عملی ای را توصیه میکنید؟
خداوند در آیه 62 سوره بقره میفرماید: «همانا آنهایی که ایمان آوردند و آنهایی که جهود شدند و ترسایان و صابئان هر کس ایمان آرد به خدا و روز بازپسین و کردار نیک کند آنان راست پاداششان نزد پروردگارشان و نه ترسی است برایشان و نه اندوهگین شوند.» این آیه حکایت از این میکند که هر کدام از پیروان ادیان که عمل صالح داشته باشند و خداترس باشند به آنها پاداش داده میشود. این به این معنا نیست که بیاییم و منزلت و جایگاه یکسان برای ادیان قائل شویم. ما مسلمانها چنین ادعایی نداریم و قرآن به ما میفرماید که جایگاه پیامبر اکرم(ص) یک جایگاه ویژهای است، اما حال که ما این جایگاه را جایگاه ویژهای میدانیم به مثابه نادیده انگاشتن مقام و جایگاه و منزلت دیگر انبیا نیست، بلکه نزد ما مسیحیت و یهودیت جایگاه ویژهای دارد و باید کمک کرد که هم خودمان فهم دقیقتری از اسلام پیدا کنیم و هم تلاش کنیم که یک فهم صحیحتری از سایر ادیان به دست داده شود.
زمانی که مقام معظم رهبری سال 1385 را سال پیامبر اعظم(ص) نامیدند، پیشنهاد کردم تا کمک کنیم که این سال نبویتر شود، یعنی ادیان دیگر هم این فرصت را پیدا کنند تا پیامبر خود را معرفی کنند تا با این کار به اخلاقیتر و معنویتر شدن جهان کمک کنیم. باید نگاه کلان و استراتژیک داشته باشیم و اسیر روزمرگی نشویم.
نقش انقلاب اسلامی در این ارتباط چیست ؟
غرب از گسترش جوهر انقلاب اسلامیو تسری آن به سایر ادیان میهراسد، شاید از این ترس نداشته باشد که مسیحیان یا یهودیان مسلمان شوند، اعتقادات اینگونه که آنها از مسلمان شدن مسیحیان و یهودیان میترسند سطحینگری است، از این امر ناراحت هستند که تفسیر صحیحی که توسط امام خمینی(ره) از اسلام به دست داده شد به سایر ادیان هم تسری پیدا کند، یعنی مسیحیت متوجه شود که بیش از حد عرفی شده است، یادم هست که سالها پیش با یکی از اسقفها صحبت میکردم، از ایشان پرسیدم آیا شما جهان کنونی را جهان مسیحی میدانید گفت: نه! ما معتقدیم که این جهان بیش از حد سکولار شده است. ببینید، دقت کنید! این بیداری دینی است که مهم است و بنده روی آن تاکید دارم، بحثم صرفا تغییر دین نیست بلکه بحث بیداریای دینی است، یعنی مسیحیت متوجه شود که جوهره آیین مسیح چیز دیگری است و آیین یهود متوجه شود که جوهره پیام حضرت موسی(ع) چیز دیگری است. پیروان این ادیان این را باید از کجا متوجه شوند؟ باید از بیداری که در اسلام اتفاق افتاده و به یک جنبش رهاییبخش تبدیل شده است، آگاهی کسب کنند. دشمنان از تسری جنبش رهاییبخش اسلامی به سایر ادیان بیمناک هستند باید این امر را متوجه باشیم. آنها میکوشند تا آنجا که امکانپذیر است فضا را به سمت دیگری سوق دهند و جلوی تجلی عینی این حقیقت را بگیرند و حتی به گونهای با انواع و اقسام لابیها و ترفندهایی که در اختیار دارند انحرافی در این روند ایجاد کنند.
در بُعد صدور انقلاب چه کارهایی میتوانیم و باید انجام دهیم؟
معتقدم آنطور که باید و شاید پیام صدور انقلاب امام(ره) را درک نمیکنیم و صدور انقلاب را متوجه نیستیم. واقعا باید جوهره انقلاب اسلامیمخصوصا در بعد خداگرایی در خردورزی و معنویت در ابعاد روابط اجتماعی و ارائه یک فلسفه سیاسی جدید را فهم کنیم و با فیلسوفان عالم به گفتگو بنشینیم و به آنها بگوییم که فیالمثل اگر در قرون وسطی این اتفاق افتاد و شما در تقابل با آن گرایش به اومانیسم پیدا کردید، آن یک تفسیر غلط بوده است، البته ما این اعتقاد را باید در مباحثه و گفتگو پیش ببریم و به این معنا هم نیست که در مقام گفتگو حقیقت را کنار بگذاریم و با عقل مفاهمهای هابرماسی با هم گفتگو کنیم و بگوییم حقیقتی وجود ندارد و مینشینیم و گفتگو میکنیم و بر سر امری به توافق میرسیم و فردا امر دیگری را حقیقت میدانیم.
این منطق نسبیگرایانه است و ما مدافع این منطق نیستیم، اما ما مشترکات زیادی با ادیان ابراهیمی داریم؛ در توحید، وحی، نبوت، معاد، اعتقاد به عذاب و پاداش الهی و اخروی مشترک هستیم که این مشترکات کم نیستند. ما در اصل با هم مشترک هستیم و بشر چه چیز دیگری جز اصل دارد، همه انسانها براساس فطرت خودشان خلق میشوند و این فطرت الهی است.
باید عطف به این قابلیتها، ضرورت زمان را خوب درک کنیم، ضرورت زمان حکایت از وحدت افراد براساس فطرت مشترک و اصول مشترک میکند. باید به این واقعیت توجه کنیم که دشمنان از این ناراحت هستند که تفسیر صحیحی از دین نه فقط از دین اسلام ارائه شود، ضمن اینکه آنها منافع و مصالحشان در دیگرسازی است و احساس میکنند این دیگرسازی را در قبال اسلامهراسی میتوانند دنبال کنند.
لایه دیگر تسری، بیداری اسلامیبه سایر ادیان است که این بیشترین خطری است که غرب و استکبار را آزار میدهد، چون در واقع غرب و استکبار با بریدن از خداوند و محور قرار دادن انسانگرایی منهای خدا و با محوریت لذتگرایی اهداف دنیوی خود را دنبال میکنند و اعتباری برای مبدأ و غایت بشری قائل نیستند، این اعتبار خاص برای مبدأ و غایت انسانی ویژه ادیان است. واقعا ما باید از ظرفیتها و قابلیتهای ادیان استفاده کنیم و تفاوتی میان اصل و جوهر دین و سنت دینی قائل شویم. در ادیان ابراهیمی سنتهایی به لحاظ تاریخی اتفاق افتاده که ما اینها را قبول نداریم، ما به جوهر میاندیشیم. بنابراین نوعی جوهرگرایی و ذاتگرایی، مبدأگرایی و غایتگرایی را باید دنبال کنیم و اتاق فکر تشکیل دهیم و نظریهپردازی کنیم و چالشهای امروز بشر را رصد و تبیین کنیم و اقداماتی انجام دهیم. امروز جمهوری اسلامی این قابلیتها را دارد. پس مساله و هراس اصلی استکبار، سیاسیشدن سایر ادیان به تأسی از اسلام به رهبری حضرت امام(ره) از طریق جنبش بیداری انقلاب اسلامیاست.
سید حسین امامی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: