گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

اگر آقای مشایی رئیس مترو بود...

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «در باره یک سفر»،«اگر آقای مشایی رئیس مترو بود...»،«عراق بدون خاکریز»،«عصر جدید در روابط ایران و آذربایجان»،«مجلس در رأس هست یا نیست؟»،«ملاحظاتی پیرامون گردهمائی ائمه جمعه»،«استیضاح‌های نه‌چندان جدی»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۵۷۴۸۳

کیهان:در باره یک سفر

«در باره یک سفر»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛سفر قریب الوقوع رئیس جمهور کشورمان به لبنان باعث شده تا پیش بینی ها و تحلیل نتایج این سفر درصدر اخبار رسانه های منطقه ای و بین المللی قرار گیرد.

شرایط داخلی لبنان، خصوصا با توجه به مسایل پیرامون پرونده ترور رفیق حریری، به خودی خود پیچیدگی های خاص خود را دارد اما حضور دکتر احمدی نژاد در این کشور آن هم بعد از سفر موفقیت آمیز وی به نیویورک باعث نگرانی آمریکا، رژیم صهیونیستی و برخی از دولتهای عربی منطقه شده است. آنها بیشتر از هر چیز نگران تاثیر عمیق این سفر بر روی مردم لبنان و سایر کشورهای منطقه اند، چیزی که به یقین روند مذاکرات - به اصطلاح- صلح را دستخوش نوسان و یا حتی توقف خواهد کرد.
روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آحارونوت» در این باره می نویسد؛ به دنبال انتشار خبر سفر قریب الوقوع محمود احمدی نژاد به لبنان، اسرائیل نگران آن است که محور شرارت ]محور مقاومت[ تا بیروت گسترش یابد.

المنار نیز در گزارشی آورده است: تل آویو در پیامی به مقامات لبنان، سفر رئیس جمهور ایران به بیروت را تحریک آمیز خوانده و با تهدید به اینکه این دیدار می تواند بحران در منطقه را افزایش دهد، در تلاش است در این سفر اختلال ایجاد کند. مشاور امنیتی رژیم صهیونیستی نیز در دیدار اخیر خود با همتای فرانسوی، از مقامات این کشور درخواست کرده تا مانع سفر احمدی نژاد به لبنان شوند. لیبرمن- وزیر خارجه رژیم صهیونیستی- نیز در دیدار با بان کی مون در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل اظهار کرده که دولت اسرائیل به شدت نگران سفر احمدی نژاد به لبنان است.

جالب اینکه همزمان، روزنامه صهیونیستی هاآرتص در اقدامی که البته از سوی این رژیم عجیب به نظر نمی رسد، پیشنهاد کرده که در جریان سفر لبنان، رئیس جمهور کشورمان توسط ایادی رژیم صهیونیستی ربوده شود! این روزنامه با اشاره به سخنان 4 سال پیش نتانیاهو که پیشنهاد ربایش دکتر احمدی نژاد را به جرم تحریک به نسل کشی مطرح کرده بود، چنین طرح مضحکی را پیش کشیده است. هاآرتص با اذعان به اینکه اسرائیل سابقه طولانی در گروگان گیری دارد، همچنین می افزاید: در عملیات ربایش احمدی نژاد امکان ربودن سیدحسن نصرالله نیز وجود دارد! این مقاله اگرچه به تصورات یک بیمار روانی بیشتر شباهت دارد تا یک تحلیل سیاسی، اما به خوبی نشان می دهد که رژیم صهیونیستی برای بقای خود، منطقی جز زور را نمی پذیرد. بد نیست طرف های فلسطینی نیز که بر سر میز مذاکره با این رژیم می نشینند، بدانند که اسرائیل به ابزارهایی چون گروگان گیری، اشغالگری و کشتن غیرنظامیان خو گرفته و شاکله چنین رژیمی، اساسا هیچ مناسبتی با «صلح و سازش» ندارد.

اما در میان گروههای لبنانی به جز گروه 14مارس که مورد حمایت آمریکا و رژیم سعودی هستند، سایر گروهها و شخصیت های لبنانی از این سفر استقبال کرده اند. «احمد قبلان» مفتی جعفری لبنان می گوید: ابراز ناخرسندی برخی گروههای سیاسی لبنان از سفر رئیس جمهور ایران به این کشور شگفت آور است. منتقدان باید بدانند که جمهوری اسلامی ایران طرفدار همه لبنانی ها و خواستار وحدت و همدلی آنهاست. ایران همواره حامی ارتش، مقاومت و مردم لبنان بوده و از هیچ تلاشی برای حمایت از این کشور دریغ نکرده است.

«خلیل حمدان» عضو هیات رئیسه جنبش امل نیز اظهار می دارد: لبنان در آستانه استقبال از رئیس جمهوری ایران قرار دارد و این افتخار بزرگی برای لبنانی ها به شمار می آید تا از وی که همواره خواهان وحدت ملی لبنان و ریشه کنی اختلافات طایفه ای و مذهبی بوده، استقبال کند. قاسم هاشم عضو فراکسیون آزادی و توسعه لبنان و فیصل الداود دبیرکل جنبش لبنان عربی هم بر ضرورت این سفر و استقبال لبنانی ها از رئیس جمهور کشورمان تاکید داشته اند.

این فضاسازی های بیشتر رسانه ای، در حالی است که سفر احمدی نژاد به لبنان با دعوت رسمی میشل سلیمان صورت می گیرد. این سفر اولین مسافرت رئیس جمهور ایران به لبنان از زمان سفر سیدمحمد خاتمی در سال 2003 به حساب می آید. گروههای فعال سیاسی و مذهبی لبنان در اظهارات متعددی که داشته اند از این سفر به عنوان یک سفر تاریخی و مهم نام برده اند.

نزدیک به 2 ماه پیش پایگاه اطلاع رسانی «لبنان الان» از پیشنهاد فروش تسلیحات مورد نیاز ارتش لبنان توسط ایران خبر داد. لبنان با توجه به وضعیت منطقه ای و همسایگی با رژیم آتش افروز صهیونیستی نیازمند آن است که ارتش خود را تقویت کند. لبنان نیروی هوایی ندارد. نیروی زمینی ارتش این کشور تنها سلاحهای سبک در اختیار داشته و نیروی دریایی آن نیز نیاز به تقویت دارد. متاسفانه سیاستهای حاکم بر این کشور و نفوذ برخی عوامل اجازه نداده ارتش لبنان در راستای تجهیز بیشتر قدم بردارد. اسرائیل و متحدان غربی این رژیم جعلی نگران آنند که جمهوری اسلامی در این مسیر پیشقدم شده و نیازهای تسلیحاتی لبنان را تامین کند. نگرانی رژیم صهیونیستی در حالی است که دولت لبنان و گروههای سیاسی این کشور مصرانه خواستار کمک ایران برای رفع نیازهای تسلیحاتی کشور متبوع خود هستند. در این میان طبیعی است که رژیم صهیونیستی نزدیکی ایران و لبنان را برنتابد و همه امکانات خود را برای لغو این سفر به خدمت گیرد.

محبوبیت جمهوری اسلامی در لبنان و منطقه باعث شده تا آمریکا، رژیم صهیونیستی و متحدان منطقه ای آنان نگران موج مردمی باشند که قادر خواهد بود شرایط منطقه را دگرگون سازد.

هم اکنون گروههای مختلف لبنانی خود را برای استقبال باشکوه و گرم مردم این کشور از رئیس جمهور ایران آماده می کنند. وجود این نگرانی برای دشمن دور از انتظار نبوده و نیست. حمایت ایران از لبنان و مقاومت حزب الله مبتنی بر خاستگاه مردمی این کشور، دشمنان را دچار اضطراب کرده است. مذاکرات ننگین صلح خاورمیانه- که از پیش شکست خورده- تاب مقاومت دربرابر نهضت پرشور مردمی ندارد. حمایت و استقبال پرشور مردم لبنان از سفر قریب الوقوع احمدی نژاد به این کشور- که کاملا قابل پیش بینی است- روی دیگر سکه شورش علیه مذاکرات سازش در منطقه است که به طور حتم شکست دیگری برای آمریکا و رژیم صهیونیستی به حساب می آید.

سیاست جمهوری اسلامی در برابر لبنان مبتنی بر استقلال ارضی و وحدت و سازش تمامی گروههای لبنانی و مردم، حمایت از لبنان در برابر تهدیدات رژیم صهیونیستی و حمایت از مقاومت حزب الله است. ایران لبنان را توسعه یافته و آباد می خواهد و از هیچ تلاشی برای بازسازی و عمران این کشور کوتاهی نخواهد کرد.

این سیاست ها، دشمن را به هراس انداخته و به همین دلیل تلاش می کنند تا با طرح مسایل حاشیه ای و دور از واقع، اولین سفر احمدی نژاد به لبنان را تحت تاثیر قرار دهند.

به یقین دولت و ملت کشور دوست لبنان تحت تأثیر فضاسازی های صهیونیستی و ایادی منطقه ای آنان قرار نخواهند گرفت. مردم مقاوم این سرزمین، جمهوری اسلامی را یاور و حامی و همیشه در کنار خود می دانند. سیدحسن نصرالله به عنوان رهبر مردمی ترین نهاد مقاومت در منطقه ، بارها و به صراحت اعلام کرده که خود را شاگرد و پیرو حضرت امام (ره) و ولی امر مسلمین حضرت آیت الله خامنه ای می داند. محبوبیت نصرالله در لبنان، محبوبیت ایران در آن سرزمین است.

محبت و دلبستگی به ایران در دل همه برادران و خواهران لبنانی شکوفاشده و آنان نیز خود را پیرو مکتب ظلم ستیز انقلاب اسلامی می دانند. دشمن این موضوع را به خوبی دریافته است. هراس آمریکا، اسرائیل و دست نشانده های منطقه ای آنان از این است که با حضور رئیس جمهوری ایران ، تبلور وحدت مردم لبنان در حمایت از آرمانهای انقلاب اسلامی به چشم جهانیان آید و خون تازه ای در رگهای مقاومت جاری شود.

مردم سالاری:اگر آقای مشایی رئیس مترو بود...

«در باره یک سفر»،«اگر آقای مشایی رئیس مترو بود...»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن می‌خوانید؛با آغاز مهر ماه و افزایش تردد مردم در شهرهای بزرگ به ویژه تهران که بیشترین تعداد مدارس و دانشگاه ها را در خود جای داده است، حجم ترافیک بازهم در پایتخت افزایش یافته است. مشاهده مردمی که در واگن های مترو یا اتوبوس های درون شهری از میله ها آویزان شده و فشار زیادی را در میان انبوه مسافران تحمل می کنند به هیچ وجه خوشایند نیست. مسافرانی که در ایستگاه های مترو هستند گاه مجبورند مدتها منتظر بمانند تا پس از عبور 4-5 قطار با فشار بتوانند جایی در میان مسافران داخل واگن پیدا کنند.

وضعیت مسافران منتظر اتوبوس و تاکسی هم بهتر از مترو نیست. همگان از ضرورت حفظ حرمت مردم در جامعه اسلا می سخن می گویند و غافلند از آنکه هر روز در واگن های مترو و اتوبوس های شهری و حتی در صف های انتظار تاکسی در کنار خیابانها، حرمت مردم زیرپاگذاشته می شود و خدشه واردشدن به شخصیت مردمی که یا اساسا خودروی شخصی ندارند یا این که نمی توانند به دلیل محدودیت هایی  همچون طرح ترافیک  و سهمیه بندی بنزین و... از خودروی شخصی خود استفاده می کنند، به یک عادت تبدیل شده است، در این میان دولتمردان چه می کنند؟

چه تسهیلا تی  در اختیار ناوگان حمل ونقل عمومی قرار داده اند  و در این میان مترو از چه جایگاهی برخوردار است؟  ماجرای عدم ابلا غ قانون مجلس و عدم پرداخت تسهیلا ت مورد نیاز مترو و کمبود واگن ها که عامل اصلی ازدحام عجیب مردم در داخل واگن ها است، آنقدر  تکرار شده که تکرار مجدد  آن دردی را دوا نمی کند. اما عجیب آن است که دولتمردان  این  مشکلا ت را نمی بینند یا اگر هم می بینند گامی برای رفع آن برنمی دارند. شش سال پیش زمانی که آقای احمدی نژاد شهردار تهران بود و همان زمان رئیس جمهور وقت از وضعیت  ترافیک شهر گلا یه کرده بود، آقای احمدی نژاد گفته بود گویا آقای رئیس جمهور این بار برای تردد از خط ویژه استفاده نکرده است.

اما امروز سوال این است که آیا آقای احمدی نژاد که خود، رئیس جمهور شده است، از مشکلا ت مردم در حمل ونقل شهری خبر دارد؟ آیا یکبار هم از مترو استفاده کرده است؟ اتفاقا پیشنهاد مدیر مسوول روزنامه مردم سالا ری در مجلس به رئیس جمهور و وزرا این بود که به جای استفاده از اتومبیل های شخصی، حداقل یک روز و یک با ر با مترو به سرکار خودشان بروند تا واقعیت های مشکلا ت  مردم برای آنها ملموس تر شود. 

و یک پرسش دیگر: آیا اگر به جای فرزند رئیس مجمع  تشخیص مصلحت نظام مثلا  آقای اسفندیار رحیم مشایی رئیس مترو بود، دولت باز هم در پرداخت بودجه های مورد نیاز برای توسعه مترو تاخیر می کرد؟ باور کنید دود این مناقشات سیاسی به چشم مردمی می رود که هر روز مجبورند این ازدحام کلا فه کننده و معطلی  های بی پایان را تحمل کنند.

اگر دولتمردان از مترو استفاده نمی کنند، خانواده و فرزندانشان با کدام وسیله حمل ونقل عمومی در تهران تردد می کنند و آیا آنها از زبان اعضای خانواده خود هم مشکلا ت تردد در پایتخت را نشنیده اند؟ شاید این بار نوبت شهردار  امروز تهران باشد که همچون زمانی که آقای احمدی نژاد شهردار بود، از رئیس جمهور  درخواست کند  که برای تردد در شهر از خط ویژه عبور نکند و البته این نکته را هم  یادآوری کند که مدیریت مطلوب بر پایتخت حتما نسبت به مدیریت برجهان اولویت دارد.

رسالت:عراق بدون خاکریز

«عراق بدون خاکریز»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم دکتر حشمت الله فلاحت پیشه است که در آن می خوانید؛ در سال 2003 میلادی زمانی که جنگ علیه عراق در نهایت منجر به سقوط صدام و حکومت بعثی این کشور شد ، برخی از استراتژیست‌های آمریکایی این اقدام را خلاف منافع ایالات متحده خواندند و گفتند این تحول ، خاکریزهای شرق اسرائیل را کنار زده و جبهه عظیمی از شبه قاره هند تا سوریه ، لبنان و فلسطین را علیه آن رژیم یکدست ساخته است.     
 
اشاره استراتژیست‌های فوق به نقش صدام در انحراف سلسله‌ جنگ‌های 30 ساله  اعراب و اسرائیل از هنگام حمله به ایران بود. این جنگ ها که از سال 1948 م شروع شده بود تا 1378 ش و امضای پیمان سازش کمپ دیوید میان مصر، رژیم صهیونیستی و آمریکا طول کشید. ماموریت صدام و برخی از مرتجعین عرب این بود که جنگ عرب - اسرائیل را به جنگ عرب - عجم تبدیل کنند ودر سال بعد جنگ علیه جمهوری اسلامی آغاز شد. از آن زمان تا به امروز هیچ جنگی میان اعراب و اسرائیل شکل نگرفته است، غیر از دو جنگ 33 و 22روزه با حزب الله لبنان و مقاومت فلسطین که اتفاقا بر عکس جنگ های قبلی تنها در این  دوجنگ مسلمانان پیروز شدند.

بنابراین در میان زمامداران عرب هیچ کسی به اندازه صدام به رژیم صهیونیستی خدمت نکرد او علاوه بر خدمت راهبردی به دشمنان مسلمانان ، مانع توسعه همگن آنها نیز شد و اکنون که تاریخ مصرف او سپری شده است ، عراق امروز می‌تواند از جایگاه سوق الجیشی خود  در قلب بین النهرین برای تقویت جبهه اسلامی و توسعه این منطقه از دنیای اسلام استفاده نماید.

 بر اساس تحلیل راهبردی فوق، افکار عمومی منصف جهان اسلام از پایان هفت ماه بلاتکلیفی در شکل گیری دولت و پارلمان عراق استقبال می‌کنند. تردید و تعلل یاران قدیمی نوری المالکی در پذیرش مجدد نخست وزیری وی ناشی از نگاه خوشبینانه اش در همکاری با عوامل تیره روزی عراق در رژیم گذشته و عدم تحرک لازم در سامان دادن به دور تازه همکاری‌ها با کشورهای منطقه بود.

به کارگیری مجدد شماری از نیروهای نظامی وتکنوکرات بعثی در راس فرماندهی لشکرهای شانزده گانه عراق و راس مدیریتی وزارتخانه‌های این کشور، نگرانی معارضین اصلی صدام در عراق را برانگیخته بود. ضمن اینکه این انتظار وجود دارد که نوری المالکی در دور تازه دولت خود برنامه زمانبندی شده‌ای را برای خارج ساختن عراق از وضعیت امنیتی ارائه داده و پایان اشغال کشور را با بستن پایگاه‌های آمریکایی در عمل اجرایی نماید. چون حتی وجود یک نظامی یا مامور اطلاعاتی آمریکایی در عراق به منزله وجود احتمال شکل گیری طرح‌های بحران ساز در آینده است.

 ایران ، عراق و سوریه می‌توانند با اجرای خط تهران ، بغداد ،دریای مدیترانه در زمینه تبادل مسافر و کالا ، سود آورترین خط ترانزیتی منطقه را در اختیار خود قرار دهند. روابط توسعه‌ای و اقتصادی میان این سه کشور به رغم برداشتن مانع سیاسی صدام هنور به حداقل ظرفیت‌های خود نرسیده است.

 جمهوری اسلامی ایران در دوران ستم صدام به ملت خود و بویژه در دوران اشغال غیر مسئولانه عراق توسط آمریکا و حامیانش، همواره از نقش پایمردی‌ جهت کمک به استقرار سامان سیاسی و اقتصادی در آن کشور برخوردار بوده است. به این دلیل که مامعتقدیم باید از فرصت پیش آمده برای پایان دادن به مشکلات برادران دینی عراقی استفاده کرد و در عین حال با برداشته شدن موانع سیاسی حداکثر استفاده از فرصت‌های همکاری موجود صورت گیرد.

تبادل میلیونی زائرین ایرانی و عراقی قرابت‌های فرهنگی ، قومی و زبانی و حتی منافع مشترک مردم دو طرف مرزهای کردی و عربی دو کشور ، زمینه‌های غیر قابل انکار توسعه روابط به حساب می‌آید. در شرایط کنونی با خروج فرارگونه نظامیان آمریکایی از عراق ، موانع دولت عراق برای اجرای راهبردهای منطقه‌ای وملی خود فراهم تر از گذشته است.

دیگر دلیلی برای مسامحه با گروههای تروریستی و بقایای نظام بعثی عراق وجود ندارد. تداوم حضور گروههای معارض کشورهای منطقه درخاک عراق می‌تواند با تبدیل این سرزمین به مامن تروریست‌ها ، توسعه و سرمایه ‌گذاری در آن را با مانع جدی مواجه نماید. دلیلی برای تبدیل خاک عراق بویژه شمال این کشور به پایگاه کمین و گریز گروههای تروریستی قومی وجود ندارد.

 ودر نهایت اینکه یکی از دلایل عدم اقبال نخبگان عراقی به شکل گیری دولت حزب العراقیه آقای ایاد علاوی تداوم پیوند آن با ساختارهای به جای مانده از رژیم سابق بود . تلاش برای حفظ بعثی‌ها بر خلاف قانون اساسی کشور، نمایندگی منافع آمریکا در شرایط سیاسی جدید عراق و بویژه تلاش برای احیای زمینه‌های اختلاف با برخی  همسایگان از جمله جمهوری اسلامی ایران به مذاق مردم و سیاستمداران امروز عراق خوش نمی‌آید. هم علاوی و هم بازیگران فرامنطقه‌ای عرصه تحولات عراق باید بپذیرند که واقعیات منطقه نسبت به ده سال پیش با تفاوت هایی جدی همراه شده که عدم توجه به آن تنها منجر به شکست‌های راهبردی پی در پی خواهد شد. عراق آینده بدون خاکریزهای تحمیلی نقش بیشتری در تحولات خاورمیانه بازی خواهد کرد.

تهران امروز:عصر جدید در روابط ایران و آذربایجان

«عصر جدید در روابط ایران و آذربایجان»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم امیرحسین تیموری است که در آن می‌خوانید؛تهران و باکو از دوران پر تنش دهه 1990 یعنی عصر پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دور می‌شوند و فصل جدیدی از روابط را آغاز می‌کنند. اگر در آن دهه ایران و آذربایجان بر سر برخی از سخنان تنش‌ساز مقامات آذری درباره ایران و نیز مسئله قره باغ باهم اختلاف نظر داشتند اکنون باکو از میانجیگری تهران در حل این مسئله حمایت می‌کند و به تهران نیز به صراحت از طرف آذری در این مناقشه پشتیبانی می‌کند.

تهران و باکو همچنین در سایر مسائل امنیتی و سیاسی نیز به هم گرایی نزدیک تر می‌شوند. توافقنامه مرزی امضا می‌کنند، زندانی مبادله می‌کنند، تهران روادید توریستی را برای شهروندان آذربایجان لغو می‌کند، کنسولگری آذربایجان در تبریز افتتاح می‌شود و وزیر دفاع ایران قصد عزیمت به باکو را دارد.

این درحالی است که مولفه همگرایی و نزدیکی اقتصادی نیز در روابط دو کشور به شدت پررنگ می‌شود. در حالی که سطح مبادلات طرفین از 600 میلیون دلار تجاوز نمی‌کند، با توجه به رشد بیش از 30 درصدی اقتصادی آذربایجان، تهران و باکو به شدت می‌توانند از مزیت‌های نسبی و نیز مجاورت اقتصادی با یکدیگر بهره برداری کرده و سطح مبادلات را بسیار بیش از این کنند.

دیدار علی آقا محمدی، معاون نظارت و هماهنگی سیاست‌های اقتصادی نهاد ریاست‌جمهوری از باکو در روزهای گذشته نویدبخش این فرآیند است. با توجه به هیات گسترده اقتصادی که آقا محمدی را همراهی می‌کرد می‌توان امیدوار به بهبود روابط اقتصادی دو کشور و گسترش سطح و میزان مبادلات بود.

ابتکار:مجلس در رأس هست یا نیست؟

«مجلس در رأس هست یا نیست؟»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی ابتکار به قلم غلامرضا کمالی پناه است که در آن می‌خوانید؛مجلس در رأس امور هست یا نیست؛ این موضوعی است که فضای سیاسی جامعه ایران را ملتهب کرده است . احمدی نژاد که به تابو شکنی و طرح مسائل جنجال برانگیز عادت دارد و این کار از عهده هر کسی هم بر نمی‌آید، در آستانه سفر به نیویورک، یک باره سخنی را بر زبان آورد که چونان جرقه‌ای در خرمن آرامش نسبی فضای سیاسی ایران، به ویژه در اردوگاه اصولگرایان بود . هنوز تب ناشی از طرح " مکتب ایرانی" جناب مشایی چندان فروکش نکرده که ناگهان " مجلس در رأس امور نیست " از جانب رئیس جمهور فضا را دچار یک تب سرسام نموده است . اکنون چند پرسش مهم درباره این موضوع مطرح است .

آیا این محمل قانونی دارد یا قانون شکنی است؟ آیا این سخن مبتنی بر واقعیت سیاسی ایران کنونی است یا خیر یک ادعای غیر واقعی است؟ اصلاً پرسش جدی تر این است که هدف رئیس جمهور محترم از طرح مسائلی از این قبیل چیست؟ اگر چه سوالات دیگری را هم می‌توان راجع به این قضیه مطرح کرد، مع هذا پاسخ یابی برای همین سه پرسش مزبور، به دور از هیجان زدگی و غرض ورزی می‌تواند ابعاد این بحث را رو شن نماید .

نگارنده این مطلب اعتقاد دارد که چنین مباحثی را باید در یک فضای کاملاً آرام و بدون تنش مطرح و تحلیل نمود . اینکه تا سخنی از دهان کسی بیرون می‌پرد، در هوا آن را با تیر می‌زنند، قطعاً نمی‌تواند نتایج سازنده‌ای در بر داشته باشد . سخن تازه همچون آش داغی است که دهان را می‌سوزاند و اگر زیاد هم سرد شود از دهن می‌افتد و اهمیت خود را از دست می‌دهد . بنابراین باید در زمان مناسب آن بلع و هضم شود تا مفید واقع گردد . اگرچه برخی معتقدند که تا تنور گرم است باید نان خود را بچسبانند . به همین سبب هم قبل از انعقاد هر سخن آن را به سیخ نقد می‌کشند؛ مع هذا باید توجه نمود که نتایج حاصل چیست.

اکنون برگردیم به پاسخ پرسش‌ها : رئیس جمهور معتقد است که مجلس در زمان امام قبل از تجدید نظر در قانون اساسی در رأس امور بوده است . زیرا در آن زمان مجلس رئیس دولت یعنی نخست وزیر را تعیین می‌کرد . اما اکنون رئیس جمهور یعنی رئیس دولت را مردم مستقیماً بر می‌گزینند . این سخن قابل تامل و واکاوی است و حب و بغض در بررسی این سخن چاره ساز نیست .

و اما منتقدان می‌گویند که این سخن برخلاف سیره و اندیشه امام و در تضاد آشکار با قانون اساسی است و همچنان معتقدند که مجلس در رأس امور است؛ زیرا به موجب اصول متعدد و مصرح در قانون اساسی، حق نظارت بر تمام شئون حکومت بر عهده مجلس گذاشته شده است . مضافاً این که مجلس به موجب اصول قانون اساسی می‌تواند رئیس جمهور را استیضاح کند . پس این دلیلی است بر اینکه مجلس در رأس امور قرار دارد . اما اینکه سخن رئیس جمهور و منتقدان تا چه اندازه با واقعیت کنونی جامعه ما مطابقت دارد موضوع دیگری است که از زاویه دید عموم مردم پنهان نیست . همه امور مملکت چه در داخل و چه در خارج در ید قدرت و کنترل دولت است . به عنوان نمونه مهمترین منبع درآمد کشور یعنی نفت در اختیار دولت است .

واقعاً مجلس تا چه اندازه بر همین یک مورد کنترل و نظارت دارد؟ واقعیت این است دولت به هر کاری که خواسته تاکنون دست زده است و از نمایندگان مجلس فقط گلایه و انتقاد سر زده . در عمل حرف کدام یک به کرسی نشسته است؟ از تعطیلات روزها و ادارات و کاهش ساعات کاری گرفته تا حذف سازمانها و اضافه مناصب، همواره مورد مناقشه دولت و مجلس بوده است؛ اما با واقع بینی نگاه کنیم کدامیک پیروز میدان بوده است؟ به گفته شمس الواعظین از منتقدان دولت، یکی از ویژگی‌های احمدی نژاد نسبت به رئیس جمهور قبلی این است که با اعتماد به نفس، شجاعت و لجاجت اهداف و شعارهای خود را پی گیری می‌کند و پیش می‌برد .

آیتم‌هایی که درجات آنها در منتقدان پائین تر است . چه کسی جرأت داشت با رئیس جمهور آمریکا نامه نگاری کند و به او تبریک بگوید؟ چه کسی می‌توانست قبح بحث مذاکره با آمریکا را تا این اندازه بشکند؟ چه کسی تا این اندازه می‌توانست نقش و اهمیت کوروش و منشور وی را در اذهان عمومی ایرانیان جا بیندازد و احیا نماید؟ چه کسی می‌توانست تمام قد حامی مکتب ایران باشد؟ و اکنون چه کسی می‌توانست بی پروا بگوید مجلس در رأس امور نیست؟

این تابو شکنی‌ها فقط از یک نفر برمی آید و آن کسی نیست جز جناب آقای احمدی نژاد . واقعیت این است هیچ اصلاح طلب و حتی اصولگرای دیگری جرات وارد شدن به این قلمروها را نداشت و ندارد . تردیدی نیست که رئیس جمهور کنونی به ظرفیت‌ها و واقعیت‌های قوه تحت امرش به خوبی آگاه است و می‌داند که در عمل دست بالا را دارد، حرف خود را می‌زند و در زمان مناسب آن را عملی می‌کند یکی از شگردهای وی و همراهان نزدیکش موج آفرینی است . خوب هم می‌داند چگونه کشتی خویش را از میان امواج متلاطمی که ساخته به ساحل امن مقصود برساند . وقتی دریا طوفانی است افکار از نجات دادن تور ماهیگیری و صید ماهی‌های خود منصرف و معطوف رهایی از دریای متلاطم می‌شود .

هم اکنون تورم و بیکاری و تحریم‌ها جامعه را درگیر خود کرده تا جایی که مراجع و علما و منتقدان دلسوز و رسانه‌ها از طرح آنها ناگزیر بوده اند، آمار طلاق و جرم و جنایت هر روز بالاتر می‌رود، گلوی بدهکاران بانکی که بیکار هم شده اند روز به روز فشرده تر می‌گردد، در این میان آقای مشایی سنگی به نام مکتب ایرانی می‌اندازد و موج می‌آفریند، هنوز دریا آرام نشده، باز رئیس جمهور محترم سنگ بزرگتری می‌اندازد و طوفان ایجاد می‌نماید . تا ببینیم که سنگ بعدی را که خواهد انداخت؟ و چه میزان موج ایجاد خواهد کرد؟ واقعیت این است، البته از دیدگاه نگارنده .

جمهوری اسلامی:ملاحظاتی پیرامون گردهمائی ائمه جمعه

«در باره یک سفر»،«اگر آقای مشایی رئیس مترو بود...»،«عراق بدون خاکریز»،«عصر جدید در روابط ایران و آذربایجان»،«مجلس در رأس هست یا نیست؟»،«ملاحظاتی پیرامون گردهمائی ائمه جمعه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛هفته گذشته، ائمه جمعه سراسر کشور در تهران گردهم آمدند و در یک اجلاس سه روزه ضمن بهره بردن از بیانات رهبر معظم انقلاب، آخرین تحولات کشور را از زبان رؤسای سه قوه و تعدادی از وزرا و مسئولان شنیدند.

بدون تردید، برگزاری چنین اجلاس‌هائی برای ائمه جمعه بسیار لازم و مفید است. در عین حال، این واقعیت را نیز بایذ پذیرفت که با توجه به برنامه‌ها و محتوای اجلاس، آنچه معمولاً برگزار می‌شود کافی نیست. برای آنکه از این قبیل گردهمائی‌ها حداکثر
بهره برداری بعمل آید، همه‌ی صاحبنظران باید پیشنهادات تکمیلی خود را به شورای سیاستگزاری ائمه جمعه ارائه دهند و شورا نیز باید از پیشنهادها استقبال نموده با جمع بندی آنها تلاش کند گردهمائی‌ها - اعم از سراسری و استانی و منطقه‌ای را از غنای بیشتری برخوردار سازد.

به عنوان فتح باب، در این مقاله نکاتی را مطرح می‌کنیم و از کلیه صاحبنظران نیز دعوت مینمائیم پیشنهادات خود را ارائه نمایند و از این طریق به دست اندرکاران سیاستگزاری ائمه جمعه کمک نمایند.

1 - امامت جمعه، منصبی فراتر از امور اجرائی و دولتی است و به همین جهت مستقیماً به ولایت امر وصل است. ائمه جمعه توسط ولی امر منصوب می‌شوند، تحت نظارت ولایت امر قرار دارند و باید با سیاست‌های رهبری هماهنگ باشند. اقتضای این جایگاه اینست که ائمه جمعه جایگاه خود را فراتر از مسئولان دولتی و جریان‌های سیاسی بدانند و نسبت به آحاد مردم جامعه برخوردی یکسان داشته باشند. فراتر بودن، به معنای خود را برتر دیدن نیست، بلکه به معنای پدری کردن، دلسوز بودن و برخورد حامیانه نسبت به همه، اعم از مسئولان حکومتی و عامه مردم، می‌باشد. طبعاً کسی که در چنین جایگاهی قرار دارد، برای آنکه بتواند به وظایف خود عمل کند باید با همه رابطه داشته باشد، از وضعیت همه آگاه باشد و از حداکثر تواضع و فروتنی برخوردار باشد.

2 - با توجه به آنچه در نکته اول یادآور شدیم، طبیعی است که ائمه جمعه همواره نیازمند رهنمودهای رهبری هستند و اینکه چنین برنامه‌ای در صدر همه گردهمائی‌های ائمه جمعه وجود داشته باشد، امری کاملاً منطقی و لازم است.

3 - استماع گزارش رؤسای قوا و وزرا و سایر مسئولین دولتی و دستگاه‌های اجرائی نیز لازم است، زیرا آگاهی داشتن از اوضاع و شرایط کشور، چه به لحاظ داخلی و چه به لحاظ مناسبات خارجی، به ائمه جمعه کمک می‌کند در تشریح مسائل، رویاروئی با مشکلات و تحلیل حوادث با اشراف بیشتری به صحنه بیایند و خطبه‌های غنی تری ارائه نمایند و در جلسات مختلف نیز بتوانند از عهده پاسخگوئی به سئوالات و رفع شبهات و ابهامات برآیند.

4 - با اینحال، باید به این واقعیت نیز توجه شود که آگاهی داشتن از گزارش مسئولان دولتی شرط لازم است نه کافی. زیرا آنها یکطرف آنچه در جامعه جریان دارد هستند و طرف دیگر جامعه کسانی هستند که در شکل گیری حوادث و بالندگی جامعه مؤثرند و به عبارت روشن‌تر بدنه جامعه را تشکیل می‌دهند. نهادهای اجتماعی مهمی وجود دارند که بدنه جامعه از آنها شکل می‌گیرد و فلسفه وجودی دولت و مسئولان قوای مختلف و وزارتخانه‌ها و ادارات و ارگانها و نهادها همراهی با آنها برای اداره جامعه است.

نمونه‌هائی از این نهادهای اجتماعی عبارتند از دانشگاه ها، حوزه‌های علمیه، رسانه‌ها، اصناف، کارگران، کارمندان و سایر اقشار که اطلاعات مهمی از اوضاع کشور دارند و با تکیه بر تجربیات خود می‌توانند تحلیل‌های مفیدی ارائه نمایند و گزارش‌های مسئولان را تکمیل کنند و یا احیاناً نواقص آن گزارش‌ها را نشان دهند.

گردهمائی‌های ائمه جمعه درصورتی به کمال خواهد رسید که آنها علاوه بر مسنولان رسمی کشور، از نقطه نظرهای اساتید دانشگاه، علمای حوزه، نمایندگان اصناف، کارشناسان رسانه ای، افراد صاحب تجربه از قشر کارمند و نمایندگانی از کارگران که از وضعیت جامعه کارگری اطلاعات خوبی داشته باشند نیز بهره ببرند.

5 - از آنجا که هدف از حضور نمایندگان اقشاری از بدنه جامعه و ارائه گزارش توسط آنها تکمیل اطلاعات ائمه جمعه و بالا بردن قدرت تحلیل آنها نسبت به مسائل جامعه می‌باشد، طبعاً در مورد افرادی که به عنوان نمایندگان اقشار برای حضور در گردهمائی‌ها در نظر گرفته می‌شوند باید حداقل دو شرط رعایت شود؛ اول آنکه از وفاداران به نظام جمهوری اسلامی باشند و دوم آنکه از آراء و نظرات مستقل برخوردار باشند و به هیچیک از جریان‌های سیاسی وابسته نباشند.

استقلال، ویژگی مهمی است که از مقدمات امام جمعه بودن است و به همین نسبت، مجاری خبرگیری و دریافت گزارش و تحلیل آنها نیز باید از ویژگی استقلال برخوردار باشند. فقط در اینصورت است که محتوای ذهنی ائمه جمعه همانگونه که شایسته جایگاه آنهاست، یعنی جامع و دقیق و منطبق بر واقعیت، شکل خواهد گرفت و قدرت تحلیل مسائل را در آنها بالا خواهد برد.

6 - امامت جمعه، یکی از مهمترین و مردمی‌ترین رسانه‌های سنتی و دینی است که با خود اسلام همزاد است. بنابر این، همه‌ی توصیه‌های پیشوایان اسلام که ساده زیستی در صدر آنها قرار دارد باید در وجود ائمه جمعه متجلی باشد تا مردم، شیفته آنها شوند و با عمل به حدیث شریف "کونوا دعاه الناس بغیرالسنتکم" عمل آنها پشتوانه سخن و گفتارشان گردد. برای رسیدن به این مقصود، طبعاً باید همان ساده زیستی که آنها در دیدار با رهبر معظم انقلاب مشاهده می‌کنند، همان را در سرتاسر گردهمائی نیز شاهد باشند. فقط در اینصورت است که خوی ساده زیستی در وجود ائمه جمعه نهادینه خواهد شد و همین خصلت است که می‌تواند آنها را در قلب مردم جای دهد و میدانیم که امام جمعه فقط وقتی می‌تواند موفق باشد که در قلب مردم جا داشته باشد.

آرمان:حفظ سیرت نظام با اخلاق سیاسی

«حفظ سیرت نظام با اخلاق سیاسی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آرمان به قلم جواد جهانگیرزاده است که در آن می‌خوانید؛ اگر قرار است انسان زندگی اخلاقی داشته باشد، این زندگی اخلاقی باید بر تمام عرصههای فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی او حاکم باشد. نمیتوان در برخی ابعاد اخلاقی بود و در برخی دیگر اخلاق را کنار گذاشت. براساس بیانات رهبر انقلاب در خطبههای نماز جمعه گذشته سیاست از اخلاق سرچشمه میگیرد و آموزههای ما جدایی بین اخلاق و سیاست را نمیپذیرد.

امیرمؤمنان علی (ع) نیز به عنوان الگویی کامل برای شخصیت حاکم اسلامی، سیاست توحیدی را برای جامعه پیشنهاد و ارائه میدادند نه سیاستی که به دنبال جلب حمایت صاحبان قدرت و ثروت باشد. در واقع علی (ع) تفکر هدف وسیله را توجیه میکند  را رد میکند و بر این باور است که سیاست حاکم جامعه باید مبتنی بر رضایت خداوند و راه و رسم صحیح باشد و برای رسیدن به منظور متعالی نباید ابزار نامتعالی را به کار گرفت که این شیوه با سیاست توحیدی منافات دارد. و این همان مبنای فکری امام است.در کشوری با حکومت جمهوری اسلامی که بر مبنای اخلاق دینی شکل گرفته اگر اخلاق از سیاست جدا شود، نشانههایی را با خود به همراه میآورد که در رأس آن تحت تأثیر قرار گرفتن تفکرات امام خواهد بود.

اگر اخلاق سیاسی مبتنی بر اسلام نباشد تبعیت از ولایت فقیه کنار گذاشته میشود و احتجاجهای فردی - که از روی اصول هم نیست- جای احتجاجهای فکری را میگیرد و درنهایت تبعیت از الگوهای غربی یک هرج و مرج سیاسی را به راه خواهد انداخت. اینها نشانههایی از جدایی اخلاق از سیاست است که امروز به وفور دیده میشود. امروز کسانی به مبانی فکری امام بیتوجهاند که روزی افتخارشان درک این مفاهیم بود.

تندی با اساس انقلاب،  پذیرش الگوهای فکری غرب، نوشتن نامههایی که مخاطب آنها عمدتاً خارج از ایراناند از نشانه‌های دیگری است که زنگ خطر جدایی اخلاق را از سیاست به صدا درمی‌آورد.همراهی اخلاق و سیاست راهی است که میتواند سیرت و صورت جمهوری اسلامی را همراه با هم نگه دارد. رهبرمعظم انقلاب نیز در خطبههای نماز جمعه به این موضوع اشاره کردند که «اگر همه مراقب نباشیم ممکن است اسم و ظاهر جمهوری اسلامی باقی بماند، اما سیرت و رفتار و عملکرد و برنامههای نظام، غیراسلامی شود».

سیاست متخلق به اخلاق یکی از راههای جلوگیری از جدا شدن سیرت جمهوری اسلامی از صورت آن است. بر اساس فرمایشات معظمله بازگشت به اصول، تنها راه حفظ روح جمهوری اسلامی است. به عبارتی میتوان بازگشت به اصول را به عنوان منشور وفاق ملی برای حفظ باطن جمهوری اسلامی اعلام کرد.

اصولی مانند اسلام و اخلاق سیاسی که در نقش ولایت فقیه تجلی پیدا میکند. امام نیز در کتاب ولایت فقیه خود بر این اساس حاکمیت را تبیین و ترسیم می‌کند.امام با بیان تاریخی از حکومت پیامبر، حضرت امیر (ع) تأکید میکنند که بعد از غیبت باید کسی با قابلیتهای افتا، قضا و آگاه به سیاست، امور را به عهده بگیرد.

وقتی رهبر انقلاب میگوید نباید سیرت از بین برود و صورت باقی بماند بخشی از موضوع به ولایت مربوط میشود. بخشی دیگر به حدیثی برمیگردد که میفرماید: دین به جایی میرود که مانند ظرف وارونه میشود. جوهرهای اساسی حاکمیت سیاسی، آزادی، استقلال از اصولی است که برای حفظ سیرت و صورت جمهوری اسلامی باید مورد توجه قرار بگیرد. غفلت از این اصول ما را به مسیری هدایت میکند که در انتهای آن تنها صورتی از جمهوری اسلامی باقی مانده، در حالی که باطن آن چیز دیگری است.

آفرینش:خودکفایی استراتژیک گندم

«خودکفایی استراتژیک گندم»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن می‌خوانید؛گندم در واقع به عنوان محصول اساسی  و کلیدی کشاورزی جایگاهی اصلی و ویژه  درتولید و مصرف مواد غذایی کشور های  جهان دارد این مهم بویژه  در کشور هایی همانند ما که غذای اصلی آنها نان است دارای تاثیری دو چندان بودن و خودکفایی در این محصول استراتژیک نیز می تواند از مهمترین اهداف اقتصادی کشورهای نظیر ما باشد چه اینکه می تواند به حفظ استقلال  و امنیت غذایی خانوارها منجر گردد..در این راستا با اعلام  مقامات کشور مبنی بر اینکه هم اکنون به خودکفایی در تولید این محصول استراتژیک (با تولید 14میلیون و 500هزار تن ) رسیده ایم ذکر چند نکته را ضروری می سازد .

نخست آنکه بی شک اصل خودکفایی آنهم در تولید گندم ارزشمند وقابل  تقدیر  است اما آیا این خودکفایی امری پایدارو دائمی است ویا اینکه همانند گذشته باردیگر به واردات گندم سوق خواهد یافت؟ در این راستا در واقع ایران که روزگاری بزرگ ترین واردکننده گندم بود در سال 1383 با دستیابی به خودکفایی در تولید گندم، جشن خودکفایی را برپا کرد در این بین این خودکفایی زودگذر در سالهای بعد بار دیگر کشور ما را با واردات چند میلیون تنی در سکوی بزرگ ترین واردکننده گندم قرار داد  امری که خودکفایی در این محصول را از بین برد.

دوم آنکه در واقع باید توجه داشت خود کفایی در رسیدن به تولید گندم چگونه بدست آمده است آیا خودکفایی تنها با گسترش سطح زیر کشت به جای افزایش راندمان در واحد سطح ,کشت جایگزین و  استفاده از ظرفیت های  تولید سایر محصولات واختصاص آن به تولید گندم و  یا عامل  افزایش بارش های جوی را در افزایش تولید گندم و سیاست های تشویقی دولت در کشوربدست آمده است  یانه در این بین اگر  خودکفایی در تولید گندم بدین شکل باشد  این خود کفایی مسلماً نه چندان  مطلوب است نه پایدار  در مقابل  زمانی می تواند خودکفایی  در تولید گندم ارزشمند وپایدار باشد که با ارتقای ضریب مکانیزاسیون، بهره وری مناسب وبهتر از آب، عملیات به زراعی و به نژادی گندم، بهبود حاصلخیزی خاک و پیشگیری از ضایعات، دوری از افزایش تولید گندم به جای کاهش یا عدم  تولید و محصولات دیگر ,عدم تجاوز در کشت به اراضی ملی، منابع طبیعی و بالا بردن متوسط عملکرد گندم دیمی و آبی در کشور روبرو باشیم یعنی به جایگاهی  از پایداری در تولید گندم برسیم که همواره تداوم داشته باشد نه اینکه همواره بنا به دلایل متعدد از جمله خشکسالی لرزان بوده باشد.

سوم اینکه توجه به اصلاح واقعیاتی نظیر ، ایران با دارا بودن حدود 1 درصد جمعیت دنیا، حدود 5/2 درصد گندم جهان را مصرف می کند, سطح پایین فن آوری تولید گندم، افزایش ضایعات از زمان تولید تا مصرف  نیز می تواند بر میزان خودکفایی پایدار بیفزاید .  
  
سیاست روز:سرچشمه‌ها را گل‌آلود نکنیم

«سرچشمه‌ها را گل‌آلود نکنیم»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سیاست روز به قلم علیرضا بندری است که در آن می‌خوانید؛

نمای اول
در پرکارترین ماه وزارت آموزش و پرورش ناگهان طرح استیضاح آقای وزیر روی میز هیئت رئیسه ورق می‌خورد تا بخش اعظمی از نیرو و امکانات این وزارتخانه به جای تقویت آموزش و پرورش در مسیر این استیضاح صرف شود.

بالاخره نمایندگان مجلس متقاعد می‌شوند با مسکوت نگاه داشتن طرح استیضاح به مدت سه ماه از تنش‌های بیشتر بکاهند اما بار روانی ناشی از تزلزل مدیریتی بیش از پیش بر دوش نظام آموزشی کشور سنگینی می‌کند.

نمای دوم
قیمت بلیت هواپیما از 15 مهر به میزان 30 درصد افزایش می‌یابد.
این خبر در حالی منتشر می‌شود که همگان بر این حقیقت صحه می‌گذارند که ناوگان فرسوده هوایی روز به روز فرسوده‌تر شده و از استانداردهای بین‌المللی فاصله می‌گیرد. وضعیت مبلمان هواپیماها از شرایط هشدار هم می‌گذرد و خدمات هوایی نیز پایین‌ترین کیفیت خود را تجربه می‌کند. از سوی دیگر فصل سفر هم به پایان رسیده و در شرایط فعلی چنین افزایش قیمتی با هیچ یک از اصول خدمات‌رسانی به مردم همخوانی ندارد.

گمانه‌ها بر این نکته دلالت دارند که این افزایش قیمت با اجرای قریب‌الوقوع طرح هدفمندی یارانه‌ها گره خورده و این در شرایطی است که قرار بود اجرای این طرح بر حامل‌های انرژی تاثیر نگذارد، لذا ارتباط این گرانی با افزایش بهای سوخت منطقی نیست.

نمای سوم
این خبر به نقل از یک رسانه نقل می‌شود. بخوانید:
«همزمان با هدفمندی یارانه‌ها، متناسب با سیاست‌های دولت، شرکت راه‌آهن نسبت به تغییرات در میزان بلیت‌های قطار تصمیم خواهد گرفت.»

حالا اگر بخواهید این عبارت پیچیده را به زبان شیرین فارسی ترجمه کنید به این جمله خواهد رسید: «بلیت قطار با اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها گران می‌شود.»

دولت از سویی هشدار می‌دهد که بدخواهان و فرصت‌طلبان قصد دارند طرح هدفمندی را بهانه‌ای برای بالا رفتن کالا و خدمات نشان دهند و از سوی دیگر مجموعه‌های وابسته به دولت با وارد کردن شوک‌های قیمتی شایعه ابعاد تخریبی طرح هدفمند‌سازی را تشدید می‌کنند.

نمای چهارم
باید این حقیقت تلخ را بپذیریم که برای برون‌رفت از بحران‌ها، استراتژی مشخص و مدونی نداریم. به عبارت دیگر مفهوم «فرصت» را درک نکرده‌ایم.

به همین خاطر در آستانه مهر، طرح استیضاح وزیر آموزش و پرورش را به جریان می‌اندازیم یا پیش از اجرای طرح هدفمند‌سازی یارانه‌ها شهروندان نگران را با قبض‌های نامتعارف برق به سرگیجه وا می‌داریم. بی‌هیچ دلیل و منطقی بهای بلیت قطار و هواپیما را ـ تا آنجا که جا دارد ـ بالا می‌بریم.

اعتراف تلخی است اما همین فرصت‌نشناسی، تهدیداتی را به دنبال دارد که باید خود را برای مقابله با آن آماده کنیم.

دنیای اقتصاد:برداشت‌های متناقض از سیاست‌های ارزی

«برداشت‌های متناقض از سیاست‌های ارزی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم دکترفرخ قبادی است که در آن می‌خوانید؛در سال‌های اخیر شاید کمتر مقوله اقتصادی را بتوان سراغ گرفت که به اندازه سیاست‌های ارزی کشورمان مورد بحث کارشناسان و رسانه‌های اقتصادی قرار گرفته باشد.

بنابراین و پس از این همه سال، انتظار این بود که که لااقل در مورد صورت مساله ابهامی باقی نمانده باشد. اما در روزهای اخیر مطالبی منتشر شده‌اند که نشان از پایداری برخی ابهامات اساسی در این زمینه دارد. به اختصار به چند مورد از این ابهامات اشاره می‌کنیم. قبل از آن اما لازم است یک بار دیگر صورت مساله را مورد توجه قرار دهیم.

بر اساس آمار بانک مرکزی، از آغاز سال 1380 تا پایان سال 1388 میانگین قیمت‌ها در ایران اندکی بیش از سه و نیم برابر شده است (یعنی در این دوره 9 ساله، نرخ تورم به طور متوسط در حدود 15 درصد در سال بوده است). اگر از جزئیات امر چشم‌پوشی کنیم، هزینه تولید در کشور ما نیز در این دوره کم و بیش به همین اندازه افزایش یافته است. از سوی دیگر، نرخ تورم (و هزینه تولید) در کشورهای طرف معامله ما در همین دوره 9 ساله بیش از 3 تا 4 درصد در سال نبوده است. ضمنا در همین دوره نرخ دلار نسبت به ریال نیز سالانه فقط در حدود 3/2 درصد افزایش یافته است (از 818 تومان در سال 80 تا 1030 تومان در پایان سال گذشته). این بدان معنی است که تولیدکنندگان ما هر سال و با خوش‌بینانه‌ترین فرضیات، دست کم 7 تا 8 درصد از رقبای خارجی شان عقب افتاده‌اند. به بیان دیگر با گذشت هرسال، کالاهای خارجی برای ایرانیان به طور نسبی ارزان‌تر شده‌اند و از جمله به همین دلیل رفته‌رفته همه کالاهای خارجی در چشم خریداران ایرانی جذاب‌تر جلوه کرده‌اند.

این جذابیت به کالاهای پیشرفته با فناوری بالا محدود نبوده و در مورد تقریبا همه چیز، از جمله سنگ قبر، نیز مصداق داشته است. افزایش تعرفه‌ها هم در کاهش این جذابیت کارآیی چندانی نداشته‌اند، ضمن آنکه به پدیده‌های مخربی همچون قاچاق کالا و کم اظهاری گمرکی نیز دامن زده‌اند. حاصل آنکه، سال به سال تولیدکننده ایرانی شرایط فروش خود را دشوارتر یافته و به حاشیه رانده شده است. در مقابل، کالاهای خارجی هر سال بر دامنه نفوذ خود در بازارهای ما افزوده‌اند. آمار رسمی دولت نشان می‌دهد که در همین دوره 9 ساله، ارزش واردات قانونی کالا به کشور ما از 1/18 میلیارد دلار در سال 1380 به 67 میلیارد دلار در سال 1387 افزایش یافته است و به بیان دیگر 7/3 برابر شده است. (از واردات قاچاق که قطعا میزان آن هم به همین نسبت بالا رفته و اکنون ظاهرا به 16 تا 19 میلیارد دلار در سال رسیده است نیز سخنی نمی‌گوییم).

«صورت مساله» این است که این دو مقوله با یکدیگر رابطه دارند. «واردات بی‌رویه» که فریاد همه را به آسمان رسانده است، در وهله اول (البته نه منحصرا) ناشی از سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی، طی ده سال اخیر بوده است.
خوانندگانی که در مطالب فوق اندکی دقیق شده باشند در می‌یابند که ما کلامی در مورد صادرات غیرنفتی کشورمان نگفته‌ایم. سخن ما بر سر شرایط دشوار و تحمل‌ناپذیری است که تولیدکنندگان داخلی خود را با آن مواجه می‌بینند. هزینه تمام شده آنها سال به سال بالاتر می‌رود، قدرت رقابتشان سال به سال تضعیف می‌شود و بازارهای فروش آنها هر سال محدودتر می‌گردد. بی‌تردید افزایش نسبی قیمت تمام شده تولیدات داخلی، که ریشه این معضلات است، دلایل متعددی دارد، اما قطعا یکی از مهم‌ترین دلایل آن، فزونی تورم داخلی بر تورم خارجی، همراه با تثبیت نرخ ارز بوده است.

البته بخشی از هزینه تمام شده تولیدات داخلی نیز به واردات مربوط می‌شود و ارزانی نرخ ارز هزینه این بخش را مهار می‌کند. اما توجه داشته باشیم که فقط بخشی از هزینه تولیدکنندگان داخلی مربوط به اقلام وارداتی است و بخش اعظم هزینه‌های آنها مربوط به مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ای است که در ایران توسط خود آنها یا دیگران تولید می‌شود. (طرفه این که به برکت سیاست‌های ارزی کنونی، هرچه ارزش افزوده تولیدکنندگان داخلی بیشتر باشد، یعنی هرچه کارگر ایرانی بیشتری به کار گیرند و مواد اولیه و کالاهای واسطه ایرانی بیشتری مصرف کنند، تضعیف موقعیت آنها در مقابل رقبای خارجی شدیدتر خواهد بود).

اما چرا از صادرات غیرنفتی – که آن هم از ارزانی مصنوعی نرخ ارز زیان سنگینی را متحمل شده است – سخنی نگفته‌ایم؟ به دو دلیل، که البته با یکدیگر بی‌ارتباط هم نیستند. دلیل اول تفکیک اصل از فرع و نیز نشان دادن سستی منطقی است که توسط برخی از سیاست‌گذاران در مورد سیاست‌های ارزی کشور مطرح شده است. برای مثال یکی از نمایندگان محترم مجلس در مورد دلیل تثبیت نرخ ارز گفته‌اند: «آمار منتشر شده از سوی گمرک نشان می‌دهد ما 23 میلیارد دلار صادرات داشتیم، در حالی که حدود 68 میلیارد دلار کالا به کشور وارد شده است. بنابراین تا این دو رقم به تناسب نرسند، افزایش نرخ ارز توجیه اقتصادی نخواهد داشت (1) دلیل دوم روشن شدن جهت گیری مواضعی است که اخیرا در برخی مصاحبه‌ها و مقالات مطرح شده‌اند و نه تنها همین استدلال را به کار می‌گیرند که صادرات غیرنفتی ما نسبت به واردات رقم کوچک و کم اهمیتی است، بلکه اساسا مدعی اند که غیر از صادرکنندگان غیرنفتی که به دنبال منافع صنفی خود هستند، مخالفت دیگری با سیاست تثبیت نرخ ارز وجود ندارد. از این واقعیت که سیاست‌های ارزی ده سال گذشته، کمر تولید داخلی را خم کرده، بیکاری را گسترش داده و به «واردات بی‌رویه» دامن زده است، در این مقالات و مصاحبه‌ها سخنی در میان نیست. درپی تلاطم بازار ارز در روزهای اخیر، خبرگزاری مهر با یکی از اساتید دانشگاه مصاحبه‌ای انجام داده که این طرز تفکر را به روشنی منعکس می‌سازد. در پاسخ به سوالی در مورد درستی یا نادرستی مداخله بانک مرکزی در بازار ارز، استاد محترم دانشگاه می‌گویند: «مداخله بانک مرکزی در این بازار برخلاف سایر مداخله‌های دولت کار خوبی است، زیرا صادرات کشور ما بسیار محدود و کم است، به طوری که با احتساب میعانات گازی و غیره به 15 میلیارد دلار در سال می‌رسد.... از سوی دیگر، وضعیت واردات کشور نیز مناسب نیست و به 85 میلیارد دلار در سال می‌رسد.... برخلاف گروهی که مطرح می‌کنند نرخ ارز باید رها و شناور شود، با این نظر مخالفم زیرا نماینده‌های صادرکنندگان اینگونه بحث‌ها را مطرح می‌کنند...»(2)

اما «چرا وضعیت واردات کشور مناسب نیست و به 85 میلیارد دلار در سال» رسیده است؟ آیا نرخ ارز کنونی که هرگونه ارتباطش را با واقعیت‌های اقتصادی از دست داده است و در حقیقت به صادرکنندگان خارجی برای نفوذ به بازارهای ما یارانه می‌پردازد، نقشی در این قضیه نداشته است؟ و چگونه می‌توان مدعی شد که صرفا «نماینده‌های صادرکنندگان، اینگونه بحث‌ها را مطرح می‌کنند...»؟ بگذریم از این که چنانچه صادرکنندگان غیرنفتی کشور نیز خواستار اصلاح یک سیاست نادرست و زیانبار باشند، خلافی مرتکب نشده‌اند.

در مقاله‌ای دیگر، نویسنده محترم ضمن پذیرش خسارت‌های ارزان نگهداشتن نرخ ارز، لزوم توجه به عوامل دیگری که رقابت تولیدات داخلی با کالاهای خارجی را دشوار می‌سازند مورد تاکید قرار می‌دهند، که البته نکته درستی است. اما در پایان مقاله، ایشان تاکید می‌کند که توجه صرف بر مساله نرخ ارز، بدون توجه کافی به مسائل مهم دیگر (همچون دولتی بودن اقتصاد، بهره‌وری پایین، کیفیت نازل تولیدات داخلی و عوامل دیگری از این دست)، «باعث ایجاد یا افزایش برخی از بدبینی‌ها در مورد نگرش صنفی به برخی از موضوعات اقتصادی» خواهد شد.(3) به بیان روشن‌تر، با انتقاد از سیاست ارزی کنونی، این «بدبینی» ایجاد می‌شود که منتقدین سنگ منافع صنفی خود را به سینه می‌زنند.

واقعیت اما این است که در فضای کسب‌وکار مساعدتر و کاهش مداخلات دولت در اقتصاد و افزایش معقول بهره‌وری در تولید داخلی، باز هم چنانچه سیاست‌های ارزی کنونی تداوم یابد، تولیدکنندگان داخلی از ورطه‌ای که در آن گرفتار شده‌اند رهایی نخواهند یافت و همچنان ناگزیر از حرکت در جاده‌ای ناهموار با وزنه‌ای سنگین بر دوش خود خواهند بود. سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی، تولیدکننده داخلی را تنبیه و به واردات و «برون سپاری»، که چیزی جز صادر کردن شغل به کشورهای دیگر نیستند، جایزه می‌دهد. چرا باید انتقاد از چنین سیاستی موجب «بدبینی» شود؟ آیا منطقی‌تر نیست که بدبینی‌ها متوجه محافلی باشند که از این سیاست ضد تولید و اشتغال داخلی منتفع می‌شوند؟

سخنان یکی از اساتید برجسته اقتصاد کشورمان، که شاید بهتر از هر کارشناس دیگری از شرایط اقتصاد ما آگاهی دارد، جان کلام را درباره مقوله مورد بحث بیان می‌دارد. به گفته ایشان «سیاست ارزی کشور اشتباه است. ثابت نگاه داشتن نرخ ارز رسمی در ترکیب با تورم، به معنای کاهش نرخ واقعی ارز است. این سیاست بازار داخلی و خارجی را از دسترس تولیدکنندگان ایرانی خارج کرده و در اختیار تولیدکنندگان خارجی می‌گذارد. جایگزین شدن کالاهای چینی به جای کالاهای ایرانی نتیجه این سیاست و عامل تشدید رکود اقتصادی است».(4)

«اتخاذ سیاست عدم تغییر نرخ ارز متناسب با تفاوت تورم داخلی و جهانی، آغوش اقتصاد ما را مشتاقانه به روی کشورهای خارجی گشوده است که حاصل آن، هر چه بزرگ‌تر شدن تراز تجاری بدون نفت به نفع کشورهای خارجی و به ضرر اقتصاد کشورمان بوده است. با تثبیت نرخ ارز و در گذر زمان، هر روز، تعدادی از فعالیت‌های اقتصادی توجیه خود را در مقایسه با کالاهای وارداتی از دست می‌دهند و در معرض تعطیلی قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، کارآفرینان بالقوه، انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری نخواهند داشت و به‌جای آن به سمت فعالیت‌های وارداتی رو می‌آورند.

منابع ارزی کشور صرف می‌شود بدون آنکه شغل جدیدی ایجاد شود. بازندگان این سیاست، تولیدکنندگان و کارگران (ایرانی) و برندگان داخلی آن واردکنندگان خواهند بود. این سیاست، برندگان خارجی هم دارد. در واقع با گشودن اقتصاد روی کشورهای خارجی، ما به ایجاد شغل و درآمد در کشورهای دیگر کمک می‌کنیم». (5)

تقریبا همه این مطالب به مشکلات تولید داخلی و اشتغال کشور مربوط می‌شود که از سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی ناشی گشته است. ضمنا نویسنده سطور نقل شده نماینده صنف صادرکنندگان غیرنفتی هم نیست.

منابع
1 - نقل شده از آقای فتحی پور در «خطر فروپاشی نظام تک‌ نرخی ارز». سایت فرارو 6 مهر 1389
2 - «نظام نرخ ارز ایران «شناور کثیف» است». خبرگزاری مهر 10 مهر ماه 1389
3 - «نرخ ارز: نگاه از زاویه‌ای متفاوت». دنیای‌اقتصاد 6 مهرماه 1389
4 - نقل شده از دکتر مسعود نیلی در ماخذ شماره 1 (فرارو)
5 - دکتر مسعود نیلی. «تحلیلی از چالش‌های آینده اقتصاد ایران». رستاک. 6 شهریور 1389

جهان صنعت:استیضاح‌های نه‌چندان جدی

«استیضاح‌های نه‌چندان جدی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم مژگان فرجی‌ است که در آن می‌خوانید؛ هرگاه سخن از استیضاح به میان می‌آید  برکناری وزیر بازرگانی دولت  نهم مسعود میرکاظمی در مجلس  تداعی می شود.

در آن روزها که باب سخن در خصوص واردات بی‌رویه در کشور و مواردی در این رابطه بسیار داغ بود، نمایندگان مجلس که در این خصوص جواب شفافی از سوی دولت دریافت نکرده بودند، تصمیم گرفتند از اختیارات خود استفاده کرده و وزیر مربوطه را برکنار کنند.

این استیضاح بسیار پر سروصدا شد ؛زیرا نمایندگانی نظیر الیاس نادران به عنوان یکی از اعضای اقتصادی برجسته مجلس در این  رابطه فراوان سخن گفت و بارها اعلام کرد که استیضاح فوق حتما انجام می‌شود و... اما معلوم نشد چه اتفاقی افتاد که هیچ‌گاه نمایندگان   به طرح استیضاح جامه عمل نپوشاندند.

در خصوص وزیر جهاد کشاورزی، اسکندری هم وضع به همین منوال بود. حتی در این رابطه یکی از نمایندگان  از جمله سیدکاظم موسوی  از تریبون مجلس رسما اعلام کرد که اگر این استیضاح انجام نشود دیگر به مجلس باز نخواهد گشت و استعفا می‌دهد ولی با انجام نشدن آن نه‌تنها وی استعفا نداد بلکه دیگر صحبتی از این موضوع هم به میان نیامد.
ا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها