پارادوکس کجاست؛

1- قاعده طلایی «انصاف» چنین حکم می کند که هیچ فردی از رد صلاحیت نامزدهای شرکت در انتخابات خرسند نباشد.
کد خبر: ۳۵۷۰۸
کافی است انسان خود را برای چند لحظه به جای آنان قرار دهد و فقط قدری از ناراحتی حاصل از رد صلاحیت را احساس کند. بنابراین باید فرض کنیم همه انسان های منصف از این امر ناخرسند باشند و رفع آن را بخواهند.
2- از سوی دیگر رد صلاحیت افرادی که مشکلات «بدیهی» دارند ، مانند معتادان و محکومان و امثال آنها مورد مناقشه نیست و در عرف سیاسی دمکراسی های دنیا که تماما بر اساس عقلانیت لیبرال بنا شده اند امری پذیرفته شده است. آنچه مورد مناقشه است مربوط به آن دسته از داوطلبانی است که آشکارا نظام حکومتی بر اساس دیانت اسلامی را نامعقول می دانند و «دمکراسی بر اساس اسلام» را ترکیبی ناسازگار می پندارند و معتقدند باید «دمکراسی» را بدون هرگونه پیشوند یا پسوند مبنای کار حکومتی قرار داد این خواسته ، دقیقا معادل دمکراسی لیبرال است. مناقشه درباره کسانی است که اگر هم حکومت اسلامی را معقول یا ممکن بدانند ، قرائتی از اسلام را پایه قرار داده اند که عمدتا دیانت را مربوط به حوزه خصوصی می داند و در حوزه عمومی برای آن و در راس همه مشروعیت سیطره حرفی قائل نیستند. لذا قاعده ولایت فقیه را مورد اختلاف ، ناسازگار و عملا پایه نوعی استبداد دینی می دانند. سوال مهم این است که آیا قانون انتخابات چنین افرادی را برای ورود به مسابقه گزینش صالح می داند یا نه؛.
3- آنچه از صورت و معنای متن قانون فعلی می توان فهمید عدم صلاحیت روشن و صریح است . فرض کنیم که چنین نباشد و بر اساس شعارهای دوستان دوم خردادی همه نامزدها از گرایش های مختلف و حتی آنان که در طول سال های گذشته بصراحت با حکومت اسلامی اقلا به صورت نظری مخالفت خود را اعلام کرده اند ، تایید صلاحیت شوند. آن گاه می توان پرسید: آیا نباید بر اساس قانون اساسی ، مجلس و سایر نهادها در جهت شکوفایی و تعمیق نظام اسلامی کار کنند؛ اگر چنین است که هست ، چگونه می توان فرض کرد افرادی که نجاح و بهروزی مردم و ملت را در جدایی حکومت از اسلام می دانند، وارد مجلس شوند و سوگند یاد کنند؛ تنها یک توجیه می ماند: بخشی از دوستان دوم خردادی چنین معتقدند که باید به هر طریق که شود ، وارد حکومت شوند و آن را از داخل پیاده کنند! پارادوکس اینجاست ، نه در تعارض «تکلیف و حق» و یا «معرفت و قطع» و یا امثال اینها ، نشانی های غلط ندهیم!.
4- متاسفانه دوستان سینه چاک دمکراسی در ایران نه آن را خوب می شناسند و نه قدر آن را خوب می دانند! زیرا علامت قدرشناسی ، میزان تلاش برای نگهداری از آن است . آیا می توانید تصور کنید که در نظام انتخاباتی امریکا یا اروپا کسی که معتقد به نادرست بودن سکولاریزم سیاسی و یا معتقد به حکومت اسلامی باشد، حق ورود به صحنه مسابقه را به دست بیاورد؛ آیا می دانید که بر اساس ضوابط جدید در غرب ، تبلیغ حکومت دینی معادل بنیادگرایی تلقی می شود و می تواند در معرض مجازات و پیگرد «ضد تروریستی» قرار گیرد؛ چرا؛ زیرا دولت های فرانسه ، امریکا ، آلمان و انگلیس و...قدر نظام کفرمحور خود را بیش از ما نسبت به حکومت اسلام محور می دانند. آری ! آنها در کفر خود مصمم تر از ما در اسلاممان بوده و هستند.
5- البته دوستان دوم خردادی طرفدار سکولار شدن حکومت نه تنها به خاطر این اعتقاد تحت فشار نیستند ، بلکه ظاهرا از کمک آشکار و پنهان حکومت اسلامی و جوایز فراحکومتی بهره مند هستند. منتها این دوستان باید بدانند که تغییر حکومت از اسلامی به سکولار ، صرفا یک تحول اصلاح طلبانه نیست ؛ بلکه انهدام یکی و بنای دیگری است. این یک گسل کامل است و مسلما به انقلابی عظیم تر از انقلاب اسلامی نیاز دارد تا دستاوردهای اولی را از بین ببرد و بنای جدیدی را به بار بیاورد.
لذا ؛ اولا: قانونا و شرعا رسالت نمایندگان فعلی مجلس ، دولت و کلیه ارکان حکومت نمی تواند سیر به سوی سکولاریزم باشد.
ثانیا: اگر دوستان حکومتی ما نمی توانند خود را با قوانین مملکت تطبیق دهند ، همان بهتر که هر چه زودتر استعفاء کنند ؛ زیرا گرفتار عدم صداقت می شوند.
ثالثا: مسلم بدانند که بنای اسلامی حکومت از لحاظ نظری و عملی بسیار محکم تر از آن است که با مغازله های روشنفکرانه و نیمه پنهان نیمه آشکار فرو ریزد ، بهتر است حتی اگر نتوانیم با خود صادق باشیم ، لااقل با مردم صداقت داشته باشیم ! و سعی نکنیم با غوغای ردصلاحیت ها محور انتخابات را که باید براساس تشخیص مردم از لایق ترها باشد به سوی امور دیگر سوق دهیم.
اگر نگران تلاش برای انحراف آراء مردم هستیم ، نمونه بارز و کامل آن جریان «بست نشستن» در زیرزمین مجلس و تهدید ملت به استعفائ از سوی هم حزبی های مجری است.

دکتر محمد جواد لاریجانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها