دکتر امانالله قرایی مقدم، جامعهشناس
بیکاری، عامل اصلی وقوع این قتل است
بیکار بوده و مست. مادرش را به قتل رسانده و خواهرش را مجروح کرده است . پشت پرده این ماجرا چیست؟ دکتر امانالله قرایی مقدم معتقد است: در یک جمله میتوان گفت بیکاری ام الفساد است. وقتی پای بیکاری وسط بیاید، انسان هر کاری ممکن است بکند. انسانی که در سن کار است، وضعیت جامعه را درک میکند و میداند که مادرش تحت فشار اقتصادی است، پس دست به هر کاری میزند.
به عقیده او، شخصی که 30 ساله است و تاکنون نتوانسته کاری برای خود دست و پا کند، زندگی برایش معنایی ندارد. او تصریح میکند: این فرد از نظر عصبی در حالتی قرار دارد که نمیداند چه کار میکند. مادر حق دارد که به فرزندش بگوید دنبال کار بگردد. او هم این موضوع را میداند. به همین دلیل عصبیتر میشود.
این جامعهشناس درباره وضعیت بیکاری در جامعه میگوید: وقتی در یک جامعه صحبت از این است که تا 15درصد کارگران ساده بیکار هستند، حدود 27 درصد فارغالتحصیلان دانشگاهها بیکارند و بسیاری از آنها هم در حرفههای غیر از تخصص خود مشغول هستند، مسوولان باید نگران شوند و انتظار وقوع جرم را هم داشته باشند.
او افزود : زمانی میتوان به افزایش جمعیت فکر کرد که ظرفیتهای اساسی در جامعه موجود باشد. این طرح در حالی در جامعه ما مطرح شد که بیکاری نرخ بسیار بالایی دارد. مسوولان باید ابتدا این مشکلات را برطرف کنند. فرد بیکار به هر کاری ممکن است دست بزند. ممکن است به اعتیاد، مصرف مشروبات الکلی، طلاق، فحشا و حتی قتل هم روی بیاورد.
قراییمقدم ادامه میدهد: این جوان هم از جانب خانواده تحت فشار بوده، هم از جانب جامعه. خودش هم قطعا از وضعیتی که داشته ناراضی بوده و احساس گناه میکرده و به همین دلیل مرتکب جرم شده است. این جامعهشناس تاکید میکند که اگر بیکاری را امالفساد بنامیم، رفع آن کلید حل مشکلات جامعه است: اگر فرد بیکار نباشد، دیگر سراغ سیگار و مشروب نمیرود و با دوستان ناباب رفت و آمد نمیکند. فردی که بیکار است از نداشتن تعادل روانی رنج میبرد. قدرت تفکر را از دست میدهد. اگر کار داشته باشد دیگر این موارد نخواهد بود.
او توجه مسوولان را به مساله بیکاری جلب و تاکید میکند: تولید کار یکی از مهمترین وظایف مسوولان است. بسیاری از جرایم با ایجاد شغل از بین میروند. بسیاری از جوانان به من مراجعه میکنند و میگویند مدرک فوق لیسانس و دکترا دارند، اما بیکار هستند. مسوولان باید بیشتر از هر چیزی به ایجاد شغل فکر کنند. ورود کالای خارجی یکی دیگر از مواردی است که قراییمقدم به آن اشاره میکند: ورود بی رویه کالاهای خارجی، تولیدکنندگان داخلی را به مشکل میاندازد و صدها فرصت شغلی را از بین میبرد. وقتی کالای بیکیفیت چینی از سنگ قبر گرفته تا مبلمان جای کالای داخلی را میگیرد، بیکاری هم بیشتر میشود.
حسینی کوهکمرهای، قاضی دادگستری
مصرف الکل و جسارت جرم
حجتالاسلام حسینیکوهکمرهای، قاضی دادگستری در گفتگویی کوتاه به بعد دیگر این واقعه پرداخته و نقش مصرف مشروبات الکلی توسط متهم را در ارتکاب جرم بررسی کرده است.
مصرف مشروبات الکلی میتواند در وقوع جرم تاثیر داشته باشد؟
ابتدا باید بگویم که ارزش انسانها به عقل و شعور آنهاست. اگر انسان عقل و شعور خود را از دست بدهد، ممکن است دست به هر کاری بزند. مصرف مشروبات الکلی نیز باعث زایلشدن عقل میشود. شرب خمر، فساد را به دنبال دارد. شرب خمر ام الخبائث است و هر جرم و جنایتی را به دنبال دارد.
اینکه میگویند مستی جسارت انجام جرایم را بیشتر میکند، درست است؟
در فقه و قانون، شرب خمر به 2 نوع تقسیم شده است. از آنجا که مصرف مشروبات الکلی باعث بیشتر شدن جسارت فرد برای انجام کار خلاف میشود، ممکن است فرد برای دست زدن به اینگونه کارها مثلا قتل که جرات آن را ندارد، برود و مشروب بخورد تا مست شود و بتواند این کار را انجام دهد. فرد در عین حال که میداند این فعل حرام است، اما دست به این کار میزند. در چنین موردی از این فرد سلب مسوولیت نمیشود و اگر قتل کرده باشد، قصاص خواهد شد.
نوع دوم اینکه فرد بدون قصد قبلی و بدون اینکه بخواهد جرمی انجام دهد، مشروب میخورد و مست میشود و از قبل هم نمیخواسته کار خلافی انجام دهد و صرفا دست به فعل حرام مشروبخواری زده است. اگر قاضی تشخیص بدهد که مصرف الکل عقل او را زایل کرده و قدرت تعقل را از او گرفته است، دیگر قصاص در انتظار او نیست و مجازات دیگری مانند پرداخت دیه به او ابلاغ میشود.
در مورد دوم میزان مستی باید تا چه حدی باشد که فرد مشمول تخفیف شود؟
باید به حدی مست باشد که عقل او زایل شده باشد و قاضی تشخیص دهد که او قدرت تصمیمگیری نداشته و اگر مستی به حدی نباشد که عقل او زایل شود و بتواند خوب را از بد تشخیص دهد، باز هم قصاص خواهد شد، چرا که میدانسته دارد چه کاری میکند.
در این مورد خاص به نظر شما مسعود 30 ساله میدانسته چه میکند؟
البته در این مورد باید قاضی پرونده نظر بدهد، چرا که با جزئیات پرونده آشناست. اما قاتل احتمالا با توجه به نفرتی که از مادر داشته، ممکن است به قصد انجام جرم دست به شرب خمر زده باشد. احتمال دارد به این دلیل سراغ مصرف الکل رفته باشد که دل و جرات کشتن مادر خود را پیدا کند. احتمالا در این مورد از متهم سلب مسوولیت نمیشود.
نادر میرزایی، روانشناس
اثر مخرب تحقیر
ماجرای این پرونده بسیار تلخ و البته قابل تامل است. اتفاقات تلخ همیشه میتوانند درس عبرتی برای انسانهای دیگر باشند. چرا باید پسری که در کودکی به مادر خود وابسته بوده و به او عشق میورزیده، روزی به جایی برسد که دست به قتل مادر خود بزند؟ مسلم است بیکاری یکی از عواملی است که پیشزمینه افسردگی فرد را فراهم میکند. فردی که کار ندارد و عمر خود را به بطالت میگذراند، 30 سال دارد و پدرش او و خانوادهاش را ترک کرده و مادر سرپرست خانواده است، احتمالا به خودی خود از وضعیتی که دارد خجالت میکشد. احساس شکست میکند و این حس باعث میشود افسردهتر شود. اگر هم افسرده نشود ناملایمتهای عصبی دیگری خواهد داشت و از حالت تعادل روانی خارج میشود.
در چنین مواردی، علاوه برمسوولیتهایی که به عهده نهادهای اجتماعی است، خانواده و اطرافیان هم وظایفی به عهده دارند. مهمترین چیزی که این افراد به آن احتیاج دارند، حمایت خانواده است. اگر پدر یا مادر به جای حمایت از این افراد و تشویق آنها، به آنها سرکوفت بزنند و سرزنش کنند، مشکلات روحی فرزند خود را دو چندان کردهاند. روانشناسان همواره تاکید کردهاند که گاهی کتک زدن بچه اثرات منفی کمتری نسبت به سرزنش، طعنه و تحقیر او دارد. ضربههای روحیای که به فرزند وارد میشود تا مدتها اثرش میماند.
باید بررسی کرد که این فرد دوران کودکی خود را چگونه پشت سر گذاشته؟ آیا حمایت پدر و مادرش را داشته است؟ پدر مسعود 8 سال پیش خانواده خود را ترک کرده است. آیا او در کودکی مسعود نیز از خانواده خود کمتر حمایت میکرده؟ آیا سرزنش و تحقیر همواره در روند بزرگ شدن مسعود بوده است؟
ماجرای مسعود که قطعا از این به بعد روند زندگیش عوض شده و حتی اگر قصاص نشود، برگشتش به زندگی عادی بعید خواهد بود و مادری که دیگر به زندگی برنمیگردد، باید درس عبرتی باشد برای خانوادههای اینچنینی. زمانی که فرزند مشکل دارد، بیکار است و افسردگی یا عدم تعادل روانی دارد، سرزنش نه تنها هیچ دردی را دوا نمیکند، بلکه به مشکلات نیز اضافه میکند و حتی ممکن است به فاجعه منجر شود. تحقیرها و لحن تند والدین برای فرزندان بسیار گران تمام میشود. گاهی آنها را افسردهتر و از زندگی ساقط میکند و گاهی هم خشم آنها را بیشتر کرده و فاجعهآفرین میشود. توصیه ما به پدر و مادرها این است که با فرزندان خود به نرمی سخن بگویند زیرا انسانها هنگامی که از سوی دیگران تحقیر میشوند، درصدد برمیآیند تا به نوعی این تحقیرها را تلافی کنند.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم