گفتگو با یک متهم به قتل

مرا ‌به‌ اشتباه دستگیر کرده‌اند!

یک سال پیش، بعد از این‌که جسد مردی جوان به نام شاهد در کارگاه پدرش پیدا شد، انگشت اتهام به سمت کارگری که آن شب در کارگاه بود، نشانه رفت. این جوان که مهبد نام دارد، چند ماه بعد بازداشت و 2 هفته پیش محاکمه شد. مهبد اکنون به حکم قضات دادگاه کیفری استان تهران باید در انتظار اجرای حکم قصاص باشد. او می‌گوید مرتکب قتل نشده است در حالی که پیش از این به جرمش اعتراف کرده بود. گفتگویی با مهبد انجام دادیم که متهم در آن دلایل خود را برای رد اتهامش گفته است، البته او به برخی پرسش‌های نماینده دادستان در دادگاه پاسخی نداد.
کد خبر: ۳۵۶۹۷۶

با مقتول آشنا بودی؟

او پسر صاحب کارگاه بود و ما علاوه بر این‌که با هم کار می‌کردیم رفاقتی هم داشتیم.

تا پیش از این حادثه شده بود با هم درگیر شوید؟

من هیچ درگیری با او نداشتم و همدیگر را خیلی دوست داشتیم.

پس چرا با او درگیر شدی و او را کشتی؟

من شاهد را نکشتم.این اتهام دروغ است.

اما تو پیش از این اعتراف کردی؟

از ترس اعتراف کردم. من مرتکب قتل نشدم.

اگر تو او را نکشتی پس چرا از محل حادثه فرار کردی؟

شاهد را 2 نفر دیگر به قتل رساندند.

یعنی تو آنجا بودی؟

بله بودم اما نمی‌دانم قاتلان چه کسانی بودند، زمان قتل من حریف آنها نشدم.

توضیح بده ماجرا چطور اتفاق افتاد؟

من در کارگاه بودم و شب‌ها آنجا می‌خوابیدم، آن شب شاهد هم آنجا بود. او داشت با 2 نفر مشروب می‌خورد و به من هم تعارف کرد البته من مشروب نمی‌خوردم. از اتاق خارج شدم و به اتاق خودم رفتم تا نماز بخوانم. در حال نماز خواندن بودم که صدای فریاد شنیدم، نمازم را شکستم و به کمک شاهد رفتم. 2 مرد او را با شیشه زدند و فرار کردند.

تو آنها را دیده بودی، چرا به پلیس معرفی نکردی؟

من نمی‌شناختمشان. اولین بار بود که آنها را می‌دیدم.

خب می‌توانستی چهره‌نگاری کنی؟

چیزی از صورت آنها یادم نمانده بود.

اولیای دم می‌گویند شاهد جوانی سربه راه بود و هیچ وقت مشروب نمی‌خورد، ضمن این‌که الکلی هم در خون او پیدا نشد؟

خانواده‌اش در جریان نبودند، البته من هم اولین بار بود که می‌دیدم او مشروب می‌خورد.

گفتی زمان قتل آنجا بودی چرا فرار کردی؟

ترسیدم قتل را گردن من بیندازند، چون قاتلان واقعی فرار کرده بودند و فقط من آنجا بودم.

خب چرا شاهد را به بیمارستان نبردی؟

کار از کار گذشته بود و نمی‌توانستم به او کمک کنم. او در حال جان داده بود.

تو گفتی شاهد را با شیشه به قتل رساندند در حالی که پزشکی قانونی تشخیص داده است، ضربه با چاقو وارد شده و شیشه در دست مقتول شکسته و این نشان‌دهنده آن است که او قصد دفاع از خود را داشته است.

من درست نمی‌دانم او چطور کشته شد.

چاقو را دیدی؟

بله چاقویی کوچک بود.

اما پزشکی قانونی گفته است چاقو بزرگ بود. البته ظاهرا چاقویی نیز در کارگاه گم شده است.

من نمی‌دانم.

در اعترافات قبلی‌ات گفته بودی با چاقو به او حمله کردی .

بله من چنین ادعایی را مطرح کردم. حتی گفتم چون به من دستور داد عصبانی شدم و این کار را کردم در صورتی که این‌طور نبود من هر آنچه گفته بودم را انکار می‌کنم. همه آنها دروغ بود.

اگر دروغ است، چرا با واقعیت مطابقت دارد؟

من در صحنه بودم و هر آنچه اتفاق افتاد را دیدم، به همین دلیل هم گفته‌هایم با واقعیت مطابقت داشت. من قاتل نیستم.

اگر تو شاهد را نکشتی پس چرا به سمت مرز فرار کردی؟

من فرار نکردم. برای دیدن اقوامم آنجا رفتم. هر چند خانواده‌ام در شمال بودند، اقوام دیگرم در شرق کشور زندگی می‌کردند.

پلیس گزارش داده است تو را در مرز هنگام فرار گرفته‌اند؟

این گزارش درست نیست، چون من در مرز بودم اما دنبال خانه اقوامم می‌گشتم. برداشت ماموران پلیس اشتباه است.

چرا به آنجا رفتی؟

دایی‌ام در پاسگاه کار می‌کرد و مامور نیروی انتظامی بود، چون نمی‌توانست به دیدار ما بیاید و همیشه سر پست بود ، من هم گاهی به ملاقاتش می‌رفتم.

گفتی دایی‌ات مامور پلیس است، خب می‌توانستی موضوع را برای او بگویی، چرا این کار را نکردی؟

نمی‌دانم، شاید به دلیل این بود که خیلی ترسیده بودم. ضمن این‌که فرصت زیادی هم نداشتم و خیلی زود دستگیرم کردند.

چطور دستگیر شدی؟

پلیس تلفن همراه مرا ردیابی کرد و ردم را در مرز گرفت و سپس دستگیرم کرد.

گفتی دلایلی داری که نشان می‌دهد تو مرتکب قتل نشدی، این دلایل چیست؟

اگر من مرتکب قتل شده بودم، می‌دانستم باید تلفن همراهم را خاموش کنم، چون ممکن است پلیس آن را ردیابی کند. می‌توانستم خودم را مخفی کنم و پیش اقوامم نروم اما این کار‌ها را نکردم، زیرا مرتکب قتل نشده بودم. پلیس باید از خود می‌پرسید چرا من این کار را نکردم؟

پلیس هم برای خود مدارکی دارد مثلا این‌که تو همیشه با مقتول درگیر بودی و بشدت فردی عصبی هستی. در ضمن به قتل هم اعتراف کردی و اعترافاتت به واقعیت نزدیک و همین‌طور نیز قصد فرار داشتی؟

حرفی برای گفتن ندارم فقط می‌گویم که من این کار را نکردم.

شاهدان می‌گویند تو همیشه با مقتول درگیر بودی؟

ما با هم دوست بودیم. من دوستش داشتم، قصد آزارش را هم نداشتم. درگیری ما خیلی جزئی بود و همیشگی نبود.

اولیای دم برای تو تقاضای قصاص کردند، حرفی برای گفتن داری؟

فقط به آنها می‌گویم که این قتل را من مرتکب نشدم. پدر مقتول می‌داند من چقدر فرد متدینی هستم و همیشه نماز و قرآن می‌خوانم. آدم کشتن گناه کبیره است و من هرگز مرتکب چنین گناهی نمی‌شوم.

خانواده‌ات تلاشی برای جلب رضایت اولیای دم کرده‌اند؟

من از آنها خواستم این کار را نکنند. چون مرتکب قتل نشدم. قاتل شخص دیگری است و باید تاوان کارش را پس دهد. مرا اشتباهی بازداشت کرده‌اند.

تو فرار کردی این اصلا قابل توجیه نیست؟

توضیح دادم که من فرار نکردم و برای دیدار اقوامم رفته بودم البته از صاحبکارم اجازه نگرفتم و همین هم باعث شد که چنین شبهه‌ای در مورد من به وجود بیاید. راستش من از ترس این کار را کردم و از کارم خیلی پشیمان هستم.

فکر می‌کنی اولیای دم تو را ببخشند؟

نمی‌دانم شاید بتوانم به آنها ثابت کنم که‌ اشتباه ‌می‌کنند. البته من باید از آنها عذرخواهی کنم، چون از محل فرار کردم و فرزندشان را به بیمارستان نرساندم و از این بابت شرمنده هستم. خیلی ترسیده بودم. شاهد دوست من بود و هرگز تصور نمی‌کردم چنین صحنه‌ای را در مورد او ببینم. از آنها می‌خواهم در قصاص من تجدیدنظر کنند، چون من قاتل نیستم فقط خطا کردم. هرچند شواهد علیه من است.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها