آیتمهای کوتاه و بلند گفتگومحور نیز با تمرکز بر موضوعات روانشناختی معمولا با حضور روانشناسان و استادان این حوزه تولید میشوند و در قالب برنامههای مختلفی مثل برنامههای خانواده، روی آنتن میروند. برنامههای روانشناسی معمولا مخاطب را به خود جذب میکنند چرا که خیلی از مشکلاتی که در این برنامهها مطرح میشوند، مسائلی هستند که مخاطب در زندگی روزمرهاش با آنها درگیر است یا به نحوی این مشکلات برایش آشنا هستند. یکی از دلایلی که باعث میشود این برنامهها نسبتا موفقیتآمیز عمل کنند این است که مطرح شدن مشکلی که تا به حال فکر میکردیم مربوط به خودمان است و حالا میبینیم که کسان دیگری هم درگیر آن هستند، برایمان جالب است. وقتی ببینیم که در برنامهای در تلویزیون درباره مشکلی که مربوط به ماست صحبت میشود، طبیعی است که پیگیر آن برنامه باشیم. اما از آن جایی که در هر برنامه به مشکلاتی نظیر مشکلات ما پرداخته نمیشود، پس عامل دیگری لازم است که قسمتهای مختلف برنامه هم دنبال شود. مهمترین عامل این است که روانشناس، مشاور و هرکس دیگری که پاسخگوی سوالات است، آنقدر ماهر و مسلط باشد که بتواند ریشه یک مساله را درست پیدا کند و مهمتر از آن این است که بتواند روشها و چارههای عملی برای حل آن مشکل ارائه کند. تنها در این صورت است که مخاطب میتواند به آن برنامه اعتماد کند و قسمتهای بعدی آن را دنبال کند.
یکی از برنامههای موفق روانشناسی که این روزها توجه زیادی را به سوی خود جلب کرده است، برنامه «تا خوشبختی راهی نیست» است که از شبکه 4 سیما پخش میشود. در این برنامه هر روز به مشکل یک بیمار پرداخته میشود و موضوعات برنامه بیشتر در مورد مسائلی است که تعداد زیادی از افراد جامعه با آن درگیرند یا احتمال دارد در آینده برایشان اتفاق بیفتد. مثلا دروغگویی، ترس از امتحان، سربازی یا مشکلاتی اینگونه که کمی عمومیتر هستند مورد بررسی قرار میگیرند. روش کلی این برنامه به این صورت است که یک مشکل به شکلی کاملا طبیعی و باورپذیر و بیشتر با تغییر در نگرش فرد حل میشود. در واقع به شخص مراجعهکننده آموزش داده میشود که چطور «فکر» کند تا بتواند مشکلش را خودش درمان کند. ابراهیم میثاق که به عنوان مجری کارشناس در این برنامه حضور دارد، با تسلط و مهارتی قابل قبول میتواند معلومات خود را به صورتی طبقهبندی شده در مدت زمانی حدود 15 تا 20 دقیقه به مخاطب منتقل کند. میثاق نمیکوشد تا در اولین فرصت برچسب یک بیماری روحی را به مراجعهکننده بچسباند، بلکه با او طوری صحبت میکند و راهحل نشان میدهد که انگار اگر خود مراجعهکننده کمی بیشتر دقت میکرد، میتوانست این راهحل را پیدا کند. در واقع به بیننده یاد میدهد که چطور مشکل خود را از جنبههای مختلف بررسی کند و بیشتر مشکلاتش را از طریق همین بررسی و سر و کله زدن با خود حل کند. با توجه به برداشتهای منفی و اشتباهی که در جامعه ما نسبت به روانکاوی و مراجعه به روانشناس (و حتی مشاور) وجود دارد، به نظر میرسد که شیوه برنامه برای خودمانی کردن فضا و ایجاد مشارکت میان کارشناس و مراجعهکننده روش مناسبی باشد. هنوز در بعضی از خانوادهها این تلقی اشتباه وجود دارد که هرکسی به روانشناس مراجعه کند دیوانه است یا در آستانه فروپاشی روانی قرار دارد. در حالی که سازندگان این برنامه سعی میکنند به مخاطبانشان بیاموزند که روانشناسی، روشی است برای حفظ سلامتی روانی و جلوگیری از لطمههای روحی. این یکی از مهمترین کارکردهای برنامههایی شبیه « تا خوشبختی...» است که ذهن بینندگان تلویزیون را به استفاده عملی از علم روانشناسی عادت بدهند و احساس منفی مردم درباره مراجعه به روانکاو و مشاور را از بین ببرند.
«تا خوشبختی...» ساختاری منطقی و درست دارد. اگر قرار باشد برنامه را از زاویهای دیگر نگاه کنیم، ساختار ساده بصری و معمولا بازیهای غیرحرفهای مهمانان میتواند نقاط ضعف آن باشد. اما باید این واقعیت را در نظر بگیریم که برنامه میخواهد به هدفی که از ابتدا دنبال میکند، برسد و به نکاتی از این دست توجه چندانی ندارد. هدف این برنامه این است که به مخاطب نشان دهد که «تا خوشبختی راهی نیست» و «برای رسیدن به خوشبختی راههای زیادی هست» و به نظر میرسد که موفق شده تا حدود زیادی به اهدافش برسد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم