قهرمان

افسر ناجا، ناجی مرد مسافرکش

ماموران نیروی انتظامی بی‌شک از جمله افرادی هستند که می‌توانند در کنار آتش‌نشانان، امدادگران اورژانس و... به شخصیت‌های ثابت این بخش تبدیل شوند، اما گاهی بعضی از ماموران با زیرکی و شجاعت کارهایی انجام می‌دهند که ماندگار است. قهرمان این هفته یک مامور پلیس راهنمایی و رانندگی است که هیچ‌گاه نامی از او منتشر نشد. او 2 سال قبل در چنین روزهایی با هوشیاری 2 مرد را که پس از سرقت مسلحانه یک دستگاه خودرو، راننده را در صندوق عقب مخفى کرده و در حال فرار بودند به دام انداخت. این افسر پلیس که در تقاطع جنت آباد ـ بزرگراه همت مشغول کار بود در یک لحظه متوجه حرکت خلاف و گردش به چپ یک دستگاه پراید یشمى رنگ شد که 2 سرنشین داشت.
کد خبر: ۳۵۵۳۴۸

او بلافاصله دستور ایست داد و از راننده خواست مدارک خود را نشان دهد اما راننده مدعى شد مدارک و گواهینامه‌اش را در خانه جا گذاشته است. افسر پلیس مشغول نوشتن برگ جریمه بود که ناگهان صداهاى خفیفى از صندوق عقب خودرو شنید. وقتى جلوتر رفت صداى ناله مردى را شنید که تقاضاى کمک می‌کرد. همان موقع به دستور افسر پلیس، راننده مجبور به باز کردن در صندوق عقب شد. به این ترتیب ناگهان مرد جوانى با دست و پا و دهان بسته از داخل صندوق بیرون پرید.

مامور پلیس با مشاهده این صحنه بلافاصله از ماموران کلانترى جنت آباد که در همان نزدیکى حضور داشتند، تقاضاى کمک کرد اما لحظاتى بعد سرنشینان خودرو پا به فرار گذاشتند. افسر پلیس که می‌خواست مانع فرار مجرمان شود با پاشیدن اسپرى اشک‌آور یکى از متهمان را ناکام گذاشت. پس از آن در جریان تحقیقات صاحب 21 ساله پراید به مأموران گفت: چند ساعت قبل مقابل یکى از بیمارستان‌هاى شمال تهران 2 مرد را به صورت دربستى سوار کردم. آنها مرا به منطقه جنت‌آباد و کوچه‌اى خلوت کشاندند اما ناگهان یکى از آنها در حالى که کلتى در دست داشت مرا تهدید به مرگ کرد و نفر دوم که چاقو به دست بود با چسب دهان و دست و پایم را بست. همان موقع مرد مسلح مى‌خواست با شلیک گلوله‌اى مرا بکشد اما همدستش او را منصرف کرد و گفت بهتر است او را در صندوق عقب زندانى کنیم. چند دقیقه بعد خودرو متوقف شد و من متوجه شدم افسر راهنمایى و رانندگى در حال جریمه کردن آنهاست. بنابراین از فرصت استفاده کردم و با سر و صدا کمک خواستم.

متهم دستگیر شده نیز در اعترافاتش گفت: اهل یکى از شهرهاى غرب کشور هستم و سال 81 براى کار به تهران آمدم. از آن موقع به عنوان آشپز در رستوران‌هاى مختلفى کار کردم تا این که با یکى از دوستانم به نام خالد تصمیم گرفتیم براى پولدار شدن سرقت کنیم. ابتدا یک کلت را که یک سال پیش از سلیمانیه عراق خریده بودم، برداشتم و با خالد به یکى از خیابان‌هاى شمال شهر رفتیم. از آنجا که نقشه سرقت از بانک‌ها را داشتم ناچار به فکر تهیه خودرو افتادیم که در اولین اقدام ناکام ماندیم.

بعد از ثبت این اعترفات همدست متهم نیز شناسایى و حوالى میدان قزوین دستگیر شد و به این ترتیب هوشیاری افسر راهنمایی و رانندگی نه تنها مردی را از خطر مرگ نجات داد که از سرقت مسلحانه یک بانک نیز پیشگیری کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها