در طبیعت، تمامی موجودات زنده، در معرض خطرات محیطی خارج از اختیار و کنترل خود هستند و حتی برای ارگانیسمی که هرگز پیر نمیشود یا به عبارتی به تعبیر ما از پیر شدن یعنی وضعیتی که در ظاهر کاهش قوای عمومی بدن و حواس و در باطن فرسودگی و کاهش کارایی سلولی را به همراه دارد، دچار نمیشود، باز هم به نتیجهای منجر خواهد شد که تعریف آن احتمال کاهش یافتن قدرت بقا و زنده ماندن کمتر برای سالهای بزرگسالی است.
از این رو علم به دلیل همین آگاهی، خودبهخود حسی را در نوع انسان به وجود میآورد که تلاش و کوششهایش را در زمینه تولیدمثل در سن جوانی ـ و حتی به قیمت کاهش یافتن طول عمر ـ به انجام برساند.
با این اوصاف حتی بدنی که میتواند به نحوی بیعیب و کامل در یک سطح سلولی خودش را بازیابی، اصلاح و مرمت کند نیز ممکن است بر اثر عوامل مختلف از بین برود.
از طرفی این واقعیت نشان میدهد که جهشهای ژنتیکی احتمال کمتری دارند که توسط قانون انتخاب طبیعی از مخزن ژنی ما زدوده شوند، چون که این دسته ژنها از قبل این مسیر را از سر گذراندهاند و اگر میخواستند تا امروز از صفحه ژنی ما پاک میشدند، اما براساس نظریه انتخاب طبیعی، جانورانی با شکارچی بیشتر (و در نتیجه نرخ بالای مرگومیر با منشأ بیرونی) باید از طول عمرهای ذاتی کوتاهتری حتی در شرایط بدون شکارچی برخوردار باشند. مثلا نوعی خفاش قهوهای کوچک که تقریبا هیچگونه صیادی ندارد تا 30 سال عمر میکند یا یک موش که صیادان فراوانی دارد، بندرت در حیات وحش بیشتر از 5 ماه زندگی میکند، ولی همین موش در شرایط آزمایشگاهی از سن بالا و پیر شدن ظرف 3 سال خواهد مرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم