این ژانر مهم گرچه طرفداران بسیاری دارد و مقدماتش تنها یک برگه و قلم به شمار میرود با این حال اما هر خاطرهای خواندنی نیست و باید توجه داشت که خاطرات خواندنی که کتابهایش دست به دست میگردند یا از سوی شخصی با ویژگیهای خاص مانند شهرت یا معروفیت یا... نگاشته شدهاند یا آن که خاطرات رویدادی زماندار را شامل میشوند که در مقطع مهمی از تاریخ اتفاق افتاده است.
خواندن خاطرات همسر یک باستانشناس شاید در نگاه نخست نتواند در هیچ کدام از موارد فوقالذکر قرار گیرد، اما اگر همسر مهمترین باستانشناس خارجی باشی که در کشوری صاحب تمدن به کاوش باستانی میپردازد مطمئنا خاطراتت برای تکتک مردمان آن سرزمین شنیدنی خواهد بود.
کتاب خاطرات «تانیا گریشمن» همسر «رومن گریشمن» که سالهای زیادی در ایران به کاوشهای باستانی پرداخته است نیز در این زمره قرار میگیرد.
این کتاب با عنوان «من هم باستانشناس شدم» شامل خاطرات اقامت 35 ساله این زن فرانسوی در ایران است. این کتاب چندی پیش از سوی انتشارات بنیاد فرهنگ کاشان روانه بازار شده و البته با استقبال خوبی از سوی کتابخوانان بویژه علاقهمندان به خاطرات روبهرو شده است.
«من هم باستانشناس شدم» از نگاهی شاید خود سندی تاریخی به شمار میرود که زوایای تاریک نخستین جرقههای باستانشناسی به شیوه مدرن و امروزی را در کشوری مانند ایران روشن میکند.
دکتر رومن گریشمن و گروههای باستانشناسی که به سرپرستی وی از سال 1311 هجری شمسی به ایران آمده بودند، طی حدود 35 سال در چندین بار متناوب به کاوشهای باستانشناختی در مهمترین مراکز باستانی ایران پرداختند. سیلک، بیشابور، شوش، چغازنبیل، مسجدسلیمان، جزیره خارک لرستان و... تنها بخشی از مهمترین مراکزی است که فرانسوی عاشق دنیای باستان به کاوش در آنها پرداخت.
همان طور که تانیا گریشمن در جای جای این کتاب به آن اشاره کرده است شخصیت چندوجهی که همسرش «رومن گریشمن» در مقابله با کشف آثار تاریخی داشته است هیچگاه در طول سالهای حضورش در ایران برای وی مشخص نبوده است.
گاه میخوانیم که از یافتن اثری کوچک تاریخی پس از چندین روز تلاش اشک شوق در دیده همسرش نشسته و زمانی هم میبینیم که او با جاهطلبیهای خاص خودش به فکر سهم بردن بیشتر از کشفیات به دست آمده از مناطق مختلف ایران بوده است.
این امر حتی در محافل باستانشناسی نیز سالهاست زبان به زبان برمیگردد. حتی وقتی که این کتاب هنوز به چاپ نرسیده بود. در واقع برخورد محافل علمی با کاوشهایی که طی سالها از سوی این زوج فرانسوی صورت گرفته است به 2 گونه بوده است: نخست آن که همان طور که در سطور قبلی نیز به آن اشاره شد گریشمن نخستین کسی است که در ایران به طور امروزی به کاوشهای باستانی پرداخته است. او باستانشناس بوده است و مجالی برای فعالیتهای باستانی و ایران حدود 200 سال پیش بهترین و شاید سهلالوصولترین نقطه باستانی جهان که یک باستانشناس میتواند در آن به فعالیت بپردازد.
از نگاه نخست شاید اگر کسی مانند گریشمن به ایران نمیآمد بسیاری از یافتههای باستانی که ماحصل این حضور نزدیک به 4 دههای او در ایران بوده است اکنون در اختیار ما نبود.
نقش گریشمن در واقع روشن کردن بسیاری از زوایای تاریک تاریخ کهن ایران زمین بوده است که تا پیش از آن سالهای سال به حال خود رها شده بود.
اما از دیگر سو نگاهی ناسیونالیستی به کارکرد چند ساله این باستانشناس فرانسوی در ایران باعث میشود تا تمامی خدمات وی حتی مورد پرسش قرار گیرد.
با توجه به این که گریشمن تجربه اولینی را برای ایرانیان آن زمان به ارمغان آورد تا با مفهومی به نام باستانشناسی آشنا شوند. بسیاری معتقدند که او با همین حربه به آنچه که معتقدان این نگاه ناسیونالیستی «غارت» مینامند، آثار بسیاری را از ایران خارج نمود. بیکفایتی حاکمان وقت و حتی پادشاهان قاجار پیش از آن در امضای قراردادهای کاوش شاید یکی از بیشمار دلایلی باشد که معتقدان این نگاه در رد خدمات گریشمن در سالهای کاوشهای باستانشناسیاش در ایران مطرح میکنند.
به عنوان مثال تا قبل از حضور وی در ایران پادشاهان قاجار بالاخص ناصرالدین شاه در قراردادی به دنبال طلاهای مکشوفه در یک محل باستانی بوده است و برای وی اصلا دیگر آثار تاریخی مانند سرستونهای هخامنشی (که شاید امروز هم از سنگ طلا ارزش بیشتری داشته باشند) برای وی اهمیتی نداشته است.
یا آن که در این میان برخی روایتها نیز از فروش آثار مکشوفه توسط این باستانشناس به دلالان عتیقه به گوش میرسد که شاید از کیفیت امانتداری در جریان کاوشهای باستان این فرانسوی در ایران بکاهد.
ناشر کتاب «من هم باستانشناس شدم!» اما برای آن که جوابی برای این منتقدان داده باشد در مقدمهاش به نکتهای اشاره میکند که شنیدنش خالی از لطف نیست. داوری درباره آنچه گریشمن و همکاران او کردهاند نیاز به آگاهی، دلایل و گواهیهای متقن دارد. در این کتاب نه احساسات ملیگرایانه و بیگانهستیزانه ما را به جایی میرساند و نه احساسات بیگانه ستایانه. بلکه ای کاش به جای تمامی این حرفها و سخنها با در اختیار گذاشتن امکانات لازم و بهرهگیری از کارشناسان توانمند صندوقهای موجود در انبارهای موزه ملی ایران را هرچه زودتر بگشاییم تا اشیایی که گریشمن از کاوشهای باستانی خود به موزه ملی ایران تحویل داده است را ببینیم. سخن ناشر این کتاب از آن رو مورد توجه است که اکنون بسیاری از صندوقهایی را که یافتههای درون آنها سهم دولت ایران بوده و در فاصله سالهای 1311 تا 1346 از سوی گریشمن به مسوولان ایرانی تحویل داده شده است، باز نشدهاند! تا از محتویات آنها باخبر شویم.
تانیا باستانشناس نبود!
جدا از تمامی مواردی که به آنها اشاره شد کتاب خاطرات تانیا گریشمن با عنوان «من هم باستانشناس شدم!» از جهات دیگری نیز خواندنی است.
عنوان این کتاب که از سوی فیروزه دیلمقانی به فارسی ترجمه شده است در واقع برگردان نام اصلی کتاب به معنی باستانشناس ناخواسته است.
تانیا گریشمن که یک ترک مهاجر به روسیه تزاری و سپس فرانسه بوده است در اصل یک دندانپزشک ماهر در پاریس به شمار میرفته است.
جریان آشنایی او نیز با رومن گریشمن به مطب کوچک دندانپزشکیاش برمیگردد که رومن برای درمان پیش او رفته بود و بعد مقدمات ازدواجش با او فراهم گشت.
او پس از ازدواج با «رومن گریشمن» عنوان فامیل او را برای خود برگزید تا سالهای سال در کنار او گوشه گوشه دنیا را با این عنوان بپیماید.
در این کتاب هرچند که خاطرهنویس «تانیا گریشمن» در خاطراتش سعی داشته است تا به نوعی خود را بیگانه با مفاهیم باستانشناسی به مخاطب معرفی کند، اما حضورش در کنار باستانشناس بزرگی مانند رومن گریشمن باعث شده تا او به یک باستانشناس ناخواسته تبدیل شود.
تانیا از سال 1931 رومن گریشمن را در ماموریتهای باستانشناختیاش همراهی کرد و کتاب من هم باستانشناس شدم! که در سال 1970 در فرانسه منتشر شد شرح رویدادهای زندگی روزمره و رخدادهای کاری کاوشهای 35 ساله گریشمن و همکاران او و مناسبات اجتماعی این خانواده است.
در واقع ماحصل آن چیزی است که این زوج در آن سالها شاهد و ناظر آن بودهاند.
جنگ جهانی دوم؛ نمونهای از آن خاطرات است که از زبان زنی بیان میشود که زندگی نسبتا مرفه خویش را در قلب اروپا رها کرده تا به همراه همسرش دنیا را کاوش کند.
از نگاهی دیگر «تانیا گریشمن» در خاطرات خود اطلاعات دست اولی را از زمانی منتشر میکند که شاید اکنون به تنها منبع دوستداران میراث ایرانی بدل شده است.
البته خواننده در برخی از صفحات کتاب با نگاه مغرورانه و خودخواهانه این زن در مورد ایران روبهرو میشود که ناشر در توضیح این مطلب از آن به عنوان داوریهای نادرست و شتابزده تانیا گریشمن یاد کرده است.
او برخی از رویدادهای منفی، کوچک و صفات ناپسندیده برخی افراد را در آن زمان به همه مردم ایران تعمیم داده و درواقع با نتیجهگیریهای کلی به دنبال وارونه جلوه دادن برخی مفاهیم در خاطرات خود بوده است.
البته ناشر این کتاب علت چاپ این بخش از خاطرات را حفظ امانتداری در ترجمه دانسته است. تانیا گریشمن در خاطرات خود از شرایط زندگی و کار بخشهایی از ایران مانند نهاوند، کاشان، تهران، بوشهر، بیشاپور، همدان، شوش، چغازنبیل و... و حتی چند کشور دیگر اطراف ایران مانند افغانستان، عراق، مصر، فلسطین، لبنان و... سخن میگوید که این امر میتواند به محققان مردمشناس برای بررسی زندگی انسانهای آن زمان کمک کند.
آنچه در جنگ جهانی دوم بر او و خانوادهاش میگذرد و حتی چهره دگرگون شده چند شهر ایران مانند تهران که در طول 4 دهه چگونه از یک روستا به یک شهر تبدیل میشود از بخشهای خواندنی این کتاب 600 صفحهای است و بخش پایانی این کتاب در برگیرنده تصاویر کشفیات مناطق مورد کاوش خانواده گریشمن که بخشی از آنها از نسخه فرانسوی کتاب استفاده شدند و بخش دیگر با تلاش ناشر از وضعیت امروز اشیای کشف شده و محوطههای تاریخی مورد کاوش به چاپ رسیدهاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم