کیهان:انتظار مردم و دستورکار خبرگان
«انتظار مردم و دستورکار خبرگان»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛امروز و فردا- 23 و 24 شهریورماه- هشتمین اجلاس رسمی مجلس خبرگان رهبری در تهران برگزار می شود و مطابق معمول در این اجلاس هم علاوه بر دستور کار اصلی، چند برنامه جانبی دیگر نیز پیش بینی شده است.
یکی از این برنامه های جانبی که در پاره ای از موارد به دلیل اهمیت آن می تواند بخشی از متن اصلی تلقی شود، دعوت از برخی شخصیت های برجسته کشور برای سخنرانی پیرامون بااهمیت ترین مسائل روز است. چرا که نمایندگان محترم مجلس خبرگان رهبری با توجه به مسئولیت خطیر و تعیین کننده ای که بر عهده دارند نمی توانند و نباید از جزئیات مسایل مهم و سرنوشت ساز داخلی و خارجی بی خبر باشند مخصوصا آن که این روزها هزاران رسانه فارسی زبان به تحریف واقعیت ها مشغولند و شماری از جریانات داخلی نیز در همخوانی با دشمنان بیرونی و یا به علت حب و بغض های حزبی و گروهی به این توهمات و دروغ پردازی ها دامن می زنند. بنابراین ، اگرچه بسیاری از اعضای محترم مجلس خبرگان رهبری علاوه بر نمایندگی خبرگان، مسئولیت های مهم دیگری نیز بر عهده دارند و به تناسب حضور در این مسئولیت ها از بااهمیت ترین اخبار و گزارش های بعضا طبقه بندی شده و سری دور نیستند ولی نیاز یاد شده کماکان به قوت خود باقی است، چرا که، از یکسو، این موقعیت برای تمامی اعضای محترم مجلس خبرگان فراهم نیست و از سوی دیگر نباید و نمی توان از نقش خناسان در القای توهم و دروغ پراکنی غافل بود.
مخصوصا آن که متاسفانه شماری از این خناسان به هر علت- از جمله، سابقه دوستی دیرینه و یا روابط خویشاوندی- می توانند موفق به کسب اعتماد و جلب اطمینان برخی از آقایان شوند که در مواردی شاهد این اتفاق تلخ و آسیب رسان بوده ایم و لغزش کسانی را که لغزیدن آنان کمتر قابل انتظار بود، به چشم دیده ایم.
با توجه به نکته فوق و نیاز مورد اشاره و مخصوصا با در نظر گرفتن مسئولیت خطیر و جایگاه تعیین کننده نمایندگان محترم مجلس خبرگان رهبری، اطلاع دقیق و مستند آنان از فتنه 88 یکی از نیازهای منطقی و ضروری است که باید در صدر دستور کار اجلاس خبرگان جای داده شود. چرا که فتنه 88 به گواهی اسناد و شواهد غیرقابل تردید، موجودیت نظام جمهوری اسلامی ایران را نشانه رفته بود و سران و عوامل اصلی آن در نقش ستون پنجم مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس به صحنه آمده بودند. بنابراین، اگر «رهبری نظام» اصلی ترین موضوع و دستورکار اجلاس های خبرگان است -که هست- و اگر فلسفه وجودی تشکیل مجلس خبرگان رهبری در این «موضوع» خلاصه می شود- که می شود- بررسی دقیق، مستند و همراه با جزئیات فتنه 88 بایستی اصلی ترین دستورکار اجلاس جاری مجلس خبرگان رهبری باشد. ضرورت این بررسی و آگاهی اعضای محترم خبرگان رهبری از فتنه ای که به تخاصم آشکار با اسلام، انقلاب، امام(ره)، رهبری، نظام و در یک کلمه موجودیت جمهوری اسلامی ایران طراحی شده و به صحنه آمده بود، با هیچ توضیح و توجیهی قابل انکار نیست.
انتظار آن بود که مجلس خبرگان رهبری در اولین اجلاس رسمی خود پس از آغاز فتنه به این موضوع ضروری بپردازد که متاسفانه و در کمال ناباوری و تعجب مردم یعنی موکلان خود، از کنار آن عبور کرد و اکنون با توجه به آشکار شدن ابعاد دیگری از فتنه یاد شده و سوءبرداشت برخی از خواص که رفوزگی شماری از آنان را در پی داشت، دیگر کمترین بی توجهی به این مسئله حیاتی قابل پذیرش نیست.
امروزه تمامی اسناد و شواهد موجود به وضوح نشان می دهند که فتنه 88 برخلاف آنچه که فتنه گران در آغاز فتنه و برای سرپوش نهادن بر مقصود اصلی خود ادعا می کردند علیه رئیس جمهور و دولت آقای احمدی نژاد طراحی نشده بود بلکه موجودیت نظام، رهبری، اسلامیت و جمهوریت آن را نشانه رفته بود. بنابراین چگونه و با کدام توجیه منطقی می توان در اجلاس خبرگان رهبری از بررسی و بحث پیرامون آن صرفنظر کرد و ابعاد مستند و تکان دهنده موجود درباره وطن فروشی، خیانت و جنایت ستون پنجم دشمن بیرونی را برای نمایندگان محترم مجلس خبرگان ناگفته گذاشت؟!
ممکن است گفته شود که طرح این مسائل در اجلاس مجلس خبرگان رهبری، به اختلافات دامن می زند! که باید گفت؛ این دیدگاه غیرمنطقی ترین دیدگاه ممکن درباره موضوع یاد شده است، چرا که؛
الف: فتنه 88 به گواهی اسناد و شواهد موجود علیه تمامیت اسلام و انقلاب و نظام بود یعنی در یک سوی آن نظام جمهوری اسلامی ایران و در سوی دیگر، مثلث آمریکا، انگلیس و اسرائیل به تخاصم در مقابل هم ایستاده بودند، بنابراین اختلافی اگر هست- که هست و باید باشد- میان توده های مردم طرفدار نظام و دشمنان بیرونی آنهاست و ربطی به اختلافات داخلی ندارد.
ب: سران و عوامل اصلی فتنه بخشی از ابواب جمعی دشمنان بیرونی هستند از این روی نه فقط اختلاف بلکه ضدیت آشکار و بی پرده با آنها در ادامه دشمنی و اختلاف با آمریکا، انگلیس و اسرائیل و دنباله های داخلی آنها، تلقی می شود که اگر وجود نداشته باشد، تأسف آور است. بنابراین به بهانه دامن زدن به اختلافات! آنهم اختلاف با دشمنان تابلودار نمی توان از اطلاع رسانی درباره فتنه 88 طفره رفت، بلکه وجود این مرزبندی و اختلاف با ستون پنجم دشمن ضروری و مصداق روشن «تبری» نیز هست.
ج: اگر هنوز هم کسانی پیدا می شوند که در وطن فروشی سران و عوامل اصلی فتنه و پیروی بی کم و کاست آنان از فرمول بارها اعلام شده دشمن تردید دارند که به یقین در میان اعضای محترم مجلس خبرگان رهبری با توجه به شخصیت علمی آنان وجود چنین تردیدی بسیار بعید به نظر می رسد، چاره کار آن است که ابعاد فتنه به طور مستند و همراه با شواهد غیرقابل انکار به اطلاع آنان برسد و این، دقیقاً همان نکته مورد نظر یادداشت پیش روی است.
د: اختلافی که مذموم و ناپسند است و نباید به آن دامن زد، اختلاف نظرها و تفاوت سلیقه میان مسئولان نظام، قوای سه گانه و یا این دستگاه با آن دستگاه رسمی در درون نظام است که بسیار عادی و طبیعی است اگرچه متأسفانه در پاره ای موارد از دامن زدن به اینگونه اختلافات پرهیز جدی نمی شود!
هـ : متأسفانه و با عرض پوزش باید گفت؛ برخی از مسائل مورد بحث در جلسات خبرگان رهبری رابطه چندانی با دستور کار اصلی این مجلس ندارد و یا دستکم این که با دستورکار اصلی فاصله زیادی دارد. ضرورت طرح شماری از این موضوعات را اگرچه به طور کلی نمی توان نفی کرد ولی در حالی که پای مسائل با اهمیت تر و موضوعات قابل بررسی و تعیین کننده دیگری در میان است، اولویت دادن به طرح مسائل مورد اشاره و موضوعات بی رابطه یا کم رابطه با دستور کار اصلی مجلس محترم خبرگان، چندان قابل دفاع نیست.
و بالاخره، با این امید که نمایندگان محترم خبرگان رهبری، بررسی همه جانبه و مستند فتنه 88 را در دستور کار اجلاس قرار دهند. لازم است به اطلاع هیئت رئیسه محترم مجلس خبرگان برسانیم کیهان آمادگی کامل خود را به منظور همکاری و کمک در ارائه اسناد و شواهد غیرقابل انکار برای اثبات وطن فروشی، خیانت و جنایت سران و عوامل اصلی فتنه اعلام می دارد.
مردم سالاری:زوایای بازگشت منشور حقوق بشر کوروش کبیر
«زوایای بازگشت منشور حقوق بشر کوروش کبیر»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛بازگشت منشور حقوق بشر کوروش به ایران- ولو به صورت امانت و برای مدتی کوتاه- رویدادی مثبت است که نمی توان با بی تفاوتی از کنار آن عبور کرد.اما به این موضوع باید از زوایای گوناگون نگریست.
1-همگان به خوبی می دانیم که وضعیت ارتباطات سیاسی ایران و بریتانیا از زمان روی کارآمدن دولت نهم و به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته ایران در شرایط مطلوبی قرار ندارد به همین دلیل وقتی سال گذشته هم سخن از بازگشت منشور حقوق بشر کوروش به ایران به میان آمد، بسیاری آن را به دیده تردید و حتی شوخی نگریستند.اما در چنین شرایطی بازگشت منشور حقوق بشر کوروش به ایران، کاری بزرگ و قابل توجه به نظر می رسد که حتی با دید منتقدانه به دولت نیز باید از آن استقبال کرد چرا که حتی پیش از پیروزی انقلا ب اسلا می نیز این منشور در مدت بسیار کوتاه تر به ایران امانت داده شده بود و این نشاندهنده اهمیت بازگشت منشور حقوق بشر کوروش به ایران، آن هم در مقطع زمانی فعلی است.
هرچند که برخی اعتقاد دارند برای بازگشت منشور حقوق بشر کوروش به ایران، امتیاز خاصی به طرف مقابل داده شده، اما من اعتقاد دارم حتی اگر این موضوع واقعیت هم داشته باشد بازهم اهمیت آن را کاهش نمی دهد چرا که نشاندهنده اهمیت مقوله حقوق بشر از دیدگاه دولتمردان است.
2-بازگشت منشور حقوق بشر به ایران با سخنرانی شخص رئیس جمهور همراه بود و به جرات می توان گفت سخنرانی محمود احمدی نژاد در قبال این منشوربه معنای بی توجهی دولت های گذشته به این منشور تاریخی نیست بلکه به معنای حاشیه امنیتی است که دولت فعلی در قبال برخی کارهای جدید از آن برخوردار است. این نخستین بار نیست که دولت احمدی نژاد اقدام به انجام کارهایی می کند که انجام آن در دولت های گذشته غیر منتظره به نظر می رسید.
به عنوان مثال تصور کنید منشور حقوق بشر کوروش در زمان حضور اصلا ح طلبان در راس دولت، به ایران بازمی گشت. در آن صورت اصلا ح طلبان با واکنش های منفی گسترده ای از سوی طیف همراه دولت فعلی مواجه می شدند وحتی اتهامات متعددی به آنها وارد می شد اما دولت فعلی با این مشکلا ت مواجه نیست چرا که شاید از دید برخی همفکرانش از برخی اتهامات تبرئه باشد یا شاید هم برای حفظ وحدت ظاهری، از طرح انتقادات خود در میان افکار عمومی خودداری می کنند.
3-بازگشت منشور حقوق بشر کوروش به ایران را وقتی در کنار سخنرانی دیروز اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر احمدی نژاد قرار دهیم بار دیگر به ارتباطات نزدیک این دو پی می بریم. قطعا بازگشت این منشور به ایران نشانه روشنی از نقش پررنگ رحیم مشایی در تصمیمات دولت احمدی نژاد است.ارتباطات و نفوذ رحیم مشایی در دولت به حدی است که او می تواند علی رغم مخالفت های گسترده، با حمایت شخص رئیس دولت از حدود 19 منصب دولتی و مرتبط با آن برخوردار شود و تمامی اظهارات انتقاد برانگیز او با حمایت احمدی نژاد همراه شود.
هنوز فراموش نکرده ایم که احمدی نژاد در مقابل آخرین موج گسترده انتقاد از رحیم مشایی با جدیت به حمایت از او برخاست و به صراحت اعلا م کرد که حرف رحیم مشایی حرف دولت است.قطعا در آینده، ارتباطات نزدیک مشایی و احمدی نژاد بازهم خبر ساز خواهد شد و شاید پیامد قابل پیش بینی آن، کاسته شدن از حلقه همراهان دولت در طیف اصولگرا باشد.هرچند که پیامدهای دیگری نیز می توان برای آن پیش بینی کرد که البته هنوز برای تبیین آن زود است.
رسالت:آنچه رئیس جمهور باید در نیویورک بگوید
«آنچه رئیس جمهور باید در نیویورک بگوید»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت لبه قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛سومین سه شنبه سپتامبر هر سال منطقه منهتن در قلب نیویورک در حاشیه "ایست ریور"(رودخانه شرقی) میزبان سران ارشد دستکم 130 کشور دنیا است که هر یک برای طرح دیدگاه ها و نقطه نظرات کشورشان درباره مسائل جهانی و منطقه ای گرد هم می آیند. روسای جمهوری اسلامی ایران نیز طی 31 سال گذشته تلاش کرده اند از این فرصت به بهترین نحو برای بیان نظرات ملت ایران و واقع نمایی اوضاع داخلی و جهانی استفاده ببرند.
شهید محمد علی رجایی نخستین مقام بلندپایه جمهوری اسلامی ایران بود که در مجمع عمومی سازمانملل شرکت و سخنرانی کرد. وی در سال 1359 و همزمان با آغاز جنگ تحمیلی عازم نیویورک شد تا ضمن گزارش تحمیل جنگ توسط عراق به ایران،حقانیت و مظلومیت جمهوری اسلامی را در برابر استکبار جهانی به گوش جهان برساند. رجایی در حین سخنرانی پای برهنه خود را روی میز گذاشت و با نشان دادن آثار شکنجه در زندان های رژیم ستمشاهی از حمایت دولت آمریکا از شاه مخلوع ایران انتقادکرد. پس از شهید رجایی حضرت آیت الله خامنه ای و سید محمد خاتمی روسای جمهوری وقت نیز در مجمع عمومی شرکت کرده و سخنرانی کرده اند.
آنچه رئیس جمهور باید در نیویورک بگوید
سومین سه شنبه سپتامبر هر سال منطقه منهتن در قلب نیویورک در حاشیه "ایست ریور"(رودخانه شرقی) میزبان سران ارشد دستکم 130 کشور دنیا است که هر یک برای طرح دیدگاه ها و نقطه نظرات کشورشان درباره مسائل جهانی و منطقه ای گرد هم می آیند.
روسای جمهوری اسلامی ایران نیز طی 31 سال گذشته تلاش کرده اند از این فرصت به بهترین نحو برای بیان نظرات ملت ایران و واقع نمایی اوضاع داخلی و جهانی استفاده ببرند. شهید محمد علی رجایی نخستین مقام بلندپایه جمهوری اسلامی ایران بود که در مجمع عمومی سازمانملل شرکت و سخنرانی کرد. وی در سال 1359 و همزمان با آغاز جنگ تحمیلی عازم نیویورک شد تا ضمن گزارش تحمیل جنگ توسط عراق به ایران،حقانیت و مظلومیت جمهوری اسلامی را در برابر استکبار جهانی به گوش جهان برساند. رجایی در حین سخنرانی پای برهنه خود را روی میز گذاشت و با نشان دادن آثار شکنجه در زندان های رژیم ستمشاهی از حمایت دولت آمریکا از شاه مخلوع ایران انتقادکرد. پس از شهید رجایی حضرت آیت الله خامنه ای و سید محمد خاتمی روسای جمهوری وقت نیز در مجمع عمومی شرکت کرده و سخنرانی کرده اند.
با روی کار آمدن دولت نهم و اهتمام و التفات بیش از پیش مسئولان سیاست خارجی کشور به این فرصت، مجمع عمومی سران در سپتامبر هر سال از اهمیت بیشتری برخوردار شد. به نحوی که حضور احمدی نژاد در نیویورک همواره یک بمب خبری در نوع خود حساب می شود و وی طی 4 حضور خود در این اجلاس توانسته توجهات جامعه جهانی را به دیدگاه ها و نقطه نظرات جمهوری اسلامی جلب کند و حتی فرا تر از آن مقدمات و شالوده یک گفتمان جدید عدالت خواهانه و تجدیدنظرطلبانه در مناسبات جهانی را بنا نهد.
امسال نیز در آستانه سفر مهم رئیس جمهور به نیویورک گمانه زنی های مختلفی درباره مطالبی که وی در این اجلاس عنوان خواهد کرد در رسانه ها و محافل خبری-سیاسی دنیا صورت می گیرد که اغلب در تبیین و پیش بینی سناریو احمدی نژاد برای طرح دیدگاه های جمهوری اسلامی قاصر و ناتوان هستند. در این وجیزه خواهیم کوشید بخشی از امهات مسائلی که رئیس جمهور در این اجلاس جهانی طرح کند را واتاب دهیم.
1- حادثه دردناک اهانت به ساحت قرآن مجید در آمریکا بیش از آنکه ناشی از تحریکات یک کشیش دیوانه باشد نشان دهنده عمق برنامه ریزی صهیونیست ها در قفای هیئت حاکمه آمریکا برای تقابل با جهان اسلام است. رژیم اشغالگر قدس که منفور ترین رژیم و یک دولت غیر قانونی است با سوء استفاده از نفوذ گسترده خود در بین مقامات عالی رتبه ایالات متحده به منظور انحراف افکار عمومی از جنایات این رژیم در صدد طراحی یک صورت مسئله جدید است.
در این سناریو جنگ های صلیبی و نبرد ادیان بازطراحی شده و صهیونیست ها پشت مسیحیان پنهان شده اند. این سناریو حداقل چند دهه است که کلید خورده است.
صهیونیست ها پس از اشغال فلسطین وقتی به تدریج مشاهده کردند که قادرنیستند در دراز مدت هزینه های تقابل مستقیم با مسلمانان را بپردازند در قفای مسیحیان و به خصوص دولت آمریکا غنودند و تفکر جنگهای صلیبی را در قالب دکترین برخورد تمدن ها و پایان تاریخ بازسازی نمودند.
جرج بوش پس از 11 سپتامبر به عمد پرده از این حقیقت برداشت و صراحتا اظهار کرد: جنگ صلیبی، جنگ علیه تروریسم.
این تفکر در لشکر کشی آمریکا به عراق و افغانستان نمود یافت و همین جریان فکری منحرف در شرایط فعلی با مدیریت صهیونیست ها و حمایت مقامات آمریکایی قرآن کریم را به آتش می کشد.
صهیونیست ها با آتش زدن قرآن شیپور جنگ علیه مسلمانان را به صدا درآورده اند.مسلما رئیس جمهور اسلامی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد از این توطئه خطرناک صهیونیست ها پرده بر می دارد و نسبت به تاوان سخت چنین حرمت شکنی هایی هشدار خواهد داد. ادیان ابراهیمی جملگی ریشه در توحید دارند و هیچ گاه روبروی هم نخواهند ایستاد. اهانت به قرآن توهین به همه ادیان و انبیای الهی است. آتش زدن قرآن جسارت به نام حضرت عیسی(ع)، حضرت موسی(ع) و حضرت مریم(س) است که نامشان در قرآن برده شده است.
آنتی تز توطئه جنگ های صلیبی در قرن
بیست و یکم ارتباط مستمر میان فرهنگی و خلق یک زبان مشترک و فطری بین مسلمانان و سایر ادیان الهی است. دکتر محمود احمدی نژاد با توجه به اشتراکات واقعی بین ادیان ابراهیمی می تواند در نطق خود جهان مسیحیت و یهودیت را به پیروی از آموزههای راستین انبیاء، پیامبر اعظم(ص) و عیسی مسیح (ع) به عنوان تنها راهبرد رستگاری دعوت نماید. وی می تواند از اوباما بپرسد که آیا راه بهتری برای تعامل با ملتها و ادیان به غیر از جنگ های صلیبی وجود ندارد؟ چه کسی و چه جریانی از دامن زدن به نبرد بین ادیان و مذاهب به غیر از صهیونیست ها نفع می برد؟ امروز در جهان صدها میلیون نفر مسیحی و صدها میلیون نفر مسلمان و میلیونها نفر پیرو آیین حضرت موسی (ع) هستند. همه ادیان الهی در یک کلام شریک هستند و آن کلمه توحید است.
یعنی اعتقاد به خدای یگانهای که جز او خدایی در جهان نیست. قرآن کریم بر این کلام مشترک تاکید دارد و همه پیروان ادیان الهی را دعوت میکند و میفرماید: "بگو ای اهل کتاب؛ بیایید به سوی کلمهای که پذیرفته ما و شماست. آنکه جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعض دیگر را سوای خدا بر پرستش و ربوبیت نگیرند." آل عمران/ آیه63
ملت مومن ایران معتقد است بازگشت به آیین انبیای الهی تنها راه سعادت و نجات است. خدای همه مردمان در اروپا، آسیا، آفریقا، آمریکا و اقیانوسیه و همه عالم یکی است. او خدایی است که هدایت و عزت همه بندگان خود را میخواهد و به انسانها کرامت بخشیده است.
اسلام هراسی که صهیونیست ها مروج و مبلغ آن در جهان هستند نه تنها ریشه تبعیض علیه مسلمانان است بلکه تهدیدی آشکار برای صلح جهانی تلقی می شود. ریشه های اسلام هراسی به پیش از حملات یازدهم سپتامبر باز می گردد، درصورتی که امروز یازدهم سپامبر علت افزایش این پدیده در سراسر جهان تلقی می شود. صهیونیست ها با دامن زدن به این پدیده در پی انحراف افکار عمومی دنیا از جنایات خود در فلسطین و چپاول منابع خدادادی در خاورمیانه هستند. روشنگری های جهانی احمدی نژاد در نیویورک و دعوت همه مومنان و دینداران جهان به کلمه توحید بخش مهمی از این توطئه را خنثی خواهد نمود.
سیاست روز:شاید این اتفاق برای ما هم بیفتد
«شاید این اتفاق برای ما هم بیفتد»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛پاکستان، این کشور مسلمان سالهاست با درد و رنج و فقر، اختلافات داخلی، درگیریهای سیاسی، کسب قدرت و جنگ داخلی به واسطه حضور طالبان در این کشور دست و پنجه نرم میکند.
همه این مشکلات، معضلات و اختلافات ایجاد شده برای این کشور از همه بیشتر به مردم فقیر آن ضربه میزند و آنها را زیر پای نامردیهای خود له میکند.
با همه این گرفتاریها، سیل نیز بر مشکلات آنها افزوده شده و چند هفته است گریبان این مردم مسلمان و مصیبتدیده را گرفته است.
کمکهای امدادی و انساندوستانه جهانی آنگونه که باید ارسال نمیشود و نیازهای مردم دردمند پاکستان را برطرف نمیسازد.
جدای از سیل خروشان که میلیونها نفر را بیخانمان کرده است، عواقب و عوارض پس از سیل بسیار بیشتر از خرابیهای به بار آمده است. بیماریهای خطرناک عفونی به خاطر نبود آب آشامیدنی سالم، غذا و دارو از جمله مشکلات شدید مردم مسلمان این خطه از سرزمین بزرگ اسلامی است.
حال که غرب به ویژه آمریکا هزینههای هنگفتی را برای حمله به خاک پاکستان با ادعای مقابله با تروریسمهای طالبان و القاعده انجام میدهد اما کمک شایانی به مردم مظلوم سیلزده این کشور نمیکند، وظیفه مسلمانان جهان است تا به یاری برادران و خواهران مسلمان خود در پاکستان بشتابند و مرهمی برای درد و رنج آنها باشند.
هنگامی که رهبر معظم انقلاب از غم مصیبت وارده بر مردم مظلوم پاکستان در نماز عید فطر گریستند و مسئله سیل پاکستان را ضروریترین مسئله جهان اسلام خواندند و با اشاره به ابعاد بسیار سنگین و مصیبتبار این سیل ویرانگر از درد و رنج ملت مسلمان پاکستان ابراز تالم و رنج کردند، نشان از عمق مصیبت و فاجعهای است که بر مردم پاکستان رفته است.
آمریکا و کشورهای اروپایی که سرمایههای کلانی را در اختیار دارند و میلیاردها دلار را صرف جنگ افروزی در افغانستان و عراق میکنند، از آنها انتظاری نیست که به کمک مسلمانان بیایند و در درد مردم مسلمان پاکستان خود را شریک بدانند.
آمریکا از این که امت اسلامی هر روز ضعیفتر شود و غرق در گرفتاریهای خود باشد، خوشحال است و حتی با حملات موشکی و هوایی خود به خاک پاکستان نمک بر زخم مصیبت این مردم میپاشد.
و اکنون این وظیفه همه مسلمانان جهان است تا به فریاد مظلومیت مردم پاکستان برسند که فقر و سیل آنها را محاصره کرده و چشمشان در انتظار کمکهایی است که از سوی کشورهای اسلامی روانه کشورشان میشود.
شاید این اتفاق نیز برای ما هم بیفتد.
تهران امروز:حاشیههای یک داستان جادهای
«حاشیههای یک داستان جادهای»عنوان سرمقالهی روزنامهی روزنامهی تهران امروز به قلم آرش راهبر است که در آن میخوانید؛حادثه تلخ و دردناک برخورد یک دستگاه کامیون با ساختمان در حال ساخت و خودروهای دیگر در همدان از اتفاقات غمانگیز روزهای اخیر بوده و بیتردید اثرات منفی آن بر اذهان عمومی تا مدتها باقی خواهد ماند. این حادثه مرگبار چند نفر از هموطنان را به کام مرگ فرستاد و تعداد دیگری را نیز راهی بیمارستان کرد اما چنین به نظر میآید که ماجراهای پس از این واقعه چندان برمدار منطق و عرف پیش نرفت.
متاسفانه میزان مرگ و میر ناشی از تصادفات وسایل حملونقل با خودروهای دیگر یا برخورد با انسان یا واژگونی در ایران در قیاس با شاخصهای بینالمللی ناامیدکننده و حتی وحشتناک است و از این نظر ایمنی ترافیک و حملونقل را در ایران در وضعیت بدی قرار میدهد. در واقع ماجرای دلخراش همدان نمونهای از تصادفات بسیار در جادههای ایران است.
در این گیرودار اما تصمیمگیریهای عجیب و شتابزدهای در مورد منع تردد کامیونهای «هوو» به گوش رسیده که جای تامل دارد و بهتر است در مورد آن بازنگری شود. پلیس راهور در پی این حادثه از ممنوعیت تردد کامیونهای مشابه در محورهای اصلی جادهای کشور سخن رانده و با این تصمیم وضعیت معیشتی حدود 16 هزار خانواده را در معرض خطر قرار داده است در حالیکه مشخص نیست عامل اصلی همه اتفاقاتی از این دست مربوط به مرکب آهنین کامیوندارها باشد. داستان کامیونهای چینی «هوو» چند سالی است که نقل رسانهها شده و نهادهای مختلفی از ایرانخودرو دیزل گرفته تا موسسه استاندارد و دایره شمارهگذاری پلیس راهنمایی و رانندگی درگیر آن هستند.
ادامه از صفحه اول: این کامیون که در زمان انعقاد قرارداد با تولیدکننده چینی، با نیت نوسازی ناوگان فرسوده حملونقل جادهای وارد ایران شد حالا محملی برای در خطر قرار گرفتن معیشت شماری از خانوادهها شده است. بیآنکه مباحث فنی دقیق و کاملی درباره آن مطرح شود.
طبیعتا نباید از کامیونی که پایینتر از نصف قیمت برندهای مشهور جهان چون مرسدس بنز، ولوو و اسکانیاست، توقع عملکردی فوقالعاده داشت اما به هر حال این کامیون استانداردهای لازم را بههنگام واردات اخذ کرده و شمارهگذاری شده است. بنابراین اگر حوادثی که در این سالها روی داده به نقصفنی این کامیون مربوط باشد باید تمام نهادهای ذیربط پاسخگو باشند. به هر حال در این که ناوگان حملونقل جادهای ایران بسیار فرسوده است و هنوز کامیونهای 50 سال قبل در آن تردد میکنند، شکی وجود ندارد. در واقع کامیونهای کهنسال فعلی به دلایل متنوع همگی ریسک و احتمال تصادفات مرگبار را بالا میبرند و حملونقل جادهای را پرخطر میسازند و دور از انصاف است با پاک کردن صورت مسئله، تنها تعدادی از رانندگان کامیونها را از تردد و کسب روزی محروم ساخت.
شکی وجود ندارد که بخش مهمی از تصادفات جادهای ناشی از خطاهای انسانی است و کارشناسان ترافیک بر ضرورت نظارتهای بیشتر از سوی پلیس و فرهنگسازی بدون توقف در حوزه رانندگی اذعان دارند. جالب اینجاست که کامیونهای چینی مزبور حتی در طرح فراخوان برای رفع عیوب احتمالی نیز شرکت کرده و سه هزار دستگاه از آنها نیز برچسب ویژه را دریافت کردهاند اما حالا آنها نیز از تردد منع شدهاند.
به این ترتیب تفاوتی بین رانندگانی که خود را مقید به بررسی و سرویس ادواری وسایل حملونقل خود میدانند و کامیونهای خود را از نظر شرایط استاندارد حفظ کردهاند با رانندگانی که بیمبالات و بیاحتیاطند و حاضر به حفظ سلامت وسیله حملونقل خود و شهروندان دیگر نیستند وجود ندارد. جالب است که رانندگان کامیونهای چینی عموما به روش اقساطی این خودرو را خریداری کردهاند و منع تردد آن میتواند تعهدات مالی آنها را به خطر بیندازد. میتوان حدس زد که این گروه بعد از دریافت مجوز تردد، ناخودآگاه شتاب بیشتری برای جبران ضررهای مالی دوران محرومیت از کار خواهند داشت و همین مسئله مجددا مخاطرات جادهای را افزایش خواهد داد.
ماجرای کامیونهای چینی البته مشابهتهای فراوانی با خودروهای سواری قدیمی نیز دارد که این روزها بهوفور در کارخانجات داخلی تولید میشوند و اتفاقا به دلیل ارزان بودن و استانداردهای بیست و چند سال پیش، باعث مرگ و میر بسیاری میشوند. منتها ماجرای کامیونهای «هوو» بیش از بقیه رسانهای شده است. هُوو در حملونقل جادهای و شهری، هَووهای بسیاری دارد.
جمهوری اسلامی:ابراز برائت مردم ترکیه از لائیسم
«ابراز برائت مردم ترکیه از لائیسم»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛مردم ترکیه در یک آزمون تاریخی و سرنوشت ساز، روز یکشنبه به پای صندوقهای رأی رفتند و اکثریت آنها با رأی مثبت به طرح اصلاح قانون اساسی، رخدادی را رقم زدند که نقطه عطفی در تحولات سیاسی سده اخیر این کشور محسوب میگردد.
براساس گزارشهای رسمی، حدود 77 درصد از واجدان شرایط در این همه پرسی شرکت کردند و 58 درصد آنها به اصلاح قانون اساسی ترکیه رأی مثبت دادند.
این اصلاحات اگرچه شامل 26 ماده است، ولی عمدهترین آن ها، بندهایی است که دولت را در انتخاب قضات دادگاههای ترکیه، که تاکنون در انحصار ارتش و جریان لائیسم بود، صاحب اختیار میکند و حزب حاکم را قادر میسازد رئیس جمهور، رئیس مجلس، رئیس قوای انتظامی و فرماندهان آن را تعیین نماید.
نتیجه همه پرسی اخیر را باید ضربهای اساسی به بنیان لائیکهای ترکیه دانست و آنرا اتفاقی مهم به حساب آورد که لائیسم ترکیه را به سراشیبی سقوط و اضمحلال میبرد.
جریان اسلامی به رهبری اردوغان از یک دهه قبل موفق به تسخیر گام به گام سنگرهای سیاسی در ترکیه شده است. این جریان و بازوی سیاسی آن یعنی "آ ک پارتی" یا حزب عدالت و توسعه در چهار انتخابات گذشته یکه تاز عرصه سیاسی ترکیه بوده و همه پرسی اخیر نیز نشان داد این جریان کماکان به پیشروی خود به سوی اهدافش که غلبه بر جناح نظامی و غیرمنتخب در ترکیه میباشد ادامه میدهد. با تحولات جدید، جناح لائیسم قطعاً بیش از پیش منزوی خواهد شد و ارتش نیز که در چند سال گذشته در برابر پیروزیهای چشمگیر احزاب اسلامی منفعل شده است قطعاً تأثیر و نقشش کمرنگتر از گذشته خواهد شد. اهمیت رخداد اخیر به حدی بود که محافل سیاسی و مطبوعاتی جهان از آن با تعابیری همچون ظهور اردوغانیسم و به لرزه در آمدن دیوارهای سکولاریسم یاد کردند. از سی سال قبل یعنی از سال 1359 که نظامیان، با کودتا بر سر کار آمدند قانون اساسی ترکیه را با هدف تقویت جایگاه ارتش تغییر دادند. نظامیان در این چارچوب، قوه قضائیه را به انحصار خود در آوردند و در تعیین رئیسجمهور نیز حق دخالت مستقیم برای خود قائل شدند.
جناح اردوغان پس از روی کار آمدن، به دلیل برخورداری از حمایت گسترده مردم ترکیه، این اختیارات انحصارطلبانه لائیکها را به چالش کشید که اولین مورد آن درباره حجاب همسر عبدالله گل، رئیسجمهور ترکیه بود که با ایستادگی قاطع جریان حاکم و مردم مسلمان، سرانجام لائیکها عقب نشینی کردند. لائیکها با حمایت ارتش اصرار داشتند که ورود یک زن محجبه به کاخ ریاست جمهوری ترکیه مغایر قوانین لائیسیته است و عبدالله گل یا باید از رفتن به کاخ ریاست جمهوری صرفنظر کند و یا اینکه همسرش کشف حجاب نماید. این مناقشه سرانجام با حمایت گسترده مردم به نفع احزاب اسلامی خاتمه یافت.
لائیکها دومین ضربه را در جریان کشف و محاکمه باند کودتا در میان نظامیان متحمل شدند. دولت اردوغان با کشاندن اعضای قدرتمند نظامی باند موسوم به "ارگنه کن" به پای میز محاکمه، قدرت خود را به رخ ارتش کشید. تحول اخیر و برگزاری همه پرسی را باید سومین و کاریترین حرکت ضد کودتایی اردوغان و گروهش تلقی کرد که قطعاً استیصال بیشتر لائیکها را موجب خواهد شد و فصل جدیدی در صحنه سیاسی ترکیه ایجاد خواهد کرد. از سوی دیگر رخداد اخیر یکبار دیگر بر این واقعیت تاکید گذاشت که مردم ترکیه از سیاستهای دولتهای گذشته که محور آن ضدیت با مبانی اسلام بود منزجر است و خواهان بازیابی هویت و اصالت خود میباشد. تحولات اخیر براین نکته نیز دلالت دارد که قاطبه مردم ترکیه از سیاستهای اقتصادی و همچنین رویکرد بین ا لمللی دولت اردوغان حمایت میکند. دولت اردوغان، در ترکیه تنها دولتی است که در چند دهه اخیر عملکرد اقتصادی قابل قبولی داشته است به گونهای که نرخ تورم را به عدد یک رقمی رسانده است.
رویکرد سیاسی بینالمللی اردوغان که در سالهای اخیر محور آن گرایش به شرق بوده است نیز از مواردی است که مورد استقبال اکثریت مردم ترکیه قرار گرفته است. موضع گیری قاطع اردوغان در قضیه فلسطین و مخالفت صریح با سیاستهای رژیم صهیونیستی که اوج آن در اجلاس دو سال قبل "داووس" متجلی شد با خواست و نظر مردم مسلمان ترکیه منطبق است. مردم ترکیه سالها با سیاستمدارانی مواجه بودهاند که در برابر جنایات صهیونیستها، یا بسیار محافظه کارانه رفتار میکردند و یا حتی در کنار صهیونیستها قرار میگرفتند. ترکیهایها از این بابت در قبال رسالتهای اسلامی و انسانی خود احساس حقارت و خیانت میکردند. اعزام کاروان امداد به غزه با هدف شکستن محاصره ظالمانه ملت فلسطین رخداد مهم دیگری بود که نشان داد جناح اردوغان تنها به حمایتهای لفظی از فلسطینیها بسنده نمیکند و طبیعی است که این سیاستها ناخشنودی رژیم صهیونیستی را به همراه دارد.
با اینحال مردم ترکیه برخی اقدامات دولت اردوغان از جمله حفظ مناسبات سیاسی با رژیم صهیونیستی و یا برگزاری مانورهای نظامی با آن رژیم را در تضاد با خواست قلبی و ملی خود میدانند و آنرا به عنوان سیاست سئوال برانگیز و ضعف و ذلت پذیری جناح اردوغان تلقی میکنند.
خرداد سال آینده ترکیه صحنه انتخاباتی دیگر خواهد بود که میتواند تاثیر مهمی در تحولات سیاسی این کشور ایجاد کند. در آن انتخابات اگر جناح اردوغان یکبار دیگر پیروزی را از آن خود نماید که به احتمال زیاد چنین خواهد بود، در آن صورت، آن انتخابات میتواند لائیسم در ترکیه را گامی دیگر به پایان نزدیک سازد.
در این میان تحولات سیاسی یک دهه اخیر ترکیه، غرب را با سردرگمی مواجه ساخته است. غربیها از یکسو نمیتوانند صراحتاً با این تحولات ابراز مخالفت نمایند چرا که در آنصورت ادعاهایشان در دفاع از دمکراسی زیر سئوال خواهد رفت و از سوی دیگر، طبیعی است که قلباً از روند رخدادهای سیاسی ترکیه و انزوای روزافزون جناح لائیک و قدرت گیری احزاب اسلامی و به موازات آن، تشدید شکاف آنکارا با غرب و متحدینش، به خصوص رژیم صهیونیستی را ضی نیستند. در مجموع، از تحولات ترکیه چنین برمی آید که مردم این کشور اعتنائی به نظرات و ناخشنودی غرب نمیکنند و در مسیر بازیابی اصالتهای دینی و فرهنگی خود، با عزمی راسخ به پیش میروند.
ابتکار:ظهور و افول گفتمانهای سیاسی در ایران
«ظهور و افول گفتمانهای سیاسی در ایران»عنوان قسمت دوم سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم دکتر رسول بابائی است که در آن میخوانید؛
گفتمان چپ سنتی
سرمایه کلامی : همانطور که پیشتر گفتیم هر گفتمان با اتکا به مجموعهای از دیدگاهها و باورها که نسبت به جهان و هستی پیرامونی و نیز آرمانها و ایده الهای زندگی اجتماعی و سیاسی ارائه میکند دارای سرمایهای میشود که با اتکا بدان وارد میدان سیاسی میشود.
در اینجا به اختصار تلاش میکنیم تا سرمایه کلامی چپ سنتی را مورد بررسی قرار دهیم.
سرمایه کلامی مبنایی: همانطور که پیشتر گفتیم هر گفتمانی مبتنی بر دیدگاههای خاصی در خصوص جامعه و سیاست و اداره آنهاست که به مثابه اصول راهنمای آن عمل میکنند.گفتمان چپ سنتی در مقابل با روحانیت سنتی که از فقه سنتی حمایت میکرد، از حیث مبنایی طرفدار فقه پویا بود؛ در فقه پویا با توجه به مقتضیات زمان امکان وضع احکام ثانویه و نیز عدول از احکام اولیه میسر بود. این حمایت تا آنجا پیش رفت که جناج چپ سنتی را به حمایت تام از ولایت فقیه مطلقه سوق داد. مجمع روحانیون مبارز به عنوان کانونی ترین سازمان چپ سنتی در یکی از بیانیههای خود به صراحت بر این موضوع تاکید کرده است.
در نظام ولایت فقیه همه ارکان و دستگاهها، مشروعیت خود را از این مقام رفیع میگیرند و با قوت و تدبیر و اطمینان، به اسلام و جامعه محرومان خدمت میکنند و متعهدان صاحب نظر و متفکران درد آشنا در پناه این اصل، نه تنها از ابراز رای نمیهراسند بلکه آن را وظیفه اسلامی و انقلابی خود میدانند.
در همین بیانیه به صراحت آمده است که معارضه با ولایت فقیه به مثابه معارضه با اسلام است و تمامی مومنان وظیفه دارند تا به مبارزه با هر آنچه موجب هتک حرمت به انقلاب اسلامی میشود بپردازند. موسوی خوئینیها به عنوان یکی از چهرههای برجسته مجمع روحانیون در مصاحبه با روزنامه کیهان بر همین امر تاکید میکند:ما به غیر از مقام رهبری به دیگران در ارایه خط مشیهای آینده این کشور آن اعتقاد واعتماد را نداریم.
سرمایه کلامی سیاسی: گفتمان چپ سنتی همانطور که در حوزه فقاهتی از فقه پویا جانبداری میکرد در حوزه سیاسی نیز طرفدار رویکردی بوده است که میتوان آن را رادیکالیسم سیاسی نامید؛ چپ سنتی با در دست داشتن مناصب سیاسی عمده در دهه 1360 از مواضع رادیکالی نیز برخوردار بود و فهم خود از دین را مطلق و عین نظام و انقلاب اسلامی فرض میکرد. یکی از نویسندگان در مقالهای با عنوان میراث چپ مذهبی مینویسد:اقتدارگرایی سیاسی، غرب ستیزی و اعلام جنگ علیه کلیه نقاط برجسته جغرافیای سیاسی جهان، رواج خشونت و خروج از مدار قانون برای نیل به هدف، دفاع مطلق از روحانیت به عنوان رسالت تاریخی خود، از مشخصات چپ مذهبی در این دوران بود.چپ مذهبی با در اختیار داشتن ابزارهایی مانند دفتر تحکیم وحدت و هژمونی در ساختارهای سیاسی دیدگاههای رادیکال خود را به پیش میراند.
سرمایه کلامی فرهنگی: گفتمان چپ سنتی که برآمده از متن تحولات انقلابی بوده است در حوزه فرهنگی عمدتا بر مساله تهاجم فرهنگی و مبارزه با استعمار و امپریالیسم تاکید میکرد. یکی دیگر از گزارههای گفتمانی چپ سنتی تاکید بر نقش استعمار و ابزارهای فرهنگی نفوذ آن بود.
سرمایه کلامی اقتصادی: گفتمان چپ سنتی با تاکید بر مفاهیمی مانند استثمار درونی و استعمار بیرونی در حوزه اقتصادی هوادار دخالت مستقیم دولت بوده است که به رویکردهای سوسیالیستی نزدیک تر بوده است.چپ سنتی انقلاب اسلامی را مبارزه میان مستضعفین و مستکبران میدانست و از این رو با تاکید بر عنصر برابری خواهان دخالت مستقیم دولت در توزیع کالاها و خدمات اجتماعی بود.
استثمار و بهره کشی باید ریشه کن شود. ما با قاطعیت اعلام میداریم که هرگاه مشاهده کردید هر دولتی، بی هیچ دلیل شرعی، عمدا و از روی انحراف از موازین اسلامی و برای سود جویی یا فرصت طلبی و سازش قصد شانه خالی کردن از زیر بار سنگین خواستهای به حق شما را دارد، نباید از کوچک ترین حق خویش گذشت کنید. این انقلاب مستضعفین است، پیروزی شما و دیگر ستمدیدگان است.
سیاستهای سوسیالیستی دولت میرحسین موسوی که مکررا از سوی گفتمان راست مورد حمله قرار گرفت به نوعی کوپنیسم معروف شده بود. گفتمان چپ سنتی با خصوصی سازی، آزادسازی اقتصادی و نیز حاکمیت سرمایه داری و حذف سوبسید مخالف بود.
سرمایه کلامی در حوزه سیاست خارجی : بدون تردید یکی از مهمترین گزارههای گفتمانی چپ سنتی مساله صدور انقلاب اسلامی به اقصی نقاط جهان بود. از این رو، مفهوم امت اسلامی و امت واحده اسلامی بیش از مفهوم ملت اهمیت گفتمانی یافت.
سرمایه سیاسی تشکیلاتی: گفتمان چپ از حیث سازمانی در سه کانون سیاسی سازمان یافته بود: مجمع روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی دانشجویان. این سه کانون به مثابه سرمایه سیاسی سازمانی این گفتمان عمل میکردند و گزارههای گفتمانی آن را از سطح ذهنی به عینی تبدیل میکردند.
آفرینش:تعامل دولت با جامعه مدنی،زمینه ساز توسعه
«تعامل دولت با جامعه مدنی،زمینه ساز توسعه»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛جامعه مدنی به حوزه هایی از روابط اجتماعی اطلاق می شود که فارغ از دخالت قدرت سیاسی است و مجموعه ای از نهادها ،موسسات،انجمن ها،تشکلات خصوصی و مدنی را در بر می گیرد. جامعه مدنی ،حوزه عمومی جامعه و حد فاصل شهروند و دولت است و نقش سپر حمایتی را برای افراد بازی می کند. بنابراین حوزه خصوصی (خانوادگی) و دولت را در بر نمی گیرد.در این فضای عمومی،انجمن ها،گروه ها و احزاب با رعایت مصالح عمومی جامعه و مصالح دیگر گروه ها ،برپایه قواعد بازی دموکراتیک، اعتماد و همکاری با یکدیگر منافع و هدف های گروهی خود را پی گیری می کنند. و چنانچه حکومت ناکارآمد و کمتر پاسخگو باشد و فساد و بی قانونی رواج یابد با آن به چالش بر می خیزند و حکمرانی خوب را خواستار می شوند.
یک نکته مهم آن است که نباید پنداشته شود میان حکومت و جامعه مدنی دشمنی وجود دارد. بلکه بهتر است گفته شود که باید تعامل آنها با یکدیگر درست، منطقی و مسالمت آمیز باشد. از یکسو حکومت بستر و فرصت لازم را برای گسترش و توانمندی جامعه مدنی و سرمایه های اجتماعی فراهم می کند، خواست ها، انتقادها و انتظارات جامعه مدنی را به فال نیک می گیرد و به آن پاسخ می دهد، زیرا حکومت در پرتو نقدها و چالش ها از ضعف های خود آگاه می شود و با از میان برداشتن آنها توانمند می گردد. از سوی دیگر شایسته و بایسته است که نهادها و انجمن های مدنی و احزاب موجود در جامعه مدنی به قواعد و ارزش های دموکراتیک، اخلاق مدنی (رعایت قانون ومصالح عمومی) و مسئولیت مدنی خود پایبند باشند. تنها در این فضای تعاملی ، اعتماد،همکاری و دوسویگی درست میان دولت و جامعه مدنی است که حکمرانی خوب میسر می شود.در این تعامل دو حوزه یاد شده می توانند مکمل یکدیگر باشند.
نتیجه حاصله از این تعامل می تواند در زمینه شکل گیری شهروند آگاه و توانا، برخوردار از اعتماد به نفس و ارزشهای دموکراتیک، منتقد و دلبسته به مشارک مدنی و آگاه به راه ها وشیوه های اعتراض و ابراز خواسته ها بسیار اثر گذار باشد. افزایش شمار شهروندان توانمند از دید کمی و کیفی پیش شرطی مهم برای اثر گذاری بر روند توسعه در کشور می باشد. در کشور های توسعه یافته و دموکراتیک تجربه نشان داده که ایجاد نهاهای دموکراتیک و احزاب و تشکل های مدنی به دست حکومت; منجر به ایجاد یک جامعه پویا و آماده برای جهش به سمت توسعه نشده است. مشارکت پویای بدنه اجتماعی و همکاری شبکه ای کنش گران اجتماعی در حوزه جامعه مدنی در روند گسترش دموکراسی و پدید آوردن حکمرانی خوب و دموکراتیک سخت اثر گذار بوده است.و موفقیت و پیشرفت اقتصادی و سیاسی دولت تا اندازه زیادی با مشارکت اجتماعی شهروندان و جامعه مدنی پیوند عمیق دارد.
دنیای اقتصاد:نکاتی پیرامون هدفمند کردن یارانهها
«نکاتی پیرامون هدفمند کردن یارانهها»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود اسلامیان است که در آن میخوانید؛شرایط مصرف انرژی در کشور به گونهای پیش میرود که مآلا علاوهبر اسراف خارج از تصور منابع میتواند به تدریج امکان صادرات نفت را محدود و عملا قدرت اقتصادی کشور را با مشکل مواجه کند.
هر دولت دیگری نیز اگر در مصدر امور بود، راهی جز چارهجویی برای یارانهها نداشت و در حال حاضر تمامی نخبگان کشور بر این امر متفقالقول هستند. آنچه که باعث اختلافنظر هست نحوه عملیاتی اجرایی است؛ بنابراین هرگاه در یک اقدام، اجماع ملی وجود دارد نبایستی سازمانهای زمینهساز یا بخشهای اقتصادی در اجرای اصل طرح، تشکیک نمایند و با توجه به موضوع تحریمها و فشار غرب بر میهن اسلامی، هر کس و هر نمادی بایستی ضمن تاکید بر آثار مثبت طرح نقطهنظرات خویش را در جهت بهبود اجرا ارائه نمایند. این طرح میتواند به صورت سیستماتیک منابع ملی کشور را به بهرهوری مناسب برساند.
1 - در اجرای عمومی طرح برای مردم هر چند تامین نقدی یارانهها مفید است، لیکن بهتر است در میانمدت به کمک سیستم بانکی به گونهای منابع مذکور به صورت سرمایه در اختیار مردم قرار گیرد تا ضمن کاهش اثرات تورمی طرح، منابع در خدمت اشتغال جامعه قرار گیرد. از منابع مردمی طرح، چنانچه بخشی به نیازمندیهای بیمهای و درمانی اختصاص یابد، کمک بزرگی به اقشار آسیبپذیر جامعه است و نیازمندیهای بهداشتی طبقات کمدرآمد باید در اولویت باشد.
2 - در محدوده تامین یارانه جهت صنایع انرژیبر کشور بایستی مطالعه و دقت عمل کافی به عمل آید؛ زیرا تنوع تکنولوژی در صنایع مذکور، میزان تولید هر واحد و دهها عوامل دیگر باعث میشود برعکس بخش یکسان مردمی، نحوه توزیع، نیازمند برنامهریزی بسیار دقیقی باشد. این امر نیازمند تعامل و اطلاعرسانی از طرف سازمانهای مسوول و بخشها و تشکلهای اقتصادی است.
3 - آنچه تا حدی باعث نگرانی دستاندرکاران و مردم است، احتمال افزایش قیمتها به صورت واقعی و ذهنی است. پیشنهاد میشود کارگروه صنعت هدفمند کردن یارانهها با همکاری وزارتخانههای مربوطه، خصوصا تشکلهای اقتصادی و صنفی تعامل فعالی را برقرار نمایند. این تعامل امکان دستیابی دقیق و واقعی به میزان افزایش قیمت تمامشده هر کالا خصوصا کالاهای استراتژیک و پرمصرف را فراهم میسازد؛ کالاهایی همچون فولاد، مس، آلومینیوم، سیمان، مصالح ساختمانی و ... که تاثیر مستقیم و غیرمستقیمی در افزایش سایر کالاها و خدمات دارند. از این رهگذر توافقنامهای فیمابین تشکلهای صنعتی مربوطه و کارگروه حاصل و در این پیمان دوطرفه علاوهبر نحوه تامین یارانه واحدهای مذکور، تشکلها تعهد به کنترل قیمت بر مبنای توافق بدهند. تجربه نشان داده است توافقاتی از این دست به مراتب بهتر از قیمتهای دستوری عمل خواهد کرد.
4 - سابقه و تجربه افزایش قیمت بنزین طی سنوات گذشته نشان داده است که بخشهای مختلف به مراتب بیشتر از تاثیر افزایش سوخت در قیمت خدمات خود توقع و انتظار داشته و از این جهت مردم در مضیقه قرار میگیرند.
هر چند نگارنده مخالف سازمانهای کنترل قیمت هستم، لیکن فکر میکنم پس از توافقات بند 4 بایستی نظارت دقیقی بر ارائه قیمتهای توافقی در یک دورهای انجام پذیرد. خوشبختانه در قانون، پیشبینی لازم برای ارائه تسهیلات در جهت تغییر تکنولوژی واحدهای انرژیبر به شرایط بهینه مصرف انرژی لحاظ شده است. هر چند خود به خود تمام واحدهای تولیدی این مسیر را به خاطر قیمت تمامشده طی خواهند کرد، لیکن حمایتهای دولت میتواند این روند را تسریع نماید. این امر نیازمند تامین تکنولوژی جدید است و به جا است برای کاهش هزینهها به کمک سازمانهای مربوطه و بخشهای تولیدی، ورود و خرید تکنولوژی منوط به توسعه ساخت داخل کشور و رسیدن به توانمندیهایی باشد که از خریدهای تکراری و پرهزینه جلوگیری نماید. متاسفانه تعامل بخشهای تولیدی با نهادهای تصمیمگیر به صورت تخصصی مناسب نیست. این تعاملات اگر سیستماتیک و مسوولیتبرانگیز باشد، بار دولت را کاهش داده و بخشی از فعالیتها در اختیار مردم قرار میگیرد. در هر صورت، واقعیات اقتصادی کشور نشان میدهد راه گریزی از اجرای طرح تحول اقتصادی نیست. این موضوع سالها است که موجب دلمشغولی مسوولان و نخبگان کشور شده است و خوشبختانه کاری است که باید یک بار انجام شود. به هر میزان که اطلاعرسانی و تعامل با مردم و بخشهای اقتصادی شفافتر و فعالتر باشد، امکان اجرای موفق طرح بیشتر فراهم میشود.
با توجه به ضرورت فضای رقابتی بین تولیدات داخلی و واردات، خوب است تمهیدات لازم برای امکان رقابت فراهم شود. امروز بحث واردات با توجه به تاکیدات مقام معظم رهبری مورد توجه قرار گرفته است. چنانچه نرخ ارز تا حدی مدیریت و تعدیل شود و سازمان استاندارد با جدیت در گمرکات از ورود کالاهای غیراستاندارد و ارزان جلوگیری نماید، امکان رقابت فراهم میشود. متاسفانه کمترین کنترل کیفی در گمرکات کشور اعمال میشود. در کشور جنگزده عراق، آنانی که دستی در صادرات به عراق دارند، میدانند که سازمان استاندارد کشور مذکور چه جدیتی در کنترل کیفی محصولات صادراتی از خود نشان میدهد. قیمت یک محصول کیفی و غیرکیفی میتواند تا 20 درصد تفاوت داشته باشد. این امر هم خدمت به مردم است و هم بازار داخلی را از جهت قیمت تخریب نمینماید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم