گفتگو با زنی که به اتهام سرقت 2‌سال ‌زندانی شد

هرگز به خانه شوهرم برنگشتم

زنی به نام حبیبه که اکنون 35 ساله است، 13 سال قبل به اتهام جیب‌بری به زندان افتاد و 2 سال را در حبس ماند. او بعد از آزادی از زندان کوشید تا زندگی موفقی داشته باشد و دیگر به راه خلاف نرود. این زن در گفتگویی کوتاه با «تپش» ، داستان زندگی‌اش را شرح داده است.
کد خبر: ۳۵۲۲۰۷

چرا دزدی می‌کردی؟

آن زمان ازدواج کرده بودم و در خانه مادر شوهرم زندگی می‌کردم. او سارق بود و مرا به این کار وادار می‌کرد.

چرا با خانواده‌ای ازدواج کردی که شناختی از آنها نداشتی؟

اتفاقا زیاد هم غریبه نبودند، پدرم از خانه مردم دزدی می‌کرد، به همین‌دلیل هم به زندان افتاد. در زندان با شوهرم، کریم که او هم به اتهام سرقت در حبس بود آشنا شد و او هم بعد از آزادی به خواستگاری‌ام آمد، پدرم هم نه نگفت.

چطور پدرت حاضر شد تو را به عقد یک مجرم سابقه‌دار درآورد؟

پدرم هیچ وقت از کار خلاف دست نکشید. اصلا طرز تفکر او با آدم‌های عادی فرق داشت و زیاد به این مسائل اهمیت نمی‌داد.

الان پدرت کجاست و چه می‌کند؟

فوت شده است. یک شب در خواب سکته کرد، بعد از آن هم مادرم مدتی تنها ماند تا این که خودم بعد از آزادی از زندان به خانه‌اش رفتم و از او مراقبت ‌کردم.

بعد از ازدواج هیچ وقت سعی نکردی مانع شوهرت شوی و او را به زندگی سالم دعوت کنی؟

کاری از دست من برنمی‌آمد. او و مادرش هر دو سارقان حرفه‌ای بودند و مادرشوهرم آنقدر مرا اذیت کرد تا این که ناچار شدم همدستش شوم.

شیوه سرقت‌هایتان به چه شکل بود؟

معمولا در بازار پرسه می‌زدیم و مادر شوهرم زنی را نشان می‌کرد و موقع تنه زدن به او کیفش را می‌دزدیدیم.

از روزهای زندان بگو.

وقتی به حبس افتادم، خانواده‌ام زیاد تعجب نکردند یعنی زندانی شدن اصلا برای ما عجیب نبود ولی خودم این روش زندگی را دوست نداشتم، برای همین در زندان درسم را ادامه دادم و در همان 2 سال توانستم دیپلم بگیرم.

بعد از آزادی به خانه شوهرت برگشتی؟

او می‌خواست مرا به ادامه زندگی مشترک مجبور کند ولی من نمی‌خواستم برای همین هم دادخواست طلاق دادم. کارم پیش نمی‌رفت تا این که در همان دادگاه با یک خانم وکیل آشنا شدم و او وقتی داستان زندگی‌ام را شنید، وکیلم شد البته هیچ پولی نگرفت. او توانست حکم طلاقم را بگیرد، تازه نیمی از مهریه‌ام را هم برایم گرفت.

بعد از آن چه کردی؟

بیشتر مراقب مادرم بودم و دنبال کار هم می‌گشتم، البته دلم می‌خواست دانشگاه بروم که مشغله‌های زندگی باعث شد هیچ وقت به این آرزویم نرسم.

کار پیدا کردی؟

در یک مسافرخانه نظافتچی شدم اما خیلی زود وقتی ماجرای سوءسابقه‌ام رو شد، مرا اخراج کردند. بعد از آن روزها در خانه 3-2 نفر کار می‌کردم، هفته‌ای 2 بار به هر کدام از این خانه‌ها می‌رفتم و کارهای منزل را انجام می‌دادم. من 3 سال این شغل را داشتم.

به فکر ازدواج مجدد نیفتادی؟

حقیقتش یک خواستگار داشتم اما جواب رد دادم، چون شنیده بودم او هم در کار خلاف است و گاهی هم مواد می‌کشد. نمی‌خواستم دوباره خودم را به چاه بیندازم.بودن در کنار مادرم از هر چیز دیگری برایم لذتبخش‌تر بود.

گفتی 3 سال در خانه مردم کار می‌کردی بعد از آن چه شد؟

بعد از آن باز هم در خانه مردم نظافتچی بودم، البته این بار در یک شرکت خدماتی کار می‌کردم و 2 سال دیگر را هم به همین منوال گذراندم. من و مادرم خرج زیادی نداشتیم و بیشتر درآمدم را پس‌انداز می‌کردم. برای همین بعد از 5 سال احساس کردم بهتر است دنبال شغل دیگری بروم. مدتی را بیکار بودم و از همان اندوخته‌ام خرج می‌کردم تا این که یک روز به طور اتفاقی شغل جدیدی پیدا کردم.

این شغل چه بود؟

یک بوتیک روی شیشه‌اش نوشته بود به فروشنده خانم نیاز دارند، من هم داخل رفتم و با این‌که سابقه این کار را نداشتم، چون طرز برخوردم خوب بود، قبولم کردند اما بعد از یک سال صاحب مغازه تغییر شغل داد و من باز هم بیکار شدم.

پس هیچ وقت شغل ثابتی نداشتی؟

هیچ وقت گرسنه نماندم. قناعت می‌کردم و هر وقت بیکار بودم، سر خودم را با مطالعه گرم می‌کردم. خیلی کتاب می‌خواندم. مخصوصا رمان و شرح‌حال آدم‌های بزرگ و معروف را دوست داشته و دارم. یک کار بزرگ دیگر هم انجام دادم که بعدها کمکم کرد. در کلاس رایانه ثبت‌نام کردم و پس از آن تایپ را یاد گرفتم و بالاخره توانستم در یک شرکت خصوصی به عنوان تایپیست و منشی مشغول به کار شوم. این شرکت برایم خیلی خوب است و هنوز هم در آنجا کار می‌کنم و مرا بیمه کرده‌اند و مادرم را هم تحت پوشش خودم قرار داده‌ام. او این روزها بیمار است و به دفترچه بیمه نیاز زیادی دارد. خدا را شکر بعد از زندان هیچ وقت گرفتاری حادی برایم پیش نیامد.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها