در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نبودن هر کدام از ما میتوانست در زندگیشان فاجعهای باشد که اثرش تا پایان عمر همراه آنها باقی میماند. تنها دلیلی که من به همسرم رنه اصرار میکردم تا درباره افکارش کمی بیشتر فکر کند همین بود. اگر 2 پسرمان در زندگی مشترکمان حضور نداشتند، هرگز اصراری به ادامه آن نداشتم و با پیشنهاد هر روزه زنی که بیش از 14 سال با او زندگی کرده بودم، موافقت میکردم. رنه تغییرات زیادی در چند سال اخیر کرده بود و این موضوع مرا زجر میداد. اما همه اینها هرگز باعث نشد از علاقهای که از سالها قبل به او داشتم چیزی کم کند و بخواهم کوچکترین آسیبی به او برسانم. از گم شدنش عمیقا نگران هستم اما تصور میکنم که او در گوشهای از این دنیا زندگی جدیدش را آغاز کرده و به ما میخندد.» شان پرنیس مرد 36 سالهای است که پس از گذشت یک سال از گمشدن ناگهانی همسر 35 سالهاش، رنه به اتهام قتل او دستگیر و بازداشت شده است. گرچه شان با قرار وثیقه 250 هزار دلاری که از والدینش قرض گرفته، توانسته از زندان بیرون بیاید اما اتهامات او که از دزدیدن اسلحه تا به قتل رساندن همسر جوانش در پرونده او به طور کاملا مشروح درج شده، برخود باقی است و او در صورت متهم شناخته شدن به این جرم به دستکم 40 سال حبس محکوم خواهد شد.
«رنه میخواست زندگی متفاوتی از دیگران داشته باشد. نمیدانم چرا همیشه تصور میکرد هرآنچه را که داشته، برایش کم بوده و لیاقت بیشتر از اینها را داشته است. برای من همانقدر دارایی که داشتیم کافی و لذتبخش بود، چون میدانستم خانوادهای سالم دارم که از هرجهت بهآنها علاقهمندم و حاضر نیستم لحظهای بدون آنها زندگی کنم اما نقطه مقابل من رنه بود. اخلاقهای مخصوص به خودش داشت. گاهی اوقات حدود 6 یا 8 ماه میشد که بدون هیچ دردسر و دعوایی با هم زندگی میکردیم و از همه چیز لذت میبردیم اما ناگهان تغییرات عجیبی در رفتارش به وجود آمد که مرا بشدت متعجب میکرد. این تغییرات گاهی آنقدر ناگهانی بود که تصور میکردم شاید از مواد مخدر استفاده میکند یا از نوعی بیماری روحی رنج میبرد که هرچند وقت یک بار خودش را بروز میدهد. با وجود تمام مشکلاتی که ما با هم داشتیم، میخواستم که زندگیمان ادامه یابد. هر روز که میگذشت عشقی که به 2 پسرمان داشتم بیشتر میشد و مدام با خودم میگفتم حاضرم هر چه اتفاق بد و سختی در دنیاست را تحمل کنم تا آنها شاد باشند و همگی در کنار هم زندگی کنیم. ماجرای طلاق رنه از من بارها از سوی او مطرح شد و هر بار سعی کردم به هر روشی که شده او را از این تفکرات دور کنم. نمیفهمیدم چه چیزی را در سرش میپروراند که فکر میکرد زندگی با من و 2 پسرمان مانع رسیدن او به اهدافش میشود. نمیخواستم زندگیای که با سختی در کنار هم آن را ساخته بودیم براحتی متلاشی شود و برای جلوگیری از این توفان بزرگ از هیچ کاری دریغ نمیکردم. خرید خود روی گرانقیمت و انواع جواهراتی که دوست داشت برای چند ماه او را آرام میکرد اما باز هم انگار مشکلاتش با من پایان نداشت. حتی خودش هم نمیدانست از زندگی چه میخواهد و فقط میدانست که دیگر حاضر نیست به این شکل ادامه بدهد. باوجود این بحثها و جدلها بود که یک روز وقتی دیدم اثری از وسایل شخصیاش در خانه نیست، مطمئن شدم که بالاخره کار خودش را کرده و من 2 پسرم را ترک کرده است. منتظر بودم تا چند روز بعد تماس بگیرد و به ما بگوید که کجا زندگی میکند و چه تصمیمی برای آیندهاش دارد اما این اتفاق نیفتاد. این بود که بعد از گذشت 10 روز در حالی که احساس نگرانی میکردم با پلیس تماس گرفتم و آنها را در جریان گم شدن عجیب همسرم قرار دادم. نمیدانستم که این گزارش به دردسری بزرگ برای خودم و فرزندانم تبدیل خواهد شد.» زمانی که پرنیس با ماموران تماس گرفت مدعی شد که از حدود 10 روز قبل همسرش از خانه خارج شده و هنوز هیچ تماسی با او نگرفته است. بلافاصله بعد از این تماس، ماموران برای انجام تحقیقات بیشتر راهی خانه این زوج شدند. در نگاه اول همه چیز همانطور که پرنیس ادعا کرده بود به نظر ساده میرسید. رنه وسایلش را جمع کرده و از خانه رفته بود اما بررسیهای بیشتر کمکم سوالاتی را در ذهن پلیس ایجاد کرد که پرنیس برای آنها جواب قانعکنندهای نداشت. از نوع جمعآوری وسایل که نشان میداد بودن هیچ منطقی تنها هرچیز که دم دست بوده جمعآوری شده تا ردپای خود پرنیس در کمد اختصاصی همسرش، همگی حاکی از آن بود که این مرد نمیتواند در مفقود شدن همسرش بینقش باشد.
پرنیس هرچه بیشتر میکوشید خودش را بیگناه و بیاطلاع نشان دهد، بیفایدهتر بود. از سوی دیگر 2 فرزند این زوج که شاهد درگیریهای روزانه والدینشان بودند از طریق مادربزرگشان به ماموران پلیس اطلاع دادند شبی که مادرشان مفقود شده، والدینشان دعوای بسیار شدیدی باهم داشتهاند و حتی پدر از آنان خواسته است تا چند ساعتی را در اتاقهایشان سپری کنند و به هیچ عنوان بیرون نیایند. به گفته این دو پسربچه از همان شب به بعد آنها دیگر اثری از مادرشان ندیدند و با گفته پدرشان که ادعا میکرده رنه برای همیشه آنها را ترک کرده و دیگر برنخواهد گشت، مواجه شدهاند. باوجود این جزئیات که همگی از مقصر بودن پرنیس در این پرونده خبر میداد وجود یک شاکی که خبر از گم شدن اسلحهاش میداد همهچیز را تغییر داد و جای شک برای پلیس نگذاشت که رنه توسط شوهرش به قتل رسیده و جسدش در جایی پنهان شده است. «در حالی که من تلاشم را میکنم تا به پلیس کمک کنم راز گم شدن همسر جوانم را هر طور شده کشف کنند، آنها به دنبال دلایلی هستند که مرا در مرگ او مقصر بدانند. چطور میتوانم ثابت کنم در تمام طول این چند سال زندگی مشترک ما این همواره رنه بود که برای جدایی از من و خانوادهمان بیصبرانه منتظر بود و من همیشه به زندگی مشترکمان علاقه داشتم و سعی میکردم تا آن را حفظ کنم. نمیدانم ماموران پلیس چطور مرا به پرونده گم شدن اسلحه همسایهمان ربط دادهاند. چرا باید برای کشتن همسرم از اسلحه دزدی همسایهمان استفاده کنم و چرا باید آنقدر کم هوش باشم که آن را تنها در فاصله چند متری خانهمان رها کنم. شاید همه اینها نقشههایی باشد که رنه برای انداختن من در زندان طراحی و اجرا کرده است. هیچ کدام از این مدارک نمیتواند دلیل قطعی در مجرم بودم من باشد.» بنا به آنچه که در پرونده قطور پرنیس درج شده است، او که روابط نزدیکی با همسایهشان داشته تنها کسی است که از وجود اسلحهای با مجوز در منزل این زوج مطلع بوده است. گم شدن این وسیله مرگبار و پیدا شدن آن، تنها چند متر دورتر از منزل رنه، میتواند یکی از مهمترین دلایلی باشد که نشان میدهد پرنیس با استفاده از شلیک گلوله، همسرش را از پا درآورده و سپس جسدش را در جایی نامعلوم دفن کرده که هنوز هیچ اثری از آن به دست نیامده است. باوجود وثیقه 250 هزار دلاری پرنیس که به آزادی مشروط وی منجر شده است، او باید چندین بار در دادگاه حاضر شود تا درباره اتهاماتش توضیحات کاملی بدهد.
باوجود مدارک جمعآوری شده، حضانت 2پسربچه این زوج به مادر رنه سپرده شده و تا زمان مشخص شدن نتیجه پرونده، آنها نزد مادربزرگشان خواهند ماند.«من، هم همسرم را از دست دادم و هم فرزندانم را و این دقیقا همان نگرانی بود که در تمام عمرم از آن میترسیدم. اکنون دیگر واقعا چیزی برای از دست دادن ندارم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: