در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او گفت سادهلوحی است اگر کسانی تصور کنند که حزب کارگر دوباره بتواند اکثریت را به دست آورد، زیرا این حزب به جای جلب طبقه متوسط، به همان منطقه امن خود بازگشته است. در اینجا بود که اد میلیبند 40 ساله (معتمد گوردون براون و وزیر سابق انرژی) حمله متقابل را آغاز کرد و گفت سادهلوحی تاکید بیش از حد بر منطقه امن است و این حزب باید سنتهای خود را به یاد آورد و توجه خود را بر هسته اصلی رایدهندگانش معطوف کند. جالب آن که بزرگترین سندیکای کشور همنوایی گوشخراشی را البته در شکل یک تهدید علنی از خود نشان داد و اعلام کرد اگر حزب کارگر از انتخاب اد میلیبند به مقام دبیرکلی حزب خودداری کند این سندیکا در آینده حمایتهای مالی خود از حزب را قطع خواهدکرد. با توجه به وضعیت دشوار اقتصادی حزب کارگر، چنین تهدیدی می تواند ضربهای مرگبار بر پیکر این حزب به شمار آید.
اما با وجود این آنچه امروز در بریتانیا اتفاق میافتد فراتر از رقابت شدید میان 2 برادر است. با این حال این واقعیت که اد، برادر بزرگتر را به مبارزه میطلبد و به نفع او کنار نمیکشد، موجب شگفتی شده است. این حالت، نسخه جدید از منازعهای قدیمی است که خمیرمایه تاریخ سوسیال دموکراسی اروپا به حساب میآید. جدالی همانند جدال میان تجدیدنظرطلبها و مارکسیستها یا نوگراها و سنتپرستها که در قرن نوزدهم با رقابت میان برنشتاین و کاتوسکی در حزب سوسیال دموکرات آلمان آغاز شد. در تاریخ حزب کارگر بریتانیا هم میتوان از مناقشه سخت بر سر راه سوم یاد کرد.
پس از آن که در ماه می امسال با شکست حزب کارگر در مجلس عوام به حکومت 13 ساله این حزب پایان داده شد، بدنه حزب و فعالان و نمایندگان مجلس بشدت به سوی گسستگی و جبههبندی تمایل پیدا کردند و اگرچه دولت جدید خواهان همکاری با این اپوزیسیون بود، اما در چنین وضعیتی قدرت تصمیمگیری از حزب کارگر سلب شد. فشار برای رهایی از بار مسوولیت، بسیاری از اعضای این حزب را از نظر احساسی به جناح چپ سوق داد، یعنی دقیقا همان چیزی که در حزب سوسیال دموکرات آلمان به وقوع پیوست. آنها بشدت به سیاستهای انقباضی دولت کامرون تاختند و از آن به عنوان فلاکت اجتماعی یاد کردند و این در حالی بود که آلیستر دارلینگ وزیر اقتصاد دولت گوردون براون تنها 4 ماه قبل از آن، اتخاذ سیاستهای بشدت انقباضی را تنها راهحل کسری بودجه و کاهش بدهیهای دولت عنوان کرد.
حزب کارگر ترجیح میدهد مسوولیت خود در مورد وضعیت وخیم اقتصادی را از یاد ببرد و ائتلاف میان محافظهکاران و لیبرالها را به عنوان نوعی نئولیبرالیسم بیرحم معرفی کند. از نظر فعالان این حزب دیوید کامرون (نخستوزیر بریتانیا) گرگی در لباس گوسفند و راستگرایی اصلاحناپذیر است که تنها به دلایل تاکتیکی چهرهای میانهرو از خود نشان داده و از صداقت ستایش میکند تا بدین وسیله بتواند در پشت پرده، طرحهای غیرعادلانه اجتماعی خود را پیش ببرد. جالب آن که محافظهکاران هم در سال 1997و در برابر سیاست راه سوم، واکنشهایی مشابه نشان میدادند و از تونی بلر به عنوان گرگی سوسیالیست در لباس گوسفند و کابوسی که بزودی خود را نشان میدهد، یاد میکردند. حال این محافظهکاران هستند که تازه بعد از 2 شکست بزرگ سر برآورده و از خواب برخاستهاند.
تنها عده کمی از اعضای حزب کارگر این مساله را درک میکنند که با حضور دیوید کامرون و ائتلاف محافظهکاران و لیبرالها، پدیده نوین و جالبی رخ داده است که البته مشکلات حزب کارگر را افزایش میدهد. آن گفتمان سیاسی که تا مدتها تنها بر محوریت دولت و بازار جریان داشت با ائتلاف محافظهکاران و لیبرالها به مفهوم جامعه بسط پیدا میکند و انتقادها از شدت تمرکز سیاسی را کامل کرده و همه موضوعها و نظریهها برای رأیدهندگان تبدیل به انگیزههایی مثبت میشود. به همین خاطر، تعدادی از سران حزب کارگر ازجمله جان کراداس ـ که رهبری جبهه چپ این حزب را به عهده دارد ـ نسبت به عدم پذیرش ایده کامرون یعنی جامعه بزرگ هشدار دادهاند.
با این همه، در حال حاضر حزب کارگر و سندیکاها به چنین گفتمانی تمایل پیدا کردهاند و چنان بحث و جدل میکنند که گویی هنوز در دهه 90 به سر میبرند. اکثریت حزب چنان به رهبری فشار میآورند که معنایی جز پیش بهسوی گذشته ندارد و خواهان دخالت بیشتر دولت در اقتصاد، افزایش خدمات اجتماعی و بالا رفتن مالیاتها بخصوص مالیاتهای اقشار پر درآمد هستند. در این میان همه کاندیداهای رهبری حزب کارگر از جمله برادران میلیبند نیز از این مساله استفاده کرده و هر چه بیشتر به سوی جناح چپ حزب متمایل میشوند.
با این حال دیوید میلیبند از معدود افرادی است که احتیاط بیشتری به خرج میدهد و از قرار معلوم لغزش به چپ را برای آینده حزب ناخوشایند عنوان میکند. این اتفاقی نیست که وی چندی پیش در یک سخنرانی برنامهریزی شده، سنتهای حزب کارگر در قبل از جنگ دوم جهانی را یادآور شد و از امکانات عامالمنفعه و پلاتفورمهای کوچک اجتماعی و ابتکارهایی چون پایبندیهای اخلاقی گفت. وزیر خارجه سابق بریتانیا که البته آن شور و حرارت برادر کوچکتر را ندارد در آن سخنرانی از اشتباهات صورت گرفته در دوران بلر و براون نیز سخن به میان آورد و اظهار عقیده کرد که باید از آن خطاها درس گرفت، اما در عین حال دیوید میلیبند درهمان سخنرانی در مقابل منتقدان موضع گرفت و گفت: «باید به کارهای انجام گرفته افتخار کنیم».
یادآوری این نکات البته برای اعضای حزب کارگر بسیار ضروری است. ویژگی شاخص احزاب سوسیال دموکرات این است که بسختی از خطاهای خود درس میگیرند؛ خطاهایی که غالبا از دیدگاههای غیر اخلاقی و گاه ایدهآلیستی نشات میگیرند و آن گاه که به این خطاها اعتراف میکنند زمانی است که در مقابل واقعیت بیرحم شکستخورده باشند. با نگاهی به اصلاحات انجام گرفته در عرصههای آموزش، درمان و دیگر شاخههای اجتماعی در دوران دولتهای حزب کارگر براحتی میتوان دریافت این حزب درمقام عمل چندان نسبتی با نام خود یعنی حزب کارگر نوین نداشته است.
جالب آن که مادر خانواده میلیبند اصولا نسبت به حزب کارگر نوین بدبین است و به همین خاطر این بیوه آن استاد مارکسیست دانشگاه یعنی رالف میلیبند (که در زمان حیاتش به حزب کارگر ناسزا میگفت) به هیچیک از 2 فرزندش رای نمیدهد، زیرا از نظر وی نه دیوید و نه اد آن طور که باید و شاید چپگرا نیستند.
پایگاه دیسایت / مترجم: محمدعلی فیروزآبادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: