در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با تارخ به گفتگو نشستیم تا از زبان خود او بشنویم که بزرگ چگونه شکل گرفت و چگونه اجرا شد.
به عنوان اولین سوال میخواهم بپرسم که چرا طی این سالها در تلویزیون حضورتان کمتر شده است؟
چون فیلمنامههای خوبی به دستم نمیرسد. اگر فیلمنامههای خوبی پیشنهاد شود حتما سالی یک دو سریال بازی خواهم کرد. اصراری به کمکاری ندارم اما ترجیح میدهم وقتی فیلمنامههای خوبی وجود ندارد کار نکنم.
فیلمنامه خوب از نگاه شما دارایچهویژگیهاییاست؟
فیلمنامهای خوب است که اصول حرفهای نگارش در آن رعایت شده باشد و سوژهاش تکراری نباشد. باید حرف تازهای برای گفتن داشته باشد.
از همه مهمتر این که من باید نقش را دوست داشته باشم تا بتوانم آن را بازی کنم و در عین حال باید با کارگردانم راحت باشم تا بتوانم ارتباط خوبی با او برقرار کنم.
فکر نمیکنید در شرایط فعلی این فاکتورها خیلی آرمانی است؟
شاید. اما اگر بخواهیم منتظر معجزه بنشینیم که اصلا هیچ وقت نباید کار کنیم. هر وقت فیلمنامهای درصد بالایی از این فاکتورها را دارا باشد حتما کار خواهم کرد.
برسیم به سریال جراحت و نقش «بزرگ» که شما بازی میکنید. آیا از ابتدا همین نقش به شما پیشنهاد شد؟
خیر. در ابتدا نقش اسماعیل به من پیشنهاد شد که پس از خواندن فیلمنامه نتوانستم با آن ارتباط برقرار کنم و بعد از آن نقش بزرگ را قبول کردم چون وجوهی داشت که من آنها را دوست داشتم.
منظورتان چه نوع خصوصیاتی است؟
بزرگ آدم رنجکشیده و مسوولیتپذیری است. به اضافه این که فراز و فرودهای زیادی هم در این نقش وجود داشت. داستان هم جذابیتهای خاص خود را داشت. قصه آرام شروع میشود اما در انتها تراژدیک میشود.
فضای قصه جراحت، فضای خاصی است. از این نظر که یک خانواده سنتی و در عین حال پرتنش را به تصویر کشیده است. این مساله را قبول دارید؟
بله و فکر میکنم همین تضاد هم قصه را جذاب کرده است.
شخصیت بزرگ چنددرصد سهم شما و چنددرصد سهم نویسنده و کارگردان است؟
طبیعتا در هر نقشی هم کارگردان، هم نویسنده و هم بازیگر سهم دارند. در مورد بزرگ هم هر 3 نفرمان سهم خودمان را داشتیم. خوشبختانه سعید نعمتالله (نویسنده) و مهدی عسگرپور (کارگردان) آدمهایی فرهنگی هستند که براحتی میتوان با آنها گفتگو کرد.
دیالوگهای سعید نعمتالله دیالوگهای خاصی است. آیا شما هم درباره دیالوگنویسی نعمتالله با نظر من موافق هستید؟
بله. دیالوگهای او در عین سادگی دارای یک آهنگ و وزن زیبا و خاص است و گاهی حتی به شعر نزدیک میشود.در مورد دیالوگهای جراحت باید بگویم که شخصیتهای این سریال متعلق به جنوب شهر هستند و اگر صاحب رفاهی هم شدهاند بنا به سختیهایی بوده که کشیدهاند. بنابراین ژست خاصی ندارند. تهرانیهای اصیل این نوع گویش را دارند. مثلا به سماور میگویند سمور. به هر حال ما نمیخواستیم دیالوگها خیلی غلیظ باشند و در یک جمله میتوانم این طور بگویم که دیالوگها در عین سادگی و روزمره بودن، دارای آهنگ و وزن نیز هستند.
این دیالوگها چقدر روی شخصیت «بزرگ» اثر داشته است؟
طبیعی است که خیلی تاثیرگذار بوده است. مثلا جایی که بزرگ عصبی میشود و مونولوگ طولانی هم دارد به گویش اصلی خودش برمیگردد. من خودم هم همینطور هستم. هر وقت که ناراحت هستم حتما از چند کلمه شیرازی استفاده میکنم.
خودتان چقدر روی دیالوگها و لحن بزرگ کار کردید؟
خود فیلمنامه خیلی موثر بود. ولی یک روز بعد از عقد قراردادم با کسی در میدان شهدا آشنا شدم که پسرخواهر طیب بود. با هم یک ساعتی حرف زدیم و بعد یکسری از واژهها را از او یاد گرفتم که در سریال استفاده کردیم. بزرگ آدم کمسوادی است، اما با شعور است و وقار و شکوه خاصی دارد.
آیا شخصیت بزرگ که اکنون در سریال میبینیم به ذهنیت شما از این نقش نزدیک است؟
به نظرم خیلی نزدیک شدیم به آن تصویری که مد نظر داشتیم.
قصه جراحت چقدر روی امین تارخ اثر گذاشت؟
به عقیده من هیچ قصهای نباید روی بازیگر اثر بگذارد. تنها ممکن است یک پیام اخلاقی داشته باشد که آدم بتواند از آن پند بگیرد وگرنه بازیگر نباید اسیر شخصیت قصه شود. بازیگر باید مثل زمانی که کلید برق زده میشود چراغش روشن شود و زمانی که بازیاش تمام میشود چراغش خاموش شود. منظورم این است که نباید غرق در بازی و قصه شد.
خیلیها معتقدند که گریم شما در جراحت همان گریمی است که در سریال اغما داشتید. این موضوع را خودتان قبول دارید؟
خیر. این گریم شباهتی به گریمم در سریال اغما ندارد و اتفاقا با این گریم بسیار راحت بودم.
فضای پشت صحنه جراحت چطور بود؟
میتوانم بگویم یکی از شیرینترین دوران زندگی حرفهایام را طی ضبط این کار گذراندم. پشت صحنه بسیار آرامی داشتیم که آقای عسگرپور در برقراری این آرامش سهم بزرگی داشتند.
شاخصترین ویژگی عسگرپور به عنوان کارگردان جراحت از نگاه شما چیست؟
مهمترین نکته این است که او هیچوقت خواسته خود را به بازیگر تحمیل نمیکند و به او اعتماد به نفس میدهد. بازیگر از این جهت میتواند خیلی راحت کار کند و زودتر به نقشش برسد.
وقتی بازی در جراحت به شما پیشنهاد شد فیلمنامه کامل بود؟
خیر. تنها 15 قسمت از این قصه نوشته شده بود و بقیه قسمتها در حین کار به دستمان میرسید.
از این نظر مشکلی نداشتید؟
خیر. در بسیاری از کشورهای دنیا هم به همین شیوه کار میکنند. مثلا سریال 24 از همان ابتدا کامل نبوده است. البته منظور من این نیست که از آنها تقلید کنیم اما بههرحال این اتفاق، اتفاق غریبی نیست. مثلا نویسندهای 30 قسمت را مینویسد ولی قسمت دیگر را براساس بازخورد مخاطب مینویسد. این طوری هم میتوانیم ذائقه مخاطب را بشناسیم و هم قصه راحتتر جلو خواهد رفت.
اما خیلی از بازیگران از این شیوه فیلمنامهنویسی ناراضی هستند.
شاید گروهی مخالف این قضیه باشند؛ اما به نظر من حتی اگر بازیگر آخر قصه را هم بداند نباید آن را لو بدهد، بعضی از بازیگران با شیوه بازیشان آخر قصه را لو میدهند که این اصلا خوب نیست.
بهترین سکانس سریال جراحت به نظر شما کدام سکانس است؟
یک سکانس بسیار تاثیرگذار در این کار وجود دارد که اگر بخواهم آن را تعریف کنم، تمام قصه را لو دادهام.
چرا رابطه این دو برادر یعنی بزرگ و اسماعیل اینقدر زود از هم میپاشد؟
چون اتفاقی که بین آنها افتاده است، اتفاق کوچکی نیست، حتی در یک سکانس دیدیم که بزرگ به اسماعیل میگوید: «آقا، برادر، سرور دختر برادرت حامله است؛ اما شناسنامهاش سفید است.» خب این موضوع برای یک خانواده سنتی اتفاق کمی نیست.
ولی از یک جایی به بعد نقش زنها پررنگتر میشود و حالا آنها هستند که در ارتباط این دو برادر مداخله میکنند؟
خیر این گونه نیست. اصلا سیاست تلویزیون این اجازه را نمیدهد که کسی قهرمان شود. بنابراین سازندگان آثار تلویزیونی سعی میکنند قصه حول چند شخصیت بگذرد تا کسی قهرمان نباشد که به نظرم این مساله اصلا خوب نیست، چون مخاطب، قصه را دوست دارد و قصه هم قهرمان دارد.
فکر میکنید چرا در بین شخصیتهای جراحت، بزرگ توانسته بیشتر نظر مخاطبان را جلب کند؟
به هر حال مخاطب از بین شخصیتهایی که میبیند، دست به انتخاب میزند. آن هم با توجه به معیارهای عاطفی و شخصیتی که دارد، مخاطب با بزرگ همذاتپنداری کرده است، چون به او حق میدهد و یک جاهایی هم دلش برای او میسوزد.
خودتان مایل بودید کدام وجه شخصیتی بزرگ را به مخاطب نشان دهید؟
همه وجوهش را. دوست داشتم یک شخصیت کامل را به مخاطبم نشان دهم با همه خصوصیاتش؛ از غمها گرفته تا شادیها.
حتی میتوانم بگویم بزرگ یک جاهایی کودکصفتی میکند. مثلا سرش را روی زانوی مادرش میگذارد و گریه میکند. البته این کودک صفتی در ذات من هم هست.
وقتی عصبانی میشوید خیلی راحت میشود شما را پذیرفت. در مورد این صحنهها توضیح دهید.
در بازی این سکانسها حس بیشتری به کار بردم، چون نمیخواستم تصنعی بازی کنم که قطعا اگر اینطور میشد، مخاطب هم نمیپذیرفت.
نظرتان درباره بزرگ چیست؟
زندگی بزرگ شبیه زندگی خیلی از همنسلان من است. کسانی که مثل بزرگ به جایی رسیدند، اما قبلتر فقر را هم تجربه کردهاند. آنها آدمهای مسوولیتپذیری هستند که حالا میخواهند سنگشان را با نسل جدید وا بکنند و شانههای شکستهشان را به آنها نشان دهند.
شما با جوانان ارتباط خوبی دارید و اکثرا با بازیگران تازهکار و جوان روبهرو میشوید. این حمایت از نسل جوان دلیل خاصی دارد؟
بله و از این مساله هم استقبال میکنم؛ چراکه آنها روزی جایگزین ما خواهند شد. اگر بازی آنها خوب باشد، بازی من هم خوب خواهد شد. پس چرا تلاش نکنم که آنها هم خوب باشند.
نظرتان در مورد ماراتن سریالهای رمضانی چیست؟
مردم در این مدت در یک جشنواره تلویزیونی شرکت میکنند و به 4 کانال مختلف سر میزنند و سریالها را با هم مقایسه میکنند و از طرفی عوامل سریال هم تلاش میکنند تا امتیاز بیشتری در این مسابقه کسب کنند.
محبوبه ریاستی
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: