این تجربهگرایی و تنوع در ژانر لازمه یک کارگردانی حرفهای است که کارش را بلد است و به ابزار و عناصر این حرفه آشناست. اولین نشانه این هوشمندی را باید در تغییر فضای داستانی و انتخاب اصفهان به عنوان لوکیشن و جغرافیای اصلی قصه دانست که حال و هوای متفاوتی را از یک مجموعه تلویزیونی خلق میکند و با ترکیب بازیگران پایتخت و شهرستانی، عناصر جذاب درام را در نظر میگیرد.
از سوی دیگر با روایت قصهای پرتعلیق که میان تراژدی و ملودرام در حرکت است، پویایی بیشتری به آن میبخشد.
در مسیر زایندهرود بین 2 موقعیت اصلی یعنی نظام خانوادگی با مناسبات سنتی و نظام اجتماعی با مناسبات مدرن، قصه خود را روایت میکند که کشمکش و تضاد برساخته این دوگانگی، هم موتور قصه را روشن میکند و هم بازنمایی واقعگرایانهای از لایههای درونی فرهنگ و هنجارهای اجتماعی به تصویر میکشد. ضمن این که این تصویر واجد یک پشتوانه ایدئولوژیک و اخلاقگرایانهای است که خوشبختانه بیش از آن که ضرورت مناسبتی بودن سریال باشد برآمده از مقتضیات درونی قصه است. خودخواهی و غرور، فخرفروشی، حرص و طمع و وسوسههای نفسانی بشر که به واسطه دستیابی به یک موقعیت پر از پول و شهرت در پس این ماجرا نهفته است، بدون هیچ گونه شعارزدگی و تاکیدات زیاد و صرفا به واسطه خلق درام و ساختار داستانی اثر به مخاطب عرضه میشود و کارگردان به جای مخاطب قضاوت نمیکند.
یکی از مشکلات همیشگی سریالهای مناسبتی، معناگرا و ماورایی این است که خارج از گفتمان قصه و بدون تناسب منطقی، دراماتیکی و روانشناختی با کلیت اثر، مفاهیم اخلاقی و تربیتی را در ذهن مخاطب به توپ میبندند و آن را در کسوتی زیباشناسانه و شمایلی باورپذیر جلوی مخاطب نمیگذارند. در مسیر زایندهرود، اما مسیر خود را از این عادت رسانهای عوض کرده و داستانگویی را فدای اخلاقگرایی فرمالیستی نمیکند. ضمن این که بشدت از قطببندی مطلق شخصیتها پرهیز کرده و در هر دو سوی خانواده قاتل و مقتول، کاراکترهایی را به تصویر میکشد که با نمونههای مقابل خود همسنگ بوده و واقعیت خاکستری آدمها را بازنمایی میکند. آقای سماواتی را در برابر برادر بزرگتر مسعود قرار دهید تا یک نمونه از این تناسب شخصیتپردازانه را درک کنید. این تمهید علاوه بر واقعگرایی در شخصیتپردازی، زمینه لازم برای روایت جذاب داستان را فراهم میکند که با کشمکشهای منطقی و دراماتیک پیش رفته و امتیاز بزرگ آن در این است که هر چقدر سریال جلو میرود، این تعلیقآفرینی در یک ساختار موازی خود را میگستراند و مخاطب را با خود همراه میکند. فتحی برای این کار از یک عنصر جذاب مثل قتل و قصاص بهره میگیرد که البته چیز تازهای نیست، اما موقعیت مهران به عنوان یک فوتبالیست مشهور این مولفه تکراری را به عنصری تازهتر بدل میکند که کشش لازم را برای مخاطب در خود میپروراند و او را پیگیر ماجرا میکند.
حضور چند بازیکن سرشناس فوتبال در این سریال را هم باید به عناصر جذاب این قصه افزود که در نوع خودش تازه و خلاقانه است. اساسا در مسیر زایندهرود، فارغ از مضمون و درونمایه اثر از حیث ظاهری و بهرهگیری از جذابیتهای تجاری و بیرونی اثر هم بهره میبرد. مثلا همین استفاده نمادین و کوتاه از فوتبالیستهای مشهور و گره زدن قصه با واقعیتهای موجود در این حوزه. این کار قصه را در شمایلی واقعی و رئالتر صورتبندی میکند و شکلی مستندگونه به آن میدهد. البته گاهی این تمهید به ضرر ساختار دراماتیکی سریال منجر شده و به دوپارگی آن منجر میشود، اما توجه فتحی به سویه آسیبشناختی مناسباتی فوتبالی در کشور و بهرهگیری اخلاقمدارانه از آن در بستر یک سریال مناسبتی، هوشمندی وی را در انتخاب و روایت قصه به اثبات میرساند.
انتخاب مهدی باقربیگی در نقش مسعود را هم باید در جهت همین هوشمندی قرار داد. وی که پس از بازی در نقش قصههای مجید به شهرت و محبوبیت زیادی رسیده بود، اینک پس از سالها دوری از عرصه بازیگری در این سریال ظاهر شد تا ضمن تداعی و تجدید خاطرات تماشاگران، مسیر تازهای را در بازیگری بیازماید. همچنین حضور مهدی سلطانی اردستانی که پس از سالها دوری از دنیای تصویر با نقشآفرینی زیبا و قدرتمندانه شمایل یک مرد ایرانی عاقل و پرجذبه را بخوبی بازی کرد که بشدت تاثیرگذار بوده و در ذهن میماند.
اصلا این ویژگی در مسیر زایندهرود است که در آن با تصویر باورپذیری از آدمها مواجه میشویم که خیلی بومی و ایرانی هستند. در واقع این سریال تصویری از هویت بومی و اصالت ایرانی را با عقبه مذهبی و مومنانه آنها ترکیب میکند که به همین دلیل مخاطب میتواند فارغ از نوع لهجه ـ که چندان هم خوب از کار در نیامده و شاید یک مانع ارتباطی بین کاراکترها و تماشاگران فرض شود ـ با شخصیتهای قصه ارتباط همذاتپندارانه برقرار کند.
از سینمای فتحی آنچه که در این سریال کم است، نوع دیالوگپردازیهای وی بود که در اینجا کمتر میتوان سراغ و نشانهای از آن گرفت.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم