با محمدمهدی عسگرپور ، کارگردان سینما و تلویزیون

جراحت ، زخمی‌که جای‌آن باقی می‌ماند

«جراحت» یکی از مجموعه‌های تلویزیونی ویژه ماه مبارک رمضان به کارگردانی محمدمهدی عسگرپور است که جای خود را در میان مخاطبان تلویزیون باز کرده است؛ البته عسگرپور کارگردان این مجموعه تلویزیونی، پربیننده بودن یک اثر را ملاک برتری و کیفیت سریال نمی‌داند بلکه بر عمق موضوع مطرح شده در دل داستان معتقد است.
کد خبر: ۳۵۱۳۵۹

درواقع این کارگردان به ماراتن مجموعه‌های تلویزیونی ماه رمضان معتقد نیست و دوست دارد هر آنچه از جراحت پیش روی علاقه‌مندان سریال‌های تلویزیونی قرار می‌گیرد بر دل‌ها بنشیند، چراکه به گفته عسگرپور، پلان به پلان داستان جراحت از دل برآمده است.

با محمدمهدی عسگرپور درباره جراحت، دومین تجربه این کارگردان در عرصه تلویزیون پس از سریال «گل‌های گرمسیری» به گفتگو نشستیم و او از کم و کیف ساخت این مجموعه تلویزیونی با ما سخن گفت.

مجموعه‌های تلویزیونی ویژه ماه مبارک رمضان معمولا بر 3 محور می‌چرخند؛ دسته اول داستان‌های ماورایی است با برشی از فرضیات نویسنده از آخرت که شامل دوزخ، جهنم و بهشت است، دسته دوم طنزهای شبانه ماه رمضان و آخرین دسته مسائل و مباحث مذهبی به تصویر کشیده می‌شوند؛ اما سریال جراحت با وجود داشتن رنگ‌مایه‌های مذهبی در یک خانواده تهرانی اصیل بیشتر به مسائل اجتماعی می‌پردازد، مسائلی که بی‌ربط به ماه مبارک رمضان است و در هر زمان دیگری می‌توانست پخش شود چه ضرورتی برای پخش این مجموعه در ماه رمضان وجود داشت؟

درخصوص سریال‌های مناسبتی و بویژه ماه مبارک رمضان با پدیده‌هایی مواجه هستیم که فعلا در حال تجربه شدن هستند. به این معنا که سریال‌های تلویزیونی به دلیل همین تجربه در سال‌های مختلف به موفقیت‌های نسبی دست می‌یابند. از همین‌رو ممکن است مجموع سریال‌های ویژه ماه رمضان در یک سال بخوبی بدرخشد در سال دیگر خیلی موفق نباشند و بینابین باشد. با این اوصاف تجربه‌های به دست آمده طی سال‌های متمادی هنوز به یک روش مشخص تبدیل نشده‌اند. درخصوص سریال جراحت همین اتفاق افتاد. من از همان ابتدا به دوستان در شبکه 3 سیما متذکر شدم که به عنوان کارگردان این سریال، تیم تولید جراحت و همچنین مدیران شبکه 3 سیما باید بدانیم که چه کاری انجام می‌دهیم و قرار است چه قصه‌ای را در ماه رمضان روایت کنیم.

نتیجه این هم نظری به کجا انجامید؟ به آنچه می‌خواستید دست یافتید؟

روال معمول در ساخت سریال‌های ویژه رمضان در شبکه‌3 به این شکل است که سوژه‌های ماه رمضان تا اندازه‌ای ساده با رنگ‌مایه‌های طنز تولید می‌شوند و دلیل این انتخاب هم روزه‌داری و امساک مردم در یک روز است، چراکه دوست دارند خستگی یک روز روزه‌داری را با لبخندی که بر گوشه لبشان می‌نشینند از تن به در کنند. در مقابل نظرات دیگری هم وجود داشته و دارد که فرصت با مخاطب بودن را با ارائه طنزهای دست چندم براحتی از دست ندهیم و به قیمت گستردگی مخاطب غنای اثر را از بین نبریم و البته نظر من هم در درجه نخست همین مطلب است، اما فارغ از همه این بحث‌ها فقط به این دلیل از فیلمنامه جراحت خوشم آمده بود که احساس کردم از عهده کارگردانی آن بر خواهم آمد، چون داستان را بسیار دوست داشتم و بعد از این که قرار ساخت با شبکه سوم سیما گذاشته شد بحث مناسبتی بودن آن پیش آمد. از همین‌رو باید با فیلمنامه‌نویس، تهیه‌کننده و مدیران شبکه سوم به یک اشتراک نظر برای ساخت این سریال درماه رمضان مبنی بر این که قرار نیست در این سریال فضای ماه رمضان را نشان دهیم می‌رسیدم، چرا که قرار بود مخاطب با اثری کاملا جدی و با پیچیدگی‌های خاص جراحت مواجه شود .

چنین شیوه کار در یک مجموعه تلویزیونی به طور طبیعی ذهن مدیران شبکه، تهیه‌کننده، کارگردان و در نهایت مخاطب را درگیر می‌کند و این سوال پیش می‌آید که آیا ماه رمضان و شرایط تماشاگران تلویزیون در این ماه ظرفیت ساخت سریال‌هایی از این دست را دارد و پاسخ به مجموع این سوال‌ها همان تجربه‌هایی است که در حوزه سریال‌سازی باید به دست آید نتیجه اما و اگرهای فراوان در ساخت سریال جراحت به اینجا رسید که نمی‌خواستیم کاری سطحی ارائه دهیم و مثلا فضاهای سنگین و تلخ را با فضاهای شیرین و دم‌دستی پر کنیم و به بینندگان متذکر شویم همان اندازه که فضاهای سنگین و تلخ می‌بینید به همان اندازه ماجراهای شیرین ببینید. قرار بود این کار را آن‌گونه که فکر می‌کردیم درست است پیش‌روی مخاطب قرار دهیم.

کم و کیف پخش سریال تاثیری در ساختار مجموعه تلویزیونی دارد؟

نوع سفارش در ساخت یک اثر به تولید جهت می‌دهد. به این معنا که من به عنوان کارگردان جراحت اگر می‌دانستم که قرار است این سریال در ماه رمضان پخش نشود، شاید در ساخت روش دیگری را به کار می‌بردم و با روش‌های دیگری داستان را تعریف می‌کردم یا حتی اگر پخش شبانه یا هفتگی بود در فرم ساخت تفاوت‌هایی ایجاد می‌شد. در مقابل مشخص نبودن زمان پخش، در سریال گل‌های گرمسیری مشکلاتی ایجاد کرد. به این معنی که تا نیمه‌های تولید به ما گفته بودند که این سریال برای ماه رمضان باید آماده شود، در حالی که می‌دانستم قرار است سریال دیگری از تلویزیون پخش شود. ولی مسوولان شبکه اول سیما اصرار داشتند که گل‌های گرمسیری با همان سرعت و عجله باید به پخش در ماه رمضان برسد و من نمی‌فهمیدم این اصرار برای چه بود، چون اگر مرا به حال خودم می‌گذاشتند برای برداشت‌های متعدد از دوران جنگ بیشتر در آبادان می‌ماندم، چون می‌دانستم تاثیر بیشتری بر کیفیت گل‌های گرمسیری خواهد گذاشت، اما این فرصت از من گرفته شد، بنابراین نظم ذهنی من به این صورت شکل گرفت که این کار در ماه رمضان پخش می‌شود. ولی بعد خبر دادند که در ماه دیگری به صورت شبانه روی آنتن می‌رود، اما این وعده هم تغییر کرد و باخبر شدم که قرار است به صورت هفتگی پخش شود. همین تغییر و تحولات نظم ذهنی کارگردان را به هم می‌زند و دقیقا به دلیل عدم برنامه‌ریزی صحیح از سوی مدیران شبکه‌های مختلف است که کارگردان وادار می‌شود سریال را به گونه‌ای بسازد که هر جا و در هرموقعیتی که مدیران می‌خواستند پخش شود و این درست نیست، چراکه باید متناسب با سفارش حرکت کرد.

سریال جراحت با استقبال مردم روبه‌رو شده است. آیا این استقبال دلیل بر بی‌نقص بودن این سریال است؟

من هم به استقبالی که از جراحت شده آگاه هستم و بازتاب‌های این استقبال را نیز می‌بینم، اما آنچه مسلم است و شما هم اشاره کردید این توجه از سوی مردم دلیل برخوب بودن کار نیست، چرا که آنچه برای من اهمیت دارد بحث تاثیرگذاری کلیت کار است. بسیاری از سریال‌های تلویزیونی از لحاظ آماری مخاطب بسیاری داشته است، اما عمق و تاثیرگذاری در آن دیده نشده است، اما این‌گونه استقبال مطلوب نظرمن نیست. من بیشتر دوست دارم مخاطبم 2 سال پس از دیدن سریال هنوز آن را به خاطر داشته باشد. ماندگاری اثر در درازمدت برای من بیشتر اهمیت دارد.

خاصیت تولیدات تلویزیون همین است. ماندگاری اثر خیلی به کار نمی‌آید، چون سریال‌های تلویزیونی به نوعی مصرف روزانه دارند. این‌طور نیست؟

من هم به این نکته واقف هستم که تولیدات تلویزیون در مقایسه با پدیده سینما و سایر حوزه‌های نمایشی مصرف سریع و آنی‌تری دارد. در واقع حکم غذاهای حاضری در رستوران را دارد؛ اما به اعتقاد من همین غذای آماده را می‌توان به گونه‌ای پرداخت کرد که در ذهن مخاطب بماند. این نکته‌ای است که در آغاز همه سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی از ابتدا مدنظر من بوده است. به همین دلیل دوست دارم اثری بسازم که تاثیری ماندگار بر ذهن مخاطب داشته باشد.

به آنچه از ساخت مجموعه تلویزیونی جراحت می‌خواستید، رسیدید؟ آیا این سریال در درازمدت در ذهن مخاطب خواهد ماند؟

برای پاسخ به این سوال در ابتدا باید متذکر شوم که بسیاری از سریال‌های پربیننده وجود داشته که بعد از یک سال حتی یک پلان آن به یاد مخاطب نمانده است. به همین دلیل معتقد هستم سریالی برخاسته از دل نبوده که لاجرم بر دل نشیند و در نهایت در ذهن مخاطب رسوخ نکرده و این نکته‌ای است که کارگردان‌های مولف و تاثیرگذار باید در ساخت سریال‌های تلویزیونی به آن توجه داشته باشند. در غیر این صورت حرفه کارگردانی رفته‌رفته به یک شغل تبدیل می‌شود. یعنی من به عنوان کارگردان در یک شرکت تولید سرگرمی به نام سریال مشغول به کار هستم و متاسفانه از این دسته از کارگردان‌ها و همچنین سریال‌های تلویزیونی کم نداریم. به همین دلیل به جرات می‌گویم که عنصر ماندگاری اثر در درازمدت از جذابیت‌های داستان جراحت
است.

البته ناگفته نماند که فیلمنامه روی موضوعی مثل ازدواج بین جوان‌ها دست گذاشته که این موضوع فی‌نفسه جذاب است، بنابراین جدا از ساختار، بخشی از این ماندگاری که روی آن تاکید دارید به خود داستان هم برمی‌گردد.

جدا از فیلمنامه باید این نکته را دریافت که کل این مجموعه به چه منظوری و با چه هدفی ساخته شده است. آیا قرار است به مشکلات زوج‌های جوان بپردازد، زوجی که 4 سال به صورت موقت باهم زندگی کرده‌اند و قبل از ازدواج رسمی بارداری رخ داده است و حالا نمی‌دانند با این پدیده چه کنند. از سوی دیگر این بارداری به دلیل مشکلات ژنتیکی منجر به سقط جنین شده و حالا این زوج اگر می‌خواهند صاحب فرزندی شوند نمی‌توانند با یکدیگر ازدواج کنند. حالا در پاسخ به سوال شما باید بگویم که اگر قرار بود این موضوع به تنهایی محور اصلی داستان قرار گیرد، باید بسیاری از حواشی داستان را که اتفاقا بخشی از جذابیت‌های جراحت است را کنار می‌گذاشتیم و سریال جراحت را تبدیل به سریال‌هایی که با مشارکت سازمانی مثل بهزیستی ساخته می‌شود، تبدیل می‌کردیم. حرف اصلی من طرح مساله ازدواج موقت نبوده و نیست، بلکه حرف اصلی جراحت این است که در یک جامعه (خانواده، محله یا شهر)‌ اختلافی پیش آمده و روزگاری کسانی که حاضر بودند برای یکدیگر هر کاری انجام دهند به دلیل اختلاف بتدریج از یکدیگر دور می‌شوند و این فاصله آنقدر زیاد می‌شود که به شکاف بدل می‌شود و هریک از کاراکترها در جریان داستان زخم برمی‌دارند که درمان شدنی نیست و اسم جراحت را به همین دلیل برای این مجموعه تلویزیونی انتخاب کردم.

آقای عسگرپور! چگونگی پایان‌بندی مجموعه‌های تلویزیونی از سوی کارگردان‌ها یکی از مسائلی است که گروه تولید و در نهایت بیننده‌ای که داستان مجموعه‌ای را دنبال می‌کند با آن مواجه است. شما به عنوان کارگردانی که 2 سریال تلویزیونی گل‌های گرمسیری و جراحت را در کارنامه خود دارید در سریال جراحت تا چه اندازه‌ای به پایان‌بندی درست فکر کرده‌اید؟

من هم با شما موافق هستم. جمعبندی بسیاری از سریال ها موضوع مهمی در سیماست که متاسفانه در سریال‌های تلویزیونی به یک معضل تبدیل شده و بسیاری از کارگردان‌ها بدرستی نمی‌دانند با پایان سریالی که آغاز کرده‌اند چه باید بکنند. در مورد سریال جراحت هم باید بگویم بحث اختلاف‌های خانوادگی که موضوع این سریال است در تولیدات تلویزیونی کم نبوده و معمولا بزرگ‌تری وارد عرصه اختلاف‌ها می‌شود، ریش‌سفیدی می‌کند و در نهایت سریال به پایان می‌رسد، اما سوال من این است که آیا واقعا حل اختلافات در جامعه امروز ما به همین سادگی است؟ نه به این سادگی‌ها نیست، چراکه زخم‌هایی در زندگی وجود دارند که هر اندازه درمان شوند باز جای آنها باقی خواهد ماند، اما من در این سریال دنبال ریش‌سفیدی نیستم و در عین حال این زخم را هم نمی‌خواهم به کینه تبدیل کنم. حرف من این است که در انتها اگر کینه‌ای هم باقی نماند جای زخم باقی می‌ماند و حالا با این جراحت باقیمانده چه باید کرد؟ در یک نگاه جامع‌تر به اعتقاد من مشکل جامعه ما همین جراحت است .

من جواب سوالم را نگرفتم. پایان‌بندی جراحت به چه شکل برنامه‌ریزی شده است؟

خوشبختانه داستان سریال جراحت به گونه‌ای درهم تندیده شده است که هر کسی از نگاه خود به پایان مورد نظر می‌رسد، اما این که واقعیت از نگاه من چه بوده و به عنوان کارگردان دنبال چه چیزی در سریال بودم بسیار روشن است. شکاف ایجاد شده منظور نظر من است و آنقدر با این شکاف پیش می‌رویم که دیگر این زخم خوب نمی‌شود و داستان که جلو می‌رود متوجه می‌شویم که این شکاف آنقدر عمیق شده که به هیچ عنوان پایانی ندارد و حتی از دست بزرگ‌تر هم کاری برنمی‌آید؛ در نتیجه برای پایان‌بندی این سریال اتفاق‌هایی در نظر گرفته می‌شود که خارج از قاعده طبیعی زندگی ماست و همین اتفاق‌ها به انسان امروز کمک می‌کند تا به سمت یکدیگر برگردند و اگر این اتفاق در بیننده هم بیفتد من کار خودم را انجام داده‌ام و دیگر لازم نیست که کاراکترها را به مرحله ریش‌سفیدی برسانم و در نهایت همه چیز را ختم به خیر کنم.

با توجه به شناختی که از سعید نعمت‌الله نسبت به فیلمنامه‌هایی که نوشته دارم احساس می‌کنم حضور شما در «جراحت» به عنوان کارگردان، فیلمنامه را هدایت کرده است، تعامل شما با فیلمنامه‌نویس چگونه بود؟

خوشبختانه فضایی بسیار دوستانه بین من و سعید نعمت‌الله ایجاد شد و از همان ابتدا خیلی راحت با یکدیگر صحبت می‌کردیم. البته نعمت‌الله به عنوان فیلمنامه‌نویس خیلی راحت‌تر درباره مسائل مختلف صحبت می‌کرد چراکه من اصولا آدم کم‌حرفی هستم و همین کم‌حرفی باعث می‌شد که نعمت‌الله تصور کند من نکاتی پس ذهنم دارم که نمی‌خواهم مطرح کنم، در حالی که چنین نبود من از همان روز اول نسبت به فیلمنامه اعتماد کردم و نگاه خودم را به شکل کلی مطرح کردم اما در طول کار پیشنهادهایی برای تغییر می‌دادم. شاید اگر کسی دیگر جز نعمت‌الله بود این تغییرات تدریجی را نمی‌پذیرفت، اما سعید نعمت‌الله این ویژگی مرا خوب درک کرده بود و منتظر تغییرات در حین کار بود، به گونه‌ای که بخش‌هایی از داستان را 3 بار بازنویسی کرد. البته در مورد پایان‌بندی از ابتدا به این توافق رسیدیم که تولید را آغاز کنیم، بضاعت کار را بسنجیم و مطابق بضاعت گروه پایان‌بندی کار را رقم بزنیم.

کارگردان و تیم تولید معمولابا فیلمنامه کامل سراغ تهیه و تولید می‌روند، چراکه معتقدند تولید از کیفیت بهتری برخوردار می‌شود. چه اصراری داشتید که قبل از فیلمنامه نهایی تولید را آغاز کنید؟

فیلمنامه اسکلت اولیه کار است و باید با توجه به این استخوان‌بندی فیلم یا سریال را کلید زد، در بسیاری از موارد دیده‌ام که فیلمنامه‌ای با کیفیت خوب نوشته شده است اما در اجرا به دلیل ضعف در بضاعت تولید نتیجه کار خوب نشده است. در برخی موارد بازیگری برای بازی در یک نقش انتخاب می‌شود، اما هرچه فیلمنامه جلوتر می‌رود بضاعت بازیگر برای آن نقش کمتر می‌شود، اما چون فیلمنامه کامل شده است، دیگر نمی‌توان کاری کرد اما وقتی فیلمنامه کامل نشده باشد، می‌توان نقش‌ها را کم یا زیاد کرد.

به همین دلیل با سعید نعمت‌الله از ابتدا این قرار را گذاشتیم و تعامل خوبی بین ما شکل گرفت و ذهنیات خودمان را با یکدیگر همسو کردیم و اگر اشتباه نکنم با 13قسمت از فیلمنامه جراحت را آغاز کردیم و به مرور داستان را کامل کردیم.

با این اوصاف به نظر می‌رسد تغییرات بسیاری در متن فیلمنامه ایجاد شده است.

نه، چنین نیست. بیش از 95 درصد از آنچه در سریال جراحت مشاهده می‌شود از آغاز در فیلمنامه وجود داشته و عین آن ساخته شده است و بقیه تغییرات هم سر صحنه اتفاق افتاد که اجتناب‌ناپذیر بود. سعید نعمت‌الله از ابتدا می‌دانست که چه کار می‌کند، بخصوص وقتی به قسمت 8 سریال رسیدیم دقیقا می‌دانست حاصل کار چه خواهد شد.

چیدمان شخصیت‌ها به گونه‌ای است که برخی از آنها اصلی هستند و دسته‌ای دیگر از شخصیت‌ها نه اصلی هستند و نه فرعی اما در طول کار بسیار دیده می‌شوند و به نظر می‌رسد شخصیت‌های دسته دوم در شخصیت‌پردازی دچار ضعف هستند. به عنوان مثال انسی به عنوان شخصیت اصلی در کنار بزرگ و اسماعیل قرار دارد که خیلی پرقدرت ظاهر شده است، اما در کنار انسی، شخصیتی مثل اقدس، همسر بزرگ وجود دارد که ضعیف عمل می‌کند. آیا نوع شخصیت‌پردازی‌ها از ابتدا به این شکل بود و یا در طول کار به آن رسیدید؟

از ابتدا برای من و فیلمنامه‌نویس روشن بود که راجع به 2 خانواده صحبت می‌کنیم که زنان این 2 خانواده تفاوت‌های عمده‌ای با یکدیگر دارند. یکی از آنها زن خانه است و به صورت طبیعی مجموع فعالیت او در دایره‌ای محدود شده و اتفاقا قصد داشتم که در داستان بگویم که اقدس زن خانه است و محدوده ذهنی او حول محور خانه و خانه‌داری می‌چرخد و از ابتدا هم نمی‌خواستیم شخصیت پیچیده و چندوجهی از او به نمایش بگذاریم؛ اما در مورد انسی نگاه برعکس بود و نمی‌خواستیم یک جنگ تمام‌عیار بین یک خانواده، 2 زن پیچیده و 2 مرد پیچیده راه بیندازیم، بلکه دوست داشتیم در چیدمان شخصیت‌ها رنگ‌آمیزی مناسبی ارائه دهیم و بازیگران هم براساس این رنگ‌آمیزی انتخاب شدند.

یکی از نکات مثبت سریال جراحت انتخاب بازیگران است و هریک از آنها به اندازه‌ای در نقش‌های خود جاافتاده‌اند که بازیگران دیگری را نمی‌توان جایگزین آنها کرد. چگونه به این چیدمان بازیگران رسیدید؟

من این شیوه را که کارگردان خیلی وارد جزئیات می‌شود و راجع به همه چیز با بازیگر صحبت می‌کند و تفاوتی هم قائل نمی‌شوند که فلان بازیگر چقدر توانایی دارد نه بلدم و نه علاقه‌ای به یادگیری آن دارم. به همین دلیل فرمولی در کار با بازیگران دارم که شیوه کارم شده است و در ابتدا تمام تلاشم را می‌کنم که بازیگران را درست انتخاب کنم و این به معنای توانایی یک بازیگر نیست، چراکه گاهی اوقات ممکن است برای ایفای یک نقش بازیگری انتخاب شود که همه بگویند اگر این نقش توسط بازیگر دیگری اجرا می‌شد، نتیجه مطلوب‌تری داشت، اما من معتقد به این مطلب نیستم. به همین دلیل زمانی که فیلمنامه را می‌خوانم احساس می‌کنم که چه نقشی به چه بازیگری می‌آید و چه کسی بهتر می‌تواند آن را بازی کند و اگر این مرحله درست جلو رفت و بازیگران بدرستی انتخاب شدند بخش عمده‌ای از کار انجام شده است و تنها بخش مهمی که باقی می‌ماند به اعتقاد من ایجاد ظرفیت در کار است؛ ظرفیتی که آدم‌ها بتوانند با همه انرژی در آن حضور داشته باشند و اگر چنین شود انتخاب عوامل به خصوص بازیگران صددرصد درست خواهد بود.

انتخاب آتنه فقیه‌نصیری در بین تمام بازیگران که همه آنها هم خوب درخشیدند بسیار درست بود.

خانم فقیه‌نصیری با علم بر این که قرار است در نقش مادر پسر جوانی که وقت ازدواج او فرارسیده بازی کند با همه انرژی وارد شد و با وجود این که حجم بالایی از دیالوگ‌ها متعلق به این بازیگر بود روزی نبود که او بدون آمادگی سر کار حاضر شود. البته در جراحت تجربه خوبی را کسب کردم و تمام کار با حضور من و نویسنده دورخوانی و دیالوگ‌ها اصلاح شد. بنابراین بخشی از تفاهم همان جا شکل گرفت و زمانی که به تولید رسیدیم از هر جهت آماده بودیم.

به عنوان آخرین سوال کارگردانی شما در سریال جراحت ساده و روان است. کمی درباره ساختار و شیوه کارگردانی در سریال جراحت بگویید.

شیوه من در کارگردانی یک سریال به این شکل است که اگر فیلمنامه‌ای را خودم نوشته باشم، می‌دانم که چه باید بکنم اما اگر کس دیگری آن را نوشته باشد باید درباره همه اجزای فیلمنامه با او به تفاهم برسم و تقریبا اثر را مال خود کرده باشم. مثلا در گل‌های گرمسیری چون خود من فیلمنامه را نوشته بودم، این اتفاق افتاد و روی فیلمنامه هیچ بحثی نداشتم اما در فیلم اقلیما یک مقدار از مدار اصلی داستان خارج شدم و از برخی زوایا این فیلم دچار لطمه شد. البته بعد از نمایش اقلیما خیلی‌ها از آن تعریف کردند و در جشنواره فیلم فجر هم نامزد بهترین کارگردانی شد ولی در هیچ رشته دیگری نامزد دریافت جایزه نشد و من با این مساله بسیار مشکل داشتم، چون در ابتدا باید به این نکته توجه کرد که من مجموعه‌ای متشکل از عوامل مختلف را کارگردانی کردم پس باید مجموع اجزای این کار خوب بوده باشد که من به عنوان بهترین کارگردان انتخاب شده باشم و من با این مساله خیلی مشکل داشتم و مدام از خودم می‌پرسیدم که چرا باید فقط در بخش کارگردانی نامزد شود. به همین دلیل اعتقاد دارم که اگر از کار جدا شوم اثرم موفق نخواهد شد، چراکه یک اثر خوب حاصل تلاش گروه است و کارگردان هم جزئی از اعضای این مجموعه است؛ بنابراین اجرای یک اثر باید به گونه‌ای باشد که بیننده لذت بصری ببرد و داستان را تا آخر پیگیری کند و یک کارگردان خوب باید در این مسیر قرار گیرد و اگر از این مسیر خارج شود، اثر خود را نابود کرده است.

پریسا ساسانی 
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها