نگاه نیلی من، در هوای «زهرا» ماند
به «زهره» گفتهام امشب، که بشکند تارم
«یگانه» آرزوی این شب سیاه من ست ـ
که در هوای رهایی، «دوگانه» بگزارم!
***
به خانه باغ شما، پا نمینهم؛ اما
به پای آن گلِ گمگشته، کمتر از خارم
اگر چه بغض غریبم، ولی نمیدانم:
دلیل چیست که من ابرم و نمیبارم؟!
***
نجف نجف، به ملاقات «مرتضی» رفتم
به نیتی که: بیاید «علی»، به دیدارم
چنان به شهر غریبان، غریبهام؛ که مپرس:
هزار ابر، هوای گریستن دارم!
مرا، از این همه غوغا، ببر به نخلستان:
هوای خواندن «نهجالبلاغه» را دارم
نگاه من،
بجز از معجزات تازه
نداشت
کدام شعبده،
کرده است اسیر تکرارم؟!
ابوالقاسم حسینجانی
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛