امیرحسین 16 ساله است. از پایان جام جهانی هر روز در اینترنت جستجو میکند تا بیشتر خودش را به فوتبالیست مورد علاقهاش شبیه کند. این امر باعث نگرانی مادرش شده، چون فکر میکند فرزندش وقت تلف میکند و چنین الگویی مناسب پسرش نیست، اما امیرحسین نظر دیگری دارد و بصراحت میگوید که با انتخاب این فوتبالیست به الگوی مورد علاقهاش رسیده است.
فکر میکنید یک هنرپیشه، یک فوتبالیست، یک مجری تلویزیون، یک هنرمند نقاش، یک استاد دانشگاه و... چقدر میتوانند الگوی شما باشند؟ کدام یک از الگوهای بالا را نامتعارف میدانید و با ورود آن به جمع اعضای خانواده ناراضی هستید؟ در انتخاب الگوی مناسب رفتاری معمولا بین اعضای جوان و مسن خانواده اختلافنظر وجود دارد. از وجود چنین اختلافاتی چقدر باخبرید و برای مدیریت آن چه تلاشهایی میکنید؟
الگوی من
«7 ساله که بودم، خانم معلمم الگوی من بود.
12 ـ 10 ساله که شدم دوست داشتم شبیه یک هنرپیشه هندی باشم، حالا هم که 18 سالهام، فکر میکنم به هیچ الگویی نیاز ندارم.» مریم کاشانی، دانشجوی سال اول ریاضی است که میگوید: «فکر میکنم هر فردی ضعفها و نقایصی دارد که نمیتواند در دنیای امروز الگوی کامل و مناسبی باشد. من ترجیح میدهم از هر کسی چیزی یاد بگیرم نه این که رابطه مرید و مرادی با او داشته باشم، چون بهترین الگو، خودم هستم.»
اما سیمین م. 23 ساله این حرف را قبول ندارد. او مادرش را الگوی خودش میداند و میگوید: «چند سالی است که احساس میکنم مادرم بهترین فردی است که میتواند الگوی من باشد. او هرچند دانشگاه نرفته و سواد چندانی ندارد، اما از نظر اخلاق و پاکدامنی یک الگوی واقعی است. زندگی ما با فراز و نشیبهای زیادی همراه بوده، اما مادرم با وجودی که پدرم چند سالی به خاطر مشکلات مالی در زندان بود، من و 2 برادرم را زیر بال و پر گرفت و همه ما در دانشگاه قبول شدیم.»
هوشیار هم جوان 19 ساله و دانشجوی ارتباطات است که وجود الگو را برای زندگی هر فردی ضروری میداند و به نظر او آدمها در انتخاب الگو باید آزاد باشند. او میگوید: «چه اشکالی دارد اگر از یک بازیگر، یک خواننده، روحانی، معلم و... الگو بگیریم؟» او معتقد است والدین نباید سخت بگیرند و توضیح میدهد: «پدرم نسبت به رفتارم زیادی حساس است.من عاشق یک خواننده غربی هستم. عکسهایش را روی دیوار اتاقم زدهام، حس نزدیکی به او دارم. ولی پدرم وقتی وارد اتاقم میشود، مسخرهام میکند، ایراد میگیرد و به فردی که دوستش دارم بد و بیراه میگوید، این رفتار او برایم غیرقابل تحمل است.»
مرجان 20 ساله و دانشجوی سال دوم حقوق هم نظر مشابهی دارد. او میگوید: «مردم دائم الگوهایشان را عوض میکنند. مادر و پدرم فراموش کردهاند که وقتی همسن من بودند، چه کار کردهاند و حالا سر به سر من میگذارند. من به تمام الگوهای مذهبی و ملی احترام میگذارم، اما تیپ و چهره یک بازیگر را دوست دارم، آرایش صورت و طرز لباس پوشیدن او را میپسندم و مادرم این کار مرا گناه میداند.»
اما فقط این جوانان نیستند که به الگو نیاز دارند.گاهی افراد در میانسالی و کهنسالی هم دوست دارند فرد یا افرادی را الگو قرار دهند. آقای اخوان، بازنشسته 58 سالهای است که میگوید: «میل به بهتر بودن، فرد را به انتخاب الگو میکشاند، هرچندکه ما هم گاهی دوست داریم شکل و ظاهر و رفتارمان را شبیه الگویمان کنیم، اما درسن ما انتخاب الگو کمتر احساسی است و بیشتر براساس تجربه صورت می گیرد.» او هرچند در برابر این سوال که الگوی خود شما در حال حاضر چیست، میخندد و از پاسخ طفره میرود، اما میگوید: «به نظر من کسی نیست که در ذهنش یک الگوی رفتاری یا تیپ ایدهآل نداشته باشد، فردی در سن و سال من معمولا به الگوهای معنوی و روحانی روی میآورد چون نگاهشان به دنیا پختهتر شده است.»
خانواده و الگوسازی
این که بین والدین و فرزندان برای انتخاب الگوی رفتاری معمولا تضاد و مغایرت وجود دارد،یک اصل ثابت شده است، اما آنچه امروز در خانوادهها بیشتر دیده میشود، تفاوت خانوادههای امروز و دیروز در الگودهی به اعضای جوانتر است.
علی باغستانی، کارشناس ارشد علوم تربیتی با بیان این که تغییر خانوادهها از شکل گسترده به شکل هستهای در کارکرد الگودهی خانواده به اعضا تغییراتی ایجاد کرده، توضیح میدهد:« در گذشته پدر و مادر و فرزندان با پدربزرگ و مادربزرگ و حتی عمو و دایی در یک خانه بزرگ زندگی میکردند، نوجوانان الگوهای رفتاری خود را اگر هم از پدر و مادر نمیگرفتند، پدر بزرگ یا مادربزرگ یا سایر بزرگترها در نقش الگو برای جوانترها ظاهر میشدند، میزان تبعیت رفتاری بچهها از بزرگترها بیشتر بود و در فرآیند جامعهپذیری میزان دخالت خانواده از حالا زیادتر بود، اما در حال حاضر اوضاع عوض شده است. کمی به دور و برتان نگاه کنید، کودکان ما از 8 ـ 7 سالگی یا حتی کمتر با دنیای اینترنت آشنا میشوند و ماهواره و انواع شبکههای آن وارد خانهها شده است.»
در بسیاری موارد شبکههای اینترنتی و ماهوارهای خواسته و ناخواسته حتی بر شیوههای تربیتی والدین جوانتر تاثیر گذاشتهاند و از سوی دیگر اعضای جوان خانواده از سنین پایین با الگوهای رفتاری آشنا میشوند که گاهی با چارچوبهای عرفی در تضادند، این مساله معمولا باعث تضاد بین اعضای خانواده میشود و مانند گذشته بچهها متاثر از والدین نیستند.
این کارشناس درباره تفاوت بین الگوهای رفتاری و فکری در گذشته و امروز میگوید:« پدران ما بیشتر تابع الگوهای رفتاری بومی و دینی بودهاند، شخصیتهای بزرگی مانند پوریای ولی، تختی و... همواره به عنوان الگو مطرح بودهاند یا شخصیتهای دینی مانند امام علی(ع) یک اسوه کامل رفتاری و فکری بوده است، اما امروز فضاهای مجازی الگوهایی ارائه میکنند که گاهی در تضاد کامل با گذشته است، در این راه خانوادهها اختیاری برای جهتدهی به بچهها ندارند، چون زرق و برق الگوهای جدید بیشتر است.» وی که در مدارس راهنمایی نیز مشاور تحصیلی و تربیتی است از تجربه خود میگوید: «در مدارس پسرانه هرچند هنوز علاقه باطنی نوجوانان به شخصیتهای بزرگ گذشته دیده میشود و وقتی با بچهها صحبت میکنیم به علاقه و احترام آنان به این الگوها پی میبریم، اما همین بچهها مدل مویشان را مثل فلان هنرپیشه و ستاره سینما آرایش میکنند، دیوید بکام و رونالدو معمولا چهرههای دوست داشتنی نوجوانان هستند. این اواخر هم متاسفانه الگوهایی به فضای فکری بچهها وارد شده که مرموزند و با ظاهر مثبت، افکار منفی را اشاعه میدهند، این مساله باید از سوی مسوولان تربیتی و خانوادهها مورد بررسی قرار بگیرد.»
الگو باید خوش تیپ باشد
الگوی شما باید چه شکلی باشد؟ چه خلق و خویی داشته باشد؟ با مردم چه برخورد و سلوکی داشته باشد؟ چقدر برایتان ویژگی رفتاری الگویتان مهم است؟ چقدر خانواده و پیشینه او مهم است؟
کودکی که بتدریج وارد سنین پرالتهاب نوجوانی و سپس جوانی میشود، با حضور در جمع دوستان و همسالان الگویش را از جمع آنها انتخاب میکند، در جمع دوستان معمولا افرادی که باهوشتر و خوشتیپتر هستند و توانایی رهبری جمع را دارند به عنوان الگوی رفتاری بر دیگران تاثیر میگذارند، در این صورت ارزش و اهمیت این الگوها از پدر و مادر بیشتر میشود، اما پذیرفتن چنین امری از سوی والدین سخت است.
حمیرا کیانی مادر 48 ساله 3 فرزند دختر در سنین 16، 13 و 7 ساله است که از تجربه خودش چنین میگوید: «غیر از دختر کوچکم، 2 دخترم معمولا از من حرفشنوی ندارند، اما از پدرشان حساب میبرند. آنها تا قبل از ورود به دوره راهنمایی، تمام رفتار و حرکاتشان شبیه من بود، لباسهای مرا میپوشیدند، کفش مرا به پا میکردند و طرز حرفزدنشان مثل خودم بود، اما بتدریج که ساعات بیشتری را به دوستانشان اختصاص میدادند، اول دختر بزرگم تغییر کرد که فکر میکنم روی دختر دومم هم تاثیر گذاشت، مدل مو و نوع حرفها و تکیه کلامش تغییر کرد، این مساله برای من هنوز هم نگرانکننده است، هرچند با یک مشاور خانواده مشورت کردهام و او این تغییرات را طبیعی میداند ولی من فکر میکنم باید جلوی دخترانم بایستم. با این که آنها تا به حال کار خطایی نکردهاند، اما من نگرانشان هستم.»باغستانی، مشاور علوم تربیتی با تاکید بر این که خانوادهها باید بپذیرند که فرزندشان نیازمند جمع دیگری غیر از خانواده است، میگوید: «گاهی در مدارس میبینم که پدر و مادر بچهها را وادار میکنند طور خاصی لباس بپوشند که این مساله باعث تفاوت آنها با جمع دوستانشان میشود. تا آنجا که خطای بزرگی محسوب نمیشود. به فرزندانتان اجازه بدهید الگوی ظاهری و رفتاریشان را خودشان انتخاب کنند، اما خودتان را جدا از بچهها ندانید و راهنماییشان کنید.»
ساسان ودیعه، جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد، چندی پیش به والدین توصیه کرد که برای جلوگیری از تضاد نسلها، سردرگمی و اغتشاشات فکری و رفتاری و ... نباید الگویی را گزینش کنند که عکس آن در جامعه رواج دارد.
وی توضیح میدهد:« مثلا والدین میگویند صادق باشید اما خودشان این کار را رعایت نمیکنند یا خودشان بینظم هستند، فرزندان با دیدن این تناقضات دچار شک و تردید میشوند. چنین الگویی بتدریج کمرنگ میشود و نمیتواند در تربیت فرزندان تاثیری داشته باشد.»
والدین الگو باشند
پژوهشگران میگویند، کودکان والدین مهاجم و تندخو بیشتر تصور میکنند که واکنشهای پرخاشگرانه، شیوههای مناسبی برای کنترل روابط اجتماعی است. براساس پژوهش روانشناسان دانشگاه ایندیانای آمریکا، یادگیری کودکانی که در فضاهای خانوادگی پرخاشگرانه بزرگ میشوند، برای پردازش اطلاعات اجتماعی نسبت به همسالانشان از روشهای خصمانه بهره میگیرند.
براساس نتایج تحقیقات انجام شده، در سنین کودکی که فرد الگوی اولیه رفتاریاش را از خانواده بویژه پدر و مادر میگیرد، اگر شاهد روابط و الگوی رفتاری بهنجار نباشد، در آینده امکان انحراف او در گرایش به الگوهای نامناسب رفتاری بیشتر خواهد بود.
نوجوانانی که رفتار ناهنجار از والدین میبینند، بیشتر به گروههای ناهنجار
به عنوان الگو تمایل دارند
نوجوانانی که شاهد استعمال سیگار یا مواد مخدر از سوی والدین هستند، انحرافات رفتاری آنها را میبینند، به شنیدن الفاظ رکیک از زبان والدینشان عادت دارند و در جوانی بیشتر تمایل به گروههایی دارند که از سوی جامعه نابهنجار خوانده میشوند.
کریم سعید شعبانلو، کارشناس مسائل تربیتی در وبلاگ شخصی خود مینویسد که پدر و مادر از لحاظ عاطفی نزدیکترین رابطه را با فرزند دارند، اگر فرزندان در جستجوی یافتن شخصیتی خوب و قابل قبول از سوی پدر و مادر دچار شکست شوند، برای همانندسازی به دیگران روی میآورند و شخصیت مطلوب خود را از آنها میگیرند. در این صورت حتی امکان تعدد شخصیت او زیاد است، چون خصوصیات رفتاری را از افراد متعددی میآموزند.
بنابراین والدین میتوانند خط اصلی رفتار نوجوان و جوان خود را با الگوی کامل و مقبول بودن ترسیم کنند، پدر و مادر با وحدت رویه در تربیت فرزند، استدلال و منطق در گفتار و رفتار، اساس تربیت فرزندشان را به گونهای قرار دهند که در صورت ورود به جامعه کمتر دچار تزلزل و گرایشهای انحرافی شوند.
برخی روانشناسان تاکید میکنند که تاثیر خانواده بر رفتار جوانان آنقدر زیاد است که میتواند جوان را در گزینش حلقههای جمع دوستانه جهت بدهد.
خطر در گوشه خانههای ماست
محمدجواد ضیغمی، روانشناس در گفتگو با فارس گفته است که برخی فیلمهای زننده با القای اصطلاحات خاص باعث الگوگیری جوانان از این سبک گفتاری در تمام مراحل و مراودات زندگی میشود.
سخن این استاد دانشگاه را میتوان به دنیای رسانهها تسری داد، دنیایی که همه خانوادهها تا حدی در آن غرق شدهاند. کمتر خانهای را میتوان یافت که تلویزیون، رادیو، اینترنت و ماهواره نداشته باشد. رسانهها در ارائه الگوهای جدید رفتاری و معرفی افراد جدید به عنوان الگو به کودکان و نوجوانان نقش اساسی دارند.
فلان مجری تلویزیون با موهای ژل زده و نحوه کلام سحرآمیزش میتواند نظر بسیاری از جوانان را به خود جلب کند، یک بازیگر سریالهای شبانه تلویزیون با شخصیت جدی و پرجاذبهاش، یک الگوی رفتاری برای جوانان است، یک خواننده موسیقی پاپ، یک فوتبالیست، یک سخنران حرفهای و... که معمولا از سوی رسانهها ارائه میشوند، در مدت کوتاهی به الگوی حاکم بر رفتار و نگرش جامعه تبدیل میشوند.
معاونت تحقیقات سازمان ملی جوانان بر اساس نتایج یکی از پژوهشها اعلام کرده است که فقط 78/3 درصد از جوانان 15 تا 29 ساله کشور افراد فرهیخته دانشگاهی و دانشجویان را به عنوان الگوی خود انتخاب میکنند.
در حال حاضر مهارت ورود به شبکههای اینترنتی در بین جوانان و نوجوانان بیشتر از والدین است. برخی شبکههای ماهوارهای با توجه به هنجارهای درونی خانوادهها از سنین پایین بر افکار و رفتار کودکان تاثیر میگذارند، بسیاری از سیدیهای بازی و کارتونها که در خانوادهها برای ساکت کردن کودکان و سرگرم کردن آنها استفاده میشود به طور آرام و تدریجی الگوهای رفتاری و انگارههای خاصی را که مورد تایید فرهنگ ما نیست به کودکان عرضه میکنند.
بنابراین همپای خانواده، رسانهها بچهها را تربیت میکنند، ولی ما از آنان بیخبریم. چون خود ما هم تحت تاثیر آنها هستیم. به گفته کارشناسان، وقتی کودکی با خانواده و همسالانش روابط رضایتبخشی ندارد، تمایل بیشتری به تماشای تلویزیون دارد. رسانهها به همان میزان که در بروز خلاقیت نوجوانان تاثیرگذارند، میتوانند فرد یا افرادی را به عنوان الگو به آنان القا کنند که کاملا با دنیای اطراف نوجوان در تعارض است.
به نظر میرسد خانواده نقش اساسی و محوری در الگودهی به فرزندان دارد، گاهی والدین خود به عنوان الگو یا معرف الگوهای رفتاری و فکری به فرزندان هستند، هرچه کودکان و نوجوانان به والدینشان نزدیکتر باشند و روابط خانوادگی منسجمتر باشد، تاثیرپذیری نوجوانان و جوانان خانواده از الگوهای نامتعارف و ناهنجار کاهش مییابد. پس اگر میخواهیم شاهد الگوپذیری مناسب در فرزندانمان باشیم، باید از خودمان آغاز کنید.
کتایون مصری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم