اولین ایرادی که میتوان به سریال در مسیر زایندهرود گرفت این است که این سریال بر خلاف سریالهایی مانند شب دهم و میوه ممنوعه داستان پرگره و پرکشمکش ندارد. در قسمتهای ابتدایی در مسیر زایندهرود اتفاقی افتاده و داستان فقط روی همین اتفاق دارد میچرخد. قتلی صورت گرفته و حالا اولیای قاتل میخواهند از پدر مقتول رضایت بگیرند. یکی از راههایی که داستان را پرکشمکش میکند ورود داستانکهای فرعی به قصه اصلی است که در سریال جدید فتحی این اتفاق نیفتاده است. داستان ازدواج پدر مسعود میتوانست در لایههای زیرین داستان اصلی حرکت کند. حتی علاقه پسرعموی میترا به دخترعمویش میتوانست یک قصه حاشیهای باشد، اما او اکنون فقط درصدد توطئه است و پرداخت این توطئهها چنان نیست که مخاطب آنها را دوست داشته باشد. همین یک بعدی بودن قصه باعث شده تا داستان فراز و فرودی جذاب برای مخاطب نداشته باشد.
در سریالهایی که فتحی میسازد و فیلمنامه آنها را معمولا علیرضا نادری مینویسد، باید دنبال دیالوگهای پخته باشید. دیالوگهایی که در ذهن میمانند و بسادگی فراموش نمیشوند، اما در سریال در مسیر زایندهرود این دیالوگها کمتر دیده میشوند. اما در این کار باز هم میتوان شخصیتپردازیهای محکم را دید؛ شخصیتهایی که برای مدتها در پس زمینه ذهن مخاطب میمانند. مثلا در سریال «میوه ممنوعه» شخصیتی مانند «جلال» موتور سریال را گرم نگه میداشت، هرچند در ظاهر حاج یونس فتوحی و عشقش بود که جذابیت داشت. در مسیر زایندهرود هم شخصیت «حاج بهزاد» توانسته به شخصیتی دوستداشتنی تبدیل شود که با خصلت پهلوانی، میانهرو است و به صلح میاندیشد. بازی خوب مهدی سلطانی این نقش را دیدنیتر کرده است. این بازیگر هر چند تاکنون در فیلم یا سریالی دیده نشده، اما توانسته آنقدر خوب بازی کند که نظر مردم را به سمت خود جلب کند. حاج بهزاد شخصیت متعادلی دارد و سلطانی توانسته این تعادل را در بازی خود به نمایش بگذارد. اما شخصیتهای دیگر از ابتدای داستان تکلیفشان مشخص است و انگار قرار نیست که اتفاقی در نوع شخصیتپردازی آنها رخ دهد. همه منتظر هستند تا پدر مسعود تصمیم نهایی را بگیرد و احتمالا اوست که دچار تحول شخصیتی خواهد شد.
در مسیر زایندهرود محور خود را بر اساس اخلاق فوتبالیستها بنا گذاشته است و انگار یک جورهایی میخواهد از آنها دفاع کند. فوتبالیستها بین عموم مردم علاقهمندان زیادی دارند. کمتر کسی پیدا میشود که به نوع اخلاق و رفتار یک فوتبالیست در زندگی خصوصی و حتی زمین بازی فکر کند. هواداران فوتبالیستها، آنها را میخواهند بدون در نظر گرفتن حواشی زندگی آنها. اما فتحی در سریال خود اخلاق آنها را هوشمندانه زیر ذرهبین برده است. هوشمندی او از این جهت است که شخصیتها و ماجراها را به گونهای چیده که تاکنون هیچ فوتبالیستی به در مسیر زایندهرود اعتراض نکرده است. در این سریال دیدیم که یک فوتبالیست که مغرور از شهرت خود بود، قتلی را مرتکب شد اما غرور چنان او را گرفته بود که حتی حاضر نبود از پدر مقتول عذرخواهی کند. این نوع غرور را شاید بسیاری از فوتبالیستها داشته باشند اما فتحی برای جلوگیری از اعتراض آنها با دوربین خود به سراغ فوتبالیستهای معروف رفت و گذاشت خود آنها همصنفیهای خود را نقد کنند. در واقع فتحی از زبان خودش یا نویسنده سریال رفتار این ورزشکاران را به نقد نکشید بلکه این کار را به عهده خود فوتبالیستها گذاشت.
در زمان ساخت سریال در مسیر زایندهرود مدام اخباری مخابره میشد که نشان میداد فوتبالیستهای معروفی مانند کریم باقری و آرش برهانی مقابل دوربین سریال در مسیر زایندهرود رفتند، اما واقعیت این است با زیاد شدن برنامههای تلویزیونی دیدن فوتبالیستها در یک سریال چندان غافلگیرکننده نیست. در سینما و تلویزیون کشور ما از زندگی بازیگران و ورزشکاران کمتر فیلم و سریال تهیه میشود در صورتی که زندگی این دو قشر همیشه جذابیتهای خاص خود را دارد. اما اکنون سریال در مسیر زایندهرود این اعتماد را به وجود آورده است که ورزشکاران میتوانند به برخی از فیلمسازان اعتماد کنند.
در سریال در مسیر زایندهرود بازیگران معروفی ایفای نقش میکنند، بازیگرانی که از همه تجربیات خود استفاده کردهاند تا نقشهای خود را دیدنیتر کنند. حسین محجوب یکی از این بازیگران است که نقش پدر مسعود را بازی میکند. این بازیگر از همه توان خود استفاده کرده است تا نقش خود را تاثیرگذار اجرا کند و در این تاثیرگذاری از نوع نگاه خود بسیار استفاده کرده است. نگاهی که مادر مهران سارنگ را ترسانده تا حدودی او را ناامید کرده است. نقش مادر مهران را مهرانه مهینترابی با تمام انرژی بازی میکند. این بازیگر دوست داشتنی تاکنون نقشهای زیادی را در ذهن مخاطبان ماندگار کرده است که از اولینهای آن میتوان به سریال همسران و از متاخرین آن میتوان به سریال شمسالعماره اشاره کرد.
بهنوش طباطبایی، مهرداد ضیایی و پردیس افکاری هم برای در مسیر زایندهرود سنگ تمام گذاشتهاند. حضور همین بازیگران است که داستان در ظاهر یکنواخت در مسیر زایندهرود را دیدنی کرده است. البته در این جذابیتبخشی مکان وقوع داستان یعنی شهر اصفهان هم مهم است. نماهای چشمنواز این شهر تاریخی و زیبا و خانههای بزرگ با معماری عهد صفوی سریال جدید فتحی را دیدنی کرده است. ناگفته نماند که فتحی برای ساخت سریال در مسیر زایندهرود از کلیشههای سریالسازی در تهران خارج شده و هم قصه خود را در شهری جز تهران روایت میکند و هم با بهکارگیری لهجه اصفهانی نشان میدهد که همه ایران فقط در تهران جمع نشده است.
طاهره آشیانی / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم