درواقع مضمون داستان محبتهای انساندوستانه و پی بردن به مظلومیت بچهها در زمان جنگ است. سعید ابرهیمیفر، کارگردان این اثر برای شکلگیری قصه اصلی از درام کمک گرفته و اینبار نیز ساخته جدیدش با عنوان پیوند که روزهای انتهایی تولیدش را پشت سر میگذارد برای پخش در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان و به مناسبت روز قدس از شبکه یک سیما در نظر گرفته شده است.
تبادل حسی دو بازیگر کودک
به محل لوکیشن گروه پیوند میرسم که در خیابان آسف واقع در موسسه خیریه عمل مشغول فیلمبرداری هستند. وارد موسسه میشوم. تصاویری که از کودکان معلول ذهنی به در و دیوار ورودی و ساختمان این محل نصب شده ما را به یاد مظلومیت کودکان فلسطینی میاندازد.
بازیگران خردسال زیادی در این محل تجمع کردهاند. به نظر میرسد جمعآوری این تعداد کودک در کارهای حساس تلویزیونی واقعا کار سختی باشد. از مشهاد فاضلی (دستیار 2 کارگردان) میخواهم تا هماهنگی لازم برای گفتگو با بازیگران را انجام دهد.
با این که ایرج سنجعلی سر لوکیشن حضور دارد، اما متاسفانه حاضر به مصاحبه نمیشود.
در گوشهای از راهروی لوکیشن آرمینا فغری کنار بهارک صالحنیا روی صندلی نشسته و گویا هر دو خود را برای صحنه مورد نظر آماده میکنند.
آرمینا فغری پیش از این در تلهفیلم قبلی ابراهیمیفر با عنوان «آذر پایان پاییز» ایفای نقش کرده و این بار نیز بنا به دعوت این کارگردان برای بازی در نقش مینا، دختر فلسطینی حضور یافته است. نزدیک میشوم و از بازیگر کودک این سریال میخواهم با او گفتگویی داشته باشم. با لحنی ناراحت و معترضانه درخواستم را رد میکند و با چهرهای نگران میگوید من نمیدانم چه چیزی بگویم. بهارک صالحنیا که کنار او نشسته با آرامش از آرمینا میخواهد خودش را در ابتدا معرفی کند و سپس درباره نقش مینا توضیح دهد. آرمینا به من نگاهی میکند و صحبتش را این چنین آغاز میکند.
مینا دختری است فلسطینی که از بیماری قلبی رنج میبرد و برای درمانش به ایران آمده است. در این نقش باید ادای مریضها را درآورم برای این کار چشمهایم را نیمه باز گذاشتم. برای رسیدن به نقش بیمار، آقای ابراهیمیفر توضیحات لازم را گوشزد میکرد و خودم هم گاهی در منزل تمرین داشتم.
بهارک صالحنیا که دانشجوی کارگردانی بوده است و در سریال «بیصدا فریاد کن» فخیمزاده و در اپیزود «شب بارانی» سریال «یک لحظه دیرتر» ابراهیمیفر با کاراکترهای متفاوت بازی کرده است، این بار نیز در این تلهفیلم که نخستین کار اصلی او محسوب میشود به عنوان پرستار بخش اطفال بازی میکند. از او درخصوص بازیاش میپرسم. بهارک صالحنیا میگوید: بچهها را خیلی دوست دارم و نزدیکی به بچهها حس و حال خوبی دارد. اوایل فکر میکردم شغل و حرفه پرستاری سخت باشد و برای رسیدن به این نقش راه سختی را پیش رو دارم، اما از آنجا که ارتباطم با بچهها قوی است و در این کاراکتر ایفاگر پرستار بخش اطفال هستم و با بچهها در ارتباطم راحتتر با وجود این فرشتههای کوچولو توانستم به این حس دست پیدا کنم.
وی به کاراکتر پلیس که در سریال بیصدا فریاد کن، ایفاگر آن بود اشاره میکند و میگوید: در این نقش از لحاظ ظاهری کاملا شبیه نقش پلیس در سریال «بیصدا فریاد کن» هستم، اما از نظر شخصیتی کاملا متفاوتم. در اینجا پرستاری مهربان، دلسوز و در عین حال آرام را بازی میکنم در حالی که در نقش پلیس کاملا جدی و خشن بودم.
محراب رضایی که در مقطع چهارم ابتدایی تحصیل میکند و از 8 سالگی با حضور در فیلمهایی چون زمانی برای دوست داشتن، زمین آسمانی، قصه پسرک و بادبادک قرمز، یک گوشه خاک پرنور، گره، ایلیا بودن، شاید برای شما هم اتفاق بیفتد و جرم (مسعود کیمیایی) توانسته در بین مخاطبانش شناخته شود. او که در این مجموعه نقش راما را بازی میکند. درخصوص آن میگوید: راما پسری ایرانی است که از تومور مغزی رنج میبرد. برای زنده بودن راما دیگر امیدی نیست. قلب راما را به دختر غزهای میدهند. پیوند قلب انجام میشود و در نهایت راما از دنیا میرود.
محراب رضایی درخصوص مقایسه کاراکتر «جرم» با این تلهفیلم میگوید: «در فیلم جرم آقای کیمیایی، نقش پسربچه معتادی را بازی میکردم که پدرش یک نفر را به قتل رسانده و راهی زندان شده است. پدر و مادر این پسر معتادند و برای رسیدن به این حس (معتاد بودن) تمریناتی داشتم. در صورتی که در این فیلم تلویزیونی نقش بیمار تومور مغزی را بازی میکنم، هر دوی نقشها آسان هستند و هر دو کاراکتر در یک اندازهاند و هیچ کدام سختتر از دیگری نیست.
داوود جمشیدی، مدیر تولید پروژه میگوید: در این چندروزی که در بیمارستان مشغول برداشت سکانسهای مورد نظر هستیم، همزمان با ما 4 گروه دیگر نیز در حال گرفتن سکانس هستند. متاسفانه لوکیشن بیمارستانها ضعف بزرگی در فیلمسازی محسوب میشود. گروه با مشورت یکدیگر فضای لوکیشن بیمارستان را تقسیمبندی کرد تا در کار هر کدام تداخل و مشکلی پیش نیاید که خدا را شکر توانستیم بخشی از کار را پیش ببریم.
در فرصتی که پس از پایان برداشت سکانس انتهایی این لوکیشن دست میدهد، علیرضا سبط احمدی (تهیهکننده این اثر) پاسخگوی سوالاتم درخصوص این تلهفیلم است.
سبط احمدی با اشاره به محتوای داستان میگوید: تلهفیلم پیوند از آن دسته فیلمهایی است که محتوایش برفرم غالب است.
محتوای این تلهفیلم به مناسبت روز قدس است و فضای روز قدس را به تصویر میکشد و این محتواست که با مناسبت کار میشود.
طبعیتا ارتباطی با ماه رمضان و المانهایی از آن ندارد. گاهی اوقات فرم و درواقع ساختار در ارتباط با مناسبت است و فرم بر محتوا غالب میشود.
احمدی میگوید: روز قدس میتواند در صحنه تاریخ ماندگار باشد. اگر سریال و تلهفیلمهای مناسبتی از یک سال قبل انجام شود، نقاط ضعف برطرف میشود. زمان کافی برای تدوین، تصویربرداری سکانسها و پلانها و... وجود دارد، اما متاسفانه ما همیشه درکارهای مناسبتی عقبتر از زمان هستیم و زمانی که نزدیک مناسبتها میشویم برداشت و سکانسها را شروع میکنیم و این کار موجب میشود در مدت زمان کوتاهی که داریم با تلاش بیشتر نقاط ضعف را برطرف کنیم تا فیلمی که از محتوای مناسبتی خوبی برخوردار است به بهترین کیفیت روی آنتن ببریم و در تلاش هستیم باعث جذب بیننده شود و کار با احساس خوب به نمایش گذاشته شود.
همچنان منتظریم تا ضبط سکانس موردنظر آغاز شود تا بعد از آن با کارگردان گفتگو کنیم ولی این سکانس گویا قصد ندارد ضبط شود چون حدود 30?دقیقه است که همچنان منتظر هستیم.
بالاخره سکانس پایانی فیلمبرداری میشود و در فرصتی که پس از پایان برداشت سکانس انتهای این لوکیشن دست میدهد با سعید ابراهیمیفر صحبت میکنم.
وقتی از او میپرسم چه چیزی باعث شد با حضور این بچهها فیلم مناسبتی روز قدس بسازید، میگوید: اگر حقیقت را بخواهید بعد از سریال «عید آن سالها» که در سال 77 ساختم پشت دستم را داغ گذاشتم دیگر با بچهها کار نکنم. دلیلش هم این است که بشدت بچهها را دوست دارم و نمیتوانم سر صحنه تحکم کنم. بچهها گناه دارند و دوست دارند سر صحنه بازی کنند و ما مجبورشان میکنیم جلوی دوربین و کادر ما بایستند و چیزی را که ما میخواهیم بازی کنند. برای همین سعی میکردم سوژهای را انتخاب کنم که ربطی به بچهها نداشته باشد.
وی ادامه میدهد: سوژه و قصه تله فیلم پیوند مظلومیت بچهها را در زمان جنگ به تصویر میکشد و این که بچهها اولین و اصلیترین قربانیهای جنگ بزرگترها هستند. این باعث شد روی فیلمنامه فکر کنم و داغ پشت دستم را فراموش کنم و به ساخت این فیلم تلویزیونی بپردازم. خوشبختانه از بازیگران خردسال خوب و با استعداد مانند عرشیا صادقی، آرمینا فغری و محراب رضایی استفاده کردم.
از ابراهیمیفر در مورد این که برخی میگویند کارهای مناسبتی زیاد با مخاطب ارتباط برقرار نمیکند، میپرسم و او جواب میدهد: کدام مخاطب؟ مخاطب عامه ما چه کسانی هستند؟ ما یک بخش مردم را نمیتوانیم ببینم مانند مردم شهرستانهای کوچک. آیا آنها نیز مانند مخاطبان شهر تهران برخورد میکنند، یا شاید محدودتر هستند. تلویزیون بیشتر تماشا میکنند؟ در جواب سوال شما باید بگویم فیلمی باید ساخت تا بینندهها در آخرین جمعه ماه رمضان به تماشای تلویزیون بنشینند و میخکوب قاب کوچک تلویزیون شوند.
وی ادامه میدهد: به هر حال در ساخت فیلم دگرگونیهایی وجود دارد و از طرفی نگرانیهای ما فیلمسازان این است که آیا فیلمی که میسازیم همزمان با پخش مسابقات فوتبال از شبکه 3 سیماست؟ آیا آن روز اتفاق خاصی نمیافتد که مردم نتوانند به تماشای تلویزیون بنشینند؟ به هر حال قصه، قصهای انسانی است و راجع به بچهها. امیدوارم با کارهایی که بازیگران و عوامل گروه انجام میدهند فیلمی ساخته شود که دیده شود و مردم به مظلومیت بچهها در موقعیت جنگ و این که چقدر ظلم در حق آنها شده پی ببرند و یادآوری شود بچه، بچه است و فرقی نمیکند که اهل کجا باشد، بچهها دوستداشتنی هستند و باید حمایت شوند.
پروانه صدقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم