در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حادثه تلخی که خاطره اسدی هنوز هم از یاد نبرده مربوط به 5 سال پیش است: پدربزرگم برای شبنشینی آمده بود خانه ما.
برایمان فال حافظ گرفت و حالش هم خیلی خوب بود. همان شب هنوز چند دقیقهای از رفتن او نگذشته بود که مادربزرگم اطلاع داد، پدربزرگم فوت کرده است. من آنقدر شوکه بودم که باور نمیکردم چطور ممکن است که چنین اتفاقی در این فاصله بسیار کوتاه افتاده باشد. نیم ساعت پیش همه چیز خوب و معمولی بود و به یک باره متوجه شدیم برای همیشه او را از دست دادیم. این حادثه تلخ برای هیچ کداممان قابل باور نبود چون بسیار به او وابسته بودیم.
اتفاقات خوشحال کننده در ذهن خاطره اسدی زیاد است: قبولیام در دانشگاه در رشته بازیگری که بسیار مورد علاقهام بود، اتفاق خوشایند سالهای پیش من بود. من از 13سالگی در صدا و سیما و تئاتر کار میکردم و در ادامه فعالیتم وقتی دقیقا در همان رشتهای که دوست داشتم در دانشگاه هنر و معماری پذیرفته شدم، فرصت مناسبی بود که بتوانم در رشته مورد علاقهام تحصیل کنم. هر چند که الان خیلی از فضای تئاتر دور شدم.
اما بزرگترین اتفاقی که سکوی پرتاب خاطره اسدی در عرصه هنر بود، به بازی او در فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» برمیگردد: انتخاب من برای فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» اتفاق خوبی بود که خیلی برایم باور پذیر نبود. تجربه شروع کارم با کارگردانی با تجربه بود و توانستم از همان شروع فعالیتهای حرفهای هم در جشنواره نامزد دریافت جایزه بشوم و هم مورد توجه داوران معتبر قرار بگیرم. هنوز وقتی به آن لحظات هیجانانگیز فکر میکنم، انرژی و نیرو میگیرم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: