گفتگو با ایرج سنجری

کمبود فیلم خوب برای دوبله

ایرج سنجری اگرچه با زمینه بازیگری وارد عرصه هنر شده است ولی بتدریج وارد دنیای دوبله شده و به عنوان مترجم و دوبلور و مدیر دوبلاژ کارهای فراوانی را ـ بیشتر برای تلویزیون ـ انجام داده است. «کینگ کنگ» ساخته پیتر جکسون، «رفتگان» و «جزیره شاتر» ساخته‌های مارتین اسکورسیزی، «از دست رفته»، «کودک گمشده»، «آقای بروکس» و سریال‌‌های «نقابدار» و «روزگار قریب» از جمله آثار او هستند. گفتگوی ما با سنجری و آشنایی با سابقه وی که از مدیران دوبلاژ پرکار نسل جدید محسوب می‌شود پیش‌روی شماست.
کد خبر: ۳۴۸۴۹۷

شما را اولین بار در نقش اصلی سریال «سنگ و شیشه» دیدیم. بعد از آن خبری نبود تا این که شنیدیم مدیر دوبلاژ شده‌اید.

بعد از سنگ و شیشه، من کارهای زیادی انجام دادم اما هیچ کدام نقش اصلی نبوده است. در آژانس دوستی، کارآگاه شمسی، ملاصدرا و چند سریال دیگر نقش‌های مهمان را بازی کردم. هنوز هم گاهی بازیگری می‌کنم که جدیدترین آنها نقش معلم در «روزگار قریب» و تله‌فیلم «پیوند» بوده است.

سنگ و شیشه، اولین کار بازیگری‌تان بود؟

خیر. من عضو گروه تئاتر هنر ملی به سرپرستی عباس جوانمرد بودم. در تلویزیون، قبل از انقلاب در «داش پالکی» و «کیمیاگر» بازی کردم. در تله‌تئاترها هم حضور داشتم. بعد از انقلاب در سریال «شاه دزد» بازی کردم و بعد برای تحصیلات در رشته کارگردانی سینما و تلویزیون به کانادا رفتم. وقتی برگشتم، در سنگ و شیشه بازی کردم.

دوبله را از چه زمانی شروع کردید؟

پدر من دوبلور، بازیگر و کارگردان تلویزیون بود. من به دوبله خیلی علاقه داشتم و به او اصرار کردم تا مرا به استودیو ببرد. یک روز در 6 سالگی زمانی که هنوز به مدرسه نمی‌رفتم، چند جمله به من گفت تا حفظ کنم. در استودیو او روبه‌روی من، آن جملات را بدون صدا و فقط با حرکات لب بیان کرد و من براساس حرکات لب او گویندگی کردم. سپس گویندگی را کم‌و‌بیش ادامه دادم. اما شاید به عنوان سوپراستارهایی که خیلی مطرح هستند، اسم برده نشده است.

چرا با این سابقه گویندگی در سنگ و شیشه به‌جای خودتان صحبت نکردید؟

زمان دوبله، برای انجام بعضی از کارهایم به کانادا برگشتم و هیچ تماسی هم با من نگرفتند. تصمیم گرفتند که منوچهر والی‌زاده به جای من صحبت کند.

چه چیزی باعث شد که تصمیم گرفتید مدیر دوبلاژ بشوید؟

من، خودم مدیر دوبلاژ نشدم. پیشنهاد کردند و من هم پذیرفتم. زمانی مدعی بودم، الان هم هستم که خیلی از دوستان مدیر دوبلاژ، حساسیت‌های لازم را به خرج نمی‌دهند و بعضی از آنها مقداری بی‌تفاوت شده‌اند. چون نسبت به پیشکسوت‌هایمان نیروی جوان‌تری هستم و تعصب خاصی نسبت به این کار دارم، تصمیم گرفتم با حساسیت‌هایی که 50 سال پیش دوستان به خرج می‌دادند، مدیر دوبلاژی را شروع کنم، شاید تغییری رخ بدهد.

همکارانتان بر این موضوع تاکید می‌کنند که مدیر دوبلاژ خوب کسی است که دوبلور خوبی بوده باشد. شما به این حرف اعتقاد دارید؟

این موضوع یکی از شرایط است، اما شرط لازم و کافی نیست. کسانی بوده‌اند که مدیر دوبلاژ فیلم بوده‌اند، اما گوینده خوبی نبوده‌اند. شاید دلیل حرف آنها این است که دوبلور خیلی خوب و حرفه‌ای کنار دست گوینده‌ها زیاد نشسته، کار آنها را دیده و با گویندگی در انواع و اقسام فیلم‌ها، نکات فراوانی را به آنها آموخته است.طبیعی است که ما باید گوینده ماهری باشیم تا بتوانیم مدیر دوبلاژ هم باشیم. یعنی باید تکنیک‌ها را بشناسیم. اما می‌توان سوپراستار گویندگی نبود و مدیر دوبلاژ خوبی شد. آقای کسمایی چندان گویندگی نمی‌کرد و آقای شرافت هم که گویندگی می‌کرد، سوپراستار نبود اما هر دو مدیر دوبلاژهای بسیار خوبی بودند. عکس آن هم وجود داشت. بعضی از سوپراستارهای گویندگی، مدیر دوبلاژ شدند اما مدیران خوبی نبودند. کار بیشتر کردن ملاک نیست، علم این کار را داشتن مهم است که هم با تجربه به دست می‌آید و هم به صورت آکادمیک. به هر حال این کار فاکتورهای بسیاری دارد، از جمله شخصیت‌شناسی، سبک‌شناسی، فیلم‌شناسی، بیان، آگاهی کامل از صداهای موجود در دوبله و توانایی‌های افراد.

یکی از مسائلی که درباره‌اش بین تعدادی از همکارانتان اختلاف وجود دارد، کار همزمان گویندگی و مدیریت است. بعضی از همکاران باسابقه‌تان معتقدند که مدیر دوبلاژ نباید در فیلم خودش گویندگی کند، عده‌ای هم معتقدند که ایرادی ندارد و به خود مدیر دوبلاژ بستگی دارد.

تعدادی از همکارانم ممکن است از این حرفی که می‌خواهم بزنم ناراحت شوند، اما این که عده‌ای مدیریت می‌کنند و نقش‌های اول را هم خودشان می‌گویند، کار بسیار غلطی است. به این دلیل که مدیر دوبلاژ وقتی گویندگی می‌کند، باید حواسش به گویندگی خودش باشد، بنابراین گویندگان کنار دستش را از دست می‌دهد. البته به نظرم اگر نقش دوم یا یک نقش فرعی را بگوید، اشکالی ندارد. البته آن دوستان می‌گویند که کنترل می‌کنند، اما من معتقدم که امکانپذیر نیست که هم نقش اصلی را گفت و هم بقیه را کنترل کرد، زیرا یا کار گویندگی مدیر دوبلاژ بد می‌شود یا کار کسان دیگر. آنهایی هم که ادعا می‌کنند هر دو کار را به خوبی انجام داده‌اند، من حاضرم با نشان دادن فیلمشان تک‌تک ایرادهایش را بگویم. البته استثناء وجود دارد اما نباید قاعده شود.

به نظر من با این دیدگاه که «افراد کنار دست را از دست می‌دهیم» حتی گفتن نقش 3 و 4 هم مشکل‌ساز است.

اگر بتوانیم از نیروی ثانوی کمک بگیریم، مثلا یکی از گویندگان خوب و یا صدابردار فیلم، مشکلی پیش نمی‌آید. من در فیلم «از دست رفته» که نقش اصلی را می‌گفتم از صدابردار کمک گرفتم. بسیاری از صحنه‌هایی را که ضبط کرده بودیم دوباره نگاه کردم تا از درست و غلط بودن آنها مطمئن شوم. کار بسیار سختی بود و اذیت شدم.

من سال‌هاست که دوبله فیلم‌ها و سریال‌ها را پیگیری می‌کنم و روز به روز بیشتر به این نتیجه می‌رسم که لزومی ندارد برای فیلم‌های بد و ضعیف انرژی صرف کرد و آنها را به خصوص با استفاده از صداهای معتبر و خوب دوبله کرد. برخلاف تمام همکارانتان معتقدم وظیفه دوبله ارتقا و بهتر کردن فیلم نیست، بلکه برای حفظ اصالت فیلم، در دوبله همان چیزی را که هست باید ارائه کرد. انرژی مضاعف و استفاده از صداهای معتبر باید در فیلم‌های خیلی خوب و مهم و برجسته باشد.

من برخلاف شما اعتقاد دارم که باید برای دوبله فیلم‌های ضعیف انرژی مضاعفی گذاشت. باید بهترین‌ها را انتخاب و جمله‌ها و دیالوگ‌ها را جاندار و استخواندار کرد تا بتوان این نوع فیلم‌ها را قابل دیدن کرد. در فیلم‌های خوب و برتر، عوامل سازنده کار خودشان را کرده‌اند. انتخاب درست انجام بدهیم، قضیه حل می‌شود البته نه به این معنی که باید چنین فیلمی را رها کرد. این فیلم‌ها هم حساسیت‌های خاصی خودش را دارد. ما باید تا جایی که امکان دارد به فیلم وفادار باشیم، متعهدانه کار کنیم و با بعضی کارها فیلم را نابود نکنیم. البته نابود کردن یا نکردن همه‌اش دست مدیر دوبلاژ نیست. در ویراستاری ممکن است برای فیلم، اتفاقات زیادی بیفتد. دوبله باید جوری انجام شود که دین فیلم را ادا کند. ما نباید بگوییم آن فیلم بد و ضعیف است، همین طوری یک دوبله روی آن بگذاریم و این یکی چون خوب و مهم است برایش حساسیت به خرج بدهیم.

آیا شما اعتقاد داریدکه الان دوبله‌ها بد شده است و دوبله‌های 50 ـ 40 سال پیش (معروف به عصر طلایی دوبله)‌ خیلی بهتر بوده‌اند.

خیر. من اعتقاد دارم فیلم‌ها بد شده است. آن زمان، فیلم‌های خیلی سنگینی بود. «اسپارتاکوس» و «10?فرمان» دوبله می‌شد. الان که نگاه می‌کنیم می‌گوییم که آن صداها چقدر خام بوده، با این حال می‌گفتند که دوبله بی‌نظیر بوده، این به خاطر خود فیلم بوده است.

الان فیلم‌هایی که می‌آید، فیلم‌های خوبی نیست؛ کره‌ای و هندی و چینی؛ این‌ها که فیلم نیست. فیلم هالیوودی هم معضلات و ماجراهای خاص خودش را دارد. خیلی از آنها قابل دوبله و نمایش در ایران نیست. فیلم‌های اروپایی نیز همین‌گونه است. وقتی فیلم 97دقیقه‌ای به 47 دقیقه تبدیل شده و برای دوبله آمده است، یعنی کیفیت فیلم از بین رفته و نابود شده است. مدیر دوبلاژ زحمت خود را می‌کشد، اما چون فیلم جذابیتی ندارد ـ یا در اصل فیلم خوبی نبوده یا پس از حذفیات نابود شده ـ فکر می‌کنند دوبله بد شده است.

هنگام انتخاب صداها به چه نکاتی توجه می‌کنید؟ اگر به یکی از نقش‌های فیلمی که دوبله می‌کنید، صدای دوبلوری بخورد که با او مشکل دارید یا بنا به هر دلیل تاکنون با وی کار نکرده‌اید و برای همان نقش با درصد کمتری صدای دوبلوری مناسب باشد که با او مشکل ندارید و با هم کار کرده‌اید، از کدام یک استفاده می‌کنید؟

سراغ کسی می‌روم که صدایش بیشتر به آن نقش بخورد حتی اگر قبلا با او کار نکرده باشم یا با او مشکل داشته باشم. من تعصب خاصی نسبت به کارم دارم. معتقدم که ما دوبلورها در کارمان یک خانواده‌ایم و در یک خانواده، برادر ممکن است گوشت برادرش را بخورد، اما استخوانش را دور نمی‌اندازد. من در مقطعی با یکی از بزرگان مشکل صنفی داشتم، تضاد صنفی داشتیم، نه او با من کار می‌کرد و نه من با او کار می‌کردم، اما فیلمی به من سپرده شد که یکی از نقش‌هایش را حتما باید او می‌گفت. از ایشان دعوت کردم، او هم آمد و گویندگی کرد. تضاد فکری جای خودش را دارد و کار هم جای خودش را.

آیا بین دوبله فیلم و سریال از نظر انتخاب صداها تفاوتی می‌گذارید؟ بعضی از همکارانتان معتقدند که در سریال‌ها باید بیشتر دقت کرد تا در مدتی که پخش می‌شود، مردم زده نشوند، اما فیلم یک بار پخش می‌شود و نهایتش هم یک بار تکرار می‌شود.

به نظر من یکسان است و تفاوتی بین آنها نمی‌بینم. برای فیلم سینمایی هم اگر صدای درستی انتخاب نشود، مردم ممکن است خیلی راحت از جلوی تلویزیون بلند شوند و دیگر فیلم را نبینند.

یعنی واقعا این همه بیننده تلویزیون به این نکته توجه می‌کنند یا این که بیشتر قصه فیلم برایشان مهم است که در دوبله مبهم نشده باشد؟

شما به ابتدای فیلم توجه کن، 2 صدای زیبا که بشنوی بقیه فیلم را هم می‌بینی.

من به دوبله نگاه تخصصی دارم، عامه مردم چطور؟

عامه مردم هم همین گونه هستند، منتها در ناخودآگاهشان است. وقتی صدای اول فیلم زیبا نباشد، بیننده می‌رود دنبال کار دیگری. استارت هر فیلم و این که چگونه و با چه گویندگانی شروع شود، خیلی مهم است. تلویزیون حالت تفریح و سرگرمی دارد و بیننده اگر خوشش نیاید، ممکن است کانال را عوض کند، اما وقتی صدا جذبش کند، بقیه فیلم را هم می‌بیند و آن وقت به معنا و مفهوم و داستان فیلم، دقت می‌کند.

بعضی از همکارانتان به مساله‌ هارمونی صدا اشاره می‌کنند، این که چه صدایی کنار چه صدایی قرار بگیرد. شما چقدر به این موضوع اعتقاد دارید؟

بشدت اعتقاد دارم در یک فیلم، گویندگانی که انتخاب می‌کنیم مثل گروه ارکستر می‌ماند که اگر سازها بدرستی کنار یکدیگر قرار بگیرند و خوب نواخته شوند، موسیقی دلنشین می‌شود.

در این هارمونی چه چیزهایی را در نظر می‌گیرید؟

جنس صدا و فیزیک و میمیک بازیگر، جنس صدا و نوع لب و فک گوینده فاکتورهایی است که باید به آن توجه کرد. امکان دارد که مدیر دوبلاژ 2 نفر از خوش‌صداترین گوینده‌ها را کنار هم بگذارد، اما صدای یکی از آنها، روی یکی از شخصیت‌ها ننشیند، کل آن دوبله خراب می‌شود. دیده‌ایم که سوپراستارهای دوبله نقش‌هایی را می‌گویند که به دل شما نمی‌نشیند و می‌گویید چه بد بود.

احتمال دارد که آن شخص، خیلی خوب گویندگی کرده باشد، اما چون صدایش مناسب آن شخصیت یا چهره نیست، لذت نمی‌بریم.

دقیقا. آن گوینده ممکن است که با تجربه و باسابقه و عالی باشد، اما صدایش روی آن کاراکتر ننشسته است، بنابراین شما خوشت نمی‌آید. امکان هم دارد که بدصداترین گوینده آن نقش را اجرا کند و بیننده بگوید چقدر خوب بود. مدیر دوبلاژ باید شناخت صدا، میمیک، فیزیک و بازی داشته باشد و باید ژانرها و سبک‌ها را بشناسد. تعدادی از مدیر دوبلاژها این چیزها را با تجربه به دست آورده‌اند، اما هنگامی که جوانان را به عنوان مدیر دوبلاژ انتخاب می‌کنند، باید ببینند که چه فاکتورهایی دارند و چه چیزهایی را می‌شناسند.

به نظر من این احتمال هم وجود دارد که صدا مناسب شخصیت و چهره باشد، اما دوبلور زیاد تلاش نکرده باشد (یک گویندگی معمولی بدون هیچ کار خاصی)‌ و به نظر بیننده خیلی خوب و عالی شده باشد.

گوینده کم نمی‌گذارد. ناخودآگاه تلاشش را می‌کند. کم‌توان‌ترین گوینده با استرس زیاد پشت میز می‌نشیند و تمام توانش را به کار می‌گیرد.

گوینده‌های قابل حتی اگر بی‌تفاوت هم گویندگی کنند، آنقدر تجربه پشت کارشان خوابیده که درست درمی‌آید.

به نظر شما آیا بهتر نیست هم در تلویزیون و هم در شبکه ویدئویی به انتخاب مدیر دوبلاژها نظم بدهند و به این نکته توجه کنند که چه کسی چه نوع فیلمی را بهتر دوبله می‌کند و بر این اساس انتخاب کنند؟ دوبله بعضی از فیلم‌ها و فیلم‌های بعضی از کارگردان‌ها نیاز به شناخت کامل آن آثار و نوع سینما و سبک آن کارگردان‌ها دارد تا دیالوگ‌ها درست تنظیم شوند، اگر مترجم اشتباهی کرده، اصلاح شود و مدیر دوبلاژ بتواند شخصیت‌ها را برای دوبلورها تشریح کند (مثل آثار برادران کوئن)‌ کمتر اتفاق می‌افتد که تمام یا بیشتر فیلم‌های یک کارگردان را یک مدیر دوبلاژ دوبله کند.

من با این قضیه موافقم اما این اتفاق امکان‌پذیر نیست و این هماهنگی رخ نخواهد داد به دلیل این که دوبله‌های شبکه ویدئویی به دلیل مسائل اقتصادی، ماجراهای خاص خودش را دارد. البته نباید هر کسی را برای یک چیز اختصاصی کرد بلکه بهتر است تعدادی را برای ژانر خاصی در نظر گرفت. مثلا اگر عده‌ای کارتون بهتر دوبله کرده‌اند، کارتون‌ها را به آنها سپرد. این اتفاق گاهی در تلویزیون می‌افتد، اما باید با بینش بهتری صورت بگیرد نه با بینشی که الان وجود دارد.

این منحصر به فرد کردن قدیم‌ها در انتخاب دوبلورها بهتر صورت می‌گرفت و اگر دوبلوری صدایش روی یک بازیگر می‌نشست، جز در موارد استثنایی همیشه او به جای آن بازیگر حرف می‌زد، اما اکنون و بخصوص در چند سال اخیر که دوبله‌های ویدئویی از سر گرفته شده‌اند این اتفاق کمتر می‌افتد. به نظر شما دلیلش چیست؟

یک دلیلش این است که بعضی از مدیر دوبلاژها در بعضی از فیلم‌های خودشان به اشتباه نقش اول را می‌گویند.

دلیل دیگرش این است که فقط بعضی از مدیر دوبلاژها ـ مثل ناصر تهماسب ـ به روز هستند و نه تنها بازیگران که سینمای روز دنیا را می‌شناسند. در شبکه ویدئویی تقاضای صاحب فیلم برای ارزان تمام شدن دوبله و تن دادن بعضی از مدیر دوبلاژها به این ارزان‌کاری و عدم دلسوزی و نگران نبودن برای آینده دوبلاژ به انتخاب‌های غلط منجر می‌شود و به دوبله لطمه می‌زند.

بعضی از مدیر دوبلاژها اعتقاد دارند که باید با توجه به نقشی که بازیگر ایفا کرده، دوبلور را انتخاب کرد. بر این اساس اگر 3 فیلم یک بازیگر مثل برادپیت به‌ آنها داده شود که او در آنها 3 نقش کاملا متفاوت بازی کرده باشد، 3 صدای مختلف را برای وی انتخاب می‌کند. مثلا برای نقش سنگین و جدی‌اش سعید مظفری و برای نقش‌های دیگرش کسان دیگر را...

به نظر من دوبلورهایی مثل سعید مظفری آنقدر توانایی دارند که صدایش را رمانتیک یا خشن کنند یا هر حالت دیگری.اگر صدا روی یک بازیگر نشست، آن گوینده توانا می‌تواند آن شخصیت را ـ هرچه که باشد ـ بسازد.

مایلم درباره ترجمه‌ها هم صحبت کنیم.

ترجمه‌ها نسبت به 5 سال پیش خیلی بهتر شده است و مترجمان هم بهتر شده‌اند، اما هنوز ایراد دارند. زیاد هم مقصر نیستند، زیرا زبان در دنیا در حال تغییر است و اصطلاحات هم همین‌طور. البته از زمانی که آقای شایگان در واحد دوبلاژ تلویزیون سرپرستی امور ترجمه را به عهده گرفته، اوضاع متفاوت شده است.

دیگر هر ترجمه‌ای دستمان نمی‌آید. ترجمه‌ها کم و کسری دارد، اما ترجمه بد تا الان به دستم نرسیده است.

به نظر شما آیا بهتر نیست نسل جدید مدیر دوبلاژها بعضی از اشتباهات مترجمان و مدیر دوبلاژهای قدیمی را که آنها دانسته یا ندانسته تکرار می‌کردند، تکرار نکنند؟ مثلا در ترجمه کلماتی مانند think ، Now ، Must معمولا مشکلاتی پیش می آید.

می‌توان واژه‌های درست را انتخاب کرد. من خیلی وقت‌ها این کار را می‌کنم و صرفا از «لعنتی» استفاده نمی‌کنم. چون به نظرم این تکرار، احمقانه است. در هنگام انتخاب واژه‌ها باید بدانیم که ژانر فیلم و نوع دیالوگ چیست و هر جمله را چه کسی دارد می‌گوید.

در زبان خیابانی انگلیسی شاید در هر جمله یک واژه مستهجن به کار رود و من از کلمات مختلفی برای آنها استفاده می‌کنم. ترجمه واژه think بستگی به این دارد که در چه جمله‌ای باشد و چه نوع استفاده‌ای از آن شده باشد،‌آن را می‌توان «فکرکردن» یا «گمان کردن»‌ ترجمه کرد. درباره must در جملاتی مثل You must be REZA (تو باید رضا باشی)‌ می‌پذیرم که زائد است. در انتخاب کلمه باید به سینک و سیلاب هم توجه کنیم. گاهی به کار بردن یا نبردن بعضی از کلمات، سینک دوبله را به هم می‌زند.

محمدرضا کلانتر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها