در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مجری، با یادآوری هرباره موضوع محوری برنامه در قالب پلاتو، نه فقط جوانب مختلف مساله مورد بحث را از زوایای گوناگون و با اشکال مختلف مورد توجه قرار میدهد که از آن مهمتر پراکندگی و عدمانسجام مضمونی بخشهای دیگر برنامه را تا اندازه زیادی جبران میکند. البته منظور از این پراکندگی و عدمانسجام، نگاه به مساله از زاویه اقتضائات مدیوم تلویزیون است، چراکه در تلویزیون همهچیز میبایست شفافتر، قابلفهمتر، سادهتر و غیرپیچیدهتر از مدیومهای دیگر مثل سینما باشد. در تلویزیون باید سطح هوشمندی مخاطب را برای درک و دریافت جزئیات، پایینتر در نظر گرفت و در نتیجه به ارتباط بخشهای مختلف در لایههای زیرین اکتفا نکرد و برای برقراری ارتباط با عامه مخاطبان، به لایهای رویین مثل پلاتو متوسل شد. برنامههای مدیوم تلویزیون فقط از حیث بیمایگی، عوامگرایی و سطحینگری نیست که آسیبپذیرند. این تنها آن زاویه خاص از موضوع است که دستاویز اهل هنر و فرهنگ برای حمله به این رسانه فراگیر قرار گرفته است. زاویه دیگری هم هست که باید به آن توجه داشت. یعنی آن روی قضیه؛ سقوط رسانه تلویزیون به ورطه نخبهگرایی و عوامستیزی. این مساله را البته خیلیها حُسن میدانند نه نقص، از جمله بسیاری از همان اهالی هنر و سردمداران فرهنگ.
اما منتقدان به این رویکرد، برنامهسازان کاربلد تلویزیون هستند و اهل فن که تلویزیون را به خاطر تلویزیون بودنش پسندیده و انتخاب کردهاند نه به عنوان جایگزینی برای دیگر رسانهها آنهم از سر ناچاری و به جهت نیاز به جلب توجه مخاطب عام یا به تعبیر دیگر، به قصد سوءاستفاده از توجه مخاطب عام.
پلاتو در برنامه ترکیبی پلی است میان برنامهساز (تهیهکننده یا کارگردان) و مخاطب تلویزیون. یعنی مخاطبی که دریافت تلویزیونی از مسائل دارد و حافظه دیداریاش با همین برنامههای ساده تلویزیونی شکل گرفته نه با مستندهای مهم تاریخ سینمای جهان که نه فقط پلاتو و اجرا ندارند بلکه اغلب بدون هرگونه کلام و نریشن هستند و زبان تکلمشان موسیقایی است. بر این اساس مسوولیت خطیری بردوش مجری برنامه ترکیبی است. او میبایست از یکسو نیاز مخاطب تلویزیون را برطرف و برای او شفافسازی کند و از سوی دیگر سادهپسندی مخاطب تلویزیون را تشدید نکند. قرار نیست مجری همهچیز را برای مخاطب برنامه توضیح بدهد. او فقط پل است و واسطه انتقال پیام از فرستنده به گیرنده. کار او این است که این انتقال را ممکن کند، همین. نه اینکه مثلا دست مخاطب را بگیرد و در گوش او سیر تا پیاز معنا و مقصود برنامهساز را از نما به نما و فریم به فریم برنامه شرح بدهد و تفسیر کند. او پل است نه راهنما و دستیار عبور از پل. یا اگر راهنماست، راهنمایی است که اجازه نمیدهد عابران، بیش از حد ضرورت به او تکیه کنند و از آنها میخواهد تا حد امکان به تواناییهای فردی خودشان متکی باشند.
دانش و آگاهی از ویژگیهای اصلی مجری برنامه ترکیبی است. البته نه به منظور اظهار فضل نزد مخاطب که به منظور شناخت درخور مخاطب و برقراری ارتباط شایسته، مفید و مؤثر با او. از نقایص مهم اجرای تلویزیونی در کشور ما این است که مجریان تلویزیونی اغلب یا از سواد کافی برای این فن برخوردار نیستند یا اگر هستند این دانایی را به رخ میکشند و بیشتر در صدد اثبات توانایی خود هستند تا انجام تکلیف. این مساله موجب شده دست برنامهسازان تلویزیونی برای انتخاب مجری بسته باشد و ناچار باشند یا این را برگزینند یا آن را و حال آنکه شکل مطلوب قضیه نه این است و نه آن. شاید برای فهم بهتر مساله نیاز به نام بردن از افراد و نقد و تحلیل کار اجرایی آنها باشد، اما نه ظرفیت چنین نقدی در میان غالب مجریان ما وجود دارد و نه اصلاً چنین رویکردی در فضای مطبوعاتی ما مرسوم و مقبول است. پس چارهای نداریم جز اینکه این مهم را نادیده بگیریم و تنها به ارائه اصول کلی اکتفا کرده و تشخیص مصداق را به خواننده محترم واگذاریم.
یک مجری خوب در وهله نخست یک کارشناس خوب است، منتها کارشناسی که به جای بیان زبانی قابلیتهای خود، از این تواناییها بهره عملی میبرد. برایش هم مهم نیست که دربارهاش چه بگویند. آنچه برایش مهم است انجام درست و بینقص مسوولیت اجراییاش است. درست مثل بازیگری که بهجای دیده شدن خودش، سعی در دیده شدن نقش و کاراکتر نمایشیاش دارد. بهجای جلب توجه مخاطب به بازی خود، به دنبال باوراندن نقش نزد مخاطب است و در نتیجه به دنبال انجام بیکم و کاست وظیفهای است که به عهدهاش نهادهاند.
سیمای خوش، بیان قوی، بذلهگویی و شوخطبعی، صمیمیت و پرهیز از تکلف، محبوبیت نزد مخاطب و... اینها همه از ویژگیهای یک مجری خوب هستند اما ویژگیهای مکمل نه ویژگیهای اصلی و ضروری. مجری خوب میتواند هیچیک از این موارد را نداشته باشد اما اجرای خیلی بهتری نسبت به دیگرانی که از همه این ویژگیها برخوردارند، داشته باشد. در اینجا هم مثال بازیگری مصداق دارد. بازیگران حرفهای اغلب از همه ویژگیهای اینچنینی برخوردارند اما این دلیل نمیشود که یک نابازیگر یا یک تازه بازیگر گمنام که به ظاهر هیچیک از فاکتورهای یک بازیگر حرفهای مشهور و محبوب را ندارد، بازی بهتری نسبت به بازیگران حرفهای ارائه نکند و دست کم در همان نقشهای محدودی که ایفا کرده، بهتر از حرفهایهای این فن نباشد. شناخت از وظیفه و صداقت و فروتنی در انجام تکلیف از مهمترین ویژگیهای مجری خوب است چنانکه در هر مساله دیگری هم اغلب همین دو ویژگی هستند که اصل محسوب میشوند.
ممکن است برخی این ویژگیها را مسائلی صرفاً اخلاقی تلقی کنند که در فضای کار حرفهای جایی ندارد یا اگر دارد، جایگاهش در همان حد و اندازه مراعات اخلاق حرفهای است نه بیشتر و شاید بگویند شهرت و محبوبیت، خود به تنهایی نشاندهنده برتری کار مجری و بازیگر و بهطور کلی هنرمند است. یا بعکس بگویند مجری خوب کسی است که فارغ از نظر و قضاوت دیگران و نیز فارغ از هر باید و نباید اخلاقی، تواناییهای خودش را به هر قیمتی جلوی دوربین اثبات کند و این البته درست مثل این میماند که بگویند مهمترین ملاک برتری یک فیلم خوب، این است که آن فیلم بتواند رکورد فروش را بشکند یا اینکه بعکس، بگویند فیلم خوب، فیلمی است که فارغ از پسند یا عدمپسند مخاطب و اصلاً فارغ از هر باید و نباید دیگر حرف خودش را هر طور میخواهد بزند و کاری به کار تعهد و اخلاق و الزامات دست و پا گیر دیگر هم نداشته باشد.
در جواب این گروه باید بگوییم همهچیز به غایات بر میگردد و به اهداف ما از کار هنری و رسانهای. اگر هدف شهرت است یا محبوبیت یا پول و درآمد، حق با شماست. یا از آن زاویه، اگر هدف فخرفروشی، تقدیس فردیت، تحقیر دیگران و اشاعه خود است، در این صورت هم حق با شماست. اما اگر اهداف والاتری مدنظر است ـ که ما چنین گمانی داریم ـ دیگر حق با شما نیست. در دنیای امروز همانطور که زمزمههای علم برای علم، فلسفه برای فلسفه و هنر برای هنر دیگر اعتبار خود را از دست دادهاند، بهانههایی نظیر برنامهسازی برای برنامهسازی، بازیگری برای بازیگری و اجرا برای اجرا هم دیگر پذیرفته و قابل دفاع نیستند.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: