در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای مایکل دیک بیش از 10 سال قبل که از همسرش جدا شده بود ارتباطش را با دختر 21سالهاش لیزا هم از دست داده و تنها میدانست که او به شهر کوچکی به نام سودبری انگلیس نقل مکان کرده است.مایکل زمانی که به شدت برای دخترش دلتنگ شد به ناچار به همراه 2عضو دیگر خانوادهاش راهی این شهر شد تا به دنبال لیزا بگردد.
او به توصیه اطرافیانش عکسی را در شلوغترین محل شهر گرفت و از یک روزنامه محلی خواست تا به او کمک کند و با چاپ کردن این عکس، دختر گمشدهاش را از وجود او در شهر مطلع کند.پس از چاپ شدن عکس، لیزا که پدرش را شناخته بود در کمال ناباوری خودش را به همراه مادرش کمی دورتر از محل ایستادن پدرش شناسایی کرد و متوجه شد دقیقا زمانیکه این عکس یادگاری گرفته میشده او از همان محل عبور میکرده است.
با وجود حضور همه اعضای خانواده در عکس یادگاری که در روزنامه چاپ شد آنها دوباره با هم دیدار کردند و مایکل پس از 10 سال دختر بزرگش را ملاقات کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: