در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:عراق، تصمیم جامع یا تصمیم قاطع
«عراق، تصمیم جامع یا تصمیم قاطع»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید؛طولانی شدن روند تشکیل دولت جدید در عراق، نگرانی هایی را در سطح داخلی عراق و منطقه ای به وجود آورده و سبب گمانه زنی های زیادی در مورد آینده این کشور شده است. در این میان نیروهای اشغالگر مواضع جدیدی در مورد آینده امنیتی عراق مطرح کرده اند که جای تامل ویژه دارد. نکات زیر نتیجه واکاوی شرایط فعلی و آینده این کشور می باشد.
1- تاخیر در شکل گیری مجلس جدید، انتخاب رئیس جمهور و انتخاب دولت جدید حاصل تردیدهای موجود در درون شیعه برای معرفی «نخست وزیر» می باشد. همه می دانند که سه فراکسیون از چهار فراکسیون کنونی روی «شیعه بودن» نخست وزیر و نیز برخوردار بودن از آرای نمایندگان شیعه تاکید دارند و عدم همگرایی کردها با فراکسیون العراقیه عملا راه را بر انتخاب نخست وزیر از لیست العراقیه بسته است. با این وصف باید گفت تا زمانی که دو ائتلاف «دولت قانون» و «ائتلاف ملی» مشکل میان خود را حل نکنند، معضل کنونی باقی می ماند و هیچکس نمی تواند برای آن راه حلی پیدا کند کما اینکه طی سه ماه گذشته همه راه حل هایی که این کشور یا آن کشور برای برون رفت از شرایط فعلی ارائه کرده اند با شکست مواجه شده است.
2- محور آمریکا، عربستان، اردن و فهرست العراقیه طی دو ماه گذشته تلاش زیادی کرد تا با گره زدن زلف علاوی با یکی از دو گروه شیعه و همراه کردن کردها، یک ترکیب جدید بر محور دولتی غیرمذهبی به وجود آورد ولی مواضع منفی کردها و مواضع منفی هر دو گروه شیعه نسبت به محوریت فهرست العراقیه این اقدامات را با شکست مواجه کرد. اینک این محور پس از شکست در حال اخلال در همگرایی کردها و شیعیان از یک سو و اخلال میان دو فراکسیون شیعه با یکدیگر از سوی دیگر می باشد در عین حال کاملا واضح است که این محور در نهایت چاره ای جز تن دادن به قضا و قدر ندارد.
3- گفت وگو میان گروههای شیعه در جریان بوده و شواهد و قرائن بیانگر آن است که وحدت بر مبنای اجماع همه گروههای شیعه که اهتمام جدی مرجعیت شیعه بر آن استوار بود، عملا امکانپذیر نیست و اینک نوبت به انتخاب بین «تصمیم جامع» و «تصمیم قاطع» فرا رسیده است. تصمیم قاطع ممکن است رضایت همه را در پی نداشته باشد اما قطعا دربردارنده مصلحت شیعه و از آن مهمتر مصلحت عراق می باشد. حضرت آیت الله سیستانی- دامت برکاته- اصرار زیادی داشت که وارد تصمیم گیری های منتهی به تعیین نخست وزیر نشود و این کار را به تصمیم جامع همه گروهها واگذار کند ولی ظاهرا درشرایط فعلی چاره ای جز ورود در این معادله ندارد.
4- فحاشی های گروه علاوی علیه ایران- به معنای حمله مستقیم به مرجعیت شیعه در عراق- و انتساب اظهارات تحریک آمیز به سفیر جدید ایران در عراق و سپس راه اندازی یک جنجال رسانه ای علیه ایران و طرح موضوع مانع تراشی ایران بر سر راه انتخاب دولت در عراق بیانگر آن است که از یک سو محور آمریکا، عربستان، اردن و العراقیه از اثرگذاری بر تشکیل دولت در عراق مایوس شده است از سوی دیگر از برداشته شدن موانع تشکیل دولت جدید در عراق خبر می دهد که هر دو مبارک است. این تبلیغات بار دیگر نیاز عراق به پا درمیانی ایران را هم به تصویر کشید و جایگاه برجسته ایران را در تحولات عراق مشخص کرد. این در حالی است که حدود یک ماه پیش بایدن- معاون رئیس جمهور آمریکا- در جریان دومین سفر به بغداد با صراحت اعلام کرده بود که طرحی را با خود به همراه آورده که براساس آن دولت آینده عراق طی چند هفته شکل می گیرد!
5- وضعیت انتخاباتی درون شیعیان تا حدودی راه را برای انتخاب دولت جدید نشان می دهد؛ در حال حاضر محور عمده اختلاف در درون شیعیان در دست کسانی است که تعداد کرسی های آنان از 20 عدد تجاوز نمی کند. اینها قاعدتا نمی توانند در درون شیعیان محور تشکیل دولت باشند کما اینکه ائتلاف آنان با فراکسیون های غیرشیعی نیز نمی تواند به تشکیل دولتی با محوریت چنین گروهی بیانجامد. چنانچه استراتژی کردها هم بر این استوار است که با فراکسیونی از شیعیان همراه گردند که از آرای لازم و از حمایت مرجعیت شیعه برخوردار باشند بنابراین بازی فراشیعی یک گروه از شیعیان نمی تواند نتیجه ای دربر داشته باشد این نکته ای است که فهم آن برای فعالان سیاسی عرصه تحولات عراق دشوار نیست.
6- در شرایط فعلی و با توجه به افزایش موج ناامنی ها در عراق، آمریکایی ها دست به گریبان دو نوع نگرانی نسبت به سیاست ها و نیروهای خود در عراق هستند از یک طرف گسترش موج ناامنی می تواند به شروع دور جدید تلفات نیروهای آمریکایی در عراق بیانجامد چرا که جریاناتی نظیر القاعده این را فرصتی برای انتقام گیری از آمریکا به حساب خواهند آورد از طرف دیگر افزایش ناامنی مدیریت صحنه پیش رو- مدیریت خروج تدریجی نظامی یا مدیریت تثبیت حضور بین 20 تا 30 هزار نظامی- را برای فرماندهی نظامی آمریکا در عراق با دشواری زیادی روبرو می کند. این موضوع وضع سیاست های آمریکا و عربستان را در عراق با شکاف و تفاوت مواجه می نماید به عبارت دیگر از اینجا راه عربستان و آمریکا از هم جدا می شود چرا که عربستان هرج و مرج را یک فرصت برای گروه وابسته به خود در عراق به حساب می آورد و امیدوار است این شرایط نگرش عراقی ها را نسبت به «نظم جدید» تغییر دهد.
7- طولانی شدن روند انتخاب دولت در عراق، تغییراتی را در خواسته ها و مطلوب های گروه های مختلف عراقی به وجود آورده است. کردها احساس می کنند که شرایط به نفع آنان پیش می رود چرا که شکاف عمیق میان فهرست العراقیه و هر کدام از دو فهرست شیعه، کردها را به محور هر نوع توافق عراقی تبدیل کرده است از این رو می بینیم که این روزها سلیمانیه به کانون رایزنی گروه ها و شخصیت های مختلف عراقی تبدیل شده است در این فضا کردها روی تثبیت موقعیت خود در ریاست جمهوری، حل و فصل مسئله کرکوک به نفع بخش شمالی و اجرای ماده 140 قانون اساسی عراق، ناظر به فراهم کردن امکان بازگشت مهاجران کرد به کرکوک تاکید می نمایند و هر گروه عراقی با وعده های تلویحی سعی می کند آراء کردها را کنار خود داشته باشد کردها در حدود 57 کرسی پارلمان را در اختیار دارند و توانسته اند علیرغم آنکه چهارمین فراکسیونند، یک صدایی خود را- علیرغم اختلافات جدی شان- حفظ نمایند. در عین حال همه می دانند که کردها علاقه ای به هم پیمانی با چهره هایی نظیر علاوی و کشورهایی نظیر عربستان ندارند.
8- هفت سال پس از اشغال عراق، آمریکایی ها اینک به حفظ 20 تا 30 هزار نیرو یعنی به استعداد 2 تا 3 لشکر در عراق می اندیشند اما به نظر می آید به جمعبندی قطعی نرسیده باشند این موضوع بیش از هر چیز به ضعف پیش بینی شرایط آینده بازمی گردد. می توان گفت اگر مقاومت در عراق فعال عمل کند و با جدیت خروج نیروهای آمریکا را از عراق طلب نماید، آمریکایی ها عراق را کاملاً ترک می کنند اما اگر فرایند سیاسی و امنیتی عراق به سمتی برود که از حجم نگرانی های آمریکا بکاهد، به احتمال خیلی زیاد آمریکا این تعداد از نیروها را برای اثرگذاری بر سیاست های جاری بغداد و کشورهای منطقه حفظ می کند.
اگر این شرایط پیش آید احتمالاً سه لشکر به ترتیب در منطقه شمالی- سلیمانیه-، منطقه جنوبی- ناصریه- و منطقه غربی- الانبار- توزیع خواهند شد چنین چینشی بیش از هر چیز تداعی کننده تلاش آمریکا برای حفظ رژیم اردن و عربستان در برابر شرایط ناپایدار آینده و نیز تلاش برای ضربه زدن به موقعیت امنیتی ایران و سوریه خواهد بود و طبعاً به نوع خاصی از واکنش سیاسی و امنیتی تهران و دمشق منجر می شود.
9- تحولات پنج ماه گذشته عراق به خوبی این نکته را به اثبات رساند که روندهای خارجی نمی توانند معادله داخلی را در عراق و یا در هر کشور دیگر منطقه شکل دهند بلکه این ملت ها هستند که معادلات سیاسی و امنیتی را تعیین می کنند. آمریکا تلاش کرد تا با کمک گرفتن از دولت های عربستان، کویت، اردن و ترکیه، فرایند سیاسی عراق را مطابق الگویی فرامنطقه ای بچیند و عراق را با خواسته های فراملی آمریکا انطباق دهد اما علیرغم همه فشارها و هزینه ها نتوانست چنین هدفی را محقق گرداند. عربستان سعودی تلاش کرد تا به مدد چندین میلیارد دلار هزینه و راه اندازی گروه های ترور در عراق روند سیاسی عراق را مطابق منافع خود بچیند اما این روش هم پاسخ نداد. این ماجرا به این کشورها یادآوری کرد که سرنوشت هر ملت به خودش سپرده شده و زمان سیاست های استیلاجویانه بر ملت های منطقه به سر آمده است. تصمیم گیری درونی ملت ها حتی اگر زمان بر باشد و با هزینه هایی هم توأم گردد مبارک خواهد بود.
مردم سالاری:رسانه ملی و کارکرد صحیح
«رسانه ملی و کارکرد صحیح»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم محسن دقت دوست است که در آن میخوانید؛با گذشت چند هفته از رقابت های جهانی فوتبال و فروکش کردن تب و تاب آن، و با آغاز رقابت های باشگاهی در داخل کشور و حواشی گاه جذاب تر از متن آنها، بار دیگر مقوله فوتبال جایگاه ویژه خود را در میان مسائل روزمره جامعه بازیافته و فعل و انفعالات آن در کانون توجه بسیاری از مردم قرار گرفته.
بازتاب وسیعی که حتی کوچکترین تحرکات در این رشته ورزشی پیدا می کند و حجم زیاد پوشش رسانه ای و استفاده های تبلیغاتی، گویای آن است که رکن مدیریت و فراز و فرودهای آن در این حوزه، در میزان بهره مندی مادی و غیرمادی در آن نقش بسزا و کارسازی دارد. این امر به خصوص در سال های اخیر با وجود پیچیدگی های تخصصی و مهارتی که زمینه توفیق یا ناکامی را فراهم می کنند،بسیار بیشتر از قبل مورد توجه است.
از دیگر عللی که سطح مدیریتی را در فوتبال اهمیت می بخشد،عبارتست از خاصیت گروهی و تیمی در مناسبات مختلف فوتبال که لزوم پیاده سازی الگوهای بهینه همکاری و همدلی میان اعضای تیم ها و ایجاد انگیزه در آنها برای مشارکت مثمر ثمر با یکدیگر را مطرح می کند.
به عبارت دیگر فوتبال می تواند نمایی از نحوه تعاملات در یک جامعه و مقدار سودمندی عناصر آن در پیشبرد امور باشد.به همان نسبت نیز بخش مدیریت و نوع چیدمان مولفه های گوناگون در این عرصه، می تواند معیاری برای سنجش قوت و ضعف مدیریت کلان جامعه و در ابعاد بزرگتر باشد.
موضوع شکایت "علی دایی" از فدراسیون فوتبال کشورمان، یکی از موارد برجسته در صدر خبرهای ورزشی طی ماه های گذشته بوده.
به همین دلیل بعید است که خوانندگان این نوشته درباره جزئیات این شکایت بی خبر باشند و نیاز به توضیحات بیشتری باشد. آخرین خبری که در این رابطه منتشر شد متعلق به روز ابتدایی همین هفته بود و طی آن اعلام شد که شکایت مذکور از جانب "دادگاه استیناف" رد شده است.
از این مورد هم تنها به یادآوری این نکته بسنده می کنم که دادگاه استیناف دارای جایگاه حقوقی منبعث از قوه قضاییه است و احکام آن همانند سایر آرای صادره از جانب این قوه، رسمیت دارد و لازم الا تباع است.تنها چند ساعت بعد از انتشار این حکم توسط خبرگزاری ها و مطبوعات، آقای دایی ضمن رد تلویحی این حکم و اعلام "قابل پیش بینی" بودن آن، از صدا و سیما درخواست کرد که در پایان همین هفته، زمانی را برای ارائه توضیحات و نمایش اسناد و مدارک شکایت خود در پیشگاه افکار عمومی در اختیارش قرار دهد. اینبار نیز دقیقا ساعاتی بعد و از طریق برنامه "نود" که برنامه ای تخصصی در حوزه فوتبال است اعلام می شود که امکان درخواستی آقای دایی برایش فراهم شده.
مابقی ماجرا هم مربوط به اتفاقات آینده است که با توجه به آمادگی ها و هماهنگی های طرفین، به احتمال زیاد در یک مسیر درست پیش خواهد رفت و به سرانجامی مطلوب خواهد رسید. شرح ماجرای فوق از این جهت بود که اشاره ای شود به کارکرد صحیح رسانه ملی در این قضیه.
سازمان صدا و سیما با اینکه بهانه صدور حکم از سوی مرجعی رسمی و قطعی و خدشه وارد نیامدن به آن را در اختیار داشت، اما وظیفه خود دانست که جهت اقناع افکار عمومی و رفع شبهات، زمینه ارائه مستندات و دلایل از هر دو سوی دعوی را در دادگاه وجدان های مردم فراهم کرده و فرصتی برابر و مساوی را به طرفین اعطا کند.مطمئنا مرجع صدور حکم با توجه به قوانین پشتیبان خود، امکانات کافی و وافی برای اعلام همگانی تصمیماتش را در دست دارد.
این طرف مردمی شکایت است که فاقد تسهیلات دولتی و نیازمند حمایت رسانه ای از سوی رسانه ملی است تا بتواند ادله خود را مطرح کند.این رویکرد صدا و سیما به طور قطع و یقین با عنایت به لزوم انعکاس بی طرفانه و اطلاع رسانی غیرجانبدارانه خبرها و تحلیل های آن سازمان و ارتقای منزلت و اعتبار آن در اذهان مردمی بوده است و حتما در بالا رفتن درجه اعتماد و اطمینان عمومی به رسانه ملی موثر است.
در پایان امیدوارم چنین راهبردی در تمامی شئونات مردمی و در سایر عرصه های اجتماعی بدون درنظر داشتن محدودیت های بی مورد و سلیقه ای به اجرا گذاشته شود و روزی را شاهد باشیم که به رسانه ملی، جز رسانه ملی، هیچ نتوان گفت.
تهران امروز:کودتای 28 مرداد عبرتها و آموزهها
«کودتای 28 مرداد عبرتها و آموزهها»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم حسامالدین کاوه است که در آن میخوانید؛57 سال پیش آمریکا و انگلیس برای حفظ و بقای نظام سلطنتی که به شدت به قدرتهای غربی وابسته بود، دسیسهای را که از مدتها پیش چیده بودند به اجرا در آوردند و تحت عنوان عملیات «آژاکس» کودتای 28 مرداد انجام گرفت. ایران همواره کشور مهمی برای قدرتهای جهانی بوده و هنوز نیز هست.
انگیزههایی که دولتمردان آمریکا و انگلیس را به دخالت مستقیم و آشکار در امور داخلی یک کشور ثالث، ترغیب کرد، نه تنها از بین نرفته که هنوز هم به قدرت خود باقی است، گرچه مجال و فرصت کودتا از آنها سلب شده اما امکانات و روشها و ابزارهای دیگری وجود دارند تا آنها اراده خود را بر ملت و دولت بزرگ ایران، تحمیل کنند اما اینگونه نیست که رویدادهایی همچون کودتای 28 مرداد سال 1332 همواره بر وفق مراد نظام جهانی سلطه باشد.
بسیاری از عوامل و نیروها به نفع ملتها و دولتهای سلطهستیز تغییر کرده و هم از این روست که قدرتهای استکباری و در راس آنها آمریکا، نومیدانه میکوشند، هیمنه و هیبت از دست رفته در کار زار با ملتهای انقلابی بهویژه در برابر انقلاب اسلامی را باز یابند. در بررسی علل و عوامل موفقیت کودتای 28مرداد، توجه به نیروهای موثر و مرجع در جامعه ایرانی بسیار حائز اهمیت است. فاصله و اختلاف و سپس دوری ملیگرایان از روحانیت به معنای از دست دادن اعتباری بود که روحانیان و نهاد روحانیت در جامعه ایران برای بازیگران سیاست فراهم میساختند.
کودتای 28 مرداد به این علت پیروز نشد که دکتر مصدق یارای بسیج هواداران خود را نداشت، بلکه مهمترین علت پیروزی کودتای 28 مرداد را در رویگردانی تودهها از دولت مصدق باید جستوجو کرد و علت رویگردانی تودهها از مصدق و دولت او چیزی نبود جز دوری جستن مصدق و ملیگرایان از روحانیان و نهاد روحانیت.
رسالت:بازخوانی روابط دولت و ملت ایران با انگلیس
«بازخوانی روابط دولت و ملت ایران با انگلیس»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛تاریخ روابط ایران و انگلیس را باید تاریخ اکتشاف نفت و بهره برداری از آن در ایران خواند و در آن تامل کرد. امروز28 مرداد روز کودتای آمریکایی - انگلیسی علیه حاکمیت ملت در دهه30 است. قیل و قال نفت پس از شهریور1320 اوج گرفت. روس ها دنبال امتیاز نفت شمال بودند. انگلیسی ها هم به دنبال تجدید نظر در برخی موارد و تثبیت در قرارداد1933 بودند که مورد اعتراض قرار گرفته بود. مجلس دوره15 مخالفت خود را با امتیاز نفت شمال به روس ها اعلام کرد و مقدمات ملی شدن صنعت نفت را فراهم نمود.
انگلیسی ها سر نویل گس را به تهران فرستادند و لایحه گس گلشائیان را وقتی تنها چند روز از عمر مجلس باقی مانده بود به مجلس فرستادند. اما مجلس آن را تصویب نکرد. گس نماینده انگلیسی ها و گلشائیان وزیر دارایی دولت ساعد بود انتخابات دوره شانزدهم مجلس پس از قتل هژیر وزیر دربار رنگ بویی دیگر داشت. مصدق و کاشانی و جمعی از رجال سیاسی و ملی وارد مجلس شدند.
مخالفت با قرارداد ساعد - گس از جمله مطالبات نمایندگان مجلس شانزدهم بود و ملی شدن صنعت نفت در میتینگ8 دی ماه1329 که به دعوت آیت الله کاشانی تشکیل شده بود به عنوان یک مطالبه عمومی مطرح شد و در قطعنامه راهپیمایی آمد. لایحه گس گلشائیان در کمیسیون نفت رد شد و به جای آن طرحی در مجلس با امضای11 نفر از نمایندگان ارائه شد که متضمن ملی شدن صنعت نفت بود. رزم آرا مانع این مطالبه عمومی بود که از سر راه برداشته شد. اوج مبارزات مردم درملی شدن صنعت نفت وقایع30 تیر و بازگشت مصدق به قدرت بود. مردم در30 تیر ارتش را به پادگان ها بازگرداندند و به تقدیم شهدای زیادی در برابر جنگ سخت دربار و انگلیسی ها تاب آوردند اما ظرف مدت یک سال پس از قیام تاریخی 30 تیر دشمن با اخلال در روابط دولت و مجلس بویژه رابطه دکتر مصدق و آیت الله کاشانی یک نبرد پنهان و نرم را مدیریت کرد وتمامی کسانی را که در ملی شدن صنعت نفت دستی نیرومند داشتند به مقام تنافر از یکدیگر رساند.
ارتشی که در30 تیر سال1331 با شکست به پادگان ها رفت و مسئولان کشتار مردم در انتظار چوبه های دار بودند در28 مرداد1332 بدون هیچ مقاومتی دولت مصدق را سرنگون کرد.
هدف نگارنده بازخوانی قیام30 تیر و کودتای28 مرداد نیست.
ملت ایران با هوشمندی و بصیرت فهم مشترکی از شکست انقلاب مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت دارند و شگردها و نقشه های آمریکا و انگلیس را در این نهضت رصد کرده اند و لذا بارها پس از پیروزی انقلاب هر وقت این نقشه ها بازسازی شد در صحنه سیاسی ایران جواب نگرفت. غائله بنی صدر و جنگ داخلی و ترویج تروریسم از سوی گروه های متمایل به دربار آمریکا و انگلیس نمونه هایی ازاین دست است که مردم ما خوب از پس آن توطئه ها برآمدند.
یکسال گذشته پس از برگزاری انتخابات دوره دهم، ملت ما در آزمون سختی یک بار دیگر پوزه آمریکا و انگلیس را در طراحی یک نبرد نرم علیه حاکمیت انقلاب و اسلام به خاک مالیدند.
جالب اینجاست سفارت انگلیس و رسانه های غربی تحت نفوذ آمریکا و انگلیس در شرارت های سال گذشته نقش کلیدی داشتند اکنون سفیر انگلیس در تهران آقای سایمون گس است وی نوه سرنویل گس طراح قرارداد استعماری گس - گلشائیان است که با مجاهدات ملت ایران و نمایندگان مجلس شانزدهم ابطال شد و به جای آن ملی شدن صنعت نفت به عنوان آرزوی دیرینه ملت ایران به تثبیت رسید.
سایمون گس اخیرا تقاضاهایی برای ملاقات با برخی رجال روحانی و رجال سیاسی و مذهبی کرده است که همگی دست رد به سینه او زدند. دلیل این عدم تمایل و قهر مشخص است. دولت انگلیس طی یکصد سال اخیر از روز اکتشاف نفت تاکنون رفتاری خارج از عرف قواعد و قوانین بین المللی با ملت ایران داشته است. مداخله در امور داخلی ایران و اخلال در روابط ایران با دیگر کشورها و نیز بسط روابط خصمانه با دولت و ملت ایران همواره نگاه لندن به تهران را پرکرده است. حال چگونه است آنها می خواهند غیر از روابط عادی دیپلماتیک در سطوحی دیگر که معمولا قبل از انقلاب آن را با لایه های سیاسی و فرهنگی کشور تجربه کرده اند دوباره همان ها را بیازمایند.
امروز هیچ رجل سیاسی و مذهبی که دل در گرو ملت داشته باشد برای این گونه تماس ها تره هم خرد نمی کند. گذشت آن زمان هایی که سفیر انگلیس می خواست با کسی ملاقات کند آب از لب و لوچه او سرازیر می شد. ملت ایران در برابر زورگیری دولت های بزرگ از جمله انگلیس ایستاده است و به این ایستادگی افتخار می کند.
جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته
«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛حال و هوای این هفته با معنویت ماه مبارک رمضان عجین بود. این ماه رحمت در سایه ضیافت الهی، سفرهای از مغفرت را برای مردم گسترانده تا هر کس به اندازه تلاش و بهره خود، از این سفره وسیع و بنده نوازی خداوند کریم استفاده کند. بی تردید اگر در این ماه بتوانیم از فرصتی که شیطان رجیم به بند کشیده شده استفاده کنیم و افسار نفس اماره را به دست گرفته و در جهت پالایش روح و اندیشه خود اقدام کنیم، قطعاً درهای رحمت در شب قدر به روی ما باز خواهد شد و باران لطف و آمرزش الهی ما را دربر خواهد گرفت.
اکنون یک هفته از این ماه پربرکت و با عظمت سپری شده و خوشا به حال کسانی که به سازندگی روح و روان خویش در ماهی که آغازش رحمت، میانهاش مغفرت و پایانش رهایی از آتش دوزخ است، پرداختند و از این فرصت گرانبها استفادههای لازم را بردند.
در این هفته تمام کسانی که 26 مرداد سال 69 را به خاطر دارند با مراجعه به حافظه تاریخی خود، شکوه آن روزهای احساس همدلی و همراهی را در اذهان خود مرور کردند؛ همان روزهایی که کمتر از روزهای بهاری بهمن سال 57 نبود و شاید به دلیل عاطفه و احساسی که در آن موج میزد، در یادها بسیار ماندنی شد.
در روزهای پایانی مرداد سال 69 سرانجام دعا و نیایش به درگاه الهی مستجاب شد و گروهی از ایثارگران و اسرای پرافتخار جنگ تحمیلی پس از سالها دوری از وطن به آغوش میهن بازگشتند. در این روزها درد هجران به وصل تبدیل شد و آزادگان سرافراز که گرد رنج و محنت بسیار بر چهره شان نشسته بود قدم به خاک ایران گذاشتند و نه تنها دل خانوادهشان بلکه یک ملت را شاد کردند.
هفته جاری اعلام خبر سوخت گذاری نیروگاه بوشهر که مرحله ما قبل بهره برداری و ورود انرژی حاصل از این نیروگاه به شبکه سراسری برق است، انعکاس بسیاری در رسانههای غربی داشت. این نیروگاه هرچند با تاخیرات چند ساله ناشی از بدقولی روسها و تحریمهای گوناگون بینالمللی به مرحله بهره برداری رسیده ولی آنچنان تاثیری در طیف دشمنان استقلال و خودکفایی ایران برجای گذاشت که "جان بولتون" نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل در واکنش گستاخانه و مداخله جویانهای به اسرائیلیها پیشنهاد کرد از فرصت یک هفتهای که تا سوخت گذاری نیروگاه بوشهر باقیمانده استفاده کنند و آنرا مورد حمله قرار دهند! این مقام آمریکایی که از سوی یک طیف بزرگ و نسبتاً تاثیرگذار در سیاست خارجی آمریکا نمایندگی میکند با این سخنان درعین حال که شدت بغض و دشمنی خود را با جمهوری اسلامی ایران نشان داد براین نکته نیز صحه گذاشت که راه اندازی نیروگاه بوشهر خاری در چشم دشمنان انقلاب است. در همین رابطه واکنش مقامات کشورمان نیز متقابلاً آشکار کرد هر چند این اظهارات به یک بلوف باج خواهانه شباهت دارد لکن درصورت هرگونه تعرض به نیروگاه بوشهر، دشمنان باید منتظر عکس العمل شدید ایران باشند.
روز گذشته همچنین مسئولان و کارگزاران نظام به مناسبت ماه مبارک رمضان با رهبر انقلاب دیدار کرده و از رهنمودهای ایشان بهره بردند. حضرت آیتالله خامنهای ماه رمضان را فرصتی گرانبها برای خودسازی و دستیابی به حقایق ایمان و تقوا برشمرده و صبر و پایداری در زمینههای مختلف را زمینه ساز پیروزی خواندند. ایشان همچنین پایداری بر اصول و آرمانهای انقلاب و جهت گیریهای نظام را مهمترین جلوه استقامت مسئولان و مدیران نظام دانستند.
در موضوعات خارجی هفته، تحولات عراق و افغانستان، سیل پاکستان و همچنین مخالفت گروههای فلسطینی با از سرگیری مذاکرات سازش، اهم رویدادهای هفته را تشکیل میدادند.
در عراق، همزمان با اعلام علنی تداوم حضور آمریکا تا 10 سال دیگر، خشونتها شدت گرفت و در خونینترین حمله تروریستی، حدود 280 نفر از عراقیها به خاک و خون کشیده شدند. در این حمله انتحاری که روز سه شنبه در یک مرکز سربازگیری در بغداد رخ داد حدود 60 نفر از داوطلبان ورود به ارتش کشته و بیش از 220 نفر زخمی شدند.
حمله روز سه شنبه، خونبارترین حوادث تروریستی و ناآرامیهای سیاسی عراق در سال جاری محسوب میشود و همانگونه که ذکر گردید همزمانی آن با اعلام موضع مقامات آمریکایی برای ماندن طولانی مدت در عراق بدون ارتباط نیست. کسانی که تحولات عراق را از آغاز لشکرکشی آمریکا به این کشور دنبال میکنند اکنون به روشنی دریافتهاند که آمریکا اهداف بلند مدتی را در عراق دنبال میکند و حاضر نخواهد بود بدون دستیابی به آن اهداف، این کشور را ترک کند. برای آمریکائیها، حضور در عراق به عنوان یک کشور استراتژیک و نفت خیز یک فرصت تلقی میشود که قطعاً میکوشند حداکثر بهره برداری را از این فرصت بنمایند.
اکنون با موضع گیری گستاخانه مقامات آمریکایی در مورد ادامه حضور در عراق، به بهانه بی کفایتی دولت عراق در تامین امنیت، شعارهای اولیه آمریکا در مورد اعطای دمکراسی و آزادی به عراقیها کاملاً رنگ میبازد و دروغ بودن ادعاهای واشنگتن مبنی بر مبارزه با تروریسم و مقابله با سلاحهای کشتار جمعی رژیم سابق عراق اثبات میگردد. با روشنتر شدن ابعاد تازهای از اهداف طولانی مدت آمریکا در عراق، اکنون بر همه گروههای سیاسی و شخصیتهای تاثیرگذار است که وحدت را به طور جدی در دستور کار قرار دهند و اختلافات را که عامل اصلی ایجاد زمینه برای ادامه حضور غیرقانونی اشغالگران است، کنار بگذارند و در اولین گام، هرچه سریعتر ترتیبات تشکیل دولت جدید را فراهم سازند.
این هفته افغانستان نیز روزهای پرتشنجی را پشت سر گذاشت و نیروهای خارجی مستقر در این کشور متحمل تلفات سنگین تازهای شدند. نیروهای ناتو با وجود ادعاهای فرماندهان این تشکیلات نظامی، روز به روز در افغانستان به تحلیل میروند و افزایش روزافزون تلفات نظامیان غربی در افغانستان، مخالفتها در داخل کشورهایی که سربازانشان درجنگ بینتیجه افغانستان شرکت دارند را روبه گسترش کرده است. اکنون رهبران سیاسی غرب دخیل در بحران افغانستان به شدت در تکاپو هستند تا از شورشهای اجتماعی در کشورهای خود علیه سیاستهای شکست خورده ناتو در افغانستان جلوگیری کنند. اعلام آمادگی آمریکا برای مذاکره با طالبان، که این هفته نیز از زبان ژنرال پترائوس فرمانده نظامیان ناتو در افغانستان جاری شد، رخداد تامل برانگیزی است که از یک سو بر استیصال و درماندگی کامل غرب در افغانستان حکایت دارد و از سوی دیگر بر این واقعیت تاکید میگذارد که مبارزه با تروریسم و مقولههایی از این دست، دستاویزهایی برای پیشبرد اهداف توسعه طلبانه واشنگتن میباشد و سیاست گذاران کاخ سفید هر زمان که تشخیص بدهند برای منافع آنها مفیداست به سادگی حاضر به برقراری ارتباط و مذاکره با تروریستهایی میشوند که تا دیروز با آنها میجنگیدند.
این هفته وقوع سیل ویرانگر در پاکستان، این کشور را در مرکز توجه رسانههای خبری جهان قرار داد. سیل اخیر پاکستان که از لحاظ گستردگی و خسارت در80 سال اخیر بی سابقه عنوان شده است جان قریب به دو هزار نفر را تاکنون گرفته است و به گفته مقامات پاکستانی، نزدیک به 20 میلیون نفر را آواره و بی خانمان نموده است. ساکنان مناطق سرحد و سند پاکستان که تا پیش از این نیز جزء مناطق محروم پاکستان بودند اکنون با دچار شدن به این بلای طبیعی، به شدت در تنگنا و شرایط بحرانی قرار گرفتهاند و اگر جامعه بینالمللی اقدامات فوری و کافی به عمل نیاورد باید منتظر فاجعه انسانی ناشی از قحطی و شیوع بیماریهای مهلک در میان آسیب دیدگان بود. متاسفانه، جامعه بینالمللی تاکنون آنچنانکه باید، وارد عمل نشده است و به اذعان منابع پاکستانی، کمک رسانیها هرگز با حجم عظیم خسارات و تلفات و کمبود مایحتاج اولیه متناسب نمیباشد. در این میان جهان اسلام و به ویژه دولتهای متمول اسلامی وظیفه سنگینی برعهده دارند که به یاری مسلمانان محروم و ضعیف پاکستان بشتابند و آنها را در چنین روزهایی که مصادف با ماه مبارک رمضان است بی پناه و تنها نگذارند.
این هفته در فلسطین نیز شاهد تحولات تازهای بودیم. مخالفت 11 گروه فلسطینی با از سرگیری مذاکرات سازش، رخداد مهمی بود که میتواند در خنثی نمودن توطئه صهیونیستها و حامیان بینالمللی شان در تحمیل سازشی جدید به ملت فلسطین و ملتهای منطقه موثر باشد.
این گروهها که شامل اکثر گروههای عمده فلسطینی از جمله حماس و جهاد اسلامی هستند بار دیگر مخالفت خود را با هرگونه مذاکره مستقیم و غیرمستقیم مسئولان تشکیلات خودگردان با سردمداران رژیم صهیونیستی اعلام کردند و شرکت در چنین مذاکراتی در مقطع کنونی خیانتی بزرگ به آرمان فلسطین تلقی نمودند.
همزمان با اعلام مخالفت گروههای فلسطینی با از سرگیری مذاکرات سازش، حکام سازش طلب و منفعل منطقه در قاهره گرد آمدند تا مقدمات سازش جدیدی را فراهم سازند. در این چارچوب، مبارک رئیس رژیم مصر و متولی اصلی سازش در منطقه با عبدالله، شاه اردن، و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین دیدار کرد. مشخص است که رژیم صهیونیستی از طریق حامی اصلی خود یعنی آمریکا فشار زیادی را به متحدان منطقهای واشنگتن وارد میسازد و تحرکات اخیر حکام عرب منطقه در همین راستا باید ارزیابی شود.
سیاست روز:درسهایی از کودتای 28 مرداد
«درسهایی از کودتای 28 مرداد»عنوان سرمقالهِ روزنامهی سیاست روز به قلم امیر توحید فاضل است که در آن میخوانید؛اول بار که دکتر علی لاریجانی در کسوت دبیری شورای عالی امنیت ملی وضعیت پرونده هستهای کشورمان را با ملی شدن صنعت نفت مشابه دانست و گفت "در زمان ملی شدن صنعت نفت استعمارگران میگفتند که ایران صلاحیت ندارد که صنعت نفت ملی شود. امروز هم آمریکا میگوید که ایرانیان صلاحیتدارا بودن فنآوری هستهای را ندارند" بسیاری از این مشابهت سازی خرده گرفتند.
بعدها نیز که دکتر محمود احمدینژاد رفت و گفت که "از نظر ابعاد سیاسی دستیابی ایران به فنآوری صلح آمیز هسته ای صدها برابر ملی شدن صنعت نفت است" این خرده گرفتنها بیشتر و انتقادات تندتر شد.
اما واقعه تاریخی به بزرگی نهضت ملی شدن صنعت نفت نمیتواند درسهایی برای حال و آینده مان نداشته باشد.
اول درس اینکه کشورهای دیگر (بازهم فارغ از اینکه آنها را دوست و یا دشمن بدانیم و یا حقیقتا دوست و یا دشمن ما باشند) بی هیچ قید و شرطی تنها به فکر تامین منافع خود در مناسبات و تعاملات بینالمللی هستند و اگر غیر این باشد، مردمانشان فکری به حال خود و حاکمانشان میکنند.
در دوران ملی شدن صنعت نفت، زمانی که با شیر پیر پنجه در پنجه شدیم، دل خوش داشتیم به حمایت دول دیگر به ویژه آمریکاییها. اما آنها در روزی که نیازمند حمایت بودیم جواب سربالا به ما دادند و وقتی از آنها کمک خواستیم آیزنهاور رک و پوست کنده جوابمان داد " چون دولت ایران توانایی فروش نفت خود را دارد، دولت آمریکا هیچ گونه کمک مالی به ایران نخواهد کرد." تازه تهدیدمان نیز کرد که " تا رضایت دولت انگلیس جلب نشود، آمریکا از خرید نفت ایران خودداری خواهد کرد. با وجود این، ما نسبت به سختی و موقعیت دشوار ایران آگاهیم و امیدواریم تا وضع ایران بدتر نشده دولت ایران نظرات دولت انگلیس را بپذیرد."
آمریکاییها از این جهت به مصدق پشت کردند که منافع آنها در همراهی با انگلیسیها به عنوان قدرت برتر آن دوره در منطقه بود.
اینگونه موضعگیری در برابر جهانیان تنها مخصوص کشورهایی که ما از آنها دشمن یاد میکنیم نیست و اغلب دولتها برای حفظ منافع کشورش چنین میکنند. اگر این دولت توجهی به اخلاق سیاسی هم نداشته باشند که تکلیف معلوم و روشن است.
درس دوم اینکه وقایع ملی شدن صنعت نفت ثابت کرد، کشورهایی چون آمریکا و انگلیس همواره به ما نشانی غلط میدهند. در آن دوره مدام خطر کمونیست و فراگیر شدن نفوذ حزب توده را در چشمان حکومت وقت بزرگ کرده و هدف از تمام اقدامات خود را مقابله با خطر کمونیست عنوان میکردند. حال آنکه این نشانی از اساس غلط و برای فرستادن خیال حاکمان ما به کوچه بن بست بود. رئیس جمهوری آمریکا حتی 10 روز قبل از کودتا در سخنرانی مدعی بود که "آمریکا مصمم است راه پیشروی کمونیسم در ایران و دیگر کشورهای آسیائی را مسدود کند." اما امروزه دیگر همه میدانیم هدف آنها حضور و تسلط بر ایران بوده و بس.
لذا اینکه مسئولان فعلی کشورمان هزاران بار تاکید کردهاند، هدف اصلی غربیها پرونده هستهای ایران نیست کاملا صحیح است و برای اثباتش هزار و یک سند وجود دارد.
درس سوم و به قولی مهمترین درس اینکه اختلافات نباید در تعاملات داخلی و خارجی
اثر گذار باشد. در دوران ملی شدن صنعت نفت تا زمانی که نفس پیران وطن دوست – کاشانی و مصدق – در هم گره خورده بود، نهضت به پیش میرفت و شیر پیر در گوشه رینگ گرفتار هزار اما و اگر بود. اما زمانی که دسیسهها اثر کرد و این دو پیر عاشق وطن هر یک به سویی رفتند، قفل قفس شیر پیر که با وجود بی یال و کوپال شدنش، شکست، شد آنچه نباید می شد.
همچنین تا زمانی که ملت حامی و هواخواه نهضت بود، کسی را گمان گربه رقصی در سر نبود. اما وقتی مردم به کنج خانهها رفتند و هواداری از نهضت تنها در حرف نمود داشت و نه در عمل و فقط بر روی کاغذ با خط بد نوشتند "اینجانب مستحضر به پشتیبانی ملت هستم" ، کار تمام شد.
شعبان بیمخها و تن فروشان شدند میدان دار سیاست و فرهنگ. کدام عاقلی است که بگوید این خواست مصدق و یا کاشانی بود؟ اما نتیجه همان شد که میدانیم. علمداری بی عقلان و معرکهگردانی وطن فروشان.
امروز دیگر حتی هواداران دو آتشه دکتر مصدق هم اشتباهات وی در نادیده گرفتن راهنمایی دلسوزان و همچنین بال و پردادن به کسانی که خیرخواهی در سر ندارند را کتمان نمیکنند.
اساسا با کدام منطق میتوان انتصاب فضلالله زاهدی به سمت وزارت کشور در دولت ملی دکتر مصدق را تحلیل کرد؟ و یا حضور افرادی چون سرلشکر احمد وثوق در سمت کفیل وزارت دفاع دولت ملی دکتر مصدق که سابقه فرماندهی ژاندارمری دولت قوام را داشت و فرمان به کشتار ملیون داده بود، چه توجیهی داشت؟
امروز و در سالگرد کودتای غیر انسانی 28 مرداد 32 و با گذشت 57 سال از کودتای ننگین آمریکاییها و انگلیسیها علیه این دولت ملی، وقت آن رسیده که بدون حب و بغضهای معمول و انگزدنهای رایج، محققان و پژوهشگران به ریشهیابی دقیق علل موفقیت کودتاگران پرداخته و در نهایت درسهایی که باید فراگیریم و عبرتهایی که بیاموزیم را سرفصل بندی کنند.به طور قطع غلفت از انجام این وظیفه خطیر بی تاوان نخواهد ماند.
آفرینش:هدفمند کردن یارانه ها و اقتصاد
«هدفمند کردن یارانه ها و اقتصاد»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛ تورم در واقع یکی از متغیرهای اساسی وکلیدی در اقتصاد هر کشور است که هم تصمیم سازان و تصمیم گیران اقتصادی به آن حساسیت دارند وهم کارشناسان وشهروندان ان جامعه چه اینکه پیامدها، عوارض و تبعات تورم در حقیقت هم سایر متغیرهای اقتصادی را تحت تاثیر خود قرار می دهد هم در عرصه های سیاسی نیز بازتابها وپیامد های ویژه و مخصوص به خود را به دنبال دارد از همین رو تورم ونرخ آن در کشور هایی همانند ما که در واقع یکی از مشکلات گریبانگیر اقتصادمان است دارای اهمیت اساسی است و مسلما هر گونه تغییر در آن حاوی پیامد های چند گانه است.
در این بین اهمیت نرخ تورم زمانی در کشور ماافزایش یافته است که هم اکنون در آستانه طرح هدفمند کردن یارانه ها توسط دولت هستیم طرحی که به نگاه بسیاری هر چند با تاخیر اجرا می شود اما درصورت عدم تدوین سیاست هاو دستور العملهای مناسب می تواند کفه ترازوی پیامد های ناگوار و حتی پیش بینی نشده را بر اقتصاد کشور تحمیل کند اقتصادی که هم اکنون نیز خود دچار مشکلاتی اساسی و بنیادین داخلی وخارجی است.
با اعلام رئیس کل بانک مرکزی مبنی بر اینکه نرخ تورم در پایان ماه تیرماه 89 از 9.4 به 9.1 درصد رسیده است و امید واری وی برای کاهش این نرخ در ماه های آینده هر چند بسیاری را خوشحال کرد و به توانایی دولت در مهار تورم و کاهش فزاینده آن در آستانه طرح هدفمند سازی یارانه ها امیدوارتر کرد، اما بوده وهستند مخالفان بسیاری که با غیر واقعی دانستن نرخ اعلام شده تورم شرایط کنونی اقتصاد کشور را معلول دلایلی چند گانه می بینند .
آنچه مشخص است هر چند هنوز تا زمان اعلام اجرای هدفمندسازی یارانه ها فرصتی باقی است و به نگاه مقامات دولتی بی تردید اجرا خواهد شد اما امر مهم واساسی تاثیر وپیامد های چند گانه ،پیش بینی شده وغیر قابل پیش بینی آن بر اقتصاد کشور است در این بین اگر تنها به تاثیر گذاری به مقوله تورم و تاثیر پذیری آن از هدففمند سازی نگاهی داشته باشیم از یک سو برخی مقامات دولت تورم حاصل از اجرای این قانون را بیش 13 تا15 درصد علاوه برتورم موجود اعلام کرده اند و حتی برخی تورم حاصل از اجرای این قانون را در صورت مدیریت صحیح دولت صفر اعلام کرده اند.
از سوی دیگر بسیاری با هشدا ر نسبت به این امر حتی تورمی بالاتر از 50 در صد را نیز پیش بینی کرده اند در این بین مقامات دولتی هر چند به نظر می رسد با نگاه به مدل های برآورد تورم با اطمینان بیشتری به سمت اجرای هدفمند سازی یارانه ها گام بر می دارند اما باید گفت که صرف آماده بودن کافی نیست چه اینکه اکنون که قرار است این جراحی اقتصادی رنگ واقعیت به خود گیرد نمی توان چشم بسته و با ابهامات بی شمارو صرف نگاه تئوریک به پیش رفت دراین بین قابل توجه است که دو متغیر وجود فضای روانی در داخل و اعمال تحریم های بیشتر به خودی خود می توانند تا حد زیادی بر نرخ تورم و اعمال هدفمند سازی یارانه ها موثر باشند .
دنیای اقتصاد:امور اداری را تسهیل کنیم
«امور اداری را تسهیل کنیم»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در آن میخوانید؛تسهیل امور اداری مساله بسیار مهمی در توسعه اقتصادی و نیز تامین رفاه شهروندان و جلب رضایت آنها است که متاسفانه به نظر میرسد در میان دعاوی بزرگی چون مناقشات بینالمللی، مدیریت جهانی، جراحی اقتصاد، تعارضهای سیاسی و امثالهم کاملا مغفول مانده است.
این درحالی است که دشواری فرآیندهای اداری هم اینک رنج قابل ملاحظهای را به شهروندان تحمیل میکند. یکی از رایجترین مشکلات انجام فرآیندهای اداری، پرداختهایی است که باید صورت گیرد. به عنوان مثال، شما میخواهید برای فرزندتان شناسنامه دریافت کنید، فارغ از دشواری نوبت گرفتن و در صف ایستادن برای دریافت شناسنامه و تحویل مدارک با این مساله روبهرو خواهید شد که باید مبلغی ناچیز را به حسابی خاص در بانکی خاص واریز نمایید. این امر موجب میشود تا شما ناگزیر، رنج ناشی از تردد میان اداره مذکور و بانک و انجام یک فرآیند بانکی را متحمل شوید. این در حالی است که میشد همین مبلغ به شکل نقد دریافت شده و قبضهایی خاص تحویل داده شود و مراجعان به بانکها سوق داده نشوند.
امروزه با گسترش دستگاههای پرداخت الکترونیکی در همه مغازهها میتوان از آنها در ادارات نیز بهره برد. رویه موجود نه تنها ناخشنودی زیادی را به مردم تحمیل میکند، بلکه تزاحم و شلوغی بیمعنایی را برای بانکها به وجود میآورد. بسیار روشن است که مبنای فرستادن مراجعان به بانکها یک ترس ناموجه مبنی بر تخلف مالی کارمندان دولت است؛ ناموجه از این رو که به راحتی میتوان مکانیزمهای سادهای برای کنترل آن تهیه کرد. مضاف بر اینکه در این موارد، مبالغ تجمیع شده آن قدر نیست که اصولا ارزش آن را داشته باشد تا مردم را با سختی مواجه ساخت.
حال نگاهی به همه رویههای اداری بیندازیم تا ببینیم که این مشکل تا چه اندازه فراگیر است و حل آن تا چه حد میتواند مشکلات را کاهش دهد.مساله مرتبط دیگری که باز هم در دولت فعلی مغفول مانده اجرای طرح دولت الکترونیکی یا بهرهگیری از فنآوریهای اینترنت و رایانه در خدمات دولتی است. تجربه بسیار موفقی در نیروی انتظامی نشان داد که چگونه میتوان امر خطیری چون صدور گذرنامه را غیرمتمرکز نمود.
این طرح اینک در نیروی انتظامی به شکل روزافزونی بسط یافته و خدمات متنوعی را در بر گرفته است. آیا امکان تکرار این تجربه در دستگاههای متنوع دولتی وجود ندارد؟ آیا نمیشود وب سایتهای دستگاهها و ادارات چنان غنی شود که شما همه اطلاعات لازم را به راحتی در آنجا بیابید؟ آیا امکانپذیر نیست تا تمام فرمها را بتوان از آنجا به دست آورد و حتی به شکل اینترنتی پر و ارسال نمود؟ آیا نمیشود اطلاعات ملی افراد به نحوی در دستگاههای مسوول اشتراکگذاری شود که مراجعان بابت هر کاری شناسنامه و کپی آن، کارت ملی و کپی آن و.... را با خود نیاورند؟ آیا نمیشود رابطه ایمیلی میان مراجعان و کارمندان دولت را جایگزین رابطه چهره به چهره کرد؟ شاید 15 سال پیش این حرفها عجیب به نظر میرسید؛ اما امروزه شدنی بودن آن برای همه مردم مشخص است. اینها کارهای ساده و کوچکی است که میتواند رضایت قابل توجهی را در میان مردم به وجود آورد و از ترددهای بیمورد بکاهد.
جهان صنعت:بانکها در چاله ناکارآمدی سیاست مالی
«بانکها در چاله ناکارآمدی سیاست مالی»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم پویا نعمتاللهی است که در آن میخوانید؛ بارها در محافل اقتصادی این جمله شنیده میشود که نظام بانکی کشور از ساختار کارآمدی برخوردار نیست اما سوال این است که گزاره بالا چه واقعیتی را بیان میکند؟
به نظر میرسد که حجم سرمایهگذاری در اقتصاد ایران به نرخ بهره بانکی حساسیتی نشان نمیدهد. همچنین به دلیل محدودیتهای عرضه، الزاما افزایش تقاضای سرمایهگذاری تا حدودی به شکل تورم بروز میکند (تا به شکل افزایش تولید واقعی).
در عین حال سیاستهای مالی دولت هم از ثبات لازم برخوردار نیستند. دو شاهد در تایید این مدعا داریم؛ اول قانون مالیات بر ارزشافزوده یا همان مالیاتهای غیرمستقیم و دوم هم رفتار دولت در قبال عدول بازار از افزایش سهم مالیات بردرآمد.شاید این انتظار بهوجود بیاید که بخش بازار سرمایه میتواند این ناکارآمدی سیاستهای مالی را جبران کند. اما بازار سرمایه هم در اقتصاد کشور عملکرد چندان مطلوبی را نشان نمیدهد. آنچه مسلم است اینکه هرچقدر تجمیع سرمایه مهم تلقی شود اما لاجرم مقوله تخصیص سرمایه هم به همان اندازه مهم و اساسی است ولی آیا بازار سرمایه از چنین کارکردی برخوردار است؟
سرمایه در این بازار باید با بالاترین قیمت پیشنهادی (یعنی بازده روی سرمایه) به سوی سرمایهگذاران توزیع شده و در عین حال انتقال قیمت با کمترین هزینه به سوی پساندازکنندگان (یعنی عرضهکنندگان) صورت بگیرد که اکنون چنین اتفاقی نمیافتد.بنابراین منابع مالی در دسترس بنگاهها به احتمال زیاد پاسخگوی تقاضای نقدینگی آنها نخواهد بود (مشکلی که بسیاری از بنگاههای اقتصادی از آن گلهمند هستند).
از طرف دیگر اشخاص حقیقی در اقتصاد هم به ابزارهای پساندازی غیرمولد (ارز، طلا و...) روی آورده و پتانسیل پرتفوی عرضهکنندگان (پساندازکنندگان) را مخدوش میسازند.
همه اینها باعث میشود که قیمت تمامشده قرض گرفتن افزایش پیدا کند.
اما در بعد کلان قضیه، کسری جبرانی بودجه از طریق استقراض از بانک مرکزی و نسبت ناموزون هزینههای جاری دولت به تولید ناخالص داخلی در نهایت شرایط تورمی نامساعدی را به وجود میآورد. از طرف دیگر ناکافیبودن استمرار تقاضای داخلی و خارجی برای کالاهای صنعتی ایرانی و همچنین شرایط تورمی (که باعث افزایش هزینههای تولید میشود)، همگی نتیجهای جز کاهش قدرت خرید کالاهای ایرانی ندارد بنابراین کاهش در رشد ارزشافزوده و سرمایهگذاری در بخش صنعت هم چندان دور از انتظار نخواهد بود.دخالت دولت در امر اعتباردهی مستقیم (چه در قالب دستورالعملهای بانک مرکزی و چه در قالب اعتبارات و تسهیلات تکلیفی)، عاملی است که بخش بانکی را از تاثیرگذاری مهم در رشد و بهبود اقتصادی کشور به دور نگه داشته است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: