از کودکان دیروز تا بزرگان امروز

خاطرات هنرمندان و چگونگی وارد شدن آنها به عرصه هنر همواره مورد توجه خوانندگان عزیز بویژه جوانان است. نوشته زیر که برگرفته از خاطرات محمدعلی کشاورز است، شما را با چگونه بازیگر شدن این هنرمند آشنا می‌کند.
کد خبر: ۳۴۶۸۲۴

فروردین 1326 در محله جلفای اصفهان در خانواده‌ای دهقان به دنیا آمدم. 5 سالم بود که مادرم مرا به کودکستان برد. بعد رفتم مدرسه ابتدایی. مدیری داشتیم که خیلی روی ادبیات تکیه می‌کرد و از کلاس دوم ابتدایی در نهایت سختگیری به ما گلستان سعدی را درس می‌داد. یادم می‌آید که چقدر از او می‌ترسیدم. سال چهارم هم معلم خطی داشتیم که مزه ترکه‌هایش را فراموش نمی‌کنم. دوست داشتم مهندس راه و ساختمان شوم و در جاده‌ها زندگی کنم. اما همان دوران چون پدرم اهل شعر و ادبیات بود، بیشتر ما را به این سمت سوق می‌داد و مدام برایمان فردوسی و مولانا می‌خواند و بعضی از بزرگان هم به منزل ما می‌آمدند و درباره شعر و ادبیات صحبت می‌کردند. پدرم کشاورزی می‌کرد اما تحصیلات داشت و پیش روحانیان محل درس خوانده بود.

بعد از مدرک 6 ابتدایی به دبیرستان ادب رفتم. دبیرستان ادب یکی از بهترین دبیرستان‌های اصفهان بود و سیستم سختگیرانه‌ای داشت. الان فکر می‌کنم اگر آن سختگیری‌ها و چوب خوردن‌ها نبود، ما عاطل و باطل بزرگ می‌شدیم. در همان دوران دبیرستان کم‌کم با ترجمه‌های متون مهم دنیا و بعد سیر تئاتر در دنیا آشنا شدم. آن موقع در اصفهان 2 تماشاخانه خوب بود. پدرم می‌گفت میرزاده عشقی اولین نمایشی را که نوشت در اصفهان اجرا کرد و خیلی از آن استقبال شد. آن زمان مراسم پرده‌خوانی در قهوه‌خانه‌ها خیلی رونق داشت. برای تماشای پرده‌خوانی پول هم می‌گرفتند، نشسته 10 شاهی و ایستاده 5 شاهی و من چون پول نداشتم همیشه 5 شاهی می‌دادم و ایستاده تماشا می‌کردم. غیر از شاهنامه‌خوانی، چند پرده از خسرو و شیرین هم بود. بعد از دبیرستان به تهران ‌آمدم. دانشکده پزشکی قبول شدم اما بعد از این که چند جلسه‌ای به سالن تشریح رفتم،‌ دیدم کار من نیست و اصلا با روحیه‌ام سازگاری ندارد و انصراف دادم. بعد از خدمت سربازی در روزنامه یک آگهی دیدم که هنرستان هنرپیشگی، دانشجو می‌پذیرد. دورانی بود که بیکار بودم. امتحان دادم و وارد شدم. دوره هنرستان 3 ساله بود و با آقایان نصیریان، شنگله، انتظامی و کرم‌رضایی همدوره بودم.بعد از دوره وارد عرصه کار شدیم. بعدها با همین گروه رفتیم اداره هنرهای دراماتیک و با ماهی 250 تومان حقوق استخدام شدیم. سالن نداشتیم و توی همان اداره کار می‌کردیم. بعدها تلویزیونی به نام «پاسارگاد» راه افتاد، در محل کنونی شبکه 2 که چهارشنبه‌ها می‌رفتیم استودیوی آنجا و برنامه‌هایی را به صورت زنده پخش می‌کردیم. ما حق نداشتیم در سینما کار کنیم، چون وزارت فرهنگ ما را استخدام کرده بود. بعد از 28 مرداد تئاترها تعطیل شد و رخوت بزرگی در تئاتر کشور حاکم شد. فقط یک سالن کنار تالار وحدت فعلی بود که گهگاهی آقای سمندریان تئاتر «شبح» را آنجا اجرا می‌کرد. دیدیم این طوری نمی‌شود کار کرد. نشستیم، صحبت کردیم و تصمیم گرفتیم سالنی برای خودمان مهیا کنیم. آنقدر رفتیم و آمدیم تا اداره فرهنگ، تالار سنگلج را ساخت و به ما داد.مدتی که گذشت فکر کردیم، باید دانشکده تئاتر داشته باشیم. دانشگاه تهران مخالف بود و بعد در اثر رفت و آمدهای زیاد، دولت دانشکده هنرهای دراماتیک را تاسیس کرد. زندگی من همان شعر مولاناست که «خام بدم، پخته شدم، سوختم» و ای کاش همه آدم‌ها به مرحله پختگی برسند و بعد بسوزند.

محمدعلی کشاورز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها