در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در هیچگونهای از کمدیها، رابطه عاطفی میان دوشخصیت اصلی اینقدر پررنگ نیست. مثلاً ممکن است در کمدیهای صامت به این بخش از زندگی شخصیتها هم پرداخته شود، هر چند در کمدیهای دیگر کموبیش ماجراها به سمت پیوند دو کاراکتر اصلی پیش میرود، اما این به عنوان یک روایت حاشیهای در کمدیرمانتیکها مد نظر نیست و اصل اتفاق است. همچنانکه از نام این زیر ژانر برمیآید، رمانتیسیم در آن حرف اول را میزند.
اما تفاوت رمانتیسیم این کمدیها با فیلمهای ملودرام در لحن آن است. احساسگرایی حاکم بر فیلمهای ملودرام در این کمدیها چندان محلی از اعراب ندارند و در واقع در کمدیرمانتیکها عموماً شاهد یک سیر یا روند روایی ثابت هستیم؛ به این ترتیب که ماجراها با شلوغی و دیالوگهای پشت سر هم و خندهدار شروع میشوند.
اغلب دو محور اصلی ماجرا با یکدیگر در چالشاند و حتی چشم دیدن همدیگر را ندارند اما هر چه زمان فیلم به پیش میرود از حجم کمدیِ فیلم کاسته میشود و به وجه رمانتیک آن افزوده میشود و در پایان قهرمانهای فیلم به همدیگر میرسند.
این زیرژانر در سینمای دهه 90 طرفداران بسیاری پیدا کرد و کارگردانان برجستهای مانند نورا افرون و کریس کلمبوس آن را غنا بخشیدند. فیلمهایی مانند «بیخواب در سیاتل»، «نامهداری» و مهمتر از همه «فرانکی و جانی» ساخته گری مارشال از اینگونه فیلمها هستند.
هنرپیشههایی مانند مگ رایان، تام هنکس، نیکلاس کیج، کامرون دیاز و حتی تام کروز بخش مهمی از محبوبیت خود را مدیون بازی در این فیلمها هستند. البته اگر کمی به عقب برگردیم، چند تا از بهترین نمونههای این زیرژانر را در دهه 70 میبینیم. همچنان فیلم «دختر خداحافظی» ساخته هربرت راس با بازی درخشان ریچارد دریفوس یکی از بهترین نمونه کمدیرمانتیکهای چند دهه اخیر است.
این فیلم که براساس متنی از نیل سایمون ساخته شده در واقع یک «فیلم الگو» است که بقیه فیلمهای کمدیرمانتیک بعدی با آن سنجیده میشوند. از دیگر ویژگیهای این زیرژانر میتوان به پرفروش بودن آنها اشاره کرد و نگرش خوشبینانهای که بر مضمون و محتوای آن همواره سایه میافکند.
در ایران نیز کمدیرمانتیکهای محبوبی داشتهایم اما کمتر فیلمی مشاهده شده که با رعایت قواعد ژانر ساخته شده باشد. عموماً کمدیهای ایرانی (چه رمانتیک و چه غیررمانتیک) بار اصلی خندهآفرینیشان بر دوش دیالوگ است. بنابراین فیلمنامه مرغوب کمدی، متنی است با دیالوگهای خندهدار و نه لزوما دارای استحکام ساختاری یا خط سیر روایی درست. الگوی این رویکرد سادهاندیشانه هم سریالهای شبانهای است که بر بازی و دیالوگهای بداهه بازیگرانشان استوارند. مثلا اگر مهران مدیری با تواناییهای ذاتیاش میتواند از کوچکترین موقعیت نمایشی، بهترین نتیجه را بگیرد، این الزاما معنیاش این نیست که هر بازیگری هم میتواند به کیفیت او کار کند.
پسر آدم، دختر حوا، فیلمی است که به همان اندازه که بر بازی بازیگرانش متکی است، تحت تأثیر متن خوب، اجرای درست و صحنهپردازی دقیق قرار دارد. رامبد جوان که خود کمدینی تواناست و در این سالها در نقشهای متفاوتی جلوی دوربین سینما و تلویزیون رفته است، به عنوان کارگردان این فیلم با شناخت خوبی که از فیزیک و توانایی بازیگرانش داشته، آنها را هدایت کرده است.
در این فیلم اگر دقایقی بازی بازیگران اصلی (حامد کمیلی و مهناز افشار) لنگ میزند و ضعفهای آشکار دارد، در عوض متن و صحنهپردازی و اجرای درست، آن خلأها را پوشش میدهد. قصه درباره 2 وکیلی است که ناخواسته در موقعیتی رو در روی یکدیگر قرار میگیرند. بازی موش و گربه آنان با موقعیتهایی همراه است که با رعایت طنز و دیالوگهای نسبتا سنجیده و متفاوت، تماشاگر ایرانی را با نوع دیگری از فیلم کمدی آشنا میسازد. با این که پسر آدم، دختر حوا در گیشه نیز فیلم موفقی بوده و فروش خوبی تا حالا داشته، اما حتی اگر از این فیلم استقبالی هم نشود، تفاوتش با فیلمهایی مانند «افراطیها» روشن است.
رامبد جوان با این فیلم نشان میدهد که رفتهرفته اصول کارگردانی را آموخته است. همکاری او با کارگردانهایی صاحب سبک و توانا، درسهایی به او آموخته که نتیجهاش را میتوان در دومین ساختهاش دید.
فیلم اول رامبد جوان با نام «اسپاگتی در هشت دقیقه» اثری ناامیدکننده بود که هیچ جذابیتی برای کسی نداشت اما پسر آدم، دختر حوا فیلمی است دشوار که اجرای آن براحتی کمدیهای معمول این سالها نیست. اولا که این فیلم در 2 ساعت روایت میشود و این زمان قاعدتا برای یک فیلم سینمایی زمان زیادی است و سازندگان اثر با این کارشان ریسک بزرگی را انجام دادهاند اما تأثیر دلنشین فیلم به حدی هست که تماشاگرش را مشتاق نگه دارد.
دوما رامبد جوان برای نقشهای اصلی فیلمش از مهناز افشار و حامد کمیلی استفاده کرده است؛ 2?بازیگری که اولی در سینما و دومی در تلویزیون، صرفا به عنوان «چهره» مطرح هستند و کمتر کسی درباره تواناییشان در بازیگری تاکنون سخن گفته است. حتی نقشهای فرعی این فیلم را نیز بازیگرانی مانند شیلا خداداد، لیلا اوتادی، فرامرز صدیقی و... بازی میکنند. بنابراین مشخص است که اگر بازیهای این فیلم تماشاگر را چندان آزار نمیدهد و تقریباً یکدست هستند، این به توانایی بازیگران و هوشمندی کارگردان مربوط میشود که توانسته آنان را درست هدایت کند.
نقطهضعف بزرگ پسر آدم، دختر حوا به شروع آن برمیگردد که مقدمهچینی خوبی ندارد. فیلم تقریبا دیر شروع میشود و دقایق اولیهاش به کندی سپری میشود. اما درباره حسنهای کار گفتیم و بیانصافی است اگر به تیتراژ بسیار خوب آن نپردازیم. عنوانبندی افتتاحیه این فیلم کار ساسان توکلیفارسانی است؛ کسی که با نوآوریهایش و ایدههای خوبی که دارد، اهمیت فراموش شده این بخش از فیلمها را به ما یادآوری میکند.
لیلا خراط
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: