نگاهی به روند تولید سریال‌های مناسبتی

معلق میان درام و پیام

شاید ابتدا، این سریال‌های ویژه ماه رمضان بود که عنوان«سریال‌های مناسبتی» را بر سر زبان‌ها انداخت و بتدریج ژانر جدیدی (اگر بشود اسمش را ژانر گذاشت) در تولید آثار تلویزیونی متولد و اتفاقا به یکی از پرمخاطب‌ترین سریال‌های سیما در طول سال تبدیل شد. شاید همین گرایش گسترده مردم از سریال‌های ماه رمضان موجب شد که دست‌اندرکاران تلویزیون به ساخت سریال‌ها در مناسبت‌های دیگر نیز اقدام کنند.
کد خبر: ۳۴۶۸۱۵

به این ترتیب ایام ماه محرم، دهه فجر و ایام نوروز نیز به این مناسبت‌ها اضافه شد، ضمن این که برخی مناسبت‌های روزانه نیز با ساخت تله‌فیلم‌های مرتبط پوشش داده شد. حالا اگر مناسبت‌های مذهبی و ملی کشورمان را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که حجم تولید سریال‌های مناسبتی در سال‌های اخیر چقدر افزایش یافته است. حالا دیگر این نوع سریال‌ها آنقدر شناخته شده است که بسیاری از کارگردان‌های سینمایی نیز به ساخت این مجموعه‌ها روی آورده‌اند. کافی است نگاهی به نام کارگردان‌هایی که امسال این سریال‌ها را تولید کرده‌اند بیندازیم. محمدمهدی عسگرپور، فرزاد موتمن و حسن فتحی کارگردان‌های گمنامی نیستند. البته قصد نداریم که درباره ساخته‌های این سه نفر بحث کنیم که هنوز زمان آن فرا نرسیده است. بلکه درصدد آن هستیم مجموعه‌هایی که در این سال‌ها به عنوان سریال‌های مناسبتی ساخته شده به شکل موجز آسیب‌شناسی شوند.

به طور کلی آسیب‌ها و ضعف‌های سریال‌های مناسبتی را در 2 بخش عمده اجرایی و مضمونی می‌توان تقسیم‌بندی کرد. بخشی از این مشکلات به شیوه تولید و چگونگی فرم و روایت قصه‌ها برمی‌گردد و اتفاقا یکی از مهم‌ترین ضعف‌های سریال‌های مناسبتی که خود سازندگان و عوامل مجموعه نیز بارها آن را گوشزد کرده‌اند همین است، این که آنها مجبورند در یک دوره زمانی کوتاه و فشرده ایده خود را به مرحله اجرا گذاشته و سریال را بموقع به پخش برسانند تا در زمان مناسبتی خود روی آنتن برود. همین فشردگی و استرس در تولید بموقع با زمان کم بعضا موجب شتابزدگی در ساخت شده به طوری که این شتابزدگی در اجرا یعنی کارگردانی و سطح بازیگری نیز خود را نشان می‌دهد و کارگردان فرصت کمی دارد تا ایده را بدرستی پردازش کرده و عوامل خود را با ساختار کلی اثر همسو و هماهنگ کند. به همین دلیل گاهی شاهد پرش یا سکته‌های ساختاری در روایت قصه هستیم و درام قصه بدون این که بدرستی طرح‌ریزی و ساماندهی شود به تصویر کشیده می‌شود، از این حیث تولید سریال‌های مناسبتی به تولید تله‌فیلم‌هایی می‌ماند که در عرض 20 روز ساخته می‌شود. گاهی شتاب کار آنقدر زیاد است که فرصت دورخوانی و تمرین را هم به بازیگر نمی‌دهد و بازیگر در همان روزی که برای اولین بار متن را می‌خواند، باید آن را اجرا کند. در گذشته برخی از سریال‌های مناسبتی همزمان تولید و پخش می‌شدند و در حالی مخاطب قسمت‌های ابتدایی آن را می‌بیند که هنوز عوامل در حال ساخت اثر بوده و سریال به پایان نرسیده است. این ساختار تولید به مصرف قطعا در حوزه هنر و نمایش جواب نمی‌دهد و باید برای آن چاره‌ای اندیشید.

این نقیصه در مورد تله‌فیلم‌ها نیز صدق می‌کند بویژه این که ما در طول سال با 100 مناسبت یکروزه مواجه هستیم که صداوسیما تلاش می‌کند تله‌فیلم‌های مناسبتی نیز تولید کند که مناسب با این 100 روز باشد لذا ساخت فیلم و آثار سینمایی مناسبتی چه به شکل سریال و چه تله‌فیلم در حال رشد است و این ماجرا توجه به کیفیت این تولیدات را ضروری‌تر می‌کند تا دقت و درایت فدای سرعت نشود. در حوزه فرهنگ و هنر نمی‌توان به تولید انبوه تکیه کرد و لازمه یک آفرینش هنری توجه به ظرافت‌ها و ظرفیت‌هایی است که در آرامش و تدبیر به نتیجه می‌رسد.

یکی دیگر از مشکلات آثار مناسبتی، وجود پیش‌فرض‌هایی درباره سوژه است. یعنی از قبل شاخصه‌ها و مولفه‌های یک متن و پیامی که به واسطه آن قرار است به مخاطب منتقل شود با توجه به نوع مناسبت، مشخص است و فیلمساز در نهایت باید اثر خود را مبتنی بر این معیارها تولید کند. به همین دلیل گاهی این مساله به شعارزدگی و تصنعی شدن موقعیت درام می‌انجامد. این‌که مثلا در سریال‌های ماه رمضان باید پیام ویژه مناسب با حال و هوای این ماه به مخاطب ابلاغ شود یا اگر در ماه محرم مفاهیمی خاص و برآمده از قیام عاشورا به عنوان پیام اصلی اثر قابل انتقال و احساس باشد، موجب می‌شود که برخی کارگردان‌ها گاهی بدون توجه به منطق ساختاری و مقتضیات درام، برخی از این مفاهیم را بدون پردازش دراماتیک به اثر خود الصاق کنند تا اثرشان بر چسب مناسبتی به خود بگیرد.

در حالی که طرح و انتقال مفاهیم اخلاقی و دینی به ظرافت و لطافت روان‌شناختی و جامعه شناختی نیازمند است تا مخاطب در عین جذب داستان و سرگرم شدن بتواند این مفاهیم و ارزش‌ها را بدون این‌که احساس کند از سوی خود اثر به او تحمیل می‌شود، دریافت و در خود درونی کند. در واقع پیام اخلاقی باید در تار و پود قصه خود را تنیده باشد تا در حین داستان‌گویی به ذهن و دل مخاطب نفوذ کند و تماشاگر بین آنها و خود قصه تفکیک قائل نشود.به عبارت دیگر داستان خود باید زبان اخلاقی داشته باشد و انگاره‌ها و پیام‌های اخلاقی را از بیرون خود وام نگیرد.

نمونه موفق این کار را می‌توان در سریال «شب دهم» حسن فتحی جستجو کرد که مخاطب را هم به لحاظ اخلاقی و ایدئولوژیکی و هم درام و روایت‌پردازی تحت تاثیر خود قرار داده بود و مخاطب احساس نمی‌کرد که یک زبان نصیحت‌گو خارج از متن قصه و سریال او را مورد خطاب قرار داده و موعظه می‌کند.

به هر حال فیلم و سریال‌های مناسبتی باید به گونه‌ای روایت شود که اولا وجوه قصه‌پردازانه و دراماتیک آن به خاطر پیام‌های اخلاقی‌اش مخدوش نشود و ثانیاً مناسبتی بودن اثر احساس نشود و خیلی رو نباشد. در عین حالی که به آن مناسبت پرداخته‌است، قرار نیست که یک اثر سینمایی یا تلویزیونی، مناسبتی بودنش را فریاد بزند و مدام به شکل موتیف‌وار آن را به مخاطبانش گوشزد کند. نتیجه این کار این است که مخاطب به «مقاومت رسانه‌ای» دست می‌زند. این نکته را از یاد نبریم که اگر مخاطب در درجه اول جذب قصه و سویه دراماتیک اثر نشود، نمی‌توان وی را متوجه مفاهیم اخلاقی فیلم کرد.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها