در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان: «نقد و نق!»
«نقد و نق!» عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می خوانید:
1- موضوع این نوشته اگرچه سخنان اخیر آقای اسفندیار رحیم مشایی است، اما روی سخن با ایشان نیست. آقای مشایی بارها اعلام کرده است که «عدد»ی به شمار نمی آید- چیزی قریب به همین مضمون- و تاکید ورزیده است کسانی که با او مخالفت می کنند، در پی مخالفت با رئیس جمهور هستند و او را تنها به این علت که از نزدیکان رئیس جمهور است مورد حمله قرار می دهند! درباره نیمی از گفته آقای مشایی، آنجا که خود را «عدد»ی به حساب نمی آورد، نفیاً و یا اثباتاً سخنی نمی گوییم و آرزو می کنیم که شکسته نفسی! کرده باشند.
اما نیمه دیگر سخن ایشان با واقعیات موجود همخوانی نداشته و در تناقض نیز هست، چرا که مخالفان رئیس جمهور، چه برخی از جریانات داخلی و چه گروه های ضدانقلاب خارج نشین و دشمنان تابلودار بیرونی نه فقط با اظهارات آقای مشایی مخالف نیستند، بلکه با ذوق زدگی از آن استقبال نیز کرده و می کنند.
برای دشمنان انقلاب چه امتیازی برجسته تر و چه خواسته ای طلایی تر از آن که کسی در جایگاه رئیس دفتر رئیس جمهور کشورمان، آرزوهای برزمین مانده آنان را بر زبان آورده و به عنوان دیدگاه و بینش و منش جمهوری اسلامی ایران از تریبون نظام جار بزند؟! مخصوصاً آن که این شخص- متاسفانه- نزدیکتر از همه دولتمردان به رئیس جمهور معرفی شده باشد و علاوه بر ریاست دفتر ایشان، پست های حساس دیگری نظیر عضو کمیسیون اقتصادی دولت، دبیر کمیسیون فرهنگی دولت، ریاست شورای هماهنگی مناطق آزاد، قائم مقامی رئیس جمهور در شورای عالی ایرانیان خارج از کشور و در یک کلمه همه کاره دولت تلقی شود! بنابراین برخلاف ادعای آقای مشایی، مخالفان رئیس جمهور از حامیان سینه چاک ایشان هستند و با مواضع و عملکردی که آقای مشایی بر کام و گام دارند، چرا نباید مدافع ایشان باشند؟!
و اما، از سوی دیگر، اعتراض کنندگان و منتقدان بینش و منش آقای مشایی - صرفنظر از عده ای اندک و کم شمار- دوستداران واقعی رئیس جمهور محترم هستند که حضور آقای مشایی در کنار ایشان را- با دست گسترده ای که در دولت دارد- آفتی خطرناک برای دولت اصولگرا و شخص ریاست محترم جمهوری می دانند و برای این نگرانی خود دلایل منطقی و شواهد مستحکمی نیز دارند.
2- دولت دکتر احمدی نژاد به علت اصرار بر آموزه های اسلامی و انقلابی و مخصوصا عدالتخواهی، حمایت از محرومان، علم پروری، پاکدستی، مردم دوستی، شجاعت در برخورد با دشواری ها، مقاومت در برابر باج خواهی قدرت های استکباری و ده ها امتیاز برجسته- و بعضاً منحصربه فرد- دیگر، از آغاز شکل گیری تاکنون آماج شدیدترین و بیشترین کینه توزی های نظام سلطه بین الملل و دنباله های داخلی آن بوده و هست.
برادر عزیزمان دکتر احمدی نژاد «برآمده از اصولگرایی» است و نه «برپاکننده آن» بنابراین بدیهی است که از یک سو مورد حمایت گسترده اصولگرایان- بخوانید توده های عظیم ملت- باشد و از سوی دیگر با دشمنی های پیوسته دشمنان ملت روبرو باشد که چنین بوده و هست.
و اما رئیس جمهور محبوب و فداکارمان مخصوصا با توجه به بار سنگینی که بر دوش دارد و بی اغراق باید گفت به خوبی از عهده آن برآمده است، به طور طبیعی مصون از لغزش و خطا نیست و دقیقاً در همین نقطه است که می تواند مورد انتقاد دلسوزانه و خیرخواهانه دوستان اصولگرا نیز باشد.
انتقاداتی که انگیزه و مقصود از آن، تصحیح خطا و کمک به رئیس جمهور برای پیمودن بهتر و باصلابت تر راه پیش روی ایشان است بنابراین، کسی حق ندارد و نمی تواند نقدهای دوستانه و دلسوزانه را به حساب مخالفت و یا - خدای نخواسته - دشمنی با رئیس جمهور تلقی کند.
اصلی ترین نشانه اینگونه انتقادها، تاکید بر امتیازها و دستاوردها، ارائه دلایل مستحکم برای وارد بودن انتقاد و نهایتاً پیشنهاد راه حل است.
اکنون فقط نیم نگاهی به دلایل و شواهدی که مخالفان حضور آقای مشایی در کنار رئیس جمهور برای ابراز مخالفت خود ارائه می کنند به وضوح و بدون کمترین تردیدی از دلسوزانه بودن این انتقادات حکایت می کند و بر این واقعیت تلخ و غیرقابل انکار تاکید دارد که آقای مشایی با توجه به افکار انحرافی ایشان و دست باز و گسترده ای که در چرخه امور دولت دارد به یک وصله ناجور در ساختار دولت آقای احمدی نژاد تبدیل شده و حذف آن ضامن سلامت دولت است و در مقابل باید گفت متاسفانه دلایلی که ریاست محترم جمهوری برای ضرورت ابقای آقای مشایی در کنار خود ارائه می کند، از استحکام لازم برخوردار نیست بنابراین اگر جناب آقای دکتر احمدی نژاد برای سلامت و محبوبیت دولت خویش اهمیت قائلند- که به یقین قائلند- نباید در برکناری آقای مشایی کمترین تردیدی به خود راه بدهند و انتقاد دلسوزانه دوستان را با کینه توزی کسانی که به جای «نقد» پیوسته «نق» می زنند، در یک کفه قرار داده و همسان تلقی کنند.
اشاره به این نکته خالی از لطف نیست که دیروز یکی از دوستان به مزاح از قول گروه «نق»زن نوشته بود؛ «ای احمدی نژاد! خدا بگویم تو را چکار کند! این چه وضعیتی است که برای ما پیش آورده ای؟ در دولت خاتمی هم روزه می گرفتیم و ساعت 5 بعدازظهر افطار می کردیم اما در دولت تو، ساعت هشت و نیم بعدازظهر هم به زور مغرب می شود و افطار می کنیم!!»
3- اظهارات آقای رحیم مشایی اگرچه تکرار بی کم و کاست همان دیدگاه های شرک آلود و استعمارپسند گروهک های حقیری نظیر منافقین و سلطنت طلب ها و... است ولی سخن درباره دیدگاه و نظرات آقای مشایی نیست، چرا که افراد دیگری- از جمله برخی هواداران گروهک های یادشده- نیز با همان دیدگاه های آقای مشایی در جامعه حضور دارند و هیچکس هم از حضور آنها کمترین احساس خطری نمی کند.
اما، آقای مشایی در حالی که زبان همان دشمنان را در کام دارد، در جایگاه قائم مقام رئیس جمهور محترم کشورمان ظاهر می شود و از تریبون رسمی نظام، خواسته های 31 سال برزمین مانده و آرزوهای بربادرفته آمریکا و متحدانش را به عنوان دیدگاه و نظر جمهوری اسلامی ایران بر زبان می آورد. و سؤال این است که چه کسی و با کدام توضیح قانونی و یا توجیه منطقی به ایشان چنین اجازه ای داده است؟!
4- شاید این برداشت را تعجب آور و غیرمنصفانه تلقی کنید ولی شواهد و قرائن فراوانی از صحت آن حکایت می کند و آن، این که آقای اسفندیار رحیم مشایی- انشاءالله بی آن که خود بخواهد یا بداند- به قطعه ای از «پازل فتنه 88» تبدیل شده است و آگاهانه یا ناخودآگاه آب به آسیاب فتنه گران و دشمنان نظام می ریزد. و البته در هر دو حالت، نتیجه یکسان است.
آقای مشایی تاکید می کند که «از مکتب اسلام» دریافت های متنوعی وجود دارد. اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، «مکتب ایران» است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم!
آیا اصلی ترین مانع قدرت های استکباری برای سلطه دوباره بر ایران اسلامی، عبور از «اسلام» نبوده و نیست؟ به نظرات ثبت و ضبط شده و بارها به صراحت اعلام شده دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها از جمله مدعیان اصلاحات مراجعه کنید.
هیچکدام از آنها- حتی اسرائیل- به صراحت از کنار گذاشتن مکتب اسلام سخن نمی گویند- یعنی جرأت نمی کنند - تمامی آنها برای عبور از اسلام بهانه های به ظاهر معقول! می تراشند و مخصوصاً بر این توهم اصرار می ورزند که از اسلام قرائت های متفاوتی وجود دارد و از آنجا که دریافت مطمئن امکان پذیر نیست!! باید به نسخه ای که خود در تدوین آن موثر باشیم مراجعه کنیم!
و اما، چرا به جای «مکتب اسلام» پای «مکتب ایران» به میان کشیده می شود؟ زیرا مکتب اسلام یعنی همان اسلام ناب محمدی(ص) بی در و پیکر و بدون معیار و ملاک نیست که هرکس هرچه خواست را بر آن افزوده و یا از آن بکاهد ولی «مکتب ایران» معیار و ملاک مشخصی ندارد و از داریوش و نادرشاه و آغامحمدخان قاجار تا پهلوی و... در آن جای دارند.
آقای مشایی بعد از مواجهه با اعتراض صاحبنظران تلاش می کند نظر انحرافی خود را به گونه ای- البته ناشیانه- تصحیح کند! و از مکتب امام حسین(ع) به عنوان منظور خود یاد می کند. خب! چرا از ابتدا سخن از امام حسین(ع) به میان نمی آورد؟! و اظهارات پیشین وی با شعار «جمهوری ایرانی» سران فتنه چه تفاوتی دارد؟ و آقای مشایی پیش از این هم از سپری شدن دوران اسلام گرایی سخن گفته بود!
5- آقای مشایی چند سال قبل از «ملت اسرائیل»! سخن گفت و بر دوستی با آنان اصرار ورزید. و هنگامی که با اعتراض روبرو شد، که ساکنان فلسطین اشغالی، صهیونیست های مهاجر هستند و امکان سکونت آنان در سرزمین اشغال شده فلسطین به بهای آوارگی مردم آن مرز و بوم و قتل عام همه روزه زنان و مردان و کودکان فلسطینی فراهم شده است، اعلام کرد که نظر من! همان نظر امام(ره) است!! اما در جریان همایش اخیر بار دیگر با صراحت بیشتری بر نظر پیشین اصرار ورزیده و گفت: «اندیشه آقای احمدی نژاد حذف رژیم صهیونیستی از نقشه جغرافیایی نیست»! ایشان ضمن آن که آشکارا و بی پرده نظر مبارک و منطقی و حقوقی حضرت امام راحل(ره) را نفی می کند، شعار دیکته شده وزارت خارجه اسرائیل به سران فتنه یعنی شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را نیز تکرار می کند!
آیا هنوز هم می توان ادعا کرد که اظهارات مشایی فقط یک «لغزش زبان» و از نوع «سهوالبیان» بوده است؟!... و ده ها نمونه دیگر از این دست که بیرون از حوصله این نوشته محدود است و در آینده به آن خواهیم پرداخت.
6- به قول آقای مشایی «البینه علی المدعی... کسی که ادعا می کند باید برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورد.» براساس همین قاعده عقلی و حقوقی، دلایل فراوانی وجود دارد- و به برخی از آنها به عنوان مشتی از خروارها اشاره شد- که نشان می دهد آقای مشایی بیرون از حلقه اصولگرایان و وصله ای ناهمگون با دولت آقای احمدی نژاد است.
اکنون کسانی که این تلقی را نمی پذیرند باید برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورند. امید آن که برادر عزیز و رئیس جمهور اصولگرا و فداکارمان، در این ماجرا اندیشه کنند و از رخنه نامحرمان در دولت اصولگرا برحذر باشند.
7- و بالاخره ما نیز معتقدیم مسئله مشایی در حدی نیست که به یکی از مسائل پررنگ رسانه ای تبدیل شود اما وقتی اظهارات وی و هورا کشیدن دشمنان برای او را می بینیم، ورود به ماجرا را ضروری تلقی می کنیم و این نکته نیز گفتنی است که مدیران بیرونی فتنه و دنباله های داخلی آنان نباید اینگونه انتقادات دلسوزانه را نشانه اختلاف در میان اصولگرایان تلقی کنند! و مطمئن باشند که اصولگرایان با شناخت دقیق و مستندی که از هویت وابسته و ستون پنجمی فتنه گران دارند، محال است رئیس جمهور محبوب خود را تنها بگذارند.
جمهوری اسلامی: «باز آئین محبت تازه کن»
«باز آئین محبت تازه کن» سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها پاکستان، قطعهای از جهان اسلام در هجوم یکی از بزرگترین بلایای طبیعی گرفتار آمده و ندای "یا للمسلمین" 20 میلیون آواره مسلمان بر رشتههای وجدان من و شما چنگ میاندازد.
سیل ویرانگر در پاکستان جان هزاران نفر از مردم مسلمان این کشور را گرفته و بیش از 20 میلیون نفر از مردم سیل زده و خانه و کاشانه از دست داده را در مناطق مختلف این کشور آواره کرده است، مردمی که در نهایت فقر زندگی میکردند و اکنون نیز آوارگی ناشی از سیل زدگی و وضعیت نامناسب بهداشتی و هجوم انواع بیماریها، آنها را در شرایط مرگباری قرار داده است.
کافیست در این روزها که مسلمانان جهان برای انجام عبادت الهی و همدردی و هم نفسی با فقرا و درماندگان و تهی دستان، لب از آب و طعام شسته اند، نیم نگاهی هم به یکی از پرجمعیتترین و فقیرترین کشورهای مسلمان که بر اثر وقوع سیل، میلیونها نفر هستی خود را از دست داده و آواره و بی خانمان، چشم خود را به رحمت بندگان الهی دوختهاند بیندازیم تا ببینیم در کجای این واقعه قرار گرفتهایم و چه مسئولیت هایی بر دوش ما سنگینی میکند. هم اکنون که ما و شما در ضیافت الهی شرکت کرده ایم، میلیونها زن و کودک آواره و سیل زده پاکستانی با مرگ دست و پنجه نرم میکنند و افطاری و سحری آنها در ماه رمضان امسال، بی پناهی و درد و گرسنگی و بیماری است.
دو هفته است که در پاکستان، بارانهای شدید موسمی قطع نشده و آبی که میبایست طی 4 ماه میبارید، بر اثر فعالیتهای تخریبی انسانهای غنی و بی درد شمال کره زمین در محیط زیست، بر سر مردم این سرزمین پاک و بی آلایش و فقیر باریدن گرفته و بدترین سیلاب قرن را برای این کشور رقم زده است. دو هفته از آغاز سیل میگذرد و هنوز باران ادامه دارد.
سیل ، دار و ندار و هستی مردم فقیر ایالتهای پنجاب و خیبر و کشمیر را با خود برده و میلیونها نفر با مرگ دست و پنجه نرم میکنند.
سازمانهای بینالمللی میگویند وخامت اوضاع در مناطق سیلزده قابل توصیف نیست زیرا درصورت قطع بارندگی و فروکشی کردن سیلاب هم نمیتوان فاجعه را تمام شده دانست زیرا گل و لای ناشی از سیل مدتها مردم مصیبت زده را به کام وضعیت باتلاقی خواهد کشید و مدتها بعد از آن، باید اثرات جانبی این فاجعه انسانی را تحمل کرد.
فاجعه آنچنان وسیع است که دولت پاکستان اگر از تمامی ظرفیتهای خود برای کمک به مردم مصیبت دیده در مناطق سیل زده استفاده کند، به علت وسعت ابعاد حادثه، فقط بخشهای کوچکی را میتواند امدادرسانی نماید و بقیه آوارهها باید با مرگ کنار بیایند.
بدین ترتیب باید گفت زنگ خطر فاجعه انسانی در پاکستان به صدا درآمده بطوری که صدای آن حتی به گوش سنگین دبیرکل سازمان ملل نیز رسیده و او در سفر به پاکستان و اظهار همدردی با بازماندگان این فاجعه از جامعه جهانی خواسته است که پاکستان را در این مصیبت ویرانگر نگذارند.
در چنین وضعیت سخت و استثنائی، جهان اسلام و کشورهای اسلامی که از ذخایر عظیم نفتی و مالی برخوردارند و شیوخ آنها پولها و درآمدهای حاصل از بیتالمال را در بانکهای سوئیس و برجهای نیویورک سرمایه گذاری میکنند ، منفعلتر از همیشه و بی تفاوتتر از قبل به عیش و عشرت مشغولند و صدایی از آنها در حد همدردی و حتی در حدی که از سازمانهای غربی بینالمللی برآمده از آنها برنمی خیزد؟
علت چیست و چرا کشورهای اسلامی و رهبران آن اینچنین درمانده شدهاند که باید بنشیند و در فاجعهای که یک کشور اسلامی را در مخاطره قرار داده، نظاره گر یکدیگر باشند و اجازه دهند غربیها در صف اول تبلیغاتی قرار بگیرند؟ تا چه وقت کشورهای بی نیاز و ثروتمند اسلامی باید تماشاچی بمانند و مصائبی از این قبیل بر مسلمانان جهان وارد شود؟ تا چه وقت مسلمانان باید دست گدایی به سوی کشورهای غربی دراز کنند و به هنگام حادثه در ا نتظار کمکهای پرمنت ولی به اصطلاح انسان دوستانه آنها بمانند؟ آیا کنفرانس اسلامی به نمایندگی از بیش از 50 کشور اسلامی نباید با تشکیل صندوقهای ویژه، قبل از همه به کمک حادثه دیدگان بشتابد و زخمی بر مرهم مسلمانان باشد؟ آیا کسانی که از جانب مسلمانان بر کرسی نمایندگی آنها تکیه زده اند، نباید در چنین مواقعی احساس مسئولیت کرده و حس مسلمانی و نوعدوستی آنها برانگیخته شود؟!
به جرأت و با تأسف باید پذیرفت که بی عملی، انفعال و غفلت کشورها و سازمانهای اسلامی در چنین مواقعی بیش ار هر زمان دیگری آشکار میشود و تشتت رسوایی آنها در این روزها از بام بلند پرادعائی هایشان به زمین میافتد.
مسلمانان جهان باید از خود بپرسند چرا آنگونه که از ما انتظار میرفت دست بکار نشدهایم و به مسئولیت انسانی و اسلامی خود در معنویترین ماه خدا عمل نمیکنیم؟ ما را چه شده که از دیدن صحنههای دلخراش سیل پاکستان و مشاهده میلیونها زن و کودک و پیر و جوان آوارهای که خانه و کاشانه و سرپناه خود را از دست داده و با روی زرد و شکمهای تکیده، انتظار یک لقمه نان را میکشند اینگونه بی تفاوت شدهایم و به جای آنکه قطرات اشک از دیدگان مان سرازیر شود، از کنار این صحنهها میگذریم؟ آیا دیدن صحنههای دلخراش بی خانمانی و گرسنگی سیل زدگان کافی نیست که دل هر صاحب درد و قلب هر مسلمانی را به لرزه در آورد تا همه آستین همت برای کمک رسانی بالا بزنند؟ آیا شنیدن صدای گریه کودکان گرسنه و یتیم و زنان بی سرپرست و پیرزنان و مردان سالخورده پاکستانی کافی نیست که ما را به اندیشه وادار کند و روح مسلمانی ما را در این ماه الهی فعال نماید؟!
اکنون که دولتها و سازمانهای اسلامی آنچنان که باید وشاید به وظیفه خود در قبال فاجعه سیل پاکستان عمل نمیکنند، وظیفه عموم مسلمانان است که دعوت مراجع تقلید و بزرگان دین را اجابت نموده و با هر وسیله ممکن به کمک مسلمانان سیل زده پاکستان بشتابند و به وظیفه اسلامی و انسانی خود عمل کنند. ما مسلمانان باید با همت خویش شیرازه دفتر ورق ورق شده مسلمانی را محکم نمائیم، همانگونه که اقبال لاهوری، متفکر و شاعر بلند آوازه پاکستانی گفته است:
رشته وحدت چو قوم از دست داد
صد گره بر روی کار ما فتاد
ما پریشان در جهان چون اختریم
همدم و بیگانه از یکدیگریم
باز این اوراق را شیرازه کن
باز آئین محبت تازه کن
رسالت: «اصولگرایان و آینده پیش رو»
«اصولگرایان و آینده پیش رو» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم امیر محبیان است که در آن می خوانید:
جریان اصولگرایی به مقطعی حساس و ویژه در تاریخ حیات سیاسی خود رسیده است.
کشف و تبیین علل پیدایش چنین شرایطی را به آینده واگذار می کنیم ولی بی گمان چنانچه چهره های شاخص جریان اصولگرا بر این واقعیت که «اصولگرایی باید باز تعریف شود» تاکید نموده اند، این جریان موثر و ریشه دار در مقطع کنونی باید پرسش های مهم ذیل را پاسخ دهد:
الف- آیا تصویر «اصولگرایی» موجود مطلوب است یا خیر؟ و یا صرفا اسم مشترک بر همه آن کسانی است که جریان تجدید نظر طلب را نفی می کنند؟
به عبارتی، آیا با تحولات شدید پدید آمده سیاسی و حذف و یا سکوت و یا حضور غیر موثر رقیب تاریخی این جریان، اکنون ما شاهد «اصولگرایی» هستیم یا «اصولگرایانی» که در نام و عنوان مشترک ولی در گرایش ها مختلف الجهت و بعضا در مسیرها متنافر؟
ب- با توجه به مسائل نوپدید جامعه ایرانی و پرسش ها و معضلات نسل نو، تعاریف، تقسیم بندی ها، مراجع فکری و خط مشی ها و رویکردهای پیشین اصولگرایان برای اداره صحنه سیاسی کافی و مفید است یا خیر؟
ج- آیا روابطی که پیش از این توسط جریانات و احزاب اصولگرا با یکدیگر، با شیوخ و ریش سفیدان، با روحانیت و تشکل های روحانی و حتی با مقام ولایت تعریف شده است، هنوز کارایی دارد یا پس از حدود سه دهه باید تعاریف جدیدی را پیشنهاد کرد؟
د- فضای سیاسی آینده را چگونه باید ترسیم کرد؟ در رقابت با اصلاح طلبان جدید، در رقابت با اصلاح طلبان باقیمانده، در فضای بدون رقابت و یکه تازانه، یا در رقابت با نیروهای اصولگرای دیگر؟ یا به عبارتی نبرد اصولگرا- اصولگرا.
ه - و حتی فراتر از همه این ها، با توجه به دستاوردهای به دست آمده طی سه دهه بویژه دهه اخیر آیا باید سطح توقع حکومتی در حوزه دینداری از توده مردم چون گذشته تعریف شود و یا تعاریف جدیدی ممکن است که گستره بیشتری را زیر چتر ارزش های نظام جمع کرده و از سطح اصطکاک حکومت با مردم بکاهد؟ واقعیت آن است که همواره بر طبل «فقر تئوریک» جریان اصلاح طلب کوبیده ایم ولی باید بپذیریم که «اصولگرایان» نیز علی رغم اتصال به منابع بسیار مهم علمی در حوزه و دانشگاه هیچ گاه تلاشی جدی برای افزودن بر غنای تئوریک خود و پاسخگویی راهبردی به پرسش های نظام ننموده اند.
بر این باورم که اصولگرایان در این برهه حساس باید:
1- به تعریف مجدد اصولگرایی پرداخته و شاخصه های ملموسی را برای آن در سطح اندیشه، قول و فعل ارائه نمایند.
2- روند گذشته به صورت جدی آسیب شناسی شده و اشکالات حرکتی که منجر به بروز زیان برای نظام شده و یا درمواردی باعث شده اصولگرایان نتوانند نقش سپر دفاعی مناسبی را برای نظام ایفا کنند، شناسایی و سپس پاسخ داده شود.
3- با نگاهی آینده پژوهانه، آرایش سیاسی آتی کشور در همه سناریوهای محتمل واقع بینانه طراحی شود.
4- اگر رهبری یا مدیریت واحد اصولگرایان در حال حاضر به دلیل تعارض چهره های شاخص و یا معضلات فیما بین امکان پذیر نباشد، حداقل ستاد فراگیر یا شورای عالی اصولگرایان شکل گرفته و در وهله نخست با تصویب مانیفست یا اعلامیه مواضع و رویکردهای کلان جریان اصولگرا به ساماندهی وضعیت موجود بپردازد.
طبعا لازمه این امر وزن کشی مجدد نفوذ رجال سیاسی، مذهبی اصولگرا و احزاب نه از منظر حضور در مناصب سیاسی بلکه از جهت میزان نفوذ و پذیرش مردمی است.
در این راستا، طبعا گردآمدن اصولگرایان حول سه محور عقلانیت، اعتدال و دینداری مسئولانه می تواند بر سهولت امر بیفزاید.
ابتکار:«جدال تاریخی یا دعوای سیاسی؟»
«جدال تاریخی یا دعوای سیاسی؟» سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم جاماسب محمدی بختیاری است که در آن می خوانید:
سخنان آقای اسفندیار رحیم مشاعی رئیس دفتر رئیس جمهور در جمع ایرانیان مقیم خارج از کشور مبنی بر تاکید بر مکتب ایرانی از اسلام واکنشهای متفاوتی را بخصوص در درون اردوگاه اصولگرایان بر علیه خود در پی داشته است و آن را نوعی ملی گرایی شرک آمیز قلمداد نمودند.
در این سطور نگاننده صرف نظر از رویکرد جانب دارانه و با پرهیز از هر گونه نگاه تعصب آمیز با تاکید بر حفظ حقوق شهروندی و حق آزادی بیان برای آقای رحیم مشاعی برای ابراز عقاید خود سعی در واکاوی مجمل و گذرایی به زمینههای فکری این نظرات دارد.
جامعه بشری پس از دریافت پیام وحی توسط نبی مکرم اسلام (ص) نه تنها صداهای متفاوتی از آن برخاست بلکه در طول تاریخ فهم انسانها از این صداها نیز متفاوت بوده است.که برجسته ترین این صداها دو گروه عمده شیعه و سنی بودند که هر دو پاسخ به یک دعوت بوده اند.
گرچه در درون این دو پاسخ متفاوت بعضاً هر یک برای اثبات خود در صدد نفی دیگری بر میآید اما در ذات خود یکی هستند و یک هدف را دنبال میکنند و آن قرب الی الله است.
دین مبین اسلام در ابتدای رسالت خود دین رهایی بخش،منادی آزادی، برابری و رهایی انسان بوده است که اهداف آن مبتنی بر نفی اشرافیت و نظام طبقاتی جامعه ی جاهلی عربستان بوده است.
که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) باز هم اشرافیت جاهلی با نفوذ و تظاهر به دینداری مناسبات طبقاتی آن روز را بازسازی و باز تولید کرده اند و با کنار زدن یاران واقعی اسلام سلسله حکومتهای اموی و عباسی با تصاحب ارکان قدرت در درون امپراطوری اسلامی مروج اشرافی گری عربی بر پایه تبعیض بر علیه سایر پیروان اسلام بخصوص ایرانیها گردیدند.
جامعه رنجور و هرمان کشیده و خسته از تبعیض ایران آن روز که با ورود اسلام بارقههای امید فراوانی در دل آنها کاشته شده با فراغ بال و گشاده رویی به استقبال شعارهای عدالت طلبانه و برابری خواهانه آن رفته و زوال امپراطوی ساسانی را رقم زده و در پی بازیابی هویت دیرینه خود که همان دادگری و عدالت بود ه رفته است ، که ناگهان خود را در چنبره تبعیض عربی گرفتار دیده است و با مقولاتی چون موالی مواجه گردیده که قوم فاتح نه تنها خود را مولا بلکه به واسطه ظهور پیامبر گرامی از درون خود را قوم برگزیده خداوند دانسته است و فجیع ترین شکل تبعیض را اعمال میکردند.
همین امر جامعه ایرانی را به واکنشهای متفاوتی واداشته و در پی این واکنشهای اعتراضی بود که گروههای متعددی شروع به شکل گیری و رشد نموده است.از اولین گروههای اعتراضی را باید به گروههایی چون «اهل تسویه»یا تساوی طلب ها یاد کرد که با برگرفتن شعارهای عدالت خواهانه اسلامی با گفتمانی درون دینی خود را مساوی اعراب مسلط میدانستند.
این گروهها با تداوم خود در مسیر تاریخ بعدها به نهضت شعوبیه تغییر نام دادند و با تمسک به آموزههای دینی و اسلامی هر گونه برتری قوم فاتح را غیر قابل قبول و مطرود میشمردند.
این نهضتهای سلبی بعدها با التقاط و بهره گیری از بن مایههای فکری مکاتب غیر الهی شکلهای انحرافی بخود گرفته و راه افراط را پیمودند که از طرفی زمینه شکل گیری جنبش های سیاسی و مسلحانهای همچون سپید جامگان، سیاه جامگان، سرخ جامگان، صفاریان و ... را بوجود آوردند و منشا قیامهای ملی متفاوتی گردیدند و از طرفی باعث بر انگیختن حساسیتهای مذهبی قلمرو اسلامی گردیدند لذا در چنین فضای غبار آلودی شیعه توانست با دست رد بر همه اینگونه انحرافات جامعه اسلامی، و رجعت به آموزههای اصیل اسلام واقعی از دل همه آنها سر بر آورد.
ریشه تشیع علوی را باید در هویت دادگری و حقیقت طلبی ایرانیانی جستجو کرد با بهره گیری از پیشینه فرهنگی غنی خود، و بازگشت به آموزههای اصیل اسلامی یعنی عدالت و برابری به غنای تفکر اسلامی و باروری آن همت گماردند که در طی طریق تکاملی خود باعث تولد شخصیتی بزرگ و بی نظیر همچون امام خمینی (ره) شده است که از دل آن سر بر آورده و با بدست گرفتن پرچم اسلام ناب محمدی (ص) سر دمدار مبارزه با استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل و بی عدالتی در سراسر گیتی شده است که جامعه بشری از آن رنج میبرد.
اسلام ناب محمدی (ص) در مقابل اسلام آمریکایی نشات گرفته از چنین غنای فرهنگی و مکتبی بوده است که طرح مکتب ایران نه تنها دور از ذهن نیست بلکه امر تازه و بی ریشهای نیست و یک جدال تاریخی است که با ظهور امام خمینی (ره) تولد دوباره مییابد لذا وهابیگری و تشیع ستیزی گروههای افراطی محصول دوران مدرن نیست بلکه ریشهای تاریخی دارد که نه تنها قرابتی با متون مقدس و پیام وحی ندارد بلکه ریشههای آن را باید در تفکر جاهلیت و ناسیونالیسم عربی جستجو کرد.
مکتب ایرانی اسلام همان قرائت رحمانی انسانی و عقلانی از دین میباشد. درخشندگی تمدن اسلامی وامدار تمدن ایرانی است که هیچکس نمیتواند نقش ایرانها را در شکوفایی آن در طول تاریخ منکر شود.
محجوریت چهارده قرن دین اسلام و بیداری مسلمین جهان در پرتو تلاشهای امام خمینی (ره) و روحانیت ایران قوام و حیاتی دوباره یافت لذا بیان مکتب ایرانی نه تنها به پایهها و اساس دین لطمهای وارد نمیکند بلکه نشان دهنده ظرفیت بالای اسلام است که میتواند در درون غالبهای فرهنگی متفاوتی تجلی یابد.
وطن امروز: «فوتبال منهای اخلاق!»
«فوتبال منهای اخلاق!» یادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم محسن معتمدکیا است که در آن می خوانید
آلبر کاموی فرانسوی که نظراتش پیرامون اخلاق در ورزش یکی از منابع موثق مورد استفاده دورههای مربیگری در فوتبال اروپاست، در جایی مینویسد: «هر چه از اخلاق فرا گرفتم مدیون فعالیت دوران جوانیام در ورزش بوده است».
او در تحلیل این اعتراف هوشمندانه میگوید که مولفههای اخلاقی ورزش نه تنها در گفتار ورزشکاران دیده میشود، بلکه نمود اخلاق در ورزش را میتوان در نحوه بازی کردن یک بازیکن هم مشاهده کرد.
البته این تعریف یک خارجی از اخلاق در ورزش و فوتبال است. مسالهای که حتی کارشناسان داخلی هم با تعریف وطنی خود با زبان دیگری به آن تاکید دارند و حتی جایی امیر حاجرضایی تمام مشکلات فنی فعلی فوتبال ایران را ربط میدهد به همین بیاخلاقی. چه کسی میتواند انکار کند که اگر تیم ملی ایران در جامجهانی 2006 تیم بااخلاقی بود و همه بازیکنانش برای تیم «ملی» متحد میشدند، نمیتوانست بهتر نتیجه بگیرد.
چه کسی فراموش کرده اتفاقاتی که در اردوی تیم ملی در لبنان در سال 2000 افتاد، چه بلایی سر تیم ملی آورد. با همین 2 مثال دم دستی به راحتی میتوان فهمید تعریف ساده و همه فهمی که «کامو» از اخلاق در ورزش ارائه داده چه قدر به فوتبال ایران نزدیک است.
اما چه میشود که کسی برای این بداخلاقی داروی شفابخشی پیدا نمیکند؟ اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 را میتوان شروع بداخلاقی در فوتبال ایران دانست؛ زمانی که بازیکنان اسم در کرده فوتبال باشگاهی ایران، سر از تیم ملی در آوردند و با اسم و رسمی که به دست آورده بودند، بعضا مرتکب خلافهایی شدند.
البته در آن زمان به این شکلی که حالا هست روی لزوم فرهنگسازی و اخلاقمداری در فوتبال مانور داده نمیشد ولی باز هم میشد بازیکنی را پیدا کرد با خصوصیات اخلاقی؛ سیدمهدی ابطحی و چند نفری دیگر.
هر چه جلوتر رفتیم و شعارها بیشتر شد، نتیجه معکوس بود. باشگاههای بیشتری متولد میشدند که پیشوند فرهنگی- ورزشی داشتند اما هر قدر از مسائل فنی بیمایه بودند، صد برابر وضعشان به لحاظ فرهنگی بدتر بود. فدراسیون فوتبال هم در این شرایط نمیتوانست کاری بکند یا باید ابلاغیه میداد که این کار را بکنید یا فلان کار را انجام دهید یا باید برخورد میکرد که در هر دو صورت نتیجه آن چیزی نمیشد که مورد انتظار جامعه اخلاقگرای ایران بود. این آخریها که وضع بدتر هم شد.
فدراسیون فوتبال که میدید باشگاهها کمترین قدمی برای بهبود شرایط فرهنگی- اخلاقی بازیکنانشان برنمیدارند، آمد ستادی را تشکیل داد به نام ستاد منشور اخلاقی. ستادی که اگرچه موافقانی را همراه خود میدید اما مخالفان سرسختی همچون مصطفی آجرلو داشت که حتی در نشست مطبوعاتی اخیر باشگاه استیلآذین به تمسخر گفت که نمیداند سر و کله این روحانی (علیپور، دبیر ستاد منشور اخلاقی) چطور در فوتبال ایران پیدا شده و البته یادش رفت که این خودش بود که با رسانه تحت مدیریتش نام حجتالاسلام علیپور را بر سر زبانها انداخت.
به هر حال این برای نخستین بار نیست که از لزوم به وجود آمدن فضایی اخلاقی و فرهنگی در ورزش و بویژه فوتبال حرف زده میشود و قطعا آخرین بار هم نخواهد بود اما این یک واقعیت است که تا باشگاهها نخواهند، وضع بدتر خواهد شد که بهتر نمیشود.
اگر امروز علی کریمی را به خاطر بیاخلاقی و عدم احترام به ارزشهای مورد اجماع جامعه کنار گذاشتهایم، این انتظار از همه باشگاهها میرود که رفتارشان برای ایجاد فضایی فرهنگی- اخلاقی، اصولی و متداوم باشد.
با این حال این پیشبینی نگارنده است که باز هم این اتفاق نخواهد افتاد، چرا که در فوتبال مریض ایران رقابت جای خودش را به خصومت داده و برای مدیر باشگاه هم نتیجه مهم است، نه آن چیزی که از خودش باقی میگذارد و البته این یک واقعیت است که رفتارهای سلیقهای که تنها برای تسویهحساب انجام میشود هم نمیتواند کارساز باشد.
تهران امروز: «لزوم تشکیل مرجع آماری مستقل از دولت»
«لزوم تشکیل مرجع آماری مستقل از دولت» یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم محسن بهرامی ارض اقدس رئیس کمیسیون بازرگانی اتاق بازرگانی تهران است که در آن می خوانید:
رشد هشت درصدی یا هفت درصدی صنعت کشور که موضوع بحث مسئولان بانک مرکزی و وزارت صنایع قرار گرفته (که روز گذشته در تهران امروز انعکاس یافت) تبدیل به دعوایی زرگری شده است تا اصل قضیه یعنی روشن نبودن میزان رشد اقتصادی کشور پنهان بماند.
از نیمه دوم سال 1387 که نرخ رشد اقتصادی 2.8 درصد اعلام شد تا به امروز نزدیک به یک سال و نیم میگذرد اما هیچ مسئول دولتی در این زمینه سخن نمیگوید.
در رابطه با رشد اقتصادی کشور اختلاف آماری زیادی میان گفتار رئیسجمهور و بانک مرکزی وجود دارد. نمایندگان مجلس هم رقم سومی را در این زمینه اعلام کردهاند. این موضع مناقشات زیادی را به راه انداخت اما در نهایت، دولت موضع مشخصی در این خصوص نگرفت.
رئیس کل بانک مرکزی میگوید به زودی رقم دقیق رشد اقتصادی را اعلام میکنیم. میگویند به زودی بر سر نرخ رشد صنعت به توافق میرسیم و رشد اقتصادی را هم پیرو آن اعلام خواهیم کرد ولی این به زودی نزدیک به یک سال بهطول انجامیده است و همچنان خبری در این زمینه نیست.
مشخص است که در این میان وزارت صنایع نیز به دفاع از عملکرد خود برمیخیزد و سعی در اعلام آمار مورد تایید خود دارد. ولی اگر وزیر صنایع معتقد است که بانک مرکزی باید آمار رسمی رشد صنعت را اعلام کند پس چه چیزی مانع این اعلام میشود.
این اختلافات آماری میان دستگاههای دولتی و عدم تفاهم آنان بر یک آمار مشخص موجب شده است تا فعالان اقتصادی بیشتر به آمارهای اعلام شده از سوی مراجع بینالمللی اعتماد کنند.
با ورود مرکز آمار ایران به ماجرای ثبت اطلاعات اقتصادی خانوار، بهتر است مرجعی جدید مستقل از دولت برای اعلام آمارهای رسمی برگزیده شود ... تا نمایندگان مجلس و کارشناسان بتوانند با استناد به آمارهای آن، کار نظارت بر عملکرد وزارتخانهها را انجام دهند.
مدتی است موضوع انتخاب یک مرجع رسمی برای انتشار آمار و اطلاعات رسمی به موضوع اساسی در میان سیاستگذاران بدل شده است ولی هنوز روشن نیست که آیا اعضای شورای عالی آمار در این زمینه به توافق رسیدهاند یا خیر؟ اما آنچه از شواهد پیداست این است که شورای عالی آمار به تازگی مرکز آمار ایران را به عنوان نهاد رسمی اعلام آمار معین کرده است.
در این شرایط که سازمانهای مسئول از انتشار گزارشهای رسمی استنکاف میکنند وزیرصنایع بهطور شفاهی اعلام کردهاند که نرخ رشد صنعتی 8 درصد بوده است. باید دید سازمان آمار که به تازگی مرجعیت اعلام آمار را از بانک مرکزی تصاحب کرده آیا گزارش شفاهی وزیر را به طور رسمی تایید میکند؟ اما سکوت این نهاد به ظاهر رسمی خود مسئله ساز شده است.
بنده به نمایندگی از اتاق بازرگانی ایران طرح تعیین مرجع اجرایی مستقل برای تعیین واقعیات آماری کشور را به مجلس شورای اسلامی ارائه کردم. تا از این طریق بیاعتمادی حاکم در خصوص آمارهای دستگاههای اجرایی پاک شود.
انتظار میرود در آستانه تصویب برنامه پنجم توسعه به دنبال تعیین مرکزی مستقل از قوه مجریه باشند تا به خوبی عملکرد دستگاههای اجرایی کنترل شود.
اگر این طرح به تصویب مجلس برسد یک مرجع آماری مستقل خارج از مواخذهها و تشویقهای دستگاهی میتواند واقعیتهای آماری را به تصویر کشیده و سردرگمی حاکم در دنیای آماری کشور را خاتمه بخشد.
این یک ضرورت برای کشور است تا در کنار بانک مرکزی به عنوان نهادی که از ابتدا نهاد رسمی و مادر آمار کشور شناخته شده است، یک مرجع مستقل نیز فعالیت خود را در این زمینه آغاز کند.
نکته دیگر بحث میزان رشد اقتصادی در کشور است. شرایط حاکم بر اقتصاد کشور که ناشی از بحران جهانی است و مسائلی از قبیل سه قفله کردن خزانه بانک مرکزی بر آن سلطه پیدا کرده است نشان میدهد که نرخ رشد اقتصادی کشور در حال حاضر اگر منفی نباشد، نزدیک صفر است.
مسئولان در این شرایط با به راه انداختن دعوای زرگری عدم توافق بر سر نرخ رشد صنعت، از اعلام نرخ رشد اقتصادی شانه خالی میکنند.
در حالی که میزان رشد اقتصادی در کشور مشخص نیست چطور درخصوص جزئیات آن که نرخ رشد صنعت باشد، اظهارنظر میکنند؟در این شرایط بهتر است آقایان به جای اعلام آمارهای مختلف از یک موضوع واحد اقتصادی، بازی را تمام و یک مرجع مستقل تعیین کنند که بررسی و اعلام آمار را به دست آن بسپارند.
مردمسالاری:«احیای بازار انحصاری خودرو»
«احیای بازار انحصاری خودرو» سرمقاله روزنامه مردمسالاری به قلم علی ودایع است که در آن می خوانید:
خودرو و حمل ونقل در ایران طی سال های گذشته از موضوعات پرحاشیه بوده است. از واردات کامیون های چینی هوو که جان ایرانی ها را می گرفت تا جنگ و جدل بر سر تعرفه واردات خودرو، موضوع خودرو را گاه و بی گاه به نقل مباحث سیاسی و اقتصادی تبدیل کرده است.
خودرو در ایران بر خلا ف تمام دنیا دارای قیمتی گزاف است; در حالی که در کشورهای مختلف اتومبیل با هزینه کم عرضه می شود تا مشتریان به استفاده از خودروهای با تکنولوژی بالا و کم مصرف ترغیب شوند.
بازار خودرو چندی پیش شاهد رشد افزایش قیمت برخی خودروهای داخلی بود. در حالی که وزارت صنایع خبر از ادامه واردات طبق روال گذشته داد.
وزارت بازرگانی خبر از ممنوعیت واردات خودرو داد تا این موضوع امروز بین دو وزارت خانه نیمه معلق بماند. نکته جالب در ممنوعیت واردات خودرو اینجاست که در 4 ماه گذشته نسبت به سال گذشته 36 درصد رشد داشته است. این نخستین بار نیست که در زمینه واردات کالا به ایران تصمیماتی از این دست گرفته می شود.
چندسال پیشتر نیز در زمینه واردات تلفن همراه به کشور ناگهان تعرفه گمرک افزایش چند برابری را تجربه کرد. در آن برهه زمانی دولت با وضع تعرفه 60 درصدی وراه اندازی 4 خط تولید گوشی همراه تنها گروهی از مافیای واردات را سودمند کرد و تنها این مصرف کنندگان بودند که هزینه گزافی برای خرید تلفن همراه پرداختند.
بررسی آماری واردات تلفن همراه که آن موقع اثبات می کند که قاچاق تلفن همراه رونق فوق العاده ای گرفت، آن گونه که کارشناسان بازار روایت کردند بین 7 تا 10 میلیون گوشی همراه از راه زیرزمینی و غیر رسمی وارد بازار شد و با قیمت های بالا رهسپار بازار شدند.
مسوولا ن وقت نیز دلیل این تصمیم را مراقبت از مصرف کننده اعلا م کردند در حالی که به نفع جیب دلا لا ن بازار تمام شد. امروز بازار خودرو نیز راهی را می رود که بازار تلفن همراه رفته بود.
این درست است که از صنایع داخلی و به خصوص صنایع خودروسازی ایران باید حمایت کرد اما ممانعت ار واردات خودرو به ایران تنها می تواند به شکل گیری بازار انحصاری خودرو که به هیچ کس پاسخ گو نیست منتهی شود و در کنار این موضوع دلا ل های مافیایی خودرو بیش از پیش سود خواهند برد.
آفرینش: «تهدید نسل جوان با فرقه های ساختگی»
«تهدید نسل جوان با فرقه های ساختگی» عنوان سرمقاله امروز روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن می خوانید:
در واقع دین گریزی را می توان هر نوع فاصله گرفتن از دین و تمام نمودهای مهم دینی در گرایش، بینش ذهنی و نمود رفتاری تعریف کرد.
در این بین این پدیده یعنی دین گریزی همواره یکی از مشکلات اساسی جوامع انسانی بوده است که همواره دغدغه هایی را برای رهبران دینی، دینداران و خانواده ها به وجود آورده و تهدیدهای جدی برای نسل جوان به شمار می رفته است اما در یک قرن اخیر بنا به دلایل گوناگونی رشدی در خور در جهان داشته است در این راستا هرچند این پدیده سابقه دیرینه دارد اما در سالهای اخیر در کشور ما نیز نمود بیشتری یافته است بطوری بسیاری از کارشناسان و مقامات بر حرکت رو به جلو و خزنده آن هشدار داده اند در این میان در سال های اخیر آمار و ارقام هایی نظیر رشد فرقه های وارداتی و فعالیت بیش از 70 گروه شیطان پرست در کشو توسط مقامات اعلام شده که بیش از هر زمان دیگری شایسته تامل ونگاه جدی است.
بی شک جامعه ما از آنجا که اکنون بیش از هر زمان دیگری دارای جمعیت جوان است نسلی که از آنجا که در پرتو گسترش امکانات ودوران جدید دهکده جهانی و سایر ویژگی های کشور اینک در شرایطی قرار گرفته است که دین گریزی می تواند برای آن به مثابه تهدیدی بزرگ جلوه کند بویژه اینکه دین همواره از عناصرمهم هویت بخشی به انسانها به شمار رفته و می رود.
در این حال حرکت رو به فزاینده دین گریزی در کشور ما را باید معلول علل فراون داخلی وخارجی دانست در این راستا پدیده دین گریزی به نگاه بسیاری به عنوان یک پدیده اجتماعی و عینی معلول ماهیت و ذات خود دین نیست، بلکه علت و یا علل دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی باید جست و جو کرد و بی گمان عوامل گوناگونی همانند ناهنجاریهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و روانی زمینه گریز جوانان را از دین فراهم کرده و حتی می تواند به روندی همانند دین ستیزی بکشاند.
اگر به دلایل دین گریزی در میان نسل جوان نگاهی داشته باشیم می توان ازعوامل متعدد داخلی نظیر آموزش اشتباه مفاهیم و معارف دینی، سخت گیری دینی برخی از متولیان و بعضی از خانواده ها، مجریان دینی ، کمبودهای اجتماعی از قبیل:سختی ازدواج، عدم اشتغال و شیوع یاس و ناامیدی از آینده ، عدم پاسخگویی صحیح و مناسب به تردید ها انحرافات و شبهات دینی نسل جوان ، نگاه های جزم اندیشانه به متون دینی و ده ها عامل دیگر از سوی خانواده هاو نظام آموزش و مقامات دولتی یاد کرد در این شرایط اگر الگوهای مناسب و قابل دسترسی و متناسب با شرایط نسل جوان در جامعه وجود نداشته باشند از آنجا که عوامل خارجی موثر و وارداتی (افزایش فرقه های انحرافی وشیطان پرستی و...) بنا به دلایل متعدد امروزه به کشور ما وارد شده است جوان دچار سردرگمی شده و زمینه های گریز و بحران هویت دینی در وی پدیدار می شود امری که در واقع می تواند پیامد های چند گانه ومتعدد داشته باشد در این راستا اکنون بیش از هر زمانی باید برای جذب جوانان به دین باید ویژگی های شخصیتی آنها اعم از ویژگی های جسمانی، اجتماعی، عاطفی و ذهنی را بشناسیم و در همین حال نیز از روش یا روش هایی برای انتقال پیام دین به جوانان استفاده کنیم که بهتر بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم.
دنیای اقتصاد: «تحریم، فرصتها و تهدیدها»
«تحریم، فرصتها و تهدیدها» سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد به قلم محمود اسلامیان رییس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن اصفهان است که در آن می خوانید:
غرب با یک مطالعه برنامهریزی شده و با توجه به تنگناهای موجود در عراق و افغانستان، تمرکز خود را بر تحریمهای مرحلهای اقتصاد ایران قرار داده است.
تحریمها محدودیتهایی به همراه دارد، لیکن با توجه به تجربه ملت و کشور طی سالهای اخیر و منابع انسانی و خدادادی عظیمی که وجود دارد، میتوان با برنامهریزی، تاثیر تحریمها را به حداقل کاهش داد و از درون آن، فرصتهایی برای شکوفایی فراهم کرد.
آنچه مسلم است غربیها پروژههایی را برای ایجاد مشکلات در روند اقتصادی کشور تدارک دیدهاند. بیتوجهی به این مساله همانند این است که دشمن در مرزهای کشور دست به تدارک و آمادهسازی بزند و ما بدون توجه به این تحریکات به زندگی عادی خود بپردازیم.
1 - آیه شریفه قرآن میفرماید: وَ اَعِدّوا لَهُم مَا اسْتَطَعْتُم مِن قُوّه وَ مِن رُبَاطِ الخَیْلِ تُرْهبونَ بِه عَدّو اللهِ وَ عَدّوکُم(الانفال: 60) همه مسلمانان را به تقویت قدرت و توان کشور در ابعاد مختلف دستور میفرماید تا از رهگذر این توان دشمن اجازه تحرک به خود راه ندهد بنابراین در این مرحله حساس توانمندسازی موضوع هدف غرب که همانا اقتصاد و مآلا بنگاههای اقتصادی است یک اولویت جدی میباشد.
وقتی موضوعی هدف قرار میگیرد، عقل حکم میکند همه منابع و امکانات کشور در جهت تقویت آن موضوع به کار گرفته شود بنابراین در مرحله اول باید از نظر عقلی و تئوری، کشور در مسیر حمایت و تقویت اقتصاد و تولید کشور قرار گیرد.
این موضوع جز با هماندیشی فعالان و تصمیمگیران اقتصادی میسر نیست. باید روندهای گذشته را دقیقا بررسی کنیم و راهکارهای مناسب را برای هرچه کارآمدتر کردن بنگاهها دریابیم.
هدف غرب ناکارآمدی بنگاهها، تعدیل نیرو، افزایش قیمتها بهخاطر فشار بر مردم و توسعه نارضایتی است. اینکه مدام سیاستمداران غربی دم از برنامهریزی برای عدم ایجاد مشکلات برای مردم میزنند، صرفا یک حربه تبلیغاتی است؛ واقعیت را آنان نیز خوب میدانند.
2 - موضوعی که اقتصاد و تولید کشور را طی دهه گذشته رنج داده است، تورم دو رقمی و افزایش قیمت تمام شده طی سنوات و تثبیت نرخ ارز بوده است.
به نظر نگارنده اولویت اول تولید کشور ایجاد بالانس و توازن فیمابین افزایش قیمت تمام شده ناشی از تورم طی سالهای اخیر و ثبات نرخ ارز به نفع واردات است.
ورود میلیاردها دلار کالای ضروری و غیرضروری و فشار بر تولید کشور ناشی از عدم توانمندی کارآفرینان و بنگاهها نیست. هرچند مشکلاتی در بهرهوری وجود دارد، لیکن وزن ثبات نرخ ارز در مقابل تورم اصولا قابل مقایسه با سایر فاکتورهای کارآمدی نیست.
پیشنهاد میشود برای کنترل واردات به جای افزایش تعرفهها و توسعه قاچاق کالا، نسبت به تعدیل نرخ ارز اقدام گردد. اصولا حدود 15 تا 20 درصد نیازهای صنعتی کشور از محل واردات است بنابراین این اقدام 80 درصد به نفع تولید است.
مضاف بر آنکه قاچاق کالا به شدت محدود خواهد شد. البته روشن است تعدیل نرخ ارز اقدام خوبی نیست؛ ولی بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد. در مقابل حفظ و تقویت تولید کشور و افزایش اندکی در تورم باید موضوع اول را پذیرفت و با برنامهریزی، اجازه توسعه تورم در سالهای آتی و نیاز به تعدیل مجدد را محدود کرد.
این مساله منجر به حفظ ذخایر ارزی کشور، توسعه تولید، کاهش کالای قاچاق و کنترل خروج بیرویه ارز میشود. دقیقا اقدامی در مقابل غرب برای کاهش ذخایر است.
3 - طی چند سال اخیر به دلیل رکود جهانی و تاثیر آن بر بنگاههای داخلی، کاهش قیمتهای کالا و محصولات، توسعه واردات کالاهای ارزان، عدمحمایت جدی بانکها از بنگاهها و افزایش نرخ بهره، تولید کشور با مشکلاتی مواجه بوده است؛ در حالی که رقبای خارجی بنگاهها با کمکهای بلاعوض، کاهش نرخ بهره بانکی به حداقل ممکن و... حداکثر حمایت از بنگاههای خود را اعمال مینمودهاند.
عدم حمایتهای داخلی باعث شده است که توان تولید کشور در مقابل رقبا به دلایل ذکر شده کاهش یابد بنابراین موضوع توسعه معوقات بانکی ناشی از شرایط محیطی بوده، نه توانمندی داخلی بنگاهها.
در شرایط فعلی و با توجه به برنامهریزی غرب، عقل حکم میکند از تولید کشور دفاع شود. هیچ تولیدکنندهای راضی نیست نام بدهکار را یدک بکشد. شرکتی که سالها با اعتبار زندگی کرده است، دوست ندارد سرمایهها و دسترنج عمرش در معرض حراج بانکها قرار گیرد.
آیا این درست است که طی سه سال رکود اقتصادی بانکهای کشور بنابر گزارش بورس از 25 تا 75 درصد سود اعلام نمایند؟ در کجای تولید کشور امکان دستیابی به سود بالاتر از 10 تا 20 درصد وجود دارد؟ در یک اقتصاد بایستی تعادل برقرار کرد.
عدمتعادل منجر به آسیب جدی به کل سیستم میشود. با توجه به محدودیتهای بانکهای خارجی نظر به کاهش نرخهای بهره در همه جای دنیا و نظر به اعلام 9.8 درصد نرخ تورم، آیا بهرههای 18 تا 30 درصد با جرایم قابلقبول است؟ در کدام اقتصاد با چنین نرخ تورمی چنین نرخ بهره بانکی اعمال میشود؟ نقدینگی همچون جریان خون برای یک بنگاه اقتصادی است. انتظار میرود به سرعت نرخ بهره غیرعادلانه با مکانیزمهای اقتصادی اصلاح شود.
4 - تولید کشور از جهات دیگری نیز تحتفشار قرار دارد. قانون کار بزرگترین مانع توسعه اشتغال کشور است. تجدیدنظر در این قانون شبهسوسیالیستی یک الزام است.
سیستم مالیاتی کشور هر گاه از ناحیهای تحت فشار قرار میگیرد، دیواری کوتاهتر از تولید نمییابد؛ قانون سه درصد ارزش افزوده تمام و کمال از تولید اخذ میشود؛ در حالی که معوقات شرکتهای دولتی به بنگاههای خصوصی افزایش یافته است.
جرایم ارزش افزوده نیز فشار مضاعف است. کارآفرین انسان نجیبی است. از نظام مالیاتی کشور انتظار درک شرایط و عدالت در برخورد داریم.
5 - با توجه به حضور بخشهای دولتی و شبهدولتی در اقتصاد کشور، عملا بسیاری از بنگاههای اقتصادی تعاملات گستردهای با ارکان مذکور دارند. میزان معوقات اینگونه مجموعهها به واحدهای خصوصی طی سالهای اخیر افزایش چشمگیری داشته است؛ در حالی که بنگاهها باید جرایم سنگینی را به بانکها بپردازند.
این گونه معوقات هیچ جریمهای ندارد. از مسوولان محترم انتظار داریم دستورات موکدی برای کاهش معوقات بخشهای دولتی به بنگاهها را صادر نمایند تا امکان ادامه فعالیت واحدهای با توانمندی بیشتر فراهم شود.
6 - کشور امکانات ساخت و مهندسی گستردهای دارد و سرمایهگذاریهای بسیار خوبی در سالهای اخیر انجام شده است. متاسفانه به علت عدمبرنامهریزی لازم، عمده توسعههای کشور از محل واردات تجهیزات و تکنولوژی به صورت مکرر انجام شده است. در پارهای از موارد موفقیتهایی نیز وجود دارد. شرکت مپنا نمونه موفقی از بومیسازی تکنولوژی است.
چنانچه اراده لازم در جهت توسعه ساخت داخلی به وجود آید، بدون تردید تحریمها از این نظر یک فرصت تلقی خواهند شد. چنانچه بین بخشهای صنعتی و سیاستگذاران مربوطه تجربیات گذشته بررسی شود، میتوان به راهحلهایی رسید که از توان قدرتمند ساخت داخل کشور در جهت ایجاد توسعه صنایع حداکثر بهرهبرداری را کرد. ایران کشوری با پیشینه و تمدن بزرگ تاریخی است. خداوند متعال منابع عظیمی را در آن قرار داده است.
نیروی انسانی باهوش و خلاق فراوانی طی سالهای اخیر تربیت شدهاند. کارآفرینان کشور عاشق خدمت به میهن خود هستند. به یاری خدای بزرگ و همت مردم و مسوولان باید با اراده جدی و برنامهریزی این تهدید را به فرصتی بزرگ تبدیل نمود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: