گزارشی از یک روز کوهنوردی نابینایان

فتح قله با چشمان بی‌سو

جمعه ساعت 7 صبح، ایستگاه متروی قیطریه؛ قرار هر هفته آنهاست. وعده‌ای که 15 هفته متوالی ادامه یافته است. قراری که غایت آن رسیدن به قله است. گرچه اندیشه را به قدمت قله راهی نیست، اما بلندای این حضور مسحورت می‌سازد. قله‌ای که آنها مظهر اتحاد خویش قرار داده‌اند. قله هدف آنهاست که باید بر بلندایش حضورشان را آفرین گفت. راه سخت است و دشوار، اما آرام و پیوسته می‌روند. نمی‌بینندش، اما نادیدنی‌های دیگری را لمس می‌کنند.
کد خبر: ۳۴۶۱۶۹

«قله، اتحادیه نابینایان ایران است. ما داریم می‌رویم تا به یاری خداوند به قله متحد کردن نابینایان ایران برسیم. با مردم حرف داریم. چه می‌خواهیم بگوییم؟ «اتحادیه نابینایان ایران» اما چرا باید متحد شوند؟...»

محسن حائری بازنشسته بهزیستی، اهل تهران، لیسانس زبان، کارمند سابق دانشگاه علوم پزشکی ایران؛ دغدغه‌اش او را راهی بهزیستی کرد. می‌گوید: «نوع خدمت در آنجا راضی‌ام نمی‌کرد. پرسش اساسی این بود که چه کاری باید انجام بدهم؟ و من پس از 15 سال به این پرسش رسیدم. دغدغه‌ای که مرا به بهزیستی کشاند.»

همانجا بازنشسته شد. اما بازنشستگی او تنها پارک و خانه‌نشینی نبود. آغاز یک حرکت بود. او اینک گروه کوه‌پیمایان نابینای ایران را تشکیل داده است.

هرچند مایل نیست که اسمش در گزارش آورده شود، نه اسم خودش و نه دیگر اعضای گروه. می‌گوید بدون نام باشد قلم و حرکت خدایی جلوه می‌کند...

او پیشترها با روشندلان همدل و همراه بود و اینک همپایشان می‌رود. با تشویق دوست و حامی‌ دیرینه‌اش مسعود سروری. پس از آن‌که همه در ساعت مقرر گردهم آمدند راهی می‌شوند. آرام و سنگین فاصله‌ها را می‌پیمایند و به امید قله راه می‌روند؛ قله‌ای که نیازی به دیدنش ندارند، چرا که قله عنصری معنوی و مظهر کمال است، این را «محمد رهروان» یکی از اعضای گروه کوه‌پیمایان نابینا گفت. البته او بر این باور است که برای رسیدن به آن باید جهد کرد، مثل خود کوه که مظهر صبر و استقامت است.

اما در این سفر دیگرانند که خیره می‌مانند، نابینا و کوه! حائری هدف حرکت را پاسخ به این پرسش عنوان می‌کند و می‌گوید: روشندلان نیز مانند همه نیاز به ورزش دارند نه به عنوان یک حرکت سمبلیک بلکه این کار باید روتین و مداوم باشد. روی کلمه تداوم تاکید خاصی می‌ورزد.

رهبر گروه با اشتیاق از حس دوستان خود می‌گوید، از خنکای نسیمی‌که روحشان را می‌نوازد. صدای زوزه یک نسیم ملایم... « گوش کن... من این صدای زوزه باد را بسیار دوست دارم.» آنها نسیمی‌ را که از میان درختان رد می‌شود بخوبی لمس می‌کنند.

هر چه پیشتر می‌روی عیار جنس آدم‌ها بیشتر هویدا می‌شود. فرامرز می‌گوید: «همکاری و تعاون در کوه‌پیمایی زیباست، همه دوست دارند به همدیگر کمک کنند و روحیه جوانمردی جلوه دارد.»

روشندلان در یک آدینه آبی همه را مسحور بلندای همت خویش کرده‌اند، این نه مدح آنان است بلکه آزمونی است که اشتباه تفکر جامعه خویش را عیان ساخته‌اند چنان که حائری می‌گوید: اطلاع‌رسانی در این حرکت اولویت دارد، هنگامی ‌که روشندلی را در کوه می‌بینند و می‌پرسند کوه و نابینا...! باید بدانیم که لازمه پیمودن راه پا است و نه چشم! بدانیم که یک نابینا گرچه از یک عضو محروم است اما توانایی‌های بی شمار دیگری دارد، چنان که کسی حریف منطقشان در بحث و مناظره نیست. خطاهای جامعه اگر اصلاح شود کار بزرگی است.

وی عمده خطای جامعه نسبت به نابینایان را جداسازی می‌داند و می‌گوید: حتی اولین خطر برای یک کودک نابینا رها کردن اوست. اگر طفل نابینا متولد شد باید خدمات ویژه به وی ارائه شود و پدر و مادر وی نگران موضوع نشوند، نابینا مثل سایر مردم است.

نگرشی چنین از سر بی‌اطلاعی، نابینا را کنج خانه می‌نشاند. حائری این وضع را برای خانم‌ها بیشتر می‌داند. می‌گوید: به دلیل عدم تحرک، وزن بالا می‌رود و با وجود تغذیه نامناسب عمر کوتاه‌تر می‌شود، پس تحرک برای اینها مفید است، راهپیمایی و کوه‌پیمایی هم فال است و هم تماشا، فیزیوتراپی می‌شوند و خستگی 50 سال عدم تحرک از وجود آنها خارج می‌شود.

البته او اذعان می‌کند که مردم نسبت به نابیناها توجه عمومی‌ دارند که مربوط به ایران و جهان یا دیروز و امروز نیست. اما لازم است که راهنمایشان باشیم نه سد راهشان. جامعه باید در به کار بردن لغات نیز حساسیت ویژه‌ای داشته باشد لغت کور برای نابیناها بسیار سنگین است. چون این لغت در میان عموم مردم دارای بار منفی است و برای نفرین شدن همدیگر به کار می‌برند به همین دلیل نابینا از آن بدش می‌آید، اما هنگامی‌که به او روشندل می‌گویی بسیار خرسند می‌شود.

رهبر گروه لذتی در کلامش نهفته است باور نکردنی، می‌گوید: «اینها گنج‌های درونی دارند، تنها هنگامی ‌متوجه آن می‌شوی که با آنها هم کلام گردی. آروز دارم زمانی که هر کس به نابینایان نگاه می‌کند چهره مرا ببیند. مثل باغچه‌بان که هر کس به چهره ناشنوایی در ایران نگاه می‌کند چهره او را می‌بیند. بعد دیدم هنوز چیزی کم است، از خدا خواستم هر کس به چهره نابینایان در جهان نگاه می‌کند چهره مرا ببیند. من باور دارم که نابینایان مورد لطف ویژه خداوند هستند. شما اگر نابینایی را پیدا بکنید که مسکن نداشته باشد به شما جایزه خواهم داد. این همه کارتن‌خواب و... وجود دارد، اما یک نفر از آنها نابینا نیست، چون که خدای مهربان بیناست. حالا حرفم را این طور بیان می‌کنم؛ خدایا به من قدرتی بده که هر کس به جامعه نابینایی نگاه می‌کند تو را ببیند. این تویی که به همه لطف داری.»

سلانه‌سلانه راه پیموده می‌شود به سمت افقی دوردست اما دست‌یافتنی. آن گاه که می‌نشینند تا نفسی تازه سازند «فرامرز غریبی» است که به میهمانی شعر و موسیقی می‌بردشان. هنرمندی که کوه و کوه‌پیمایان را به وجد می‌آورد. کسانی را بر خوان موسیقی‌اش مهمان می‌کند که تا دیروز روشندلان را در خانه یا ایستاده در پشت چراغ قرمز می‌دیدند.

او پیانو، آکاردئون، ارگ، قره‌نی، فلوت، ضرب و جاز را به صورت حرفه‌ای می‌نوازد، همه گرد او جمع می‌شوند، برخی به شادی و برخی به گرفتن فیلم و عکس. می‌گوید: مردم موسیقی را دوست دارند و در همه جا از آن استقبال می‌کنند.

و حائری رهبر گروه با این دوستان لحظه‌های زیبایی را تجربه کرده است، لحظاتی که در قاب دوربینش ثبت و ضبط کرده است. حائری سال‌های مدیدی است که رفیقشان بوده هنگامی‌که برایشان کتاب گویا ضبط می‌کرد. او اولین کتابی را که خوانده است هنوز به یاد دارد کتاب « کتاب بایونگ و هسه» ترجمه سیروس شمیسا. او در کتابخانه ظهیرالاسلام گویندگی را آغاز کرده، اما از کمبود کتاب برای روشندلان گله می‌کند.

از او می‌پرسم چرا روشندلان به انتظار قصه دیگران نشسته‌اند و خود برای کسی قصه نمی‌گویند؟ اندکی مکث کرد و گفت: به تو ثابت می‌کنم! با هیجان برخاست و کپی یک کتاب تالیف علی‌اکبر دودانگه، معلم روشندل را از لای قفسه کتابخانه آورد و با اشتیاق خواند: خطاب به حافظ: الا ای آشنای راز، و ای دیرینه یار مهربان من/ شراب شعرهای تو که بس اندیشه سوز و آتش انگیز است/ مرا فارغ زکار خویش و هم بیگانه با کار جهان کرده است/ به گوش من طنین افکنده‌اند که نغمه جاوید تو/ که از ماورای قرن‌ها دل زنده و آزاد می‌خوانی/ بیا تا گل برافشانیم و می ‌در ساغر اندازیم/ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم...

کتاب نیاز همیشگی نابیناست. اما در نمایشگاه‌های کتاب چند جلد برای نابینایان وجود دارد؟ باید برای کتابخوانی نابینایان همه با هم کار کنند. هر کس براحتی می‌تواند یک کتاب را بخواند و به وسیله ضبط صوت یا هر وسیله دیگری ضبط کند. اگر همه به آنها چند جلد اهدا کنیم، خود دوستی می‌شود برای لحظه‌های غریب و روشندلی مسافر سرزمین دیگر می‌شود و...

به کوه برگردیم در یک صبح جمعه، به همراه و در میان دوستان کوه‌پیمای روشندل؛ فرامرز ساده و زیبا سخن می‌گوید، چرا که نمی‌خواهد کلمه‌سازی کند، این را خود او گفت. او هدف از کوه‌پیمایی را راه رفتن می‌داند و ادامه می‌دهد: شهر به گونه‌ای نیست که بتوانیم به آسانی در آن قدم بزنیم. البته توچال برای ما آسان‌تر است، دربند پله‌های دشواری دارد.

به نظر می‌رسد برای ادامه مسیر نیاز به تشکیلات خاصی است. چیزی مثل NGO یا یک تشکل با هر عنوان دیگر. این را از حائری پرسیدم، گفت: بسیاری روی این مساله تاکید کرده‌اند اما پرسش من این است که چرا NGO ؟ مگر ما هدف مالی داریم؟ هر یک از این دوستان در کوله خود آذوقه دارند و برای دیگر هزینه‌ها سهم‌شان را می‌گذارند. هر چند در کنار این کار پول است. برخی در کوه هم می‌پرسند که آیا این دوستان به کمک مالی نیاز دارند؟ هنگامی‌که پاسخ منفی است، زیبایی کار بیشتر می‌شود.

هدف نهادهایی مثل بهزیستی پول درآوردن نیست، اما NGO ها، سر از اینجا در می‌آورند. ما هدف پول درآوردن نداریم. هنوز حرکت خام است، ما در این مدت تجربه زیادی به دست آوردیم، حالا به این نتیجه رسیده‌ایم که طول مسیر را به چند ایستگاه تقسیم کنیم تا هر کس توان دارد تا قله راهپیمایی کند و هر کس در هر ایستگاه خواست برگردد. برای یک حرکت منسجم و منظم همکاری و تعامل نهادها بویژه در ایاب و ذهاب نقش مهمی‌ خواهد داشت.

دوست قدیمی‌ روشندلان، برای گسترش کار همه را برای حضور فرا می‌خواند و می‌گوید: تصمیم دارم تا وقتی که در این شهر زندگی می‌کنم دوستان نابینای خود را هر هفته به کوه بیاورم.

اگر چنانچه شما هم کسی را می‌شناسید که مایل است در این برنامه شرکت کند، لطف کنید به او بگویید که ما هرجمعه ساعت 7 صبح در ایستگاه متروی قیطریه جمع می‌شویم و از آنجا به اتفاق جماعت روشندل به ولنجک می‌آییم و تا عصر در کوه شاد و خوشحال هستیم. باید نابینایان هم از این برنامه اطلاع پیدا کنند.

او رفاقت را جنسی متفاوت اما بهتر در خدمت به روشندلان می‌داند و می‌گوید: باید با نابینا رفیق بود، با رفاقت می‌توان به آنها خدمت کرد. اگر با آنها رفاقت کردی، وارد زندگی آنها می‌شوی و از نیازهای آنها مطلع می‌شوی و به نیاز واقعی آنها پی می‌بری. کار خدمات‌رسانی باید به این شکل صورت بگیرد. هنگامی‌که با او رفاقت کنی تو را به خانه‌اش می‌برد و اگر احساس کند که نیت پاکی داری رفیق تو می‌شود. چشمانشان بسته است اما بسیار تیزهوشند.

تشکیل اتحادیه نابینایان ایران، از آرزوهای دیرینه رهبر گروه است، درست مثل به قله رسیدن. حائری می‌گوید: هر چند در حال حاضر با آمدن تکنولوژی این اتحاد شکل گرفته و اغلب نابینایان با هم در ارتباط هستند.

استفاده از ضبط صوت و حالا استفاده از موبایل کاملا برای رسیدن به این آرزو کاربردی است و اتحادیه نابینایان تا حدودی شکل گرفته است، اما چون خصلت آن نابینایی است کسی آن را نمی‌بیند.

البته ایران در این زمینه مقداری کند حرکت کرده است اما اگر این اتحاد به نقطه قابل‌قبولی برسد کمک‌های جهانی بسیاری صورت خواهد گرفت. این مسائل قابل اتصال به همدیگرند.

حائری هنوز مانده در پاسخ به این پرسش که آیا اولویت در عمرش با زندگی و خانواده بوده یا گروه هدف؟

آرام گام برمی‌داری از پشت هم، رو به بالا، به سمت قله آرزوها، گروه نابینایان کوه‌پیما چه هنگام به اوج می‌رسد؟ حائری پاسخ داد: مهم نیست. حرکت کردن است که زیباست، طول مسیر با وجود تمام زیبایی‌ها لذت بخش است. باید حرکت کرد و کار را تداوم بخشید، هنوز افراد اصلی وارد گروه نشده‌اند، آنها به انتظار نشسته‌اند.

برای محمد رهروان، کوه سمبلی است تا بر مشکلات فائق آید، هنگام رفتن هدف بزرگی را پیش روی خود می‌داند و اما فرامرز غریبی مثل همیشه بی‌ادعا به تعریف مخروطی بودن از قله قناعت می‌کند.

جمعه، ساعت 7 صبح، ایستگاه متروی قیطریه. یکی پس از یکی، همه با کوله و عصا.

عصای سفیدی که تاکنون سمبل و راهنمای عبورشان بود برای گذر از موانع پر پیچ و خم روزگار، امروز در دستشان عصایی است از جنس فولاد که می‌خواندشان به سمت قله.

کوه به انتظارشان ایستاده است بر بلندای آسمان. رو به کمال می‌روند. پیش به سمت قله اتحاد نابینایان ایران‌زمین.

سامان عابری / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها