در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حمیرا، زنی میانسال است. او فرزندانش را به خانه بخت فرستاده اما اکنون در حالی که باید روزهایی پر از آرامش و آسودگی را سپری کند،ایامی پرتلاطم را پشت سر میگذارد. حمیرا که برای چارهجویی به یک مرکز مشاوره نیروی انتظامی مراجعه کرده، داستان زندگیاش را اینطور شرح میدهد:
قبل از هر چیز از مشکلی که الان با آن مواجه هستی، بگو؟
عذاب وجدان. من به عروس اولم خیلی بد کردم و حالا بلایی به سرم آمده که نمیدانم چه باید بکنم.
پس بهتر است اول کمی درباره عروست توضیح بدهی.
من دوست داشتم پسرم محسن با خواهرزادهام ازدواج کند. خواهرم هم با این موضوع موافق بود اما محسن 4 سال پیش تصمیم دیگری گرفت.
او یک روز به خانه آمد و گفت میخواهد با دختری به اسم رعنا که خودش با او آشنا شده، ازدواج کند.
شما هم مخالفت کردی؟
اولش یک کلام گفتم نه اما محسن خیلی اصرار داشت و من و پدرش را وادار کرد به خواستگاری برویم.
بالاخره مراسم ازدواج آنها برگزار شد ولی من از این موضوع بشدت ناراحت بودم و همچنان دلم میخواست خواهرزادهام عروسم شود.
زندگی پسر و عروست چطور بود؟
آنها با هم خوب بودند ولی من اصلا نمیتوانستم رعنا را تحمل کنم و میخواستم هر طور که شده او را از پسرم برانم، برای همین هم بعد از حدود یک سال نقشهای کشیدم که خیلی غیرانسانی بود.
چه کار کردی؟
یکی از عکسهای دوران مجردی رعنا را پیدا کردم و با کمک پسرخالهام از قول یک ناشناس نامهای نوشتم و آن را به دست محسن رساندم. در آن نامه که عکس رعنا هم داخلش بود، نوشتم بیشتر حواست را جمع کن.
با این کار میخواستی محسن را نسبت به همسرش بدبین کنی. چقدر در این کار موفق بودی؟
پسرم بعد از دیدن نامه به زنش شک کرد. بعد از آن بود که من به تحریک کردن او ادامه دادم و مرتب میگفتم رعنا را در خیابان در حال صحبت با مردی غریبه دیدهام. بالاخره محسن با همسرش دعوای سختی کرد و کار به دادگاه و طلاق کشید.
رعنا هیچ واکنشی نشان نداد؟
او فقط قسم میخورد دست از پا خطا نکرده است اما من هر دفعه با حرفهای زشت جوابش را میدادم.
جدایی پسرت تو را به آرامش رساند؟
طلاق مرحله اول نقشهام بود، بعد از آن پسرم را به عقد خواهرزادهام درآوردم اما بعد از مدتی متوجه شدم خواهرزادهام مشکل دارد و باردار نمیشود. محسن عاشق بچه است و من باعث شدم او از این حق محروم شود.
حتما زندگی آنها هم با شکست مواجه شد.
آنها هنوز هم با هم زندگی میکنند. مشکل من الان چیز دیگری است، دخترم آبرویم را برده و مرا شرمسار کرده است.
تا اینجای کار که حرفی از دخترت نزده بودی، چطور شد که پای او را وسط کشیدی؟
دخترم ازدواج کرد و من فکر میکردم با شوهرش زندگی خوب و آرامی دارد تا این که خبر دادند او را دستگیر کردهاند. اول فکر میکردم این خبر دروغ است، چون او اهل کار خلاف نبود و وقتی پیگیری کردم، فهمیدم اتهام او رابطه نامشروع است و دخترم را با مردی غریبه گرفته بودند.
یعنی همان تهمتی که به عروست زدی درباره دخترت واقعیت پیدا کرد.
همان حرفهایی که به عروسم زده بودم، مادر شوهر دخترم به او گفت. راست میگویند دنیادار مکافات است و من بعد از این اتفاق فهمیدم چه ظلمی به عروس اولم کردهام. حالا دخترم مطلقه شده و من ماندهام با این آبروریزی و از طرفی با عذاب وجدانم چه کنم؟
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: