در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماموران آتشنشانی در همان دقایق اولیه در محل حاضر شدند و با تمام قدرت آتش را مهار و تحقیقات خود را برای علت اصلی آتشسوزی آغاز کردند. در این میان جسد ادوارد در حالی که کاملا سوخته بود در اتاقی در طبقه اول ساختمان کشف شد.
مرد جوان کاملا سوخته بود به طوری که اصلا قابل شناسایی نبود. ماموران کلانتری در نتیجه تحقیقات خود از مالک ساختمان و همسایگان پی بردند که جسد سوخته متعلق به ادوارد است که در آن ساختمان کار میکرده است.
ساعت 7 صبح بود که موضوع به کمیسر پیرسون اطلاع داده شد و او بلافاصله خود را به محل حادثه رساند. ساختمان سوخته یک ساختمان 4 طبقه نیمهکاره بود که در انتهای خیابان وایل قرار داشت. ضلعشرقی این ساختمان به اتوبان منتهی میشد و ضلع غربی آن نیز زمینهای مخروبه بود.
در واقع این ساختمان نوساز در منطقه لاورنس بود، منطقهای که تمام ساختمانهای آن نو یا در حال احداث بودند. با وجود این تعدادی از اهالی منطقه جلوی محل حادثه تجمع و منتظر نتیجه تحقیقات ماموران آتشنشانی و پلیس بودند. وقتی کمیسر در محل حادثه حاضر شد، ساعت 30/7 بود و با وجود خاموش شدن آتش، دود هنوز فضای ساختمان را گرفته بود و بوی سوختگی به مشام میرسید.
کمیسر وقتی از خودرویش پیاده شد، نگاهی به ساختمان نیمهکاره ـ که اینک بر اثر آتشسوزی وضعیت ناهنجاری داشت ـ انداخت و آنگاه وارد ساختمان شد. در همان آستانه در حیاط ساختمان، سروان چارلز افسر تحقیقات کلانتری و بوکارد، سر اکیپ تیم کارشناسی آتشنشانی به استقبال او آمدند. سروان چارلز که افسر باتجربه و کهنهکاری بود پس از سلام نظامی گزارش چگونگی حادثه را برای کمیسر تشریح کرد. او در قسمتی از گزارش خود گفت: ساعت دقیقا 5 صبح بود که ما از جریان آتشسوزی مطلع شدیم، چون امشب شیفت کاریام بود به محض اطلاع از حادثه خودم را به اینجا رساندم. متاسفانه هنگام ورود ما آتش با شدت زبانه میکشید و اینقدر گسترده بود که ماموران آتشنشانی به زحمت توانستند آن را مهار کنند. خوشبختانه چون اطراف ساختمان زمین بایر بود، آتشسوزی به دیگر ساختمانهای خیابان سرایت نکرد و از طرفی کار ماموران آتشنشانی را برای مهار آتش آسانتر کرد.
پس از مهار کامل آتش ما وارد ساختمان شدیم و متاسفانه جسد سوخته مرد جوانی را که در یکی از اتاقهای طبقه اول قربانی این آتشسوزی مهیب شده بود، پیدا کردیم. به نظر میرسید مرد جوان در حالی که خواب بوده، طعمه آتش شده و نتوانسته برای رهایی خود به موقع اقدام کند. جسد او را به بیرون از ساختمان منتقل و دربارهاش تحقیق و بررسی کردیم که متوجه شدیم این جسد سوخته مربوط به مرد جوان 32 سالهای به نام ادوارد است که در ساختمان مشغول به کار بوده و شب هم همان جا میخوابیده است.
ادوارد از زمان ساخت بنا در اینجا کار میکرده و به نوعی ، هم سرکارگر و هم نگهبان ساختمان بوده است و مورد اعتماد جان پیتر، مالک ساختمان.
طبق بررسی ما، ادوارد مردی جدی، پرکار و بسیار با انضباط بوده که متاسفانه در این آتشسوزی جان خود را از دست داد.
سروان چارلز ادامه داد: کارشناسان آتشنشانی در حال تکمیل تحقیقات خود در مورد علت اصلی آتشسوزی هستند اما آنچه عجیب مینماید گستردگی آتش آن هم در مدت زمان کوتاهی است که تمام ساختمان را فرا گرفته و ادوارد بیچاره را طوری غافلگیر کرده که نتوانسته حتی برای نجات خود کمترین تلاشی انجام دهد.
وی درباره چگونگی اطلاع یافتن کلانتری از این آتشسوزی گفت: وقوع آتشسوزی را یکی از همسایگان به ما اطلاع داد. وی که قصد رفتن به سر کار را داشته، متوجه شعلههای آتش در ساختمان شده و بلافاصله موضوع را به سازمان آتشنشانی و کلانتری اطلاع داده است. این مرد که ریچارد واندو نام دارد، حدود ساعت 5 صبح وقتی از منزلش در فاصله 100 متری اینجا بیرون میآید تا به سر کار برود، متوجه شعلههای آتش در این ساختمان نیمهکاره شده و وحشتزده به خانه برمیگردد. ابتدا همسرش را در جریان میگذارد و سپس با عجله به آتشنشانی منطقه و کلانتری خبر میدهد و آنگاه همسایهها را مطلع میکند. سروان چارلز در پایان گزارش خود خاطرنشان کرد: در تحقیقاتی که از همسایهها داشتیم هیچ کسی متوجه مورد مشکوکی نشده است، فقط آنها لحظاتی بعد از آتشسوزی، صدای مهیب انفجار کپسول گاز را که در زیرزمین ساختمان بوده، شنیدهاند که البته این انفجار دقایقی بعد از آتشسوزی انجام شد و بر شدت آتش افزود.
کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس پای صحبتهای بوکارد، کارشناس آتشنشانی نشست. بوکارد که یکی از ماموران باتجربه آتشنشانی بود و سن و سالش حکایت از آن داشت که آخرین سالهای خدمتش را سپری میکند به کمیسر گفت: متاسفانه دامنه آتشسوزی بسیار گسترده بوده است. شاید علت گستردگی آن هم لوازم قابل اشتعال مثل چوب، قیر، گونی و... بوده که در زیرزمین ساختمان نگهداری میشده است. تحقیقات ما نشان میدهد که آتش از طبقات پایینی شروع شده، اما علت اصلی آتشسوزی چه بوده، هنوز مشخص نشده است، ولی آنچه مسلم است، این آتشسوزی تصادفی نبوده است.
وی یادآور شد: در این آتشسوزی ادوارد که در طبقه اول ظاهرا خواب بوده، غافلگیر شده و در میان شعلههای آتش جان سپرده است. موضوع غافلگیری او هم برای ما مبهم است که در حال بررسیاش هستیم.
بوکارد در پاسخ این سوال کمیسر که علت اصلی آتشسوزی چه بوده است، گفت: هنوز قضاوت در این باره زود است. ما در حال بررسی هستیم که به محض پایان تحقیقات، گزارش خود را در این زمینه اعلام خواهیم کرد، اما ظاهر امر نشان میدهد که واژگون شدن بخاری که در اتاق ادوارد بوده، باعث این آتشسوزی مهیب شده است. در واقع آتش از آنجا شروع شده و بسرعت به طبقات دیگر سرایت کرده است. متاسفانه وجود درهای چوبی در طبقات و وسایل دیگر قابل اشتعال بخصوص در زیرزمین، دامنه آتش را گستردهتر کرده است، اما سرایت آتش هم با این سرعت برای ما کمی تعجبآور و شکبرانگیز است.
کمیسر پس از این که چند سوال از او کرد به بازرسی از داخل ساختمان نیمهسوخته پرداخت. او اتاقی را که ادوارد در آنجا قربانی آتش شده بود، بازرسی کرد. همه چیز در این اتاق بزرگ از بین رفته بود. ظواهر نشان میداد که در این اتاق وسایلی مثل تلویزیون، ضبط، ظروف آشپزخانه و... وجود داشته است، ضمن این که تختخواب سوختهای که در گوشه اتاق بود، جلب نظر میکرد.
سروان چارلز توضیح داد که جسد ادوارد را روی تخت و در حالی که زیر لحاف سوخته بوده، پیدا کردهاند و در پایین تخت هم تشک، بالش و پتویی سوخته جلب نظر میکرد. در آن سوی اتاق در کنار پنجرهای کوچک، بخاری سوخته واژگونی دیده میشد که گویا واژگونی آن آتشسوزی را به وجود آورده است.
کمیسر پس از اینکه بدقت زوایای اتاق را از نظر گذراند، برگشت و این بار از جان پیتر، مالک ساختمان بازجویی کرد.
جان پیتر که کاملا آشفته و نگران به نظر میرسید به کمیسر گفت: حادثه دردناکی است. من اصلا نگران حادثه نیستم، چون ساختمان صددرصد بیمه است. من فقط دلم برای ادوارد بیچاره میسوزد که قربانی این حادثه وحشتناک شده است.
وی افزود: ادوارد مرد بسیار صادق، درستکار و پرکاری بود. او 6 سال برای من کار کرد و در این مدت کوچکترین خطایی از او ندیدم. او همیشه همراه من و امین من بود . وی حدود 9 ماه بود که در اینجا کار و زندگی میکرد و فقط گاهی برای دیدن خانوادهاش چند روز مرخصی میرفت. قرار بود آخر هفته هم به مرخصی برود و دیروز هم حقوق 6 ماههاش را که جمع شده بود، از من گرفت تا برای خانوادهاش ببرد که متاسفانه این حادثه دردناک رخ داد.
وی یادآور شد: ادوارد مرد محتاطی بود و بسیار هم دقیق و باانضباط، بعید میدانم که چنین بیاحتیاطی کرده باشد که باعث آتشسوزی در ساختمان شود.
او اضافه کرد: در اینجا 11 نفر کار میکنند که همه آنها ارتباط خوبی با ادوارد داشتند و با او دوست بودند.
چند روز پیش هم یکی از اقوام دور او به نام دان به جمع آنها پیوست. ادوارد، دان را معرفی کرد، وی قرار بود از هفته پیش مشغول کار شود و سنگفرش کف ساختمان را انجام دهد اما یکباره ناپدید شد تا اینکه دیروز دوباره برگشت و عنوان کرد یک کار فوری برایش پیش آمده است و قول داد که از امروز کار را شروع کند.
وی در پاسخ این سوال کمیسر که آخرین بار کی ادوارد را دیدی، گفت: دیروز غروب که اینجا را ترک کردم او با دان بود. من با او تسویهحساب و بعد هم اینجا را ترک کردم. کمیسر نیمساعتی از او بازجویی کرد و آنگاه سراغ دان که تازه به محل حادثه رسیده بود و بشدت میگریست، رفت.
دان با صدای بغضآلودی گفت: باورم نمیشود که ادوارد مرده است. او بسیار بامحبت و مهربان بود. قرار بود با هم کار کنیم، واقعا حادثه دردناکی است. نمیدانم چگونه این ماجرا را برای خانوادهاش بگویم.
وی افزود: من دیشب تا ساعت 10 شب با ادوارد بودم، او اصرار کرد شب بمانم اما چون به یکی از رفقایم قول داده بودم، قبول نکردم و رفتم و الان که آمدم متوجه آتشسوزی شدم و فهمیدم که ادوارد بیچاره قربانی این آتشسوزی شده است.
دان ادامه داد: به او هشدار دادم که مراقب بخاری باشد اما او توجهی نکرد و همین بخاری هم باعث این آتشسوزی شد و ادوارد را که مثل برادرم بود، از من گرفت.
دان که لاغراندام بود و دندانهای سیاهی داشت و به نظر میرسید معتاد است، به دهها سوال دیگر کمیسر هم پاسخ داد و در پایان گفت: اصلا باورم نمیشود ادوارد بیچاره اینگونه جان سپرده باشد. اصلا مرگ او برای من پذیرفتنی نیست و بدون او دیگر نمیتوانم اینجا کار کنم. کمیسر پس از شنیدن اظهارات دان آنچه را که اتفاق افتاده بود، یکبار دیگر بدقت مرور کرد و آنگاه به سروان چارلز گفت این آتشسوزی عمدی بوده است و سپس دستور دستگیری عامل اصلی آتشسوزی و قتل ادوارد را صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید آتشسوزی عمدی بوده و از طرفی عامل اصلی آتشسوزی چه کسی بوده و از کجا او را شناخت.
کمیسر حداقل 3 دلیل داشت.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: