در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از پایان پنجمین خورشید تا پخش فاصلهها پندار اکبری چه چیزی را به نوع بازیاش اضافه کرده است؟
در این حرفه تنها چیزی که میتواند بار بازیگری را افزایش دهد، تجربه کار در گروههای مختلف است. سریال پنجمین خورشید بهانه خوبی برای دیده شدنم نزد مخاطب شد. بعد از این کار سعی کردم با بازی در 2 اپیزود سریال «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» در کاراکترهای منفی و بعد حضور در سریال فاصلهها تا حدودی خود را در نقشهای متفاوتتری امتحان کنم. به نظرم حضور در این مجموعهها باعث شده تجربه لازم برای بازی در این کار را پیدا کنم.
گویا برای بازی در سریال «دلنوازان» وقتی انتخاب شدی که چینش بازیگران انجام گرفته بود. بعد از آن علاقه شخصی به همکاری با سهیلیزاده داشتی؟
قرار که نبود! برای گرفتن متن با عبدالرضا اکبری نزد آقای سهیلیزاده رفتم. آن زمان در پیشتولید دلنوازان چینش بازیگران انجام شده بود. ایشان مرا دید و کار پنجمین خورشید را مشاهده کرد و خوشش آمد و برای بازی در سریال فاصلهها توسط دستیارش آقای سلیمانی دعوت به کار شدم.
کار با سهیلیزاده را چگونه میبینید؟
سهیلیزاده در کارهایش بازیگر جوان و چهرهای جدید معرفی میکند و اینقدر جرات و ریسک به خرج میدهد که دست به چنین کاری بزند، چراکه کارگردانی مثل ایشان همیشه زیر ذرهبین منتقدان قرار دارد و ممکن است با ورود بازیگران ناشی کارشان خراب شود.
در سریال فاصلهها نقش نیما نسبت به جوانهای دیگر مثبتتر است.این در نگاه بیننده و مقایسه این شخصیت نسبت به سایرین تاثیر منفی نمیگذارد؟چون معمولا نقشهای منفی در نظر مخاطب و خصوصا مخاطب جوان
قابل پذیرشتر است.
در این کار مثبت و منفی صددرصد نداریم. حتی محسن و فرهاد قصه که به عنوان شخصیتهای مثبت و منفی داستان محسوب میشوند، مثبت و منفی صددرصد نیستند. در واقع این مجموعه روندی را طی میکند که در جاهایی بیننده تعجب خواهد کرد. کاراکتر نیما نیز همین گونه است؛ با این که آدم کاملا موفقی در زندگی، شغل و ازدواج است، اما با ورود پدر مسیر زندگیاش عوض میشود و در طول داستان او را میبینیم که با وجود مثبت بودنش گاهی رودرروی خانوادهاش هم میایستد.
نیما در فاصلهها آمده است که چه چیزی را بگوید؟
ساسان، نیما و سعید 3 شخصیت موازی هستند که داستان را جهتدهی کرده و هر کدام قصه مخصوص خودشان را دارند و در جاهایی گره قصه به دست ساسان و در جاهای دیگر به دست نیما و سعید باز میشود. این توضیحاتی بود که در ابتدای کار آقای سهیلیزاده درخصوص داستان بازگو کرد. با مطالعه 6 قسمت از این فیلمنامه و فقط به خاطر اطمینانی که به کار حرفهای ایشان داشتم نیما را بازی کردم. حجم نقش نیما نیز از ابتدا به همین میزان بوده، البته گاهی حضورش پررنگتر میشود ولی نسبت به ساسان و سعید کمرنگتر است.
چقدر از بازی نیما مطابق متن است؟
نیما از متن زیاد فاصله ندارد و مشابه با قصه برداشت شده، اما در جاهایی که بیشتر مبادی آداب است سعی کردم از متن فاصله بگیرم، چون به نظرم مثبت محض میشود و من خیلی از جاها مایل بودم این مثبت بودن شکل نگیرد.
در این سریال 2 خانواده داریم که یکی با وجود پدری پیگیر، پسری ناسازگار دارد و در خانواده دیگر با وجود پدری زندان رفته، پسری سر به راه است. نتیجهگیری داستان چیست؟
در حقیقت این دو رابطه مضمون اصلی قصه ما را تشکیل میدهد، یعنی فاصله بین 2 نسل،2 جوان، 2عقیده و 2?تفکر متفاوت!
همه اینها به یک نتیجهگیری واحد، یعنی فاصلهها منجر میشود. در واقع در طول قصه به این میپردازیم که چگونه این فاصلهها را برطرف کنیم. این داستان دارای بار تربیتی است که میتواند تاثیر بسزایی بر جامعه داشته باشد.
در این مجموعه خیلی جالب است که پدر و مادرتان جوانتر از آن هستند که بخواهند پسری به سن و سال پندار اکبری داشته باشند. ارتباط حسی این خانواده چگونه بین شما و در سر صحنه برقرار?شد؟
این قضیه برمیگردد به باورپذیری بیننده که چقدر باور کند و موقعیت این افراد را بپذیرد. خانم کاویانی و حسن جوهرچی از بازیگران حرفهای و خوب ما هستند و سر صحنه خیلی راحت و با بدهبستانهایی که با هم داشتیم به این حس مشترک رسیدیم.
چرا پندار اکبری در مجموعههای اخیر تا این حد آرام و سر به راه است؟
شاید به خاطر شرایط چهرهام باشد. خودم نیز تمایلی به نقشهای مثبت ندارم، اما تاکنون در سریالهایی که نقش محوری را به عهده داشتم، ایفاگر کاراکترهای مثبت بودم، ولی در سریالی مثل «پس از سالها» نقش خاکستری و در 2 اپیزود شاید برای شما هم اتفاق بیفتد، کاراکتری منفی داشتم. بهطور کلی خاصیت بازیگر این است که نقشهای مختلف را بخوبی ایفا کند، اما فعلا شرایط بهگونهای است که نقشهای مثبت بیشتر به من پیشنهاد میشود.
شاهرخ استخری در دلنوازان به توفیق خوبی در میان مخاطبان سریالها دست یافت. به نظر میرسد با کمتر تغییری در بازی او یک بار دیگر با حسین سهیلیزاده به تکرار رسیده است. این مساله ممکن است برای تو هم اتفاق بیفتد؟
شاهرخ تمام انرژیاش را صرف در آوردن نقش سعید کرده تا بازیاش حتیالامکان متفاوتتر از دلنوازان شود. بهزاد دلنوازان شخصیتی درونی بود، در صورتی که اینجا سعید را با کاراکتری کاملا بچگانه و برونگرا میبینیم. شاید شباهتهای ظاهری و رفتاری شاهرخ باعث شده تا شما به یاد آن سریال بیفتید ولی در کل زحمت خودش را کشیده و نکاتریزی را به بازیاش افزوده است.
فاصلهها ازجمله مجموعههایی است که هم از حضور بازیگران نامی بهره برده و هم افرادی که کمتر بین مردم شناخته شده هستند و قرار است با فاصلهها شناسانده شوند. خودت را در کدام طبقه جای میدهی؟
ویژگی این کاراکترها اینگونه است که زمینه مناسبی را فراهم میکند تا جلوی دوربین دیده شوی و درواقع این کار فرصتی شد تا خودم را نشان دهم. به سبکی که در حال حاضر بازی میکنم زیاد قانع نیستم و تلاشم برای ارائه کارهای بهتر و خارج شدن از یکنواختی کاراکترهای مثبت است.
در حال حاضر در چه مرحلهای از کار هستید؟
فکر میکنم تولید 10 قسمت دیگر از کار مانده تا به طور کل تمام شود.
فکر میکنید چقدر نظر حسین سهیلیزاده نسبت به بازی شما و آنچه قبل از این همکاری نسبت به شما در نظر داشت، تغییر کرده است؟
سهیلیزاده هنگام بازی به بازیگرانش روحیه میدهد و هر زمان که از او درباره نحوه بازیام سوال میکردم، تشویقم میکرد. این که چقدر از من رضایت داشته باشد برمیگردد به کارهای بعدی که آیا از حضور پندار اکبری استفاده کند یا نه؟
تا اینجا که ایستادهای چقدر نام پدرت در انتخابهایت تاثیر داشته است؟
اسم پدر من همیشه همراهم است و در هر کار و پروژهای که قدم بگذارم به این دید نگاهم میکنند که پسر فلانی است! اما تلاش من در این سالها این بود که خودم به تنهایی نشان داده شوم، در غیر اینصورت خیلی راحت میتوانستم از نفوذ پدرم استفاده کنم و در نقشهای معتبر و پروژههای قویتری حضور داشته باشم، اما این کار را نکردم تا حرفی نیز پشت سرم نباشد. البته این مساله کارم را سختتر میکند چون اگر اشتباهی در کارم باشد در وهله اول نام پدرم زیر سوال میرود. منکر این نمیشوم که وجود پدرم در حرفه و کارم بیتاثیر نبوده مثلا در مجموعه «پس از سالها» به واسطه نقش پدر و پسری که میبایست بازی کنم در کنار ایشان قرار گرفتم یا در «رازها و روزها» که میبایست نقش جوانی پدرم را بازی کنم.
پرده نقرهای را هم در برنامهکاری آیندهات جای دادهای؟
برای کار سینما تصمیم دارم کار قوی همراه با فیلمنامه بسیار خوبی را شروع کنم. به نظرم در این اوضاع آشفته و متنهای ضعیف، بازی نکردن بهترین انتخاب است! تلویزیون را فعلا ترجیح میدهم چون بیننده بیشتری دارد و مضمون داستانی بهتری را در بر دارد. متاسفانه در سینما طنزها به سمت بیریشگی و هجو کشیده شده و فکر میکنم زمانی برای ورود به این عرصه اقدام کنم که بتوانم خودم را تثبیت کنم.
پروانه صدقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: