در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:شغل حساس اما بیضابطه
«شغل حساس اما بیضابطه»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن میخوانید؛تصور دنیایی که امروز در آن زندگی میکنیم بدون وجود رسانهها بسیار دشوار است و با قاطعیت میتوان گفت اگر رسانهها نبودند، دنیای امروز حتماً شکل دیگری داشت.
آنچه در رسانهها به مخاطبان عرضه میشود به استثنای برخی بخشهای سرگرمی، همگی به طور مستقیم یا غیرمستقیم با کار یک مجموعه ارتباط دارد و آن هم خبرنگاران هستند. به عبارت دیگر بخش زیادی از دنیایی که ما امروز میبینیم، دنیایی است که خبرنگاران به ما نشان میدهند و از همین جا اهمیت و نقش این صنف بیشتر آشکار میشود. با توجه به این نقش و به مناسبت 17 مرداد روز خبرنگار، نکات زیر قابل توجه به نظر میرسد:
1) خبرنگاری از مشاغلی نیست که فردی بخواهد از روی تفنّن و باری به هر جهت به آن بپردازد. خبرنگار به دلیل گزارشی که از وقایع ارائه میکند و تأثیری که گزارش او بر مخاطب میگذارد باید درست، دقیق و جامع ببیند. اگر خبرنگاری جزو مشاغل سخت و زیانآور به شمار میرود و از این رو لازم است حقوقی برای آن تعریف شود تا خبرنگار با احساس امنیت به انجام وظیفه بپردازد از سوی دیگر مسوولیتهای مترتب بر این شغل نیز باید تبیین شود و خبرنگاران به آنها پایبند باشند. امروز در کشورمان با وجود بیش از 3000 نشریه و دهها خبرگزاری و سایت خبری و دهها شبکه رادیویی و تلویزیونی و اشتغال بیش از 8000 نفر به حرفه خبرنگاری فقط در مطبوعات، خبرگزاریها و سایتها هنوز آنگونه که شایسته است نه حقوق خبرنگاران بدرستی تعریف شده است و نه مسوولیتهای آنان. در حالیکه مثلاً شاغلان در اغذیهفروشیها باید دارای مجوز بهداشت بوده و سلامت بهداشتی آنان تأیید شده باشد، اما در حال حاضر خبرنگاری بهرغم اهمیت آن جزو مشاغلی است که ضوابط اشتغال در آن چندان تعریف نشده است و هر روز شاهدیم عدهای جدید وارد این شغل میشوند. البته باید مراقبت کرد که در ایجاد این ضوابط، سلیقهها حاکم نشود. تدوین آییننامه خبرنگاری حرفهای که چند سال قبل، پیشنویس آن تهیه شده است، در صورت تکمیل و نهایی شدن میتواند راهکار مناسبی برای سامان بخشیدن به این نابسامانی باشد.
2) قانون مطبوعات در حال حاضر تنها قانون موضوعهای است که در حوزه فعالیت رسانهای وجود دارد و این در حالی است که نه فقط این قانون برای فعالیتهای مطبوعاتی هم با کاستیهایی روبهروست، بلکه تنوع وسایل ارتباط جمعی و گسترش آن به اینترنت و دیجیتال، ضرورت تدوین قانونی جدید را بدیهی نموده است؛ موضوعی که در برنامه چهارم توسعه با عنوان نظام جامع رسانه پیشبینی شد و اگر چه قدمهای ارزشمندی برای تهیه آن برداشته شده، اما هنوز راه درازی برای نهایی شدن آن و رسیدن به مرحله اجرا باقی مانده است. انتظار این است که دولت و مجلس در این باره همت و تلاش مضاعفی نشان دهند تا قانون نظام جامع رسانه هر چه سریعتر جنبه عملیاتی پیدا کند.
3) همانگونه که اشاره شد، دنیای امروز دنیایی است که رسانهها ساختهاند. در این تصویر خبرنگاران نقش ویژهای دارند، اما نباید غافل بود که در پس رسانهها بخصوص رسانههای حرفهای، اتاقهای فکر وجود دارد و آنچه در این اتاقها طراحی میشود، از سوی خبرنگاران ساخته و پرداخته شده، ارائه میگردد.
بنابراین آنچه از سوی رسانههای بیگانه در جهان منتشر میشود، تصویری است از دید آنها و متناسب با خواست آنها. لذا مردم و خبرنگاران که در معرض این پیامها قرار دارند، باید به این واقعیت توجه داشته باشند و خبرنگارانی که بویژه در بخش اخبار خارجی فعالیت میکنند مراقب باشند آنچه از سوی رسانههای دیگر تولید میشود، الزاماً نمیتواند به همان شکل ترجمه و در داخل کشور توزیع شود. در طول سالهای فعالیت خبری خود، به دفعات با اظهار تعجب سفرای کشورهای دیگر از حجم و کیفیت اخبار خارجی که در ایران ترجمه و منتشر میشود روبهرو شدهام؛ موضوعی که کمتر توجه ما را به خود جلب کرده است.
ابتکار:مسکن در هزار توی ابهام
«مسکن در هزار توی ابهام»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار است که در آن میخوانید؛
وضعیت قیمت اجاره مسکن روز به روز افزایش پیدا میکند در حالی که برخی اخبار از افزایش 20 درصدی اجاره بها حکایت دارد اما وزارت مسکن همچنان این مسئله را کتمان میکند و از طرفی دیگر برخی نمایندگان از وجود دستهای پنهان در این رابطه خبر میدهند.
خبرگزاری مهر در گزارشی میدانی اعلام کرد که متوسط اجاره بها بیش از 20در صد افزایش پیدا کرده است، بر اساس آن گزارش متقاضیان خرید مسکن به دلیل ارائه نشدن تسهیلات بانکی قدرت خرید را از دست داده و به ناچار متحمل پرداخت اجارههای سنگین تر از دوران قبل از رکود شدهاند.
رکود بازار مسکن در ماههای اخیر شرایطی را ایجاد کرده است که قیمت خرید و فروش مسکن به شدت کاهش یافته و قیمت اجاره بها به شکل سر سام آوری افزایش داشته است. تا جایی که برخی اخبار از افزایش 35درصدی اجاره بها حکایت میکند.
با این حال وزارت مسکن این شرایط را نمیپذیرد و معتقد است افزایش اجاره بها در حد 5 درصد است و نه بیشتر. وزارت مسکن در اواخر تیر ماه اعلام کرد که افزایش 5 درصد اجاره بها ناشی از شروع فصل نقل و انتقالات و افزایش تقاضای موقتی است.
این وزارتخانه معتقد است که نیمه دوم تابستان این تقاضا فروکش مینماید و بازار در نقطه تعادلی خود قرار میگیرد. اما از سوی دیگر رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس تئوری دیگری در اینباره مطرح کرد. وی از وجود عوامل پشت پرده در افزایش قیمت اجاره بها خبر داد.
ارسلان فتحی پور گفت: «آن دسته از افرادی که نمیتوانند خانههای ساخته شده را بفروشند افزایش قیمت اجاره بها را برنامه ریزی کردهاند.» وی با تاکید براین که این موضوع به زودی رفع خواهد شد اظهار کرد که دستهای پنهان میخواهند با این وضعیت مردم را ناچار به خرید این خانهها کنند.
بیش از یک هفته از این اظهارات میگذرد ولی همچنان قیمت اجاره بها سیر سعودی خود را ادامه میدهد. فعالین بازار مسکن معتقدند تعیین سلیقهای اجاره بها توسط صاحبانه خانه و دخالت دلالان این بازار در افزایش قیمت بی تاثیر نبوده است.
اما موضوعی که اغلب فعالان حوزه مسکن آن را از عوامل اصلی افزایش اجاره بها میدانند تمایل موجرها به دریافت اجاره بها و مستاجرها به رهن کامل است. به عبارتی، کاهش سود بانکی نسبت به تورم رغبت افراد را برای سپرده گذاری کاهش داده و افزایش هزینهها، موجرها را برای کسب درآمد ماهانه از طریق اجاره بها راغب تر کرده است. این در حالی است یک ماه پیش وزیر مسکن نیز هم چون رئیس کمیسیون اقتصادی تئوری توطئه را مطرح کرد اما توطئه مورد نظر وزیر با توطئه مورد نظر فتحی پور تفاوت داشت.
علی نیکزاد با بیان اینکه افزایش 30 درصدی اجاره بها را قبول ندارد در این خصوص گفت: «یک تعداد افراد سودجو بار روانی را تبلیغ میکنند که اجاره بها گران شده است تا اجارهبها گران شود.»
با وجود این که رئیس کمیسیون اقتصادی نفس افزایش قیمت را میپذیرد اما وزیر مسکن آن را کاملا رد میکند و آن را اندک میداند که به دلیل فصل نقل و انتقالات ایجاد شده است.
علی نیکزاد بدون اشاره به طرح مسکن مهر و رکود ایجاد شده در بازار مسکن تاکید کرد: «خدمت مردم عرض میکنم کدام اقدام در کشور انجام شده تا بازار اجاره مسکن را تحریک نماید، آیا قیمت دستمزد و یا انرژی بالا رفته است یا اینکه هدفمند کردن یارانهها اجرا شده است چه اتفاقی افتاده که اجارهبها بالا برود.»
اما برخی کارشناسان معتقدند اجرای طرح مسکن مهر و ایجاد رکود در بازار فروش مسکن در افزایش اجاره بهای مسکن بیتاثیر نبوده است. اجاره بهایی که هیچ منطقی ندارد و با قیمت وفروش مسکن همخوان نیست.
تعیین قیمت اجاره برای مناطق 22 گانه تهران
در حالی که وزارت مسکن افزایش غیرعادی اجاره بها را انکار کرد. اما دو روز پیش وزیر مسکن اعلام کرد که قیمت اجاره بها برای مناطق 22 گانه تهران از سال آینده تعیین خواهد شد. یعنی دولت در این عرصه نیز ورود پیدا خواهد کرد و قیمت اجاره مسکن را دستوری مشخص مینماید. وزیر مسکن و شهرسازی با اعلام تدوین بسته سیاستی اجاره بها برای سال آینده گفت که در این زمینه اقدامات مقدماتی صورت گرفته و سعی میکنیم به نحوی کار دنبال شود که حتی اجاره بها نیز در تابستان آینده در مناطق 22 گانه تهران تعیین و با افراد متخلف نیز برخورد شود.
نیکزاد با انتقاد از محتکران مسکن اظهار کرد که با آنها مطابق قانون تعزیرات برخورد خواهد شد. این سخن به این معنا است که مالکان خانههای خالی باید منتظر احضار به تعزیرات حکومتی باشند تا همچون یک بقال با آنها برخورد شود.
هر چند وزیر مسکن باز هم سخن پیشین خود را تکرار کرد و گفت که مطابق عرف همه ساله در فصل تابستان بالاترین میزان جابه جایی توسط مردم صورت میگیرد و این مسئله باعث میشود تا به صورت طبیعی قیمت اجاره بها هم افزایش یابد. اما به نظر میرسد وزارت مسکن نیز از شکست سیاستهایش در این عرصه آگاه است و برای پایان دادن به این وضعیت به تعیین دستوری قیمت اجاره بها پناه برده است.
تهران امروز:استراتژی جدید اوباما و راهبردهای مقابله به مثل ایران
«استراتژی جدید اوباما و راهبردهای مقابله به مثل ایران»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم دکترمحمد مهدی مظاهری است که در آن میخوانید؛اظهارات جدید رئیسجمهور آمریکا مبنی بر گفتوگوی مستقیم با ایران گرچه اظهارات خصمانه هفته گذشته تنی از مقامات کاخسفید را تحتالشعاع خود قرار داد با این وجود، اقدامات غیرقانونی در قالب تشدید تحریمهای ظالمانه برای پذیرش خواستههای غیرمنطقی همچنان ادامه دارد. در این راستا برخی از رسانههای غربی – صهیونیستی از امکان حمله احتمالی رژیم صهیونیستی به تاسیسات اتمی ایران خبر میدهند، موضوعی که برخی مقامات نظامی آمریکا نیز اشاراتی به آن داشتهاند.
این تحولات بحثهای جدیدی را در رابطه با امنیت ملی کشورمان مطرح میسازد چرا که چگونگی مقابله با تهدیدات احتمالی دشمن میتواند بسیار مهم قلمداد شود. در پاسخ به این تحولات باید به مسائل ذیل اشاره کرد.
1 - بهرغم شعارهای فریبنده اوباما مبنی بر آمادگی آمریکا برای مذاکره و حلوفصل مسائل هستهای ایران از طریق دیپلماتیک، تلاشهای وی برای دشمنتراشی و القای تهدید ایران نسبت به رژیمهای عربی خاورمیانه متمرکز شده است. در این راستا آمریکا برای تخفیف جایگاه ژئوپلتیک ایران از طریق دامن زدن به اختلافات و خصومت بین اعراب و ایران درصدد تثبیت و ارتقای نفوذ خویش در منطقه است.
2 - حفظ برتری رژیم صهیونیستی: در این ارتباط اوباما همانند بوش ترجیح داده است که این رژیم را با انواع سلاحهای پیشرفته و پیچیده تقویت کند.
وطن امروز:آواز مردگان
«آواز مردگان»عنوان سرمقالهی روزنامهی وطن امروز به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛«وطنامروز» از من خواسته است درباره شکایتی که جمعی از سران میانی فتنه از آقای مشفق یعنی همان کسی که در یک سخنرانی معروف به افشای مستند پشتپرده فتنه 88 پرداخت، داشتند، نظر خود را بگویم. این درخواست مرا واداشت تا یکبار متن این شکواییه طولانی و در عین حال بیمحتوا را از ابتدا تا انتها بخوانم و در ادعاهای جماعت اهل فتنه تامل کنم. حقیقت این است که برایم جالب بود بدانم آنها چگونه از خود دفاع کردهاند.
نخستین ویژگی این شکایتنامه آن است که به یک بار خواندن هم نمیارزد و روشن است که نویسندگان فقط ماموریتی را که از جانب ردههای بالادستی به آنها محول شده اجرا کردهاند بی آنکه نهایتا بیندیشند اساسا در حال تکذیب چه چیزی هستند و آیا آدمی میتواند خود را تکذیب کند؟!
حین خواندن این شکواییه بیصبرانه منتظر بودم ببینم آیا نویسندگان– که چند هفته است در تدارک این نوشتهاند- توانستهاند و جرات داشتهاند حتی برای یکبار، جمله یا جملاتی از آقای مشفق را نقل و به طور کامل نقد کرده و بیاعتبار بودن آن را نشان دهند؟ آنها که آن سیدی را گوش کردهاند میدانند که مشفق از پیش خود هیچ نگفته و در قریب به اتفاق موارد متن اسناد دست اولی را که در اختیار داشته قرائت کرده است اما در شکواییه آقایان مدعی حتی یک مورد هم نیست که با متن سخنان مشفق درگیر شده و بی اعتبار بودن آن را نشان داده باشد. در واقع نویسندگان شکواییه سفارشی– که میتوان حدس زد آن را به نمایندگی از کسانی چون موسوی، کروبی، خاتمی و خویینیها نوشتهاند- عمدا و البته بدون برخوردار بودن از زیرکیهای لازم برای چنین کاری، از کنار «متن» عبور کرده و سعی کردهاند با چسبیدن به «حاشیه»ها و سر و صدا راهانداختن درباره آنها اصل قضیه را از یادها ببرند. با این حال حواسشان نبوده که درگیر نشدن با اصل مساله، مستقیما به این معناست که آنها آنچه را در سخنان مشفق درباره آنها گفته شده تلویحا تصدیق و تایید میکنند و در مقابل آن و برای نفی و ردش حرفی برای گفتن ندارند! آیا اعترافی روشنتر و صریحتر از این و سندی متقاعدکنندهتر میتوان یافت که آنچه در آن سخنرانی افشاگرانه آمده در واقع مستنداتی است که میتوان درباره آن شلوغبازی درآورد اما نمیتوان آن را رد کرد؟!
خوشمزه این است که آقایان چیزهایی را تکذیب کردهاند که برای اثبات آنها هیچ نیازی به استناد به اخبار پنهان– که مشفق بخوبی از عهده آن برآمده- نیست. مثلا آیا تردیدی وجود دارد که برنامه جریان اصلاحطلب در انتخابات و بویژه در آنچه پس از انتخابات کردند، درگیر شدن با رهبرانقلاب بود نه مبارزه سالم انتخاباتی؟! آیا واقعا آقایان میخواهند بگویند در عین اعتقاد به رهبر انقلاب دست به این همه جنایت در این کشور زدهاند؟!! شکوه کردهاند که چرا مشفق آنها را دشمن خوانده است. این فکر خوشمزه به ذهن آدمی خطور میکند که بپرسد اگر آنچه اصلاحطلبان در سال 88 کردند دوستی با نظام بود، پس دشمنی کردن آنها با نظام چگونه خواهد بود؟ ! دروغبستن به نظام و پشتبند آن مردم را به خیابان کشاندن و تبدیل به سرمایههای اسرائیل شدن، اگر دوستی است، لابد به وقت دشمنی، روی تانکهای آمریکایی وارد خیابانهای تهران خواهند شد! خندهدارترین بخشهای آن شکواییه جاهایی است که نویسندگان مظلومانه ادعا میکنند قربانی دخالت نظامیان در سیاست شدهاند. البته قابل درک است که اهل فتنه پس از آنکه دریافتهاند نهادهای مسؤول چگونه بر نهانخانههای آنها مشرف بودهاند، تا حد فلجکنندهای شوکه شده باشند ولی این حقیقتی بدیهی است که نهادهای مربوط هرگز نمیتوانستهاند نسبت به شکلگیری تهدیدهای امنیت ملی از دل فعالیتهای کسانی که تا دیروز خود را فرزند امام و انقلاب میخواندند و امروز آمریکا به خاطر آنها ملت ایران را تحریم میکند، بیتفاوت بمانند. آقایان به جای طرح این سوال رقت انگیز که این حرفها از کجا آمده است باید به این سوال جواب بدهند که به چه حقی صبح تا شام در حال توطئه علیه اساس نظام و تدارک خیانت به خون شهدا بودهاند؟
شکواییه ترحم برانگیز توطئهگران علیه مشفق مصداق همان است که گفتهاند کسانی دست پیش را میگیرند تا پس نیفتند با این تفاوت که این بار کار از این حرفها گذشته و این قبیل شوخی ها، پیکر بیجان اصلاحات آمریکایی را از پوسیدن در میانه مرداب خیانت به ملت ایران نجات نخواهد داد.
کاش قوهقضائیه جسارت داشته باشد و همین یک شکواییه را به جریان بیندازد...
جمهوری اسلامی:استقلال، نیاز اساسی بانک مرکزی
«استقلال، نیاز اساسی بانک مرکزی»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛18 مرداد در تقویم اقتصادی ایران به عنوان سالروز تاسیس بانک مرکزی ثبت شده و به شهادت تاریخ امسال پنجاهمین سالی است که این نهاد در کشورمان تاسیس شده است. به عبارت دیگر اکنون نیم قرن از زمانی که در 18 مرداد ماه سال 1339 هجری شمسی براساس فصل دوم قانون پولی و بانکی کشور، امور مربوط به چاپ اسکناس و ضرب سکه و پشتوانه آن به بانک مرکزی محول شد میگذرد. در این تاریخ نهاد بانک مرکزی با 388 نفر نیرو و 3/6 میلیارد سرمایه تاسیس شد تا ارزش داخلی و خارجی پول ملی کشور را حفظ کند، اسکناس و سکه مورد نیاز را چاپ و ضرب نماید، مقررات مربوط به معاملات ارزی و ریالی را تنظیم کند، بر صدور ارز و پول رایج مملکت نظارت داشته باشد، به عنوان تنظیم کننده نظام پولی و اعتباری نقش ایفا نماید و بر عملکرد بانکها و... نظارت کند.
اکنون 50 سال از زمانی که مجموعه این وظایف و رسالتها از سوی قانون گزاران وقت برای بانک مرکزی کشورمان تعریف و تعیین شده میگذرد و مرور تمام این سالها نشان میدهد که این نهاد در دوران مختلف و با تجربه مدیریت 19 رئیس کلی که تا به حال سکاندار این بانک بوده اند، موفقیتهای متعدد و البته ناکامیهایی نیز در ا نجام وظایف خود داشته است.
مروری گذرا بر عملکرد بانک مرکزی در نیم قرن گذشته نشان میدهد که در هر زمان به فراخور مسائل کشور و امور مبتلا به اقتصاد، یک یا چند مورد از وظایف بانک مرکزی در کانون توجه و یا احیاناً انتقاد کارشناسان قرار داشته و مسئولان این نهاد هم به نسبت اختیارات و وظایف خود توانستهاند عملکردی قابل تقدیر و یا انتقادبرانگیز را به نمایش بگذارند؛ در شرایط امروز اقتصاد ایران نیز که مانند هر زمان دیگری اقتصاد و کشور با مسائل و چالشهای خاص خود مواجه است، بخشی از وظایف و رسالتهای بانک مرکزی پررنگتر از سایر موارد به چشم میآید و مسئولان این نهاد هم تمرکز بیشتری بر این موارد دارند، طبیعتاً میزان موفقیت بانک مرکزی هم در این موارد محل مناقشه کارشناسان و فعالان اقتصادی کشور است. در این شرایط به نظر میرسد اگر بخواهیم فهرستی از این موارد فراهم آوریم، میتوان به مسائل ذیل اشاره کرد.
دغدغه استقلال - لزوم استقلال بانک مرکزی به عنوان راهبر سیاستهای پولی و بانکی در تمام سالهایی که از تاسیس این بانک میگذرد همواره مورد تاکید بوده است. در این ابرام و اصرار نیز مسئولان این بانک و کارشناسان بیطرف اتفاق نظر داشته و دارند اما با وجود این توافق و تاکید، هنوز هم علیرغم ورود این نهاد به پنجاه و یکمین سال عمر خود، در تعیین حدود و ثغور و تعریف این استقلال اتفاق نظری وجود ندارد.
در سرتاسر این نیم قرن پرسشهایی از این قبیل که بانک مرکزی در کشور ما باید از کجا و به چه نحوی مستقل باشد؟ مرز این استقلال کجا است؟ ساختار تصمیم گیری و هماهنگی در کشور تا کجا به بانک مرکزی اجازه میدهد تا مستقل از سایر نهادها عمل کند؟ این هماهنگی سیاستهای مالی و پولی با توجه به تدوین آنها در دو نهاد مجزا به چه نحوی باید باشد؟ و... مطرح بوده و همچنان نیز هست.
مروری بر فراز و فرودهای اقتصاد کشور و نقش بانک مرکزی در 50 سال اخیر نشان میدهد که همواره موضوع استقلال بانک مرکزی در پس پرده بسیاری از جهت گیریها و سیاستهای این نهاد به چشم میخورد و در موارد متعددی کارشناسان ریشه تصمیمات نادرست و یا عملکرد ضعیف این نهاد را در عدم برخورداری از استقلال کافی از سایر نهادها دانستهاند ولی متاسفانه با وجود تکرار فراوان این مسئله، کمتر به مواردی برخورد میکنیم که چارچوب نظری روشن و کاربردی برای حفظ استقلال مدنظر ارائه شده باشد.
در سالهای اخیر نیز در موارد متعددی مانند افزایش تورم به بالای 20درصد، تعیین سیاستهای دستوری در حوزه نرخهای سود و سپرده، عدم اعلام به موقع برخی آمارهای رشد اقتصادی و صنعتی و... بحث استقلال بانک مرکزی و نوع ارتباط آن با قوه مجریه در کانون مباحثات کارشناسی قرار داشت ولی متاسفانه باز هم به جز چند اظهارنظر پراکنده، پیشنهاد مدونی ارائه نشد.
بازنگری در قوانین - از تدوین و آغاز اجرای قوانین پولی و بانکی کشور مدت زمان زیادی میگذرد و شرایط اقتصاد کشور و جهان در طول این سالها بسیار تغییر کرده است. بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران که افتخار تدوین و اجرای تنها نظام بانکداری بدون ربا را در جهان دارد با درک این تحولات از چندی پیش بازنگری در قوانین پایه پولی و بانکی کشور را آغاز کرده است اما به نظر میرسد هم سرعت بانک مرکزی در تدوین و اجرای قوانین متناسب با نیازهای روز فعالیتهای بانکی کم است و هم سرعت تحولات و پیدایش نیازها بسیار بالا. از این رو بانک مرکزی باید با سرعت و جدیت بیشتری به روز رسانی قوانین را پیگیری و اجرا کند. بررسی عملکرد نهادهای دیگری در کشور مانند بورس اوراق بهادار که با همین قبیل نیازهای جدید روبرو بوده اند، نشان میدهد که درصورت تشکیل نهادهای تخصصی و کارگروههای علمی میتوان به موفقیتهای بیشتر و سریعتری دست یافت.
مردم سالاری:دررثای روز خبرنگاریادواره دانشجوی شهید صارمی
«دررثای روز خبرنگاریادواره دانشجوی شهید صارمی»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری است که در آن میخوانید؛یاد وخاطره دانشجوی شهید محمود صارمی و شهدای رسانه را صمیمانه حضور قشر فهیم و سخت کوش و قناعت پیشه اصحاب رسانه تبریک و تهنیت عرض می نمائیم. الحق شهید صارمی را می توان ازپرچمداران شهدای اصحاب رسانه دانست;هم او که برحسب وظیفه قلم سنگفرش های دانشکده علوم زمین از دانشگاه شهید بهشتی در شمالی ترین پایتخت ایران زمین را رها کرد و به نقطه کانون بحران و آشوب کشور افغانستان قدم نهاد و در یکی از بحرانی ترین لحظات آتش و خون جان خود را بر طبق اخلاص نهاد و به خیل شهدای حق طلب و عدالت پیشه عالم گذاشت.
شهید صارمی که چون شمعی فروزان پروانگان سوخته بال را برحریم خویش فراخواند و گفت که اینک وقت همت است و برخاستن نه جای درنگ و نشستن؟ باید رفت باید جهاد کرد و در مصاف اهریمنان حلا ج وار وضوی عشق و شهادت ساخت ...
و ما جستجو گران حقیقت بایستی از تراوش قلم خونین این عاشق سینه چاک مردمان محروم کشور افغانستان ردپای حنجره بغض آلود او را همچنان فریاد زنیم تا پژواک فریادمان به گوش جهانیان برسد تا ندای حق طلبانه مردم ایران زمین راهگشای عبور از بن بست های فاجعه بار بشریت گردد. طنین جانسوز قلم و زبان گویای این شهید خانواده رسانه کشور جمهوری اسلا می ایران همچنان در تکاپوی رسیدن به نقطه اوج عبودیت و کمال انسانیت است.
نگارنده این سطور که در اوایل دهه 1370 هجری شمسی هم دانشکده این شهید والا مقام در دانشگاه شهید بهشتی تهران بود، خوب به خاطر دارد که نقش برجسته این شخصیت برجسته در جمع هم کلا سی های خود چقدر تاثیر گذار بود و آن هنگام که او عاشقانه و عارفانه از طرف معاونت خبری خبرگزاری جمهوری اسلا می ایران(ایرنا) مشتاقانه و داوطلبانه عازم دیار افغانستان بود هیچکس گمان نمی کرد در زمان حاکمیت جزم اندیشی گروه طالبان در افغانستان، او آخرین سفر عمرش را تجربه می کند و چه سخت و ناگوار بود شنیدن خبر جانسوز شهادت او و حسرت و اندوه این عزیز از پیش سفر کرده را در جمع آسمانیان و شهدای والا مقامی که ایران اسلا می مدیون رشادت ها و فداکاری های گمنامانه آن شهیدان است.
هماره راهش پررهرو باد
کیهان:هویت مخدوش
«هویت مخدوش»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛برخی اظهارات و عملکردهای آقای اسفندیار رحیم مشایی طی 5 سال گذشته و مجموعه بحث هایی که برانگیخته اکنون تبدیل به یک پرونده پرحجم شده است. درباره این پرونده که سه فصل «ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری»، «معاون اولی رئیس جمهور» و «ریاست دفتر رئیس جمهور» را شامل می شود، چگونه باید قضاوت کرد؟ پرونده «انسانی مؤمن، خودساخته و دلباخته حضرت ولی عصر(عج) با تعهدی عمیق و آگاهانه به خط نورانی ولایت و مبانی جدی جمهوری اسلامی و خدمتگزاری توانمند و صدیق به ملت» یا چشم اسفندیار و پاشنه آشیل دولت چندان که منتقدان می گویند؟ درباره ابعاد این موضوع گفتنی هایی هست.
1- درباره آقای مشایی تحلیل ها و احتمالات گونه گونی از جهات مختلف مطرح شده است. اینکه مدیری کارآمد و خدمتگزاری بی نظیر است که ناشناخته مانده و در حق او جفا می شود. احتمال بالاتر این است که او از شدت دوستی و اخلاص، خود را وقف رئیس جمهور کرده است. احتمال سوم اینکه او با حاشیه سازی می کوشد باری از دوش رئیس جمهور و دولت بردارد و سپر بلا شود! احتمال چهارم نزدیک به احتمال سوم اما اندکی متفاوت است؛ مشایی به عمد می کوشد میان رئیس جمهور و جبهه اصولگرایان «تمایز» قائل شود و نشان دهد احمدی نژاد تافته جدا بافته است تا شاید به این ترتیب دل دیگرانی به دست آید. وجه خوش بینانه ماجرا این است که باید «دیگران» را دریابیم، اصولگرایان که سر جای خود هستند. احتمال پنجم معتقد است مشایی یک سوءتفاهم بزرگ برای رئیس دولت است و مثل یک انسان ناشی، هزینه می تراشد. احتمال ششم آقای مشایی را باتوجه به مختصات فکری و شخصیتی وی بخشی از جریان «نفوذ» می داند، صرف نظر از اینکه آگاهانه یا ناآگاهانه و با واسطه باشد.
اما فارغ از اینکه کدام احتمال یا مجموعه ای از آنها را بپذیریم، یک نکته تقریباً مسلم است و آن اینکه آقای اسفندیار رحیم مشایی سر جای خودش نیست. ریاست دفتر رئیس جمهور کار ویژه و شأنیت خاص خود را دارد. ذاتاً یک کار اجرایی و دفتری پرحجم است. رئیس دفتر منطقاً باید از حجم کارهای رئیس جمهور بکاهد و به تنظیم امور بپردازد. دفتر، اندرونی نهاد ریاست جمهوری است و باید بی حاشیه ترین جاها باشد. اصرار بر گفتن عبارات عجیب و غریب و احتمالا خارق العاده و بعضاً ناقض مبانی فکری اسلام و انقلاب اسلامی، نقض غرض تعبیه پست «ریاست دفتر رئیس جمهور» است. حتی اگر بنا بر تبیین گفتمان دولت هم باشد، متولی این کار شخص رئیس جمهور است. فارغ از اینکه چه قضاوت مثبت و منفی از آقای مشایی داشته باشیم، او نباید مرز کار دفتر را با ایدئولوژی پردازی به هم بریزد چه آن که او تئوریسین دولت اصولگرا نیست، همچنان که نه در مسائل فقهی و دینی و نه در مسائل عمیق کارشناسی صاحب نظر هم نیست. اما اگر هم او را صاحب نظری فرض کنیم که مصر است بدیع- بدعت آلود- و پر حاشیه و از سر ابهام و ایهام یا اوهام حرف بزند جای این کار در حوزه و دانشگاه و در محضر صاحب نظران است تا آن تصورات و هیجانات فکری نقد و بررسی شود و هرچه هست دفتر رئیس جمهوری پرکار جای این حاشیه و مجادله نیست.
2- آقای مشایی قائل است به این که مورد جفا و ستم منتقدان قرار می گیرد و خود را از متدین ترین و ولایی ترین افراد می داند که همواره مثل یک سرباز در دفاع از دین و کشور کوشیده است. اینکه تهمت بد است و در نقد باید جانب انصاف را نگاه داشت شکی نیست اما آنچه به نام اخلاص و ناشناختگی آقای مشایی مورد بی اعتنایی قرار می گیرد این رهنمود دینی است که «اجتنبوا من مواضع التّهم» یا «اتّقوا من مواقع التّهم». از مواقع و مواضع تهمت بپرهیزید! حتی اگر خوش بینانه به برخی رویکردها و اظهارات لجاجت آمیز آقای مشایی نگاه کنیم، هیچ جای دین و قرآن و سنت نیامده که برای اخلاص و متمایز شدن یا دفاع از کسی و حقی، خود را مدام در موضع اتهام بیندازید! این تعبیر از امیرمؤمنان است که «هرکس خود را در مواضع تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او سوءظن پیدا می کند ملامت و سرزنش کند» (حکمت 159 نهج البلاغه) و یا «هرکس که خود را در موضع تهمت قرار دهد نباید جز خود کس دیگری را ملامت و سرزنش کند». اکنون سؤال این است که آیا سنگ اشغالگران فلسطین را تحت عنوان «ملت اسرائیل!؟» به سینه زدن، خود را در موضع تهمت قرار دادن نیست و آیا جنایتکاران و مستکبران عالم با این سخنان، دلشان با ملت ایران و رئیس جمهور ضد استکبار صاف می شود یا فقط ملت های مظلوم و مؤمنان و آزادیخواهان را بدگمان می کند؟ آیا مراوده طولانی مدت با فلان دلال فرصت طلب آمریکانشین- که گاو پیشانی سیاه جاسوسی و خیانت است- خدمت است یا اسباب بدگمانی و تردید؟ سخنان بی پایه گفتن درباره حجاب و حرف های چند پهلو یا غلط درباره احکام اسلامی یا تقابل میان اسلام و ایران، باری از دوش دولت و رئیس جمهور محترم برمی دارد یا حاشیه های زیانبار درست می کند؟ انبوه این مواضع، دل دشمنان و بدخواهان و مغرضان و معاندان را ذره ای نسبت به ملت و دولت ایران صاف نمی کند- مگر اینکه آنها را به طمع اندازد و جسورتر کند- اما قطعا در این سو و در جبهه خودی باعث اختلاف و دلخوری و سرخوردگی می شود. اگر چنین است که قطعاً چنین است، باید دید رویکرد و عملکرد آقای مشایی در جهت خدمت به دولت است یا جفا به آن، پاکباختگی است یا مین گذاری زیر پای دولت خدمتگزار و زدن ریشه های نشو و نمای دولت در جبهه اصولگرایان. همین جا باید گفت ادعای اخلاص و خلوص- که بعضاً در حد افراط تا مرزبندی و تمایز با دیگر اصولگرایان پیش می رود- دقیقاً در تناقض با بساط ابهام و ایهام و اتهامی است که آقای مشایی درباره مواضع دولت و رئیس جمهور پهن کرده است.
3- صرف نظر از اینکه خاستگاه و انگیزه رویکردهای آقای اسفندیار رحیم مشایی را چه بدانیم و کدام احتمال را به او نسبت دهیم، آنچه با جرئت و قطعیت می توان گفت این است که او به عنوان معتمد رئیس جمهور و نفر دوم کابینه! با بی مبالاتی و بی مسئولیتی مطلق با امانت ملت و سرمایه اجتماعی رئیس جمهور محترم برخورد می کند، روشی که از سوی آقایان دکتر الهام و دکتر شیخ الاسلام در پیش گرفته نشد. چنین رویکردی در صورت استمرار، هم به باور مردم و حامیان اصولگرا خدشه وارد می کند و هم از آن سو موجب اخلال و اختلال در عملکرد وزیران محترم و دستگاه های اجرایی می شود، حال آن که مسئولیت و پاسخگویی هر یک از این وزارتخانه ها در قبال مجلس به عهده وزرای مربوطه است. مسئولیت شناسی و پاسخگویی شرط قدرت و اختیار است و متأسفانه آقای مشایی هرچه اختیار بیشتری- قانوناً یا غیرقانونی- به دست می آورد، از آن سو در سیاه چاله و حفره بی مسئولیتی و عدم پاسخگویی الزام آور بیشتر می غلطد. این، بستر نازپروردگی و لاابالی گری است و رئیس جمهور محترم باید از سر اصولگرایی و قانونگرایی، میان این دو جایگاه متناقض آقای مشایی تعادل و توازن ایجاد کند.
4- نامه 27تیر 88 رهبر فرزانه انقلاب خطاب به رئیس جمهور محترم، متأسفانه خوب فهمیده نشد هرچند که اجابت و اجرا شد. رهبر انقلاب در آن نامه مرقوم فرموده بودند «انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت اولی رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شما است. لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد.» یک هفته بعد آقای مشایی به عنوان «سرباز نظام ولایی» از معاون اولی استعفا داد و مدتی بعد به ریاست دفتر رئیس جمهور منصوب شد و... ماجراهایی که در این یک سال از ناحیه آقای مشایی عارض شد. با وجود بزرگی اشتباه پدید آمده باید گفت که اصولگرایان ضمن نقد جدی و دلسوزانه به خاطر این عارضه، دور رئیس جمهور خدوم و دولت اصولگرا را خط نمی کشند و خالی نمی کنند تا در میان خود جبهه باز کنند. این عین همان هشداری است که رهبری درباره اختلاف میان علاقمندان به رئیس جمهور داده اند. حقیقت این است که رئیس جمهور فرزند خدمتگزار جبهه اصولگرایی و سرمایه پر ارج جبهه وفاداران به انقلاب است که در روزگار غربت ارزش ها، با شجاعت و قاطعیت و افتخار، پرچم عدالت خواهی، خدمتگزاری، نوکری مردم، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، و دفاع تهاجمی در برابر استکبار را سر دست گرفت و رکورد بزرگ اعتماد ملی را درحد 5/24میلیون رأی به ارزش های اسلام و انقلاب برجای گذاشت، که اگر برخی حاشیه های تردید افکن نظیر ماجراهای آقای مشایی و... نظایر آن نبود قطعاً این رأی از مرز 30میلیون هم می گذشت.
این رأی، رأی به استکبارستیزی، مردم داری، خدمتگزاری و بالاتر از همه اسلام خواهی است. این بار اعتماد بر شانه های رئیس جمهور و اصولگرایان سنگینی می کند. چنین اعتمادی را باید با وحدت و همدلی پاس داشت و گرامی شمرد. رویکردها و شعارها و عملکردهای انقلابی دکتر احمدی نژاد که جای خود دارد، مقتدای فرزانه ما در اوج روزگار تیره و خیانت آلود اصلاحات، باورمندانه و مؤمنانه فرمود اگر منظور آقای خاتمی از شعار جامعه مدنی، مدینه النبی(ص) است که می گوید، ما جان خود را پای این شعار می گذاریم. اگر پای شعار خوب خاتمی می توان جان گذاشت، خدمات رئیس جمهور و دولت اصولگرا که جای خود دارد و می دانیم خود را وقف باورهای اسلامی کرده اند و «جزو خدمتگزارترین دولت ها هستند». اصولگرایان، دولت برآمده از میان خود- عصاره و فرزند خود- را اولاً حمایت و ثانیاً نقد ناصحانه می کنند اما هرگز فراموش نمی کنند که یک خانواده بزرگند و خط مقدم مقاومت و پیشرفت را به دولت سپرده اند و نباید پشت او را- ولو به خاطر انتقادها و رنجش های به حق- خالی کنند، که چنین کاری میدان دادن به فرصت طلبان است. از آن سو دولت و رئیس جمهور محترم نیک می دانند که اگر به فضل خدا به برگ و بار رسیده اند، ریشه در اصول و اصولگرایی تراز اسلام و انقلاب دارند و بر شاخه نشستن و بن بریدن برخی افراد، خلاف عقل و نقض مصلحت- عین مفسدت- است با هر انگیزه ای که باشد. و البته این خبر قطعی است که جبهه استکبار و هم پیمانان فتنه گر آن در داخل، استراتژی خود را بر زدن رگ و ریشه های حیات و شادابی دولت و فاصله انداختن میان رئیس جمهور و اصولگرایان گذاشته اند و به شدت پیگیر آن هستند. این هم یک احتمال- ولو اندک- است که آنها با واسطه های خاکستری به آقای مشایی نزدیک شوند. به هرحال او رئیس دفتر رئیس جمهور است.
5- اشخاص محترمند اما حق محترم تر است. این منطق سلمان و ابوذر و مقداد بود در قبال سایر صحابه پیامبر(ص). گفتند صحابه شما محترمید اما حق محترم تر است. تعصب اشخاص و محبت عاشقانه به دوستان، سبب نابینایی و ناشنوایی می شود. حب الشئ یعمی و یصمّ. پیامبر(ص) فرمود هرکس تعصب غیر حق بورزد یا اجازه دهد به او تعصب بورزند، گردن بند ایمان را از گردن خویش گشوده است. رئیس جمهور محترم و همه اصولگرایان باید با فرض خطا پذیری، عرصه را برای «تواصی به حق» و امر به معروف و نهی از منکر باز بگذارند بلکه شنیدن نقد و مشورت را جدی بگیرند که براساس آموزه های دینی و به تعبیر امیرمؤمنان «من استبد برأیه هلک» (حکمت 116 نهج البلاغه).
غرور و تکروی از سوی هرکس که باشد می تواند مقدمه فتنه شود «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع». در ادامه همین فراز از خطبه 05 نهج البلاغه بود که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود؛ اگر باطل خالص می ماند و با حق آمیخته نمی شد، امر بر پویندگان راه حق پوشیده نمی ماند و «اگر حق خالص می ماند و با باطل آمیخته نمی شد، زبان معاندین از سرزنش حق کوتاه و بریده می شد.» اما بخشی از حق و بخشی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند و آنجاست که شیطان بر اولیای خود مستولی می شود.
عارضه عملکردها یا رویکردهای زاویه دار نسبت به ارزشها، هم زبان معاندین دشمن دین را دراز می کند، هم گروهی از مردم را به خطا می اندازد تا سراغ باطل بروند و هم حق را به غربت می اندازد. همه باید در برچیدن چنین بساط های فتنه ای همت کنند، مراقبت از نقش آفرینی در ابهامات و اتهامات فضای فتنه که جای خود دارد. صحابه حق محترمند اما حق محترم تر است و پیش افتادگان یا عقب ماندگان باید به تراز و مدار حق- ولایت و رهبری- برگردند، اگر از فتنه بیزارند و اهل ولایتند. این عین اخلاص و صلاح و مصلحت است. هرگز نباید دشمنی فزاینده مستکبران و معاندین را که ناامیدانه به اختلاف اصولگرایان دل بسته اند، از خاطر برد.
رسالت:وحدت اصولگرایان و موانع پیش رو
«وحدت اصولگرایان و موانع پیش رو»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛اصولگرایان در چندین رجوع به آرای عمومی طی یک دهه گذشته از سوی مردم مورد اقبال قرار گرفتند. سر این اقبال در گفتمان اصولگرایی نهفته است.
اصولگرایان از میان بگو و مگوها و سرو صداهای دعوای اضلاع دوم خردادی ها گفتمان پیشرفت، خدمت و عدالت را مطرح کردند. مردم در وجدان خود پذیرای این گفتمان شدند.
علت این پذیرش آن است که گفتمان اصولگرایی منطبق بر گفتمان اصیل انقلاب اسلامی است مردم خواهان پیشرفت و جبران عقب ماندگی تاریخی هستند مردم خواهان بسط عدالت علوی می باشند. مردم می خواهند مسئولان نظام خادمان آنها باشند و به این خدمت افتخار کنند. گفتمان اصولگرایی اصلی ترین پاسخ به مطالبات مردم است.
اصولگرایان علاوه بر پایبندی به گفتمان یاد شده نقد درون گفتمانی را برای قوام و تداوم حرکت خود لازم می دانند هیچ مرزی برای این نقد جز چارچوب های پذیرفته شده در نظام و انقلاب و قانون اساسی وجود ندارد.
اکنون مهمترین بحث در میان اصولگرایان حفظ وحدت درونی طیف وسیع اصولگرایی است. بدون شک صیانت از این همگرایی نیاز به بازخوانی و بازتولید اندیشه اصولگرایی دارد.
مبانی اصولگرایی
الف- هر کس که در عمل و گفتار از ولایت فقیه اطاعت کند اصولگراست. هر کس معتقد به خط امام(ره) و تنها مفسر آن یعنی آیت الله خامنه ای باشد، اصولگراست و باید این اعتقادات در فعل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وی تجلی داشته باشد.
ب- هر کس به فرایند انقلاب یعنی مراحل پنج گانه ای که رهبر معظم انقلاب اسلامی برای روند تکاملی انقلاب در نظر گرفته اند معتقد باشد، اصولگراست.
یک اصولگرا باید بداند1 - وقوع انقلاب اسلامی2 - استقرار نظام جمهوری اسلامی3 - تشکیل دولت اسلامی4 - تشکیل جامعه اسلامی5 - جهانی شدن اسلام یک فرایند است و اکنون ما در حال شکل گیری و استقرار دولت اسلامی هستیم. لذا وظایفی که اکنون بر دوش اصولگرایان نهاده شده است معطوف به کار آمدی دولت اسلامی و الگو سازی برای یک دولت کارآمد است به همین دلیل گفتمان امروز اصولگرایی گفتمان پیشرفت، خدمت و بسط عدالت علوی است.
ج- یک اصولگرا با دشمنان نظام و دنباله آنها در داخل که منافقین جدید و قدیم هستند مرزبندی دارد .
ه -یک اصولگرا ادب و اخلاق رقابت را در درون و برون جریان اصولگرایی مراعات می کند و از ستم به دیگران در عرصه رقابت پرهیز دارد.
و- قانون اساسی یک سند ملی و قوانین کشور مبنای نظم و انضباط ملی است. حریم اصول قانون اساسی باید محفوظ بماند.
یک اصولگرا هرگز از مرز قانون تخطی نمی کند وحریم نهادهای قانونی نظام را حفظ می کند.
یک اصولگرا خود را موظف به دفاع و صیانت از ساختارهای قانونی نظام می داند و در برابر ساختارشکنان می ایستد.
آنچه گفته آمد چکیده اعتقادات و دیدگاه های اصولگرایان پیرامون مبانی اصولگرایی است. در حقیقت آنچه اصولگرایان را چون زنجیره ای واحد حول محور به هم متحد می کند ولایت فقیه است.
لذا اصولگرایان در یک حزب یا یک جبهه یا یک مجموعه خلاصه نمی شوند. طیف وسیعی از فعالان سیاسی، رجال مذهبی و سیاسی احزاب و گروه ها و حتی «ان. جی. او» ها را در بر می گیرند.
ممکن است در شرق و غرب و شمال و جنوب کشور اضلاع اصولگرایی توفیق دیدار چهره به چهره نداشته باشند و یا هرگز همدیگر را ندیده باشند اما دلبستگی به این اصول آنها را در ایام خاص بویژه انتخابات چون امواج انسانی واتاب دهد. در این امواج به راحتی می توان صدای مردم، صدای انقلاب و صدای اسلام را منطبق بر هم شنید.
موانع پیش روی وحدت و همگرایی اصولگرایان
اصولگرایان نزدیک به یک دهه است که قدرت را در نهادهای انتخابی در دست دارند. مجلس و دولت و شوراها در دست اصولگرایان است. طبیعی است فراز و فرود تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها و نیز اخلال برخی نامحرمان در روابط و مناسبات اصولگرایان روند همگرایی را کند و گاهی با مشکل روبه رو می کند.
اصولگرایان باید رمز توزیع و نگهداری قدرت رابر اساس موازین و اصول بدانند اگر غفلت کنند ممکن است افراطیون اضلاع فضای مناسبات و مذاکرات را در دست بگیرند و به جای روان سازی گفتگوها انسداد ایجاد کنند.
تجربه عراق و عدم شکل گیری دولت به دلیل تخاصم اضلاع شیعیان یک عبرت است. اصولگرایان باید بدانند همیشه در برابرگزینه بد و خوب قرار ندارند گاهی ممکن است انتخاب بین بد و بدتر رخ دهد لذا در تصمیم عقلایی خود نباید شک کنند.
اکنون آمریکا در عراق بیشترین سود را از اختلافات شیعیان می برد و این خطر سقوط دولت در دست بعثی ها و مخالفان را دو چندان کرده است. ممکن است یک ضلع از اضلاع اصولگرایی اضلاع دیگر را اصولگرا نداند معنای این فهم این نیست، که صاحب این اندیشه خود از دایره اصولگرایی خارج است یا ضلع متهم به این مقوله از دایره اصولگرایی خارج است.
چرا که پذیرش یا عدم پذیرش یک ضلع از اضلاع جزء اصولگرایی نیست مبنای اصولگرایی همان است که گفته شد.
اصولگرایان در حقیقت یک جنبش اجتماعی و سیاسی هستند با تاکید بر مرزبندی با نامحرمان و بیگانگان و جریان نفاق در داخل می تواند روند همگرایی را پر رنگ تر طی کند.
مفهوم «غیریت» در جنبش اصولگرایی مهم است. هیچ یک اضلاع نمی توانند جزء مصادیق «غیریت» باشند. هر یک از اضلاع تا زمانی که پایبندی خود را به اصول نشان دهند نمی توانند در مفهوم «غیریت» جای گیرند.
اصولگرایان باید دور جدیدی ازگفتگوها را با هم بر اساس بازخوانی مبانی اصولگرایی و نیز اهداف مشترک آغاز کنند.
دو مسئله می تواند موانع را از سر راه روند وحدت و همگرایی اصولگرایان بردارد.
1- بسط ید ولایت فقیه در پاسخ به شرارت های آمریکا در داخل و خارج
2- تداوم حیات اصولگرایی به عنوان اصلی ترین راه برای پاسداشت مبانی
هیچ اصولگرایی در حال حاضر نمی تواند در خصوص ضرورت بازیابی راه های بسط ید ولایت فقیه و تداوم حیات اصولگرایی تردید داشته باشد. لذا می توان گفتگوها را از همین دو منظر آغاز کرد. ان شاء الله خداوند برکات خود را نازل خواهد کرد.
به نقل از هفته نامه پنجره ،شماره54
ایران:سکوت رسانهای غرب در برابر عقبنشینی آشکار کاخ سفید
«سکوت رسانهای غرب در برابر عقبنشینی آشکار کاخ سفید»عنوان یادداشت امورز روزنامهی ایران به قلم محمدرضا منافی است که در آن میخوانید؛پس از آنکه پیشبینی تحلیلگران و کارشناسان مسائل سیاسی مبنی بر عقب نشینی باراک اوباما رئیس جمهوری امریکا از پذیرفتن پیشنهاد محموداحمدی نژاد همتای ایرانی خود برای مناظره رو در رو درباره مسائل مختلف جهان تحقق یافت، رسانههای غربی و امریکایی ترجیح دادند در برابر این ناکامی و شکست دیپلماتیک کاخ سفید سکوت کنند.
سکوت رسانههای متمایل به سیاستهای واشنگتن دربرابر عقب نشینی اوباما از پذیرفتن پیشنهاد احمدی نژاد درحالی است که روز یکشنبه هفته گذشته زمانی که رئیس جمهوری ایران به صراحت آمادگی خود را برای گفتوگوی رو در رو با اوباما در برابر رسانهها «تکرار» کرد، خبر آن بازتاب وسیعی بویژه در رسانههای مختلف غربی و امریکایی داشت به گونهای که کارشناسان رسانهای و تحلیلگران مسائل سیاسی جهان از گستردگی بازتاب پیشنهاد رئیس جمهوری ایران اظهار شگفتی کردند.
بهرغم انعکاس رسانهای وسیع پیشنهاد ایران، خبر مربوط به واکنش قابل پیشبینی کاخ سفید به عنوان یک خبر کاملاً معمولی از تعداد محدودی از رسانههای غربی پخش شد به گونهای که در میان سایر اخبار و گزارشهای مربوط به تحولات روز جهان کاملاً محو شد.
«رابرت گیبس» سخنگوی کاخ سفید دو روز پس از پیشنهاد احمدی نژاد برای مناظره با اوباما، از عدم پذیرش این پیشنهاد از سوی دولت امریکا خبر داد اما هیچ توضیحی درباره دلیل آن ارائه نکرد.
«فلیپ کراولی» سخنگوی وزارت خارجه امریکا نیز در اعلام واکنش دستگاه دیپلماسی واشنگتن به پیشنهاد احمدی نژاد، اقدام به فرافکنی و طفره رفتن از توضیح دلایل اصلی مخالفت کاخ سفید با پیشنهاد احمدینژاد کرد و مدعی شد که ارائه چنین پیشنهادهایی از سوی ایران نشان از تأثیر تحریمها دارد!
اگر چه بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان مسائل سیاسی پیشبینی کرده بودند که اوباما به دلیل واهمه از قرار گرفتن در برابر سؤالها و موضوعهای حساس و چالشی درخصوص مسائل مختلف جهان از سوی احمدی نژاد، حاضر به مناظره با او نخواهد شد، اما نکته غیرقابل انتظار در باره این خبر، سکوت سنگین رسانههای غربی و امریکایی در برابر عقب نشینی کاخ سفید از پذیرش پیشنهاد رئیس جمهوری ایران بود.
اکنون این سؤال در ذهن افکار عمومی مطرح است که چرا پیشنهاد طرف ایرانی برای مناظره در صدر اخبار بسیاری از رسانههای غربی قرار میگیرد و به طور گسترده انعکاس داده میشود اما واکنش طرف امریکایی به این پیشنهاد که صرفنظر از مثبت یا منفی بودن آن بهطور طبیعی انتظار میرود به همان میزان اصل پیشنهاد، بازتاب رسانهای داشته باشد، از نگاه رسانههای مطرح بین المللی بویژه شبکههای خبری غربی و امریکا پنهان میماند؟
به نظر نمیرسد پنهان ماندن خبر عقبنشینی کاخ سفید در برابر پیشنهاد منطقی رئیس جمهوری ایران امری سهوی بوده باشد، بلکه این سکوت خبری را باید در قالب یک سانسور هدفمند و تعمدی دانست.
در عرصه سیاست و دیپلماسی، خودداری رسانههای متمایل به سیاستهای کاخ سفید از پرداختن به واکنش مأیوس کننده دولت امریکا به پیشنهاد مناظره ایران، تعبیری جز شکست دیپلماتیک واشنگتن در برابر تهران ندارد.
آفرینش:تخصص گرایی نیاز پیشرفت کشور
«تخصص گرایی نیاز پیشرفت کشور»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛در حال حاضر در کشورهای پیشرفته غرب بحث تخصص و مهارت به عنوان ملاک اصلی برای شروع به کار افراد در زمینه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ....می باشد. این نحوه بکار گیری نیروی کار در غرب سبب افزایش بهره وری و کاهش هزینه ها در بخش های خصوصی و دولتی گردیده است. به طوری که با عدم استفاده از افرادی که مهارت لازم و کافی برای انجام فعالیت مورد نظر را ندارند از افزایش هزینه ها و هدر رفتن وقت جلوگیری به عمل می آورند.
درکشورما نیز به عنوان یکی از کشورهایی که در مسیر توسعه و پیشرفت در زمینه های مختلف اقتصادی وعلمی و... گام بر می دارد باید این موضوع مد نظر مسولان قرار گیرد. متاسفانه در برخی از نهادها و سازمانهای دولتی گزینش افراد بدون در نظر گرفتن مهارت و تجربه قبلی فرد صورت می گیرد. و افراد فقط برای بر طرف کردن نیازهای مادی خود در نهاد مذکور به فعالیت می پردازند . و فرد در زمینه ای مشغول به کار می شود که اصلا تا به حال هیچ تجربه وپیش زمینه ای در مورد کارش نداشته است. این عامل باعث افزایش هزینه ها می شود. به گونه ای که اولا باید هزینه های گزافی را برای آموزش این نیرو صرف کرد. دوما باید وقتی را که صرف آموزش این نیرو شده است به جمع هزینه ها اضافه کرد. از طرفی دیگر در صورت عدم آموزش کافی این نیرو باعث ایجاد اختلال و نقص در تمامی سیر تحولات بهره وری و پیشرفت در نهاد مذکور خواهد شد.
لازمه رفع این مشکل ایجاد یک کمیته بررسی در هر نهاد و سازمان می باشد که نسبت به مهارت و تخصص افراد مورد نیاز تحقیقات کامل به عمل آید. وجود چنین تحقیقات و بررسی های تاثیرات مثبتی در روند توسعه و افزایش مهارت افراد دارد .به گونه ای که در ابتدا افراد با مهارت های کافی در زمینه های مختلف با توجه به آموزش هایی که دیده اند در موقعیتی همسطح با مهارت هایشان قرار می گیرند . همچنین افرادی که از مهارت های کافی برخوردار نیستند در جهت تکمیل آموزشهای خود برای دست یابی به موقعیت و شغل خوب تلاش خواهند کرد. با قرار گرفتن افراد در پست ها و موقعیت هایی که در آن زمینه آموزش دیده اند و مهارت دارند میزان بهره وری در کشور افزایش خواهد یافت. وسرعت حرکت جامعه به سمت الگوهای توسعه را بالا خواهد برد.
دنیای اقتصاد:اولین ارزیابی از معاملات آتی در بازار سهام تهران
«اولین ارزیابی از معاملات آتی در بازار سهام تهران»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علیرضا کدیور است که در آن میخوانید؛در نهایت پس از ماهها انتظار، از اوایل مردادماه چشم سرمایهگذاران بورس تهران به معاملات قرارداد آتی (فیوچرز) سهام روشن شد.
برخلاف انتظار اولیه نسبت به استقبال از این ابزار جدید معاملاتی، تاکنون پس از گذشت 8 روز کاری از آغاز به کار این ابزار در سوم مردادماه 89، تنها 23 قرارداد (میانگین 3 قرارداد در هر روز) در بورس تهران مورد دادوستد قرار گرفته است. هر چند اولین دلایلی که برای استقبال اندک از این ابزار از سوی مسوولان بازار سرمایه ایران مطرح میشود، جدید بودن آن، ناآشنایی سرمایهگذاران و تعداد اندک کارگزاران دارای مجوز فعالیت در این بازار است؛ اما به نظر میرسد با توجه به سابقه 5/1 ساله معامله قرارداد آتی سکه طلا در بورس کالا و حضور همزمان سرمایهگذاران فیوچرز سکه در بورس اوراق بهادار تهران، دلایل فوق به ویژه ناآشنا بودن سرمایهگذاران با معاملات ابزار جدید نمیتواند عامل اصلی ناکامی معاملات فیوچرز سهام باشد.
در این میان باید دلیل اصلی عدم توفیق فیوچرز سهام را در ماهیت ذاتی این ابزار و نحوه انتخاب سهام و قواعد معاملاتی آن در بورس تهران جستوجو کرد.
در واقع قرارداد آتی همانگونه که از نام آن مشخص است، قراردادی است که خریدار و فروشنده آن در صورت پایبندی به تصمیم خود تا پایان دوره معاملاتی، متعهد به مبادله کالای مورد نظر از جمله سهام هستند. باید توجه داشت که هدف واقعی از طراحی ابزار فیوچرز و معاملات آن در بورسهای مختلف، رسیدن به دوره تحویل نیست، بلکه منظور اصلی از راهاندازی این ابزار، کاهش ریسک سرمایهگذاری در همان دارایی است که فیوچرز از آن مشتق شده است. اما نحوه طراحی و معاملات قرارداد آتی به گونهای است که ریسک این ابزار بسیار بالاتر از ریسک سرمایهگذاری در دارایی اصلی است. برایناساس کلیه سرمایهگذارانی که به جهت کاهش ریسک یا حتی کسب سود قدم به معاملات این ابزار میگذارند، ریسک حاکم بر آن را پذیرفتهاند.
حال هرگونه تدابیری که منجر به کاهش ریسک فیوچرز شود، به طور قطع جذابیت سرمایهگذاری در این ابزار را به ویژه برای سرمایهگذاران ریسکپذیر کاهش میدهد.
اما در این میان شرکت و سازمان بورس برای مصلحت سرمایهگذاران و با هدف کاهش احتمال زیاندهی سرمایهگذاری در این ابزار، از دو جهت ریسک فیوچرز سهام را تا حد زیادی تقلیل دادهاند. تدبیر نخست به سهام انتخاب شده برای معامله در این بازار مربوط میشود. درحال حاضر هیات پذیرش، تنها فیوچرز سهام دو بانک پارسیان و کارآفرین را قابل معامله تشخیص دادهاند. دلیل اصلی انتخاب این دو شرکت نیز انحراف بسیارناچیز پیشبینی سودآوری این شرکتها با سود محقق شده در پایان سال مالی طی سنوات گذشته عنوان شده است.
به بیان دیگر، مسوولان بازار سرمایه، شرکتهایی را انتخاب کردهاند که ریسک نوسان قیمت سهام آنها به ویژه احتمال کاهش قیمت سهام به دلیل ریسک پایین انحراف با اهمیت در بودجه اعلام شده آنها، بسیار ناچیز است و در نتیجه نوسان مورد انتظار سرمایهگذاران در سهام این دو شرکت چندان با اهمیت نیست.
اما تدبیر دوم برای کاهش ریسک سرمایهگذاری در این بازار به اهرم (Leverage) به نسبت پایین فیوچرز سهام بازمیگردد. در شرایطی که سکه طلا در آغاز کار با اهرم 10 به صورت شناور به سرمایهگذاران معرفی شد و در حال حاضر اهرم آن به 15 افزایش یافته است، اهرم فیوچرز سهام معادل 5 به صورت ثابت در نظر گرفته شده است.
منظور از اهرم 15 این است که هر یک درصد نوسان مثبت یا منفی قیمت فیوچرز، سود یا زیان 15 درصدی سرمایهگذار را درپی دارد و به تبع کاهش اهرم، معادل کاهش ریسک سرمایهگذاری در ابزار موردنظر است.
در حقیقت سازمان و شرکت بورس در حال حاضر ابزاری را به سرمایهگذاران معرفی کردهاند که اصلیترین خصیصه آن ریسک است؛ اما این ویژگی با تدابیر خاصی به میزان بالایی خنثی شده است.
حال به نظر میرسد اگر مسوولان بازار سرمایه به دنبال استقبال گستردهتر سهامداران از این ابزار هستند باید با انتخاب سهام پرنوسان و ریسکیتر از یک سو و افزایش اهرم از سوی دیگر، ریسک و جذابیت سرمایهگذاری در این بازار را برای سرمایهگذاران ریسکپذیر افزایش دهند.
سرمایهگذارانی که پیش از ورود و دادوستد فیوچرز، به لحاظ ذهنی و روانی، ریسک این ابزار را به عنوان پیش فرض پذیرفتهاند و چه بسا با قبول ریسک بالاتر، در انتظار کسب بازدهی فراتر از سرمایهگذاری در سهام هستند که در حال حاضر این امکان تا حد زیادی از آنان سلب شده است.
جهان صنعت:سرنوشت پژویان و حاشیهنشینی کارشناسان!
«سرنوشت پژویان و حاشیهنشینی کارشناسان!»عنوان سرمقالهِ روزنامهی جهان صنعت به قلم حمیدرضا طهماسبیپور است که در آن میخوانید؛به یاد بیاوریم؛ جمشید پژویان اقتصاددانی بود که همیشه در مقام یک منتقد دولت خودی نشان میداد و بهعنوان فردی نهادگر آنگونه رفتار میکرد که همواره در مباحث اقتصادی حضور داشته باشد اما به صورت مستقیم با دولتها کار نکند لکن در سالهای اخیر وی به ناگه تغییر رویه داد و به دنبال همکاری مستقیمش با دولت احمدینژاد به مرور شخصیتی دیگر از خود نشان داد که مصالحه هم میتواند داشته باشد.
وی که با ایجاد شورای رقابت در کشور عضوی از دولت، برای حذف انحصارات و نظارت بر روند واگذاری امور اقتصادی کشور به بخش خصوصی و غیردولتی در چارچوب اصل 44 رسالتی بزرگ را عهدهدار گردید، طی یکسال گذشته به جایی رسید که اکنون او را فردی بدانیم که با سالهای قبل متمایز است.
ببینیم؛ او به مرور نمونهای شد برای کاهش تدریجی استقلال کارشناسی منتقد و واقعگرا که حرف درست را میگفت و هیچ میزی را در اختیار نمیگرفت. وی اعلام کرده شورای رقابتی که او سکاندارش است، اختیاری ندارد با وجود آنکه اکثر کارشناسان میگویند که این شورا به جای اینکه از تولیدکننده و بخشهای غیردولتی حمایت و به شکایتها رسیدگی کند، عملا با چالشهای متعدد و موضعگیریهای بیاساس روبهرو است. اما میبینیم که وی میگوید عدم دستیابی به واسطههای قانونی باعث شده تا تنها وسیله قدرت و اعمال نفوذ شورا از طریق مصاحبههای رسانهای باشد.
در نهایت هم از ایشان میپرسیم که آیا اکنون به کارشناسانی که کنار گود نشستهاند حق میدهد که دولتی نشوند و از اعتبار خود خرج نکنند؟ از دکتر پژویان میپرسیم که چرا شجاعانه نمیگوید که چرا در چنین شرایطی با وجود سابقهای درخشان هنوز در این کسوت مانده و اعتبار کارشناسی خود را هزینه میکند و مصالحهای انجام میدهد که هیچ فایدهای برای اقتصاد کشور ندارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: