در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«جوانی؟ کدام جوانی؟ از وقتی یادم است بدبختی کشیدم.» این را او میگوید. اتهامش سرقت است البته خودش دزدی نمیکرد: «کشیک میدادم.» با 2 دوستش راه میافتاد در خیابان و کوچه و پسکوچهها، همین که رادیو پخش یا وسیله دیگری از ماشینی چشمشان را میگرفت، حمید سر کوچه میرفت تا مراقب باشد و 2 دوستش هم کار اصلی را تمام میکردند.
برگردیم به قبل از دزدیها. این را که میگویم سرش را تکان میدهد، یعنی موافق است از خانوادهاش بگوید. از پدر 41 سالهاش که تا راهنمایی درس خوانده و ضایعات جمعکن است و از مادر 39 سالهاش که او هم تا همان راهنمایی مدرسه رفته و خانهدار است. از خواهر و برادرهایش هم میگوید: 4 بچهایم. و او فرزند دوم.
از همان بچگی، همان موقع که نمیدانست حشیش چیست، کشیدنش را تماشا کرده و یاد گرفته بود از پدرش. میگوید: پدرم هر وقت که مواد نمیکشد عصبانی میشود، فحش میدهد، بد و بیراه میگوید و کتک میزد نه فقط مرا، بقیه را هم. یعنی 3 خواهر و برادر حمید.
سرش را پایین میاندازد، طوری که انگار میخواهد حرف ممنوعهای بزند: «دوستش ندارم، بدم میآید از او. اما خواهر و مادرم را خیلی دوست دارم ، با آنها خوب هستم ، همیشه هوایم را دارند.»
حرفهای حمید بالاخره به دوران مدرسه میرسد، جایی که هرگز مفهومش را نفهمید: «نمیخواستم مدرسه بروم.» بدش میآمد، از همه چیز، از کیف و کتاب و دفتر و مشق، از معلم و نیمکت و همکلاسی، از در آهنی بزرگ، از صدای زنگ و شاید از خودش. این طور شد که ادامه نداد: «بیخیال شدم به دردم نمیخورد.» پدرش هم موافق بود، میگفت: «درس به چه کارت میآید، برو دنبال کار و باری که لااقل 2 زار پول بیاوری خانه، تا کی خرجت را من بدهم؟»
حمید از مدرسه که بیرون زد، راهی کوچه و خیابانها شد. کجا میرفت و کی برمیگشت را کسی نمیپرسید: «همه سرشان به کار خودشان بود، کسی با من کاری نداشت بیشتر پیش رفقایم بودم.» همان نارفیقها، این را من اضافه میکنم و او ادامه میدهد: «کار هم میکردم، گفتم که کاشیکاری اما پولش زیاد خوب نبود.»
فقط دستمزد نبود که خوب نبود، خورهای به جان و روحش افتاده بود، از همان کودکی و با او بزرگ شده بود و برای همین هم خودزنی کرد: «میخواستم بمیرم.» چرایش، همانهایی است که تا حالا گفته و جلوتر که برویم، میگوید زخم خودزنی هنوز همراهش است کنار جای سوختگی، همان تنبیه پدری بجز این دو زخم یک نشان دیگر هم دارد، «خالکوبی». میگوید: «بچهها تشویقم کردند. خودم هم دوست داشتم.»
در همان وقتگذرانیهای خیابانی بود که سیگار دستش گرفت و بعد هم حشیش. راه پدرش را تکرار کرد و کار به جایی رسید که حالا باید میدزدید تا بتواند بکشد، دیگر درآمد کاشیکاری کفاف نمیداد، البته خودش میگوید: «تفریحی بود، دور هم که جمع میشدیم، سیگاری بار میزدیم، همینطوری برای خوشگذرانی.»
روی صندلی جا به جا میشود. «اگر مجرم نمیشد جای تعجب داشت.» این را قبلا یک جرمشناس درباره متهم دیگری گفته بود اما من اینجا و رودرروی حمید به یاد میآورمش.
«حمید، خلاف دیگری هم داشتی؟» حالا که صمیمیتر شدهایم این را میشود پرسید: «دعوایی هستم. زود عصبانی میشوم، وقتی هم که قاطی میکنم دیگر متوجه هیچ چیز نیستم. اعصابم خراب است.» و روانش ویران.
دزدیها را که شروع کرد، وقتی بود که به سیم آخر زده بود: «از چه باید میترسیدم؟ از مامور؟ خیلی مراقب بودم. بعد هم این که اصلا آن موقع به این چیزها فکر نمیکردم.مهم نبود.» جملهاش که تمام میشود بالحنی سوالی میپرسد: «بود؟»
حالا متهم شده و باید حبس بکشد اما زیاد اهمیتی نمیدهد، آزادی برایش تحفهای نبود که از دست دادنش غمگیناش کند. مهم این است که زمان بگذرد، روز، شب شود و شب، روز. چگونهاش مهم نیست. حتی شاید حبس برایش بهتر هم باشد، بهتر از برگشتن به خانه پدر معتاد، شاید بیشتر خوش بگذرد، خوشتر از روزهای تحمل درد و شکنجه و راحتتر باشد، راحتتر از روزهای کارگری در دوران نوجوانی.
به آخر رسیدهایم، میپرسم: «آخرش؟»میگوید: «آخرش که چه؟هیچ،میمیریم.همه میمیرند.»
سارا لقایی
نظریه کارشناس
مجازات چاره کار نیست
مریم قنبری؛ حقوقدان
«اگر مجرم نمیشد جای تعجب داشت» جمله دردناکی است. نهتنها در مورد حمید که حمیدهای بسیاری را دربر میگیرد.
متاسفانه حمید، قربانی شرایطی است که سرانجام او را به سمت خلاف کشانده. حمید در خانوادهای رشد کرد که در آن، پدر معتاد به مواد مخدر بود و دائم محیط خانه را متشنج و ناآرام میکرد. پدری که نهتنها مشوق فرزندانش در راه خیر و ثواب نبود؛ بلکه حتی آنها را از رفتن به مدرسه دلسرد میکرد.
وضع مالی نابسامان خانواده هم علت دیگری است که بخشی از آن به جامعه برمیگردد. وجود اختلاف شدید طبقاتی، عدم حمایت از اقشار آسیبپذیر، نبودن محیطهای آموزشی ـ فرهنگی برای جذب نوجوانان و جوانان به طور عمومی و گسترده، عدم نظارت بر کار کودکان وعدم حمایت از کودکان فقیر نیز از دیگر عوامل موثر در رشد چنین افرادی است.
به هر حال عوامل بسیاری میتوانند در تبدیل حمید به فردی که دست به تخلف میزند، موثر باشد؛ اما آنچه براساس این گزارش، رخ داده، سرقت است. در ماده 657 قانون مجازات اسلامی آمده که «هرکس مرتکب ربودن مال دیگری از طریق کیفزنی، جیببری و امثالهم شود به حبس از یک تا 5 سال و تا 74 ضربه شلاق محکوم میشود.» به نظر میرسد سرقت ضبط خودرو هم از این قسم است و مجازات فوق را داشته باشد؛ اما با توجه به ادعای حمید، وی خودش بهتنهایی به سرقت نمیپرداخته و عمل سرقت توسط افراد دیگری صورت میگرفته و حمید فقط کشیک میداده است. لذا میتوان گفت حمید درواقع در انجام عمل سرقت معاونت داشته است. از اینرو براساس ماده 726 قانون مجازات اسلامی «هرکس در جرایم تعزیری معاونت کند، حسب مورد به حداقل مجازات مقرر در قانون برای همان جرم محکوم میگردد.» به نظر میآید که حمید حداقل باید متحمل یک سال حبس شود. در توضیح جرایم تعزیری لازم به یادآوری است که در قانون مجازات اسلامی، جرایم و مجازاتها به تبع یکدیگر به 2 قسم حدی و تعزیری (بازدارنده) تقسیم میشوند. منظور از حدی آن است که مجازاتهای آن جرم، توسط شرع مشخصا تعیین شده و مجازاتهای تعزیری برای آن دسته از جرایمی است که مجازات دقیق آنها در شرع مشخص نشده است. برای همین قانونگذار خود در این مورد دست به تعیین مجازات میزند.
سرقت هم از جمله جرایمی است که 2 نوع است؛ یکی سرقت حدی که شرایط آن در قانون مشخص است و دیگری سرقت تعزیری. سرقت صورت گرفته از ناحیه حمید، سرقت نوع تعزیری است.
اما نکته اینجاست که مجازاتهای فوق برای افراد بالغ است و سن مسوولیت کیفری در قانون مجازات، سن بلوغ است. (دختر 9 سال تمام و پسر 15 سال تمام) اما به نظر میرسد باید بین مجازات افراد بالای 18 و زیر آن تفاوتی وجود داشته باشد که متاسفانه این مهم منظور نمیشود.
در نهایت زندان برای افرادی چون حمید که خود معلول و قربانی شرایط جامعه هستند و هیچگونه آموزش صحیحی ندیدهاند، نهتنها مفید نیست؛ بلکه پرضرر هم خواهد بود و نهتنها خود میتواند زمینهای برای آموزش جرایم دیگر باشد؛ بلکه پس از آزادی نیز باعث سوءسابقه کیفری، عامل انزوای فرد خاطی و پسزدگی از سوی اجتماع میشود. لذا به نظر میرسد مجازاتهای جایگزین، تنبیهاتی سبکتر و آموزش، راهکارهای بهتری برای هدایت چنین افراد سرخوردهای باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: