پُستخانه

کد خبر: ۳۴۴۲۰۷

 اسامی خارجی، مورددار یا نامفهوم، همممممه‌شون می‌شن: «بدون نام». 3-یا وبلاگ خودتون یا صفحه بروبچ، متنتون رو فقط برای یکی از این دو جا پست کنید. [با این حال، اینا رو هم مد نظر داشته باشین، بد نیس‌هااااا:] 4-کوتاه بنویسید، امکان چاپش بیشتره. 5-برای نوشته‌های طنز و بانمک پارتی‌بازی می‌شه! 6-پارتی ندارین؟ آااااخی! پس یه‌چی بنویسین که چفت و بستش درست باشه، یه حرفی داشته باشه که به درد دیگران بخوره، آخرشم نگیم: حالا منظور؟!! 7-تا رسیدن و چیدن نامه‌ها و ایمیلهاتون، یه یکی دو ماهی (ناااااقااااابل!) صبر کنین. بچه‌م رو گازه و چم‌دونم نامه‌م نوبره و اینا، چیییییی؟... نه‌اااااریییییم‌هااااا!!

علیرضا ماهری: دل من/ انگشتری‌ست/ که قلب تو/ هیچ‌وقت/ به دستش نمی‌کند!

بدون نام: ...ریشه اشعارم در ذهنم می‌خشکد، قلم در میان دستانم می‌لرزد و روی دفترم می‌افتد... در همان لحظه که حس می‌کنم همه چیز رو به پایان است دوباره نشانه‌ای از زندگی در وجودم روشن می‌شود...

حامد جاویدنیا 20 ساله از برازجان: همیشه دوست داشتم یه دشت سرسبز پر از گل شقایق باشم کنار کوه آرام دماوند‌ یا یک قطره در گستره افق، همان‌جا که خورشید تمام می‌شه و دریا شروع می‌شه ولی آخرش می‌گم کاش یه رنگین‌کمان خیلی بزرگ بودم بعد از بارون بهاری.

خاکستر: ...این گوشه روزنامه رو می‌بینی؟ همین‌جا متنای من رو چاپ کن. آفرین قربون قد و بالای رعنات برم ننه جون تو که ما رو پیر کردی با چاپیدن این مطلبهای ما.

اون بالا رو که قانونهای صفحه توش نوشته شده دیدییییی؟ آ... مادر به قربونتون بره، انگار شمام من رو پیر کردین! حالا ببین پیری چه مزه‌ای می‌ده! تلخه نه؟ خب یه خرده شکر بریز ‌، به همش بزن، حالا بچش‌... بازم تلخه؟ای بابا ، پس مشکل از گردی زمین و توپ فوتباله!

سیاوش منصور: ...عزیزای من درست متوجه منظور من نشدین... حرف من اینه که چرا آدمایی که یه روزی همه فکر و ذکرشون رسیدن به وصال همدیگه بوده و مثلا عاشق همدیگه بودن از هم خسته می‌شن و دیگه واسه‌شون مهم نیست که دارن کنار همدیگه نفس می‌کشن. چرا مثل بچه‌ها می‌شن؟ چرا همه‌ش با هم لج می‌کنن؟ چرا دیگه همدیگه رو دوست ندارن؟ مگه عشق و علاقه زمان و مکان خاصی داره؟ مگه عشق فقط مختص دو یار جدا افتاده است؟ مگه عشق محدودیتی داره که بخوایم فرض کنیم تمومش رو خرج کردیم و دیگه چیزی تهش نمونده؟ کی جواب این سوالا رو می‌دونه؟

باران: همیشه پشت آدمای موفق یه کسی بوده که راه رو از بیراه نشون بده و اگه بیراه می‌رفته از خواب بیدارش می‌کرده. الکی نمی‌گن که مدیون این و اونم... [ولی بعضیها] می‌گن: خب، بچه اولم بود، ناشی بودم و... این حرفا چیه؟ یعنی واجبه تا فرق دوغ و ماست رو ندونی ازدواج کنی؟...

بدون نام: تصادفاً چاردیواری شما ملاحظه شد. خیلی خوب است. بخصوص صفحه بروبچه‌های آن که به نظر جالب آمد. فقط به مسئولان بگوئید یک کم مطالب مربوط به ازدواجش را زیاد کنند. زیاده عرضی نیست!

گفتیم. گفتند: الان گرمی، حالیت نیست! با این حال اِ‌ی‌ی‌ی به روی چششششمممم! در حد امکان سعی خواهد شد.

معصومه. ک‌ از مشگین‌شهر: ...سه بار کنکور امتحان دادم و همه ساله هم مجاز به انتخاب رشته بودم (اون هم روزانه) ولی... من از دانشگاه می‌ترسیدم! من از رویارویی با افراد غریبه ترس دارم. تو خیالم وقتی خودم رو تصور می‌کردم که باید بین اون همه آدم کنفرانس بدم و به سوالاشون جواب بدم، از ترس و اضطراب خیس عرق می‌شدم. شاید باورت نشه ولی واقعاً به این دلیل درس نخوندم و بهترین سالهای عمرم رو از دست دادم... حالا تصمیم گرفته‌م اول قبول شوم و تو تابستون بشینم و با این افکارم مبارزه کنم. چون از این وضعیت خسته شده‌م و واقعاً می‌خوام خودم رو تغییر بدم...

هانیه طیبی از نیشابور: این چند وقته که ندیدمتون خیلی فرق کردین‌هااااا. بروبچ جدید اضافه شدن و دیدگاه بروبچ قدیم عوض شده و... فکر می‌کنم توی این تغییر دیدگاه زحمتهای شما همچین بی‌اثر هم نبوده‌هااااا. واقعاً دلم برای نوشته‌های زینب فخار و زهرا فرخی تنگ شده بود. خواستم به سکینه هم بگم متن سیب تمنا هم خیلی قشنگ بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها