در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حضور یک فرد تئاتری در تلویزیون در اجرای او چه تاثیری دارد؟
در پذیرش و اجرای این برنامه، چند مولفه را از همان ابتدا در نظر داشتم. اول این که عمیقا به این مساله توجه داشتم که حتیالامکان «برای ایران» شبیه هیچکدام از برنامههای تلویزیون نباشد؛ اما بعد از آن تهیهکننده باید رضایت میداد که من به شیوه دیگر مجریان نیز اجرا نکنم. این درواقع بحث چالشبرانگیز پذیرش من بود و خوشبختانه آقای افشین شکری (تهیهکننده) عقیده داشت که اساسا برنامه باید منزلت، وزن و تعریفش با برنامههای دیگر متفاوت باشد به این دلیل که برای ایران یک برنامه مطلقا علمی است و با این هدف تولید میشود که قرار است چهرههای بسیار موثر در سطح دانش اجتماع که عموما جوانند، معرفی کنیم. از اینرو به نظر میرسد به دنبال اهدافی جز برنامههای دیگر است و این هدف خیلی برایم محترم بود. نکته بعدی هم این که کارگردان هنری برنامه از دوستان دوره تحصیلات تئاتری من بود و برایم انگیزه بود.
این ویژگیهایی که شما به برنامهسازان میدادید، مسلما از طرف آنها نیز برای انتخاب مجری مد نظر بود.
آنها وقتی آمدند دنبال من گفتند به دلیل وزن علمی برنامه مایلیم که مجری نیز ترجیحا یک مدرس دانشگاه باشد و وقتی به این همکاری نگاه کردم، دیدم که اجرای این برنامه چندان نافی حضورم در تئاتر نیست و ارزشهای کاری کارنامهام را زیرسوال نمیبرد. چهبسا میتواند آن ارزشها به مدد این اجرا بیاید. شرطی هم که از همان ابتدا گذاشته شد این بود که من هرگز شبیه هیچ کدام از مجریان تلویزیون اجرا نخواهم کرد.
شباهتی به لحاظ موضوع و جنس انتخاب مهمانان بین برنامه شما و کولهپشتی وجود دارد؟
به لحاظ گفتگو محوری ممکن است تعداد بیشتری برنامه مثال بزنیم، ولی تنوع آیتمها، تقسیمبندیشان و برگزاری گفتگوهایی که طرفینشان آدمهای مختلفی بودند، در هر کدام از بخشهای گفتگویی و اجراهایشان تفاوت داشت. یکی از این بخشها به سبک کولهپشتی بود، اما آنچه من اجرا میکردم، اعتقاد دارم هیچ کدام از مجریان تلویزیون نمیتوانند اجرا کنند. به این دلیل که عموما صاحب این فرهنگ واژگانی به نحوی که بتوانی به دور از به مخاطره انداختن مهمان استفاده کنی، نیستند (البته با حفظ احترام همه این عزیزان) و این محصول هنر ارزنده تئاتر است که سعی کردم با خودم به تلویزیون بیاورم.
در حال حاضر عقیده جدیدی در سبک اجراها به وجود آمده و به نظرم آمد که آنها در تلاشند تا نوعی از بازی را وارد اجرایشان کنند. از ایوب آقاخانی میخواهم بپرسم عموما یک اجرای تلویزیونی نیازمند ورود تکنیکهای بازی هست؟
از نظر من برخی مجریان ما در خلأ، توهمات خود را تئوریزه و به مخاطب ارائه میکنند. کدام مجری تلویزیون میتواند ادعا کند که در اجرای خودش بازی کرده است، در واقع از فن بازی بهره برده؟ اگر راحتی، خندیدنهای بیموقع و بیسر و ته حرف زدن را بازیگری مینامند، جسارتا باید به آنها بگویم که کیلومترها دورتر از واقعیت تعریفی این مفاهیم ایستادهاند؛ چون تا جایی که میدانیم مجریان باید در یک تعامل منطقی (همان طور که من با شما صحبت میکنم) قرار بگیرند و به تناسب حرف مهمانشان واکنش نشان دهند و بعکس. در این مساله قرار نیست بازی وجود داشته باشد. متاسفانه در حال حاضر مجریگری سرشار از بیدانشی محض است و عموما افرادی هستند که شاید میتوانند در دوربین خوش سر و شکل بنمایند یا این که راحت صحبت میکنند و دیواری در کلام و ذهنشان وجود ندارد و در لحظه میتوانند ضرورتهای رسانه را با کلام خود منطبق کنند. در تلویزیون چند تا برنامه میتوانیم مثال بزنیم که مجریانشان به شیوهای متفاوت اجرا کرده باشند؟ احساس میکنم در صداوسیمای ما یک شابلونی گذاشته شده که آدمهای علاقهمند را از آن عبور میدهند و از آن پس او میشود شبیه دیگر مجریان، البته با تفاوتهای ظاهری و جالبتر این که برخلاف تمام رسانههای دنیا مجریان ما نیاز نیست که خوشچهره باشند.
یعنی در چارت سازمانی و تعریفهای آکادمیک چنین ویژگی برای یک مجری لحاظ شده است؟
در تمام دنیا بله. در تلویزیون ما کسی اگر به زبان هم نیاورد، مخاطب شخصا میبیند. متاسفانه بیش از این که به این فکر شود که مخاطب چه چیزی دوست دارد (و با در نظر گرفتن این نکته که مخاطب همیشه زیبایی را دوست دارد) انتخابهای شخصی نمود پیدا میکند. هرچند جنس گرایش به زیبایی در افراد مختلف فرق دارد، اما این گرایش در همگان هست. شما هر کانالی را در جهان ببینید، هر کدام با تعریفی به زیبایی مجریان نزدیک شدهاند؛ به تناسب موضوع و محتوای برنامه و نوع مخاطبانشان.
خب در چنین شرایطی اجرا کردن برای تلویزیون بسیار دشوار است. چیزی که من در این برنامه دوست داشتم این بود که سازندگانش حداقل مرا درک میکردند.
این که مجری با احترام به ضرورتهای رسانه، باید خوشپوش باشد... از بهداشت بیان و کلام برخوردار باشد و در عین حال از عوامگرایی و گفت و شنودهای راحت و خندهآوری که به زعم برخی برای شادی مخاطب است، به دور باشد.
مخاطبان ما آنقدر گرفتاری دارند که ذهنشان با شوخی و خنده یک مجری اصلاح نخواهد شد، بنابراین حتما باید با محتوایی که به او منتقل میکنی یا نحوه برخورد با آن محتوا از طرف مجری، طراوت ذهنی پیدا کند. استفاده بیمنطق مجری از کلمات عربی، انگلیسی یا حتی فرانسه، شوخی و خندههای بیحساب و سنجاق کردنهای بیمنطق دیگر باعث میشود که مخاطب خیلی سریع او را پس بزند.
این بنیاد فکری من درباره مجریگری است که در برنامه برای ایران سعی کردم شخصا به مبارزه با این نگاه بروم.
البته نمیگویم در کارم موفق شدهام یا نه، این مخاطبان هستند که باید نظر دهند ولی برنامه واکنشهای خیلی خوبی برانگیخته است، با وجود وقت بسیار نامناسبی که برای پخش آن در نظر گرفتهاند با پخش هر مسابقه ورزشی تعطیل میشود.
و به نظر میرسد از دیگر ویژگیهایی که تا حدودی بر برنامه گفتگو محور لطمه میزند، زنده نبودن آن باشد؟
درست است ولی زنده نبودن یکی از ضرورتهای این برنامه بود. چون بسیار دشوار میشد. هر چند پاسخگوی این مساله کارگردان یا تهیهکننده هستند. من تنها میتوانم درخصوص بنیاد اجرای این برنامه صحبت کنم که تا اینجا بازتابهای خوبی از مخاطب دریافت کردهام.
این مسائلی که درخصوص اجرای تلویزیون گفته شد به نظر شما در رادیو نیز قابل تعمیم است؟
در این سالها که در حوزه نمایش رادیو فعالیت دارم، نوعی وسواسکاری و علاقه نسبت به این رسانه پیدا کردهام، ولی در رادیو نیز در یک مقطعی شبکه جوان رویکردی در اجرا به وجود آورد که هنوز هم پسماندهای منفی آن وجود دارد و مجریان به سمت اصطلاحات روزمره آرگو، خیابانی و عامیانه کشیده شدند و با این سیاست که مخاطب احساس راحتی کند! کدام مخاطب چنین بیانی را میپسندد؟ این سطح از عامیگری در اجراها چه در تلویزیون و چه در رادیو به نظرم توهین به فطرت آگاه مخاطب و ضرورتهای رسانه است. رسانه حتی اگر مخاطب عام نیز دارد، باید دست او را بگیرد و چند سطح سلیقهاش را ارتقا دهد. این مساله نباید چنان ناگهانی باشد که گلوگیر مخاطبش شود ولی بتدریج باید او را ارتقا داد.
یعنی «برای ایران» هم با توجه به موضوعیت گفتگوهایش در تغییر سطح سلیقه مخاطب تلاش میکند؟
این برنامه «هر چه که نداشت، چند ویژگی مثبت داشت. اول به ما مردم ایران و حتی خود بنده این اعتماد به نفس را میداد که در کشور ما هم افراد بزرگی هستند که کارهای بزرگی میکنند و ناشناختهاند. این برنامه بهانهای بود برای این که این افراد بهتر دیده شوند و پیش از این که پا به سن بگذارند و ریش و گیسی سپید کنند، مخاطبان آنها را بشناسند و بدانند که این افراد زحمات طاقتفرسایی در عرصه توسعه فناوری کشور کشیدهاند. همین که من بدانم افرادی با زیر 30 سال سن به این نتایج درخشان دست پیدا کردهاند و آنقدر گمنام فعالیت میکنند، به مردم دلگرمی میدهد و این برنامه خیلی خوب این هدف را دنبال کرد.
آیا قبل از اجرای برنامه نیز این هدفها را در ذهن داشتید؟ در ابتدا این تصور به وجود نیامد که چنین موضوعاتی مخاطب کمتری از تلویزیون را پای خود مینشاند؟
ممکن است مخاطبان کمتری داشته باشد، اما از بسیاری برنامههای صدا و سیما ضروریتر به نظر میرسد. مضافا این که به نظرم آیتمهای بسیار متنوعی دارد و چون خیلی به افراد گفته نمیشود که در چه عرصه از آنها سوال خواهد شد، اتفاقا غافلگیری جذابی است برای مردمانی که عادت کردهاند در یک کادر زندگی کنند و با سوالی مواجه میشوند که به هر نحو و حتی با لاپوشانی، پاسخگو باشند. در اینصورت خود به خود جاذبههای اینچنینی به کار اضافه میشود. به نظرم جالبترین وجه این برنامه نیز تکریم چنین افرادی است. نکته دومی که به آن اعتقاد دارم، این بود که دیدم تولیدکنندههای برنامه در پی خواستههای دیگری جز برنامههای مرسوم هستند و دیگر آنکه اجازه دادند بدون متن اجرا کنم. من تصمیم میگرفتم که در لحظه چه سوالی بپرسم و به تناسب هر فردی که روبهروی من مینشست، سوالات مطرح میشد.
یعنی تعاملی قبل از گفتگو با مهمان برنامه انجام نمیشد؟
خیر. چون مهمانان ما کاملا با تلویزیون بیگانه بودند، اگر سوالات را قبل از برنامه با آنها هماهنگ میکردیم، مسلما خود را آماده میکردند و خواهش من از کارگردان برنامه این بود که تازگی سوالات و تصمیمگیریهای در لحظه حتما در برنامه لحاظ شود، بجز یکسری سوالات ثابت که از تمام مهمانان پرسیده میشد و چون برنامه پخش زنده نداشت، برای آنها تازگی داشت و اگر روی آنتن بودیم، این ویژگی از دست میرفت. من حتی پلاتوهای مربوط به شروع و پایان برنامه را که جدا از بخش مهمانان گرفته میشد، به صورت خلقالساعه اجرا میکردم و میکوشیدم کمتر اشتباهی رخ دهد و در چنین جاهایی است که شاید مقوله نویسندگی، تئاتر و بازیگری به کمکم آمده باشد، ولی در مراحل بعدی سعی میکردم که در شان یک آدم دانشمند گفتگو کنم.
اتفاقا نقد من به برخی مجریان حال حاضر این است که این معیارها را گم کردهاند و با هر صنفی از مهمانان و حتی مخاطبان یک شکل حرف میزنند.
برای همه آرزوی سلامت میکنند، از همه شان تعداد بچههایشان را میپرسند و لبخندی بر لب میآورند و میروند که یک میانبرنامه ببینند و برگردند. در این میان، چند مجری متفاوت داشتیم که دوام نمیآورند.
بخش اعظم مشکلات ما در برنامههای اینچنینی اصولا دافعههایی است که از طریق عناصر مختلف برنامه ایجاد میشود و مخاطب، آنها را رصد میکند، از دکور بد گرفته تا اجرای نامناسب. «برای ایران» از نظر من یک برنامه کامل نبود، نکاتی بود که شخصا در مقام مخاطب به عنوان نقاط ضعف برنامه طرح میکنم، ولی از نظر مجریگری متفاوت بود، هرچند بیعیب نبود اما به این مساله کمی غره هستم که توانستیم با همیاری گروه تولیدکننده به چنین هدفی که در برنامههای مشابه سیما کمنظیر است، دست پیدا کنیم.
آزاده خواجه نصیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: