در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی پیشنهاد ساخت موسیقی فیلم یا سریالی به شما میشود، معیار پذیرش شما برای انجام آن کار چیست؟
اگر با کارگردان کار از قبل آشنا باشم و باهم سابقه همکاری داشته باشیم، خب راحتتر میتوانم تصمیم بگیرم، اما با این حال ملاک اصلی انتخاب من، خود سریال یا فیلم است که از سطح هنری و حرفهای مناسبی برخوردار باشد.
برای همین برای همکاری با کارگردانان جوانتر، فیلمنامه را باید بخوانم، کار را ببینم و بعد تصمیم بگیرم.
این که اثر در کدام ژانر باشد در تصمیم شما موثر نیست؟ یعنی کمدی، تراژدی یا ملودرام برایتان فرق ندارد؟
چرا، برایم فرق میکند. بارها پیشنهاد ساخت موسیقی فیلم یا سریال کمدی به من شده است که از انجامش پرهیز کردهام.
چرا؟
جواب سادهای دارد، چون کار من نیست. اگرچه دوست دارم با کارهایم مردم را شاد و سرگرم کنم و کمدی خوب از پس این وظیفه برمیآید، اما چون نسبت چندانی با این نوع موسیقی ندارم، سراغ آنها نمیروم.
این وضعیت من مثل شرایط تعداد زیادی از کارگردانان سینما و تلویزیون است که سراغ ساخت آثار کمدی نمیروند و در ژانرهای دیگر کار میکنند.
هیچ وقت وسوسه نمیشوید؟
نه. یک مثال برایتان میزنم. سریال «آشپزباشی» کاری با جنبههای طنز قوی بود که موسیقی آن بسیار خوش ساخت و مناسب بود. اما از آنجا که این موسیقی سنتشکنی کرده و متفاوت بود، چندان مورد توجه قرار نگرفت. درواقع کلیشههایی در ساخت موسیقی فیلمهای کمدی شکل گرفتهاند که شکستن آنها در ایران چندان با استقبال روبهرو نمیشود.
بیشتر آثاری که برایشان آهنگسازی کردهاید، ملودرام هستند. یک پرسش همیشگی وجود دارد که چرا حجم موسیقی در ملودرام اینقدر زیاد است؟
من با برداشت شما موافق نیستم، چون به نظرم فیلمها و سریالهای اکشن بار موسیقی بیشتر و پرحجمتری دارند.
منظورم تمها و ملودیهایی است که تقریبا همه صحنههای فیلمهای ملودرام را همراهی میکنند. در این آثار، موسیقی بدجوری خودش را به رخ تماشاگر میکشاند.
از این منظر حق با شماست. اما منظور من کاری است که آهنگساز باید انجام دهد.
در آثار ملودرام، ابتدای کار تا بخواهیم به تم اصلی موسیقی برسیم، وقت و انرژی بیشتری میبرد. اما در ادامه کار روی اینگونه فیلمها راحتتر است و در آنها همانطور که گفتید تا حد زیادی ملودیها تکرار میشوند. در مقابل آهنگسازی برای آثار اکشن و پرتحرک بسیار سختتر است.
به چه دلیل؟
بیشتر مسائل فنی، کار را سخت میکند. سرعت بالای نماها، قطعهای پی در پی و صحنههایی که پشت سر هم میآیند، همزمانی و همنوایی موسیقی با فضا، ماجرا و شخصیتها را از نظر تکنیکی سخت میکند. در حالی که ملودرامها اینگونه نیستند.
اشارهای کردید به همنوایی موسیقی در آثار اکشن با صحنهها و تصاویر، برای همین است که در این کارها آهنگ کمتر در ذهن مخاطب رسوب میکند و در عوض ملودیهای به کار رفته در ملودرامها توسط تماشاگران بسرعت حفظ و تکرار میشود؟
بله، جز استثناهای اندک در مجموعه فیلمها یا سریالهای پرماجرا و پرتحرک، کمتر اثری در این ژانر است که موسیقیاش در ذهن مخاطب ماندگار و به زبانش جاری بماند.
چرا این گونه است؟
چون در ملودرامها، فواصل موسیقی مطبوع و برای گوش مخاطب دلنشین است. برای همین چنین آثاری در ذهن تماشاگر مینشیند و در خاطرش میماند.
پایان ماجرای «فاصلهها» را نمیدانم. چون میخواهم پا به پای تماشاگر پیش بروم و گرههای داستان به مرور برایم باز شود. به این ترتیب خودم را به بیننده نزدیکتر میبینم و فکر میکنم تعلیقی که لازم است در موسیقی باشد، در این شرایط بهتر درمیآید
در حالی که آثار اکشن به دلیل ماهیتی که دارند، کمتر پذیرای موسیقی و آهنگهای گوشنواز هستند و برای همین خیلی زود از ذهن مخاطب پاک میشوند.
چند سالی است که در تیتراژ سریالهای تلویزیونی شاهد اجرای ترانه هستیم. آیا در فاصلهها هم ذائقه مخاطب شما را به طرف استفاده از موسیقی همراه با کلام سوق داد؟
واقعیتش من خودم با استفاده از ترانه در تیتراژ فیلمها مخالف هستم و فکر میکنم این خود موسیقی است که باید حرف بزند و نه شعر و ترانه همراهش.
پس چرا استفاده میکنید؟
خیلی راحت بگویم چون مردم این را بیشتر میپسندند. وقتی شما قرار است کاری را برای میلیونها مخاطب آهنگسازی کنید، ناچار میشوید به سلیقه و ذائقه آنان احترام بگذارید. وقتی هدف ما در سریالی که هر شب روی آنتن میرود، سرگرم کردن مردم است، از گنجاندن ترانه در تیتراژ پرهیز نمیکنم.
یعنی سلیقه خود را قربانی ذائقه مخاطب میکنید؟
خیر، چون واقعا این طور نیست. در واقع با سلیقه خودم، علاقه و ذائقه مخاطب را پاسخ میدهم. به عبارت دیگر من یاد گرفتهام به سلیقه مخاطب احترام بگذارم و نه تسلیم آن شوم.
به کارهایی که در حین تولید، پخش هم میشوند باید سادهتر نگاه کرد. همان طور که کارگردانان هم در این نوع سریالها، نگاه سادهتری به ماجرا دارند.
اشاره به همزمانی ساخت و پخش کردید. آیا این، کار شما را سخت نمیکند؟
چرا. در تولید این سریالها، تعجیل ممکن است به کار صدمه بزند و بیشک بسیاری از چیزها که در ذهن ماست، به فعل درنمیآید.
روند کار شما در این سریال چگونه است؟
قاعدتا وقتی هر قسمت برش نهایی خورد، من باید آن را ببینم و برایش موسیقی بسازم. اما متاسفانه این طور نیست و من برای این که با فضا و حس صحنهها آشنا شوم، سر فیلمبرداری حاضر میشوم تا با نور، لوکیشن، رنگ و نوع لباسها، نور محیط و... آشنا شوم و حس لازم را پیدا کنم.
فیلمنامه فاصلهها را کامل خواندهاید؟
خیر. کارگردان توضیح کلی و مختصری از داستان به من داده است و من هر روز براساس اتفاقات قسمتی که پخش میشود، موسیقی را میسازم.
این که خیلی سخت است و زمان کار شما را افزایش میدهد.
(با خنده) خب باید ساخت، طبیعت این کارها این جوری است و نمیشود کاری کرد.
یعنی شما هنوز در حال ساخت ملودیهای جدید هستید؟ [مصاحبه در زمان پخش قسمت شانزدهم سریال انجام شده است.]
حدود یکسوم سریال پخش شده است و از آنجا که کار شخصیتهای زیادی دارد و هر قسمت آدم جدیدی وارد آن میشود، هنوز ملودیهای جدیدی میسازم.
پس شکل نهایی موسیقی هنوز کامل نشده است؟
بخش عمدهای از ملودیها کامل شده، اما تمام نشده است.
پایان داستان را میدانید؟
خیر.
چرا؟
چون میخواهم پا به پای تماشاگر پیش بروم و گرههای داستان به مرور برایم باز شود. به این ترتیب خودم را به بیننده نزدیکتر میبینم و فکر میکنم تعلیقی که لازم است در موسیقی باشد، در این شرایط بهتر درمیآید.
این جوری حجم کارتان افزایش پیدا میکند. از این بابت ناراضی نیستید؟
تا اینجای کار، 120 قطعه موسیقی ساختهام. به طور میانگین هر قسمت 8 قطعه داشته که در نوع خودش زیاد است. برای همین در هر قسمت مجبور میشوم حتی مسیری را که انتخاب کردهام، تغییر دهم و براساس ورود شخصیتهای جدید یا تحول آنان ملودیهای تازه بسازم یا در ملودیهای قبلی تغییر به وجود آورم.
موسیقی شما بیشتر شخصیت محور است؟
بله. معمولا شخصیتپردازی پایه کار من است. این آدمها و اشخاص نمایش هستند که موسیقی مرا شکل میدهند و نه نماها و لوکیشنها. برای من شخصیت و احساسش در هر پلان و سکانس اهمیت دارد و نه چیز دیگر.
با توجه به فضاهای محدود و بسته سریال فاصلهها، فکر میکنم این گرایش شما اینجا هم تشدید شده است.
بله، همینطور است. با توجه به متنوع نبودن فضاها، شخصیتها تنها منبع الهام من هستند.
تا اینجای کار (قسمت شانزدهم) هنوز تکلیف ما با خوب یا بد بودن شخصیتها مشخص نیست. این بر کار شما تاثیر نمیگذارد؟
همین است که میگویم خیلی جاها مجبور میشوم در ملودیها یا رویکردم تغییراتی به وجود آورم. برای مثال هنوز موضع و تکلیف نهایی ما با شخصیت بیتا مشخص نیست. آیا او شرور و بدذات است یا یک قربانی قابل ترحم. برای همین آن چیزی که برای لحظههای حضور بیتا ساختهام، با هم تفاوتهایی دارند.
بهتر نبود همان اول کار تکلیف خوب یا بد بودن شخصیتها را با کارگردان مشخص میکردید؟
به نظرم چنین کاری، تاثیر منفی و ناخوشایند روی مخاطب میگذارد و تعلیق سریال را از بین میبرد. اگر تماشاگر هنوز درباره خوب یا بد بودن شخصیتها تصمیم نگرفته، چرا ما چیزی را به او تحمیل کرده و نگاهش را به سمت خاصی هدایت کنیم.
برخی موسیقیدانان در ساخت آهنگ بیشتر به سازهای آکوستیک زهی، بادی و... گرایش دارند و برخی از سازهای الکترونیکی بهره بیشتری میبرند. به نظر میرسد شما در این عرصه میانهرو هستید. چرا؟
چون فکر میکنم نوع، ژانر و حال و هوای هر فیلم و سریال باید تعیین کند که بیشتر از چه سازهایی استفاده کنم.
از سوی دیگر، تصور و سلیقهام این است که حتی در قسمتهای مختلف یک فیلم هم باید انعطاف به خرج داد و از سازهای گوناگون بهره برد.
در تیتراژ ابتدایی فاصلهها از تلفیق سازهای آکوستیک و الکترونیکی استفاده کردهام و در هر صحنه به فراخور محیط و فضا تصمیم گرفتهام. چه کنم.
از آنجا که تنوع تمهای موسیقی این سریال بسیار زیاد است، از سازهای متفاوت و زیادی هم بهره گرفتهام.
و آخرین حرفها؟
خوشحالم که مخاطبان با سریال فاصلهها ارتباط خوبی پیدا کردهاند و امیدوارم که عجله و شتاب در تولید کار به موسیقی این مجموعه لطمه نزده باشد.
مهدی خراسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: