در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ابتکار: «نگاه ایران مداری به جهان»
نگاه «ایران مداری» به جهان عنوان نگاه ویژه روزنامه ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می خوانید:
پایههای سیاست خارجی هر کشور را دیپلماسی عمومی و رسمی تشکیل میدهد دیپلماسی رسمی عبارت است از نقش و تکنیکهای که دیپلمات و مجموعه دستگاه خارجی و حاکمان یک کشور بکار میبرند اما دیپلماسی عمومی در حقیقت به مجموعه توانمندیها، تاریخ و در یک کلام به فرهنگ یک ملت بر میگردد.
دیپلماسی عمومی نقش مشروعیت بخشی و موتور محرکه برای دیپلماسی رسمی هر کشور است یکی از پیامدهای جهانی سازی و تبدیل جهان به دهکده واحد ؛ تقویت نقش دیپلماسی عمومی در سیاست خارجی کشورها است بنابراین بی دلیل نیست که در سدههای اخیر اروپاییان سرچشمههای سیاست خارجی خود را در ارزشهای فرهنگی دیگر کشورها جستجو کردند.
دولت های اروپایی برای گسترش حوزه نفوذ خود از مبلغین و میسونرهای مذهبی؛ بهره جسته و با تاسیس پایگاههای مذهبی، موسسات علمی پژوهشی، مدارس و بیمارستان ها به تلاش گستردهای برای تغییر باورهای فرهنگی دیگر کشورها دست یازیدند به تعبیر دیگر سیاستمدار غربی تلاش داشت که تصمیم گیری بین المللی خود را با ارزش های مردم آن کشور در هم آمیزد اما برغم پیشرفت چشمگیر دنیای ارتباطات و سهولت امکان دسترسی به محیط داخلی دیگر کشورها و فراهم آمدن زمینه شناخت دقیق تر نسبت به باورها، عادات و فرهنگ کشورها؛حدود سی سال است که آنچه غرب در تعامل با ایران انتخاب کرده است مبتنی بر مولفه خواست مردم نبوده و همین هم عامل شکست مجموعه سیاستهای غرب در قبال ایران میباشد.
مردم ایران اگر چه تابع منابع فرهنگی متفاوتی هستند و این تفاوت منابع گاهی رفتارهای متناقضی را باعث شده است اما جوهر فرهنگی مشترکی وجود دارد که کاستی منابع متعدد را جبران میکند بی توجهی غربیها به ویژگیهای مشترک فرهنگی ایرانیان همواره آنان را در رویکرد تقابل کیش و مات کرده است یکی از ویژگیهای مهم فرهنگی ایرانیان در مقایسه با دیگر فرهنگ ها؛ احساس غرور و روحیه برتری آنان نسبت به دیگران است ایرانیان به عنوان حاملان سر بلند فرهنگ باستانی، در خود احساس عمیقی از برتری نسبت به دیگران میکنند متمایز بودن نژاد و فرهنگ ایرانی نه تنها برای بیگانگان بلکه برای خود ایرانیان یک واقعیت پذیرفته شده است و در یک کلام نگاه ایران به جهان (ایران مداری) است.
ویژگی دیگر ایرانیان نگاه بد بینانه به همراه توهم توطئه نسبت به سیاستهای دیگر کشورها است این ویژگی محصول رفتار تاریخی کشورهای بزرگ چون بریتانیا، آمریکا و روسیه در قبال ایران میباشد بدبینی ایرانی نسبت به انگلیس آنچنان عمیق است که در محاورههای روزانه و به شکل عامیانه بکار میرود. کار، کار انگلیس است، دست دائی جان ناپلئون پشت همه وقایع است و حتی دامنه بد بینی مردم نسبت به انگلیسیها گاهی دامن سیاستهای داخلی را هم میگیرد.
رفتار غیر صادقانه روسها و فراز و فرود آنان و استفاده ابزاری از برگهای ایران در صحنه بین الملل این کشور را در زمره انگلیس قرار داده است و مردم اکنون همان داوری که در خصوص انگلیسیها و عدم اعتماد به آنان دارند نسبت به روسیه هم پیدا کرده اند.
رابطه ایران با کشورهای عربی تابع نوع نگاه تاریخی ایرانیان به اعراب بوده است اگر چه انقلاب اسلامی تلاش کرد با دمیدن روح اسلامی در روابط و اینکه اسلام تنها عامل وحدت بخش بحساب آید اما وقایعی چون جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، فاجعه مکه،حمایت همه جانبه شورای همکاری خلیج فارس از عراق و ادعاهای امارات در خصوص جزایر سه گانه همه وهمه باعث گردیده است تا فرهنگ سیاسی مردم در خصوص اعراب از قاعده برتری تاریخی و نژادی و فرهنگی نشآت گیرد.
فرهنگ سیاسی ایرانیان به دلیل ترکیبی بودن دارایی رویهای و باطنی متفاوت میباشد. همین تفاوت،موجب گمراهی آمریکاییها شده است ظاهر فرهنگ سیاسی ایرانیان، گویای علاقمندی آنها به زیست مسالمت آمیز با همه کشورها بخصوص غربیها میباشد بخش اعظم سیاستهای دولتمردان آمریکا معطوف به این ظاهر بوده است آنان هر گاه خواسته اند سیاست خصمانه در خصوص ایران اتخاذ نمایند تلاش کرده اند سهم مردم و حکومت را جدا نمایند غافل از اینکه باطن فرهنگ سیاسی ایرانیان تابع اصل بد بینی نسبت به نیات غربی هاست و در طول تاریخ هم نشان داده اند که ممکن است نسبت به وضع موجود کشورشان نا راضی باشند اما در مقابل سیاستهای دیگران که به تحقیر کشورشان میانجامد؛بسیار حساس هستند و سیاستهای خصمانه عامل انسجام بخش آنان میباشد.
در منازعات کنونی غرب با ایران هم چنین وضعیتی حاکم است مردم شاید به فرآیند تصمیم گیری و مواضع حاکمان انتقاد داشته باشند که دارند اما انرژی هستهای را حق خود میدانند. تلاش غرب برای منصرف کردن ایران را ناشی از غرور و انحصار طلبی نژادی میخوانند و در تعارض با غرور ایرانی خود قلمداد میکنند.
مقاومت مردم در جنگ هشت ساله و تحمل سختیهای جنگ هم در نتیجه همین ویژگی بود اکنون هم نگاه مردم به تحریمها به گونهای است که تحریمها را اعلام جنگ علیه منافع خود میدانند و آماده مقاومت هستند.
وطن امروز: «شکست بزرگ ملک عبدالله در سفر به سوریه و لبنان»
شکست بزرگ ملک عبدالله در سفر به سوریه و لبنان عنوان یادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم هادی مجیدی است که در آن می خوانید:
نشست سهجانبه بیروت با حضور ملک عبدالله پادشاه عربستان و رؤسای جمهوری سوریه و لبنان روز شنبه به پایان رسید. حال باید دید چه اهدافی برای ملک عبدالله در سفر به لبنان پیشبینی شده بود و این سفر چه کارکردی را برای ملک عبدالله داشته است.
بخشی از این سناریو باید با همکاری و حمایت کشورهای عربی همپیمان آمریکا اجرا شود. از آنجایی که سیدحسن نصرالله همواره با تکیه بر هوشمندی و اطلاعات دقیق در زمان مناسب وارد موضوعات میشود و این کار بارها از سوی وی تکرار شده است ، حدود 2 هفته پیش او اقدام به یک سخنرانی و درباره گزارش دادگاه حریری اعلام موضع کرد و این منطق را که مستندات دادگاه و کسانی که به عنوان شاهد معرفی شدهاند، ساختگی بوده و با دلایل ساختگی قصد نابودی مقاومت را دارند و... به جهانیان و مردم لبنان اعلام کرد.
در واقع حزب الله با این اظهارات یک اقدام پیشدستانه سیاسی را انجام داد و این مساله موجب شد که برنامهریزیهای آمریکایی- اسرائیلی و عربی چنان که انتظار میرفت به پیش نرود و اساس گزارش دادگاه با خدشه مواجه شود. در این میان نقش ملک عبدالله این بود که قبل از صدور گزارش«بگمار» سفری به بیروت داشته باشد و جریان
14 مارس و حکومت حریری را با حمایت خود قوام و انرژی کافی ببخشد تا هنگامی که گزارش منتشر شد حکومت و جریان 14 مارس بتواند در مقابل حزبالله بایستد و از وجاهت و مشروعیت کافی نیز برخوردار باشد، لذا در وهله اول نقش عربستان به عنوان اسپانسر و حمایتکننده جریان حکومت و 14 مارس مقابل حزبالله و جریان مقاومت تعریف شده بود اما اقدام پیشدستانه سیدحسن نصرالله موجب شد که این وضع بهم بریزد و آشفتگی و دستپاچگی را در مواضع افراد 14 مارس و حامیان آنها به وجود بیاورد لذا چیزی که امروز در مواضع عربستان و مقامات کشورهای عربی سازشکار یا 14 مارس مشاهده میشود، این است که از حزبالله میخواهند سکوت پیشه کند زیرا هنوز گزارشی منتشر نشده، دادگاه دارای وجاهت قانونی است و مشروعیت کافی دارد و بدون دلیل کسی را متهم نمیکند و....
در واقع سعی میکنند چارچوبهای اولیه پذیرش حکم دادگاه را مهیا کنند اما فشار و اعتباری که سخنان سیدحسن نصرالله داشته است، موجب شده که این مسیر با یک شوک مواجه شود. سفر اخیر ملک عبدالله در واقع ناشی از این دستپاچگی و فضای آشفته و شوکی است که به سناریوی طراحی شده وارد شده است.
عبدالله برای اینکه بتواند زمینههای لازم منطقهای را نیز فراهم کند، ضمن سفر به مصر، اردن و سپس سوریه در گفتوگو با بشار اسد تلاش کرد که با طرح مشوقهای مالی، فاصله بین سوریه و مقاومت و سوریه و ایران را رقم بزند که اظهارات مقامات آمریکایی تاکیدی بر این مساله است که خواسته بودند فاصله بین سوریه و ایران از خلال گفتوگوهای ملک عبدالله شکل بگیرد و سوریها هم به این مساله به خوبی پاسخ دادند و عملا از ظرفیتهای این سفر استفاده کرده و در عین حال به ضوابط و قوانین خود در دیپلماسی نیز پایبند بودند.
نشست سهجانبه بیروت با حضور ملک عبدالله پادشاه عربستان و رؤسای جمهوری سوریه و لبنان روز شنبه به پایان رسید.
حال باید دید چه اهدافی برای ملک عبدالله در سفر به لبنان پیشبینی شده بود و این سفر چه کارکردی را برای ملک عبدالله داشته است.
بخشی از این سناریو باید با همکاری و حمایت کشورهای عربی همپیمان آمریکا اجرا شود. از آنجایی که سیدحسن نصرالله همواره با تکیه بر هوشمندی و اطلاعات دقیق در زمان مناسب وارد موضوعات میشود و این کار بارها از سوی وی تکرار شده است، حدود 2 هفته پیش او اقدام به یک سخنرانی و درباره گزارش دادگاه حریری اعلام موضع کرد و این منطق را که مستندات دادگاه و کسانی که به عنوان شاهد معرفی شدهاند، ساختگی بوده و با دلایل ساختگی قصد نابودی مقاومت را دارند و... به جهانیان و مردم لبنان اعلام کرد.
در واقع حزبالله با این اظهارات یک اقدام پیشدستانه سیاسی را انجام داد و این مساله موجب شد که برنامهریزیهای آمریکایی- اسرائیلی و عربی چنان که انتظار میرفت به پیش نرود و اساس گزارش دادگاه با خدشه مواجه شود.
در این میان نقش ملک عبدالله این بود که قبل از صدور گزارش«بگمار» سفری به بیروت داشته باشد و جریان 14 مارس و حکومت حریری را با حمایت خود قوام و انرژی کافی ببخشد تا هنگامی که گزارش منتشر شد حکومت و جریان 14 مارس بتواند در مقابل حزبالله بایستد و از وجاهت و مشروعیت کافی نیز برخوردار باشد لذا در وهله اول نقش عربستان به عنوان اسپانسر و حمایتکننده جریان حکومت و 14 مارس مقابل حزبالله و جریان مقاومت تعریف شده بود اما اقدام پیشدستانه سیدحسن نصرالله موجب شد که این وضع بهم بریزد و آشفتگی و دستپاچگی را در مواضع افراد 14 مارس و حامیان آنها به وجود بیاورد لذا چیزی که امروز در مواضع عربستان و مقامات کشورهای عربی سازشکار یا 14 مارس مشاهده میشود، این است که از حزبالله میخواهند سکوت پیشه کند زیرا هنوز گزارشی منتشر نشده، دادگاه دارای وجاهت قانونی است و مشروعیت کافی دارد و بدون دلیل کسی را متهم نمیکند و....
در واقع سعی میکنند چارچوبهای اولیه پذیرش حکم دادگاه را مهیا کنند اما فشار و اعتباری که سخنان سیدحسن نصرالله داشته است، موجب شده که این مسیر با یک شوک مواجه شود. سفر اخیر ملک عبدالله در واقع ناشی از این دستپاچگی و فضای آشفته و شوکی است که به سناریوی طراحی شده وارد شده است.
عبدالله برای اینکه بتواند زمینههای لازم منطقهای را نیز فراهم کند، ضمن سفر به مصر، اردن و سپس سوریه در گفتوگو با بشار اسد تلاش کرد که با طرح مشوقهای مالی، فاصله بین سوریه و مقاومت و سوریه و ایران را رقم بزند که اظهارات مقامات آمریکایی تاکیدی بر این مساله است که خواسته بودند فاصله بین سوریه و ایران از خلال گفتوگوهای ملک عبدالله شکل بگیرد و سوریها هم به این مساله به خوبی پاسخ دادند و عملا از ظرفیتهای این سفر استفاده کرده و در عین حال به ضوابط و قوانین خود در دیپلماسی نیز پایبند بودند.
پس سفر ملک عبدالله به 2 دلیل دچار شرایط پیشبینی نشدهای شد: اولا اینکه سخنان سیدحسن نصرالله یک شوک به مسیر اجرای سناریوی آمریکایی- اسرائیلی وارد کرد و دوم اینکه سفر ملک عبدالله به سوریه نتوانست با مشوقهای مالی یا در واقع فریبهای ناشی از مشوقهای مالی، دمشق را از مقاومت و نوع نگاه این کشور به دادگاه یا ارتباط با ایران جدا کند و آنها را در مسیر جدیدی قرار دهد لذا سفر وی با شکست مواجه شد.
در نتیجه مذاکراتی که عبدالله در دمشق داشت به این نتیجه رسیدند که پادشاه عربستان از طریق محافل بینالمللی که در واقع همان آمریکا و طراحان اصلی گزارش دادگاه حریری هستند موضوع توقف یا تعویق انتشار گزارش دادگاه را مورد بحث و بررسی قرار دهند.
معنای این مساله این است که آنها تلاش خواهند کرد از طریق ترمیم اشکالاتی که در مسیر اجرای سناریوی لبنان برای ایشان پیش آمده یک گزارش جدید طراحی کنند و با یک پیشبینی جدید وارد صحنه شوند و الان پیشبرد سناریوی مربوط به دادگاه حریری در لبنان با وقفه و شرایط انفعالی روبهرو است.
پس نقش ملک عبدالله چه در دمشق و چه در بیروت در چارچوب طرحی است که برای لبنان منظور شده و قرار است به اجرا گذاشته شود. ماهیت سیاسی اقدام دادگاه حریری با توجه به اظهارات جاسوس عبدالباسط بنی عوده و مکالمات ساختگیای که از جاسوسان رژیم صهیونیستی به دستآمده، کاملا آشکار است، لذا اقداماتی که در دادگاه حریری انجام میشود به عنوان یک ابزار آمریکایی ـ اسرائیلی برای پیشبرد اهداف سیاست منطقهای آمریکا و رژیم صهیونیستی به کارگرفته میشود و پیشاپیش میتوان به اهداف و ماهیت عملکرد این دادگاه واقف شد بویژه اینکه دادگاههای بینالمللی که عمدتا تصدی قضاوت پرونده کشورهایی مانند یوگسلاوی، سودان و سومالی را بر عهده گرفتهاند در خدمت سیاستهای آمریکایی بوده و در چارچوب نیازمندیهای سیاستهای منطقهای آمریکا اقدام کردهاند و این کشورها را معمولا به ورطه تجزیه کشانده یا در مسیری قرار دادهاند که وضع نامعلومی برای آنها رقم خورده است.
در حال حاضر آخرین پرونده این دادگاهها درباره سودان است که در آن با متهم کردن ژنرال بشیر، سودان را در آستانه تجزیه قرار دادهاند.
این وضع عینا در سومالی و یوگسلاوی تکرار شده اما هیچگاه متهمان و عاملان اصلی پروندههایی که دادگاههای بینالمللی دنبال کردهاند، به سزای اعمال خود به صورت واقعی نرسیدهاند؛ مثل میلوسویچ و پراچیچ در پرونده صربستان اما در مسیر ایجاد اتهام به این رهبران صرب فقط اهداف آمریکایی برای ایجاد حضور و نفوذ در این کشور اروپایی در نظر گرفته شد لذا سناریویی که برای لبنان هم تدارک دیده شده با توجه به محتوا و ماهیت سیاسی پیشبینی شده برای این دادگاه در صحنه امنیتی و سیاسی لبنان، برای بر هم زدن ثبات فعلی و حذف توانمندی مقاومت در لبنان برنامهریزی شده است. اگر این مسیر به خوبی توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی هدایت شود و کارکرد خود را داشته باشد، مقدمه جنگ در لبنان میتواند در ماههای پایانی سال میلادی برای آنها مهیا شود.
آرمان: «بی تقوایی سیاسی»
بی تقوایی سیاسی سرمقاله روزنامه آرمان به قلم محمد غروی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است که در آن می خوانید:
باید توجه داشت کشور ما و جهان اسلام در موقعیت خطیری قرار دارد و توطئههای غرب نسبت به جهان اسلام و ایران که ام القرای جهان اسلام است، به اشکال مختلف خود را نشان میدهد.مسئله تحریم و به دنبال آن تهدیدهای نظامی و برخی فشارهای بین المللی نوید خوبی ارزیابی نمیشود. به نظر میرسد در این شرایط آنچه کشور به آن نیاز دارد استقامت و پافشاری بر حقوق حقه ملت است.
چرا که در این زمینه عقبنشینی حدی ندارد و اگر دشمن به این نتیجه برسد که راهکار خوبی انتخاب کرده، دیگر حقی برای ما قایل نمیشود.البته این استقامت و پافشاری باید توام با دیپلماسی فعال در سطح منطقه و جهان و با تدبیر باشد. اظهارنظرها باید کنترل و حساب شده باشد.
گاهی اوقات ممکن است اظهارنظرها مصرف داخلی داشته باشند ولی ممکن است دشمن را در مقاصد شوم اش راهنما و برای کشور و نظام آسیبی در پی داشته باشد.
مسئله دوم که باید در این شرایط خطیر به آن توجه داشت وحدت داخلی و پرهیز از گسترش فضای تهمت، دروغ و افتراء است. در شرایط فعلی هیچ عنصری همانند وحدت بین نیروهای طرفدار انقلاب با سلیقههای مختلف نمیتواند نقش بازدارندگی را ایفا کند.
اگر دانسته و ندانسته به وحدت و یکپارچگی داخلی آسیبی برسد، مطمئنم در این کارزار بین المللی کشور و نظام آسیب خواهد دید لذا امروز خودداری از دامن زدن به فضای تهمت و افترا وظیفه همه است و باید اختلافات داخلی را به حداقل ممکن رسانده و نگذاشت به کدورت سیاسی مبدل شود.
اختلاف سلیقه لازمه جامعه پویا است ولی نباید به رودررویی سیاسی انجامیده و سبب رواج بازار شایعه، دروغ و افتراء شود.
متاسفانه برخی رسانهها فتنه انگیزی میکنند. حتی برخی نیروهای طرفدار ولی از نوع افراطی دوستداران نظام را متهم به موارد مختلف کرده و تلاش میکنند آنان را در نیروگاه غیرخودی ببینند.کسانی که دانسته و ندانسته به هر نحوی موجب گسترش و استمرار فضای تهمت و افتراء شوند و نیروهای طرفدار نظام را متهم، دوستداران را معاند و علیه نیروهای خودی در اردوگاه دشمن سنگر بگیرند حتما باید در رفتار خود تجدد نظر کنند.
در شرایط فعلی مهم این است نیروهای طرفدار نظام و رهبری وحدت خود را حفظ کنند. البته از نیروهای اصولگرا این انتظار بیشتر است. متاسفانه برخی افراطیون اصولگرا خوب عمل نکرده و نمیکنند.
ان شاء الله این افراد مصالح نظام و ملت را بر هواهای نفسانی خود ترجیح داده و هر چه بیشتر سعی کنند نیروهای خودی و طرفدار نظام را حفظ و نگذارند دیگران از نیروهای خودی استفاده و حتی اگر استفاده کردند طوری رفتار نکنند تا زاویه انحراف شان بیشتر شود.مسئولان که در صف اول جامعه قرار دارند نیز نباید مطالب را سطحی دیده و شرایط را موضعی بنگرند.
راجع به اظهارنظرها حقیقت این است که باید تقوای الهی مد نظر قرار گیرد. تمامی اظهارنظرها راجع به اشخاص، افتراءها و نقل قولهای غیرمستند در پیشگاه خداوند حسابرسی میشود. لطمه هایی که از این اظهارنظرها به حیثیت و آبروی شخصیتها و افراد وارد میآید، آثار سوء اجتماعی آن همگی مورد سوال پروردگار قرار میگیرد بنابراین اولا همه باید تلاش داشته باشند تا در چهارچوب حرف زده و دچار افراط و تفریط نشوند و اگر قصوری میبینند در حدی که به کسی ظلمی نشود، اظهارنظر کنند.
متاسفانه هم اکنون در این خصوص بیتقوایی افزایش یافته است. برخوردها، نقل قول ها، شایعاتی که راجع به برخی شخصیتها به گوش میرسد انتظاری نیست که ما از جامعه دینی داریم.
دنیای اقتصاد: «صندوق ارزی ایرانیان ؛ فرصتها و تهدیدها»
صندوق ارزی ایرانیان ؛ فرصتها و تهدیدها سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم علیرضا کدیور است که در آن می خوانید:
نخستین صندوق سرمایهگذاری ارزی ایرانیان امروز بهصورت رسمی با حضور رییسجمهور در حاشیه همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور رونمایی میشود.
این صندوق که در ابتدا با نام صندوق سرمایهگذاری ارزی ایرانیان مقیم خارج از کشور نامگذاری شده بود، به درستی در ادامه با حذف بخش «مقیم خارج از کشور» میتواند دایره سرمایهگذاران بالقوه خود را گسترش دهد. این صندوق که سرمایهگذاران آن ملزم به واریز وجوه خود به صورت یورویی هستند، در حال حاضر در مرحله شناسایی هیاتامنا (موسسان اولیه) قرار دارد.
بر این اساس هریک از سرمایهگذاران داخلی (اعم از نهادها، سازمانها، صندوقها، بنگاهها و...) میتوانند با تعهد یک میلیون یورو (13 میلیارد ریال) پس از جذب حداقل 75 میلیون یورو (975 میلیارد ریال) از سوی سایر سرمایهگذاران داخلی و خارجی، نسبت به واریز مبلغ تعهد شده اقدام کنند. مزیت سرمایهگذاران داخلی که در حال حاضر تعهد واریز یک میلیون یورو را میکنند، حضور در هیاتامنا و مشارکت در انتخاب ارکان صندوق از جمله متولی، مدیر و مدیر ثبت صندوق است.
این صندوق در شرایطی در حال راهاندازی است که تاکنون صندوق سرمایهگذاری خارجی ثبت شده در داخل ایران وجود نداشته و تنها دو صندوق سرمایهگذاری که در خارج از کشور ثبت شدهاند، وجوه سرمایهگذاران خارجی را با تبدیل به ریال در بورس تهران سرمایهگذاری میکردند.
به هر روی این صندوق در صورت موفقیت در جذب 75 میلیون یورو وجوه سرمایهگذاران خارجی و اجرای تعهد 25 میلیون یورویی سرمایهگذاران داخلی، میتواند فعالیت خود را آغاز کند.
هدف از راهاندازی این صندوق نیز، تبدیل مبالغ جمعآوری شده یورویی به ریال و سرمایهگذاری این وجوه در بورس تهران است اما سرمایهگذاری در این صندوق برای سرمایهگذاران داخلی و خارجی دارای ریسکهای متفاوتی است.
اولین ریسک حاکم بر سرمایهگذاری در این صندوق که برای هر دو گروه سرمایهگذاران داخلی و خارجی مشترک است، ریسک سرمایهگذاری در بورس تهران است.
باید توجه داشت که بورس تهران از ابتدای سال 88 تاکنون، بیش از 100 درصد افزایش شاخص و بازدهی را ثبت کرده است که در نتیجه زمان ورود وجوه این صندوق به بورس تهران میتواند مقارن با دوره تصحیح قیمت سهام به دلیل رشد بیرویه و هیجانی باشد. این تصحیح قیمت همچنین میتواند با اجرای طرح تحول اقتصادی و هدفمندسازی یارانهها، بیش از حد معمول تشدید شود.
دومین ریسک که تنها برای سرمایهگذاران ایرانی و سرمایهگذاران خارجی که واحد پول کشور محل اقامت آنها یورو نیست، وجود دارد، ریسک نوسان نرخ ارز است.
باید توجه داشت که در حال حاضر سیاست بانک مرکزی ایران در تعیین نرخ برابری ریال در مقابل سایر ارزها به گونهای است که در عمل ریال در مقابل دلار آمریکا آزادی نوسان محدودی در حد 5 تا 10 درصد در سال را دارد و نرخ برابری سایر ارزها در مقابل ریال براساس نرخ برابری آن ارز در مقابل دلار آمریکا در سطح بینالمللی تعیین میشود.
به عنوان مثال اگر برابری یورو در مقابل دلار آمریکا در سطح جهانی 1.3 و نرخ هر دلار آمریکا در داخل 10 هزار ریال باشد، نرخ یورو در داخل معادل 13 هزار ریال معامله میشود.
حال اگر تا زمان جمعآوری حداقل نقدینگی موردنیاز برای راهاندازی صندوق (100 میلیون یورو)، نرخ برابری یورو در مقابل دلار آمریکا افزایش یابد، بالطبع ریسک سرمایهگذاری در این صندوق برای سرمایهگذاران غیریورویی از جمله ایرانیان افزایش خواهد یافت؛ چراکه هر گونه افت نرخ برابری یورو در سطح جهانی با توجه به ثبات نسبی نرخ برابری دلار آمریکا در برابر ریال، باعث خواهد شد این گروه از سرمایهگذاران حتی در صورت افزایش ارزش واحدهای سرمایهگذاری این صندوق، بخشی از این سود را به واسطه کاهش برابری یورو در مقابل ریال از دست بدهند.
در مجموع سیاستهای ارزی ایران، نحوه تعیین نرخ ارز و حتی آزادسازی احتمالی نرخ ارز و روند حرکت بازار سهام در ماههای آینده به عنوان ریسکهای مثبت و منفی سرمایهگذاران فعلی و آتی این صندوق شمرده شود.
رسالت: «مشروطه ، عرصه عبرت آموزی»
مشروطه ، عرصه عبرت آموزی سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدمهدی انصاری است که در آن می خوانید:
در جایی خوانده بودم تاریخ هرگز قضاوت نمی کند بلکه گستره خود را پیش پای ما می گذارد تا آن را بشکافیم و رویدادهای نهفته را بیرون بکشیم. این ماییم که قضاوت می کنیم. این ماییم که سبب قضاوت درست و نادرست می شویم.
این ماییم که با چشم تنگ و فهم ناقص فقط نقطه کوچکی را می بینیم و یا با دیده باز و درک صحیح پهنه وسیع تری را می نگریم تا حقیقت چه باشد. عبرت در دل تاریخ است، ذات تاریخ و گذشت زمان، پختگی و عبرت آموزی است. باید به پدیده های تاریخی با نگاهی جدید و عمیق نگریست. عبرت یعنی رفتن از سطح به عمق و با این دید می توان عبرت های فراوانی از مشروطه فرا گرفت.
چنانچه رویدادهای تاریخی و اجتماعی معاصر را در رابطه با یکدیگر بررسی نماییم به نتایج بهتر و معنادارتری خواهیم رسید: در ربیع الاول1268 هجری قمری میرزا تقی خان امیرکبیر به دستور ناصرالدین شاه در حمام باغ فین کاشان به شهادت می رسد.
46 سال پس از این حادثه تلخ یعنی در سال 1314 هجری ناصر الدین شاه باگلوله یکی از فرزندان رشید ملت یعنی میرزا رضای کرمانی به قتل می رسد و سرانجام در سال 1324 هجری برابر با مرداد 1285 خورشیدی (یعنی 56 سال بعد از شهادت امیرکبیر) حاصل مبارزات ملت ایران با امضای فرمان مشروطیت به بار می نشیند... و این یعنی ثمر دادن مبارزات یک ملت در مواجهه با استبداد و طاغوت.
مشروطیت طی یک دهه با انحراف و شکست مواجه می شود و شیخ فضل الله مشروطه مشروعه خواه بر سر دار می شود 1288 (شمسی) و پس از این رویداد یعنی 69 سال بعد پیروزی نهایی ملت رقم می خورد.
البته هرچند هر ساله در ایام سالگرد پیروزی انقلاب مشروطیت حسرت و افسوس بر اذهان جامعه ایرانی سایه می افکند و حالت مشترکی با ایرانیان زمان مشروطه که شاهد شکست مشروطه بودند پیدا می شود اما چون باز تاریخ را با تاریخ مرور می کنیم می بینیم که رویدادهای تلخ پیشین لازمه وقایع بعدی بوده اند و به خاطر پیروزی های بعدی است که می توان سختی هایشان را تحمل کرد زیرا بررسی رویدادهای تاریخی نیاز به تجزیه و تحلیل و بررسی تطبیقی دارد.
بایسته و شایسته این است که با شناخت علل و عوامل مستحدثه دلایل انحطاط یا توفیق را یافت و به عنوان عبرت از آن درس گرفت. بررسی انقلاب مشروطه نیز مشمول همین قاعده است علاوه بر آن با استفاده از تجربیات به دست آمده باید وضعیت موجود را با بصیرت و هوشمندی آسیب شناسی کرد تا از تکرار حوادث تلخ تر جلوگیری شود.
وقایع نگاری صرف تاریخ و یا بررسی نظری یک رخداد تاریخی اگرچه کار مفیدی است اما نمی تواند راهگشای اکثریت جامعه باشد. آنچه که نفع عمومی را در پی خواهد داشت تجزیه و تحلیل بی غل و غش تاریخ و مقایسه وضع موجود با آن و تبیین انحراف از معیارها است.
در یک ارزیابی کلی دلایل عمده شکست مشروطیت در ایران عبارت است از یکی انحراف محتوای این نظام حکومتی از اصل و ذات خویش که مردم را صاحبان اصلی قدرت می داند.
دوم مقاومت صاحبان سنتی قدرت، ملاکین بزرگ و متحجرین در مقابل تغییر و نوآوری و تجدد و سوم روحیه استبداد زدگی مردم اگر مشروطه واقعی با لحاظ کردن احکام حیات بخش اسلام تداوم یافته بود به طور یقین امروز ایران جزء کشورهای بسیار پیشرفته و مبتنی بر اصل عدالت اسلامی بود.
متاسفانه به دلایل مختلف سیاسی و فرهنگی در زمان ما هم تاریخ شاهد است که جمعی تحت عناوین مختلف در صددند با تضعیف بعد اسلامیت نظام و کمرنگ کردن نقش دیانت در اداره کشور سرنوشت مشابهی را برای نظام جمهوری اسلامی رقم زنند.
با وجود گذشت یک قرن از انقلاب مشروطه هنوز جای پرسش و پژوهش های فراوانی درباره آن مقطع پر تب و تاب تاریخی وجود دارد.
انقلابی که با عدالتخواهی شروع شد وبا مشروطه مشروعه خواهی به تعالی رسید و با انحرافی که در نهضت توسط روشنفکران وغربزده ها به وجود آمده به بیراهه رفت و در نهایت به حاکمیت رضا خان میر پنج انجامید. این کلی ترین توصیف از انقلاب مشروطه ایرانی است...
یکی از مباحث مهمی که جا دارد در سالگرد انقلاب مشروطیت مورد توجه پژوهشگران و محققان قرار گیرد تاریخ نگاری این واقعه مهم تاریخ معاصر است که همچنان نیازمند غنابخشی است. علاوه بر اینکه اکثر کتاب های تاریخی در زمینه مشروطه کاملا جانبدارانه و مغرضانه نسبت به جبهه دینی آن نوشته شده است.
پس از شهادت شیخ فضل الله و شکست مشروعه خواهان مذهبیون از مشروطه ناامید شدند و کنار کشیدند. این مسئله باعث شد تا رقیب وارد عرصه شود و شرایط را به نفع خویش مصادره کند.
پیروزی و حکومت رضا شاه هم مزید بر علت شد تا فضا و تفسیر غیر دینی از مشروطه غلبه کند تا اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نسبت به این تاریخ نگاری جانبدارانه واکنش نشان داده شد. امروز که به درک بهتری از مشروطه رسیده ایم می بینیم که تاریخ نگاری غیر از خود مشروطه است.
موج سواری و انحراف قضیه مسئله مهمی است که باید نقد شود. باید تاریخ نگاری مشروطه را از خود مشروطه جدا کرد. این تاریخ نگاری همه مشروطه نیست بلکه با عینک خاصی از نهضت پرداخته شده است. این بازنگری در مشروطه در واقع بازنگری به خودمان در شرایط فعلی است.
امروزه و بخصوص در سال های اخیر برخی پدیده ها و مسائل را در جامعه و در رفتارهای بعضی از خواص می بینیم به گونه ای که فکر می کنیم مسائل جدیدی است اما اگر به مشروطه باز گردیم می بینیم که این مسائل در آن زمان مطرح بوده و اینجاست که ضرورت بصیرت و
عبرت آموزی از تاریخ معاصر برای نخبگان سیاسی و خواص و حتی عامه مردم صد چندان می شود. بستری مهیا است برای عبرت گرفتن تا هزینه های تاریخی دوران خود را به حداقل برسانیم و این یعنی کیاست و هوشمندی یک ملت.
کیهان:«آنجا چه خبر است؟!»
آنجا چه خبر است؟! یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می خوانید:
از چندماه قبل که زمزمه برپایی این همایش آغاز شد به آسانی قابل پیش بینی بود که تحت پوشش و نام جذاب «همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور» چه آشی قرار است پخته شود و چه کسانی این دیگ را دور از چشم رئیس جمهور محترم و تنها با سوءاستفاده از نام و جایگاه -و متاسفانه اعتماد غیرقابل توجیه - ایشان، روی اجاق گذاشته اند! دو سال پیش نیز همایشی با همین نام و همین عنوان برپا شده بود و گردش کار و نتایج آن می توانست نشانه های هشداردهنده ای درباره دومین نمونه آن باشد، یعنی همایشی که از امروز صبح در تهران برپا می شود و نزدیک به 1200تن از ایرانیان مقیم خارج کشور برای شرکت در آن دعوت شده اند.
برخی از گزارش ها و اخباری که درباره همایش 11مرداد 89 به کیهان می رسید، نه فقط تأسف آور، بلکه سوال برانگیز و نگران کننده بود و از احتمال بروز رخدادی ناخوشایند حکایت می کرد.
اخباری از مقدمه چینی ها، زمینه سازی ها، هزینه های چندده میلیاردتومانی و بی حساب و کتاب، رایزنی های داخلی و خارجی، تهدیدها و تشویق ها، هویت برخی از ایرانیان دعوت شده، سوابق سوء و شناخته شده چند تن از دست اندرکاران اصلی همایش، صدور دستور العمل ها و امریه ها خطاب به این دستگاه دولتی و آن مرکز امنیتی که مبادا... و خبرهای مشابه دیگر ، این تردید را پدید می آورد که ماجرا فراتر از «ناپختگی» و «ندانم کاری» باشد و خدای نخواسته کاسه ای زیر نیم کاسه باشد! این دفعه اما، زبان به کام گرفتیم و قلم به نیام کشیدیم تا مانند همیشه، اولین صدا را به اعتراض بلند نکرده باشیم و منتظر ماندیم که فلان مسئول حقوقی، فلان حافظ منافع ملی، فلان مرکز اطلاعاتی و امنیتی، فلان مسئول سیاست خارجی و... صدایی به اعتراض بلند کند و به عنوان ابتدایی ترین وظیفه قانونی خود از برخی پلشتی های آشکار در برپایی این همایش جلوگیری کند و یا اگر احیاناً با صدور دستور العمل و امریه ای از اعتراض منع شده است! دست کم در مقابل برخی پرسش های جدی و نگران کننده ای که درباره این همایش و مسائل پیرامونی آن پدید آمده است، پاسخی ارائه کند، ولی متأسفانه- و همانگونه که حدس می زدیم- از آنانی که انتظار می رفت صدایی شنیده نشد و از آنجا که به قول امام راحلمان(ره)، صاحبان قلم- از جمله مطبوعات- هم درباره آنچه می نویسند مسئولند و هم درباره آنچه باید بنویسند و نمی نویسند، چاره ای جز پرداختن به ماجرا باقی نماند.
گفتنی است اخبار رسیده حکایت از آن دارد که برخی از دست اندرکاران برپایی همایش، تعدادی را مأمور پاسخگویی به اعتراض و انتقاد احتمالی کیهان کرده اند. گویی پیشا پیش می دانسته اند آنچه در پی انجام آن هستند به یقین با اعتراض کیهان روبرو می شود! و از سوی دیگر طی دو هفته اخیر، برخی از مسئولان در تماس با کیهان به گونه ای غیرمنتظره، شرح مفصلی از آثار مثبت و مشعشع «همایش ایرانیان خارج از کشور» ارائه کرده بودند! که ظاهراً با هدف پیشگیری از اعتراض بود.
و اما، بعد از این مقدمه که ضروری به نظر می رسید، درباره همایش موسوم به «همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور» اگرچه گفتنی های فراوانی هست ولی در این نوشته محدود، تنها به مواردی از آنها که اندکی از بسیارهاست اشاره و-فعلاً- بسنده می کنیم.
1-دعوت از ایرانیان مقیم خارج کشور و برپایی همایشی برای آشنایی آنان با پیشرفت ها و تحولات حیرت انگیز جمهوری اسلامی ایران نه فقط اقدامی شایسته بلکه ضرورتی انکارناپذیر است. مخصوصاً آن که از چند میلیون ایرانی مقیم کشورهای خارجی فقط 3 تا 5 درصد آنها در شمار مخالفان نظام - اپوزیسیون- قرار دارند و اکثریت قریب به اتفاق آنان به وطن خویش و ارزش های آن وابسته و دلبسته اند، از سوی دیگر بسیاری از ایرانیان مقیم خارج کشور نخبگان برجسته ای در رشته های مختلف علمی و تکنولوژیک هستند که می توانند و تمایل دارند علم و تخصص خود را در اختیار هموطنان خود قرار دهند.
این درحالی است که دشمنان بیرونی با بهره گیری از غول های رسانه ای و شیپورهای پرسروصدای تبلیغاتی از ایران و جمهوری اسلامی ایران چهره ای مخدوش و ناپسند ارائه داده اند، بنابراین حضور این طیف از ایرانیان مقیم خارج کشور، اولا؛ تصویر معکوسی که دشمنان از ایران اسلامی ساخته اند را اصلاح می کند و ثانیاً؛ تبلیغات سوء قدرت های استکباری درباره «فرار مغزها» را به ورود آنان تبدیل خواهد کرد و طرفه آن که حساب یک مشت اپوزیسیون بی سواد و کاسه لیس را از انبوه ایرانیان دلبسته به اسلام و ایران جدا می کند و...
بنابراین، برپایی همایش با حضور ایرانیان مقیم خارج کشور مورد سوال نیست، بلکه پرسش آن است که آیا این همایش، همان است که باید باشد و یا در پوشش آن -خواسته یا ناخواسته- پای مسائل دیگری در میان است؟!
خدا بر درجات شهید مطهری بیفزاید که می فرمود، «اشاعره» در تاریکی کلاه «معتزله» را برداشتند و در حالی که موضوع مورد اختلاف آنها مسائلی نظیر «عدل الهی» و «حسن و قبح ذاتی اعمال» بود، به ناگاه نام خود را «اهل حدیث» گذاشتند تا این توهم پدید آید که «معتزله» به احادیث اعتقادی ندارند! و حال آن که به قول استاد شهید، معتزله به مراتب بیشتر از «اشاعره» اهل حدیث بودند.
چیزی شبیه سرقت واژه «اصلاح طلب» از سوی عواملی که امروزه معلوم شده ستون پنجم مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس بوده اند البته به هیچ وجه در پی اهانت به اشاعره نیستیم و از تشبیه آنان با گروه های موسوم به اصلاح طلب که فقط یک تمثیل است پوزش می خواهیم.
2- در این جملات دقت کنید «... مسئولین حکومت عقب افتاده و خونخوار جمهوری اسلامی ایران علیه هر آنچه ایرانی و انسانی است قیام کرده و قصد دارند نام میهن را به قهقرا ببرند و در این راه از هیچ خرابکاری و قتل و جنایتی ابا نخواهند داشت»! و یا به این اظهارنظر توجه کنید «... اسلامی بودن برای ما محدودیت ایجاد کرده است و میدان عمل ما را برای این که جایگاهی در جهان حاضر پیدا کنیم مشکل کرده است.
مثلا سیاست ضداسرائیلی ما...»! در این جمله نیز دقت فرمائید «اگر بخواهیم حرکت اصلاحی خود را از قانون اساسی شروع کنیم و جلو برویم باید بتوانیم در آینده نزدیک ولی فقیه را تحمل کنیم و در عین حال در جهت تغییر قانون مربوط به آن بکوشیم»!
خب! درباره این اظهارنظرها و صاحب این دیدگاه چه تصوری دارید؟ راه دوری نروید و به ذهنتان فشار نیاورید. ایشان یکی از اصلی ترین دعوت شدگان به همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور است و هم اکنون در اتاق شماره... هتل استقلال تهران در حال رایزنی و تبادل نظر با برخی از دست اندرکاران اصلی همایش است. او یک ضدانقلاب تابلودار است و همکار شناخته شده سازمان «سیا».
این آقا، سرشاخه ایرانیان دعوت شده از آمریکا برای شرکت در همایش است. او هوشنگ امیراحمدی است، معروف به دلال رابطه با آمریکا و عنصر ضدانقلابی که تغییر اسلامیت نظام را با جدیت دنبال می کند!
اگرچه نام و هویت بسیاری از دعوت شدگان به این همایش اعلام نشده است ولی کیهان از طریق افراد مومن و متعهدی که در جمع برگزارکنندگان همایش حضور دارند به نام و مشخصات برخی از آنها که هویتی کم و بیش مشابه هوشنگ امیراحمدی دارند، پی برده است.
اکنون سوال این است که افرادی از این قماش با چه انگیزه ای به همایش دعوت شده اند؟ آنها نظام جمهوری اسلامی ایران را «عقب افتاده»! و «خونخوار»! می دانند، اسلامی بودن نظام را «مشکل آفرین»! می نامند، حذف ولایت فقیه از قانون اساسی را دنبال می کنند و... این افراد که به گواهی اسناد موجود تغییر هویت نداده اند، بنابراین باید پرسید که آیا برخی از دست اندرکاران دعوت از این افراد در خفا هویتی مشابه آنها دارند؟! و یا کسانی از همین قماش در میان دست اندرکاران برپایی همایش نفوذ کرده اند؟! هر سه احتمال، نتیجه ای یکسان دارند. ندارند؟!
3- مگر قرار نبود از ایرانیان دلبسته به این آب و خاک و ارزش های اسلامی آن که اکثریت هموطنان مقیم خارج کشور را تشکیل می دهند برای شرکت در همایش دعوت شود تا زمینه برای مشارکت آنان در عمران و آبادانی، سرمایه گذاری، خدمت به هموطنان خویش و... فراهم گردد؟ و در همان حال تودهنی محکمی باشد به قدرت های خارجی و چند درصد اپوزیسیون کاسه لیس آنها؟! اگر قرار این بود- که بود- و چنانچه بر این نکته تصریح شده بود- که شده بود- چرا به جای آنان، افرادی از همان چند درصد محدود اپوزیسیون و اراذل و اوباش کاسه لیس آمریکا و اسرائیل و انگلیس را به همایش دعوت کرده اید؟!
4- مسئولان همایش اعلام کرده اند برخی از دعوت شدگان نگران بوده اند که مبادا در ایران مورد بازخواست قرار گیرند! که باید پرسید، مگر طی 31 سال گذشته انبوهی از هموطنان ایرانی مقیم آمریکا و اروپا آزادانه و بدون کمترین مانعی به ایران سفر نکرده و هم اکنون نیز این سفرها ادامه ندارد؟! بنابراین آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ و پرسش آن است که این عده از دعوت شدگان چه کسانی بوده اند که به خاطر سوابق سوءخود از حضور در ایران بیم داشته اند؟! آیا این نکته نیز حکایت از آن ندارد که شماری از دعوت شدگان از همان قماش اپوزیسیون هستند؟! و گرنه طی 31 سال گذشته، هیچگاه راه ورود برای ایرانیان مقیم خارج از کشور و فاقد سوابق سوء بسته نبوده و نیست.
5- به این بیان حکیمانه امام راحلمان(ره) که در بیانات رهبرمعظم انقلاب نیز بارها آمده است توجه کنید. به یقین، این روزها را می دیده اند و برای همین روزها فرموده اند: «آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول، که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جاری می کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده اید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده ایم و صدها چرای دیگر»
اکنون جای این سوال از برخی دست اندرکاران همایش یاد شده است که آیا شما آقایان از همین افراد دعوت نکرده اید؟ اسناد موجود که نشان می دهد چنین کرده اید. بنابراین، به ادامه همان بیانات حضرت امام(ره) توجه کنید:«تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال ها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بی پناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقی نه غربی عدول نخواهم کرد» صحیفه امام جلد 21 ص 286 و همه می دانند که امام راحل ما «ره» هنوز هم در میان ماست و خامنه ای، خمینی دیگر است.
6- اشاره به این نکته نیز ضروری است که نوشته پیش روی به هیچوجه در پی تعریض و متهم کردن اکثریت دعوت شدگان به همایش مورد اشاره نیست بلکه شماری از آنان حضور برخی از افراد بدنام و بدسابقه ای را که به همایش دعوت شده اند، اهانت به خود می دانند و از شرکت این عده در همایش با توجه به سوابق شناخته شده آنها ابراز تعجب می کنند.
7- و بالاخره، اگرچه گفتنی های دیگری نیز دراین باره هست که شنیدنی است ولی به همین اندازه بسنده می کنیم و امیدواریم برادر ارجمندمان جناب آقای دکتراحمدی نژاد رئیس جمهور مردمی و متعهد کشورمان از سوءاستفاده کسانی که با بینش و منش ایشان هیچ نسبتی ندارند، و برای بهره گیری از همایش یاد شده کیسه دوخته اند، جلوگیری کنند.
تهران امروز: «تحریمها فقط فرصتسوز نیستند»
تحریمها فقط فرصتسوز نیستند عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم مجتبی امینپور است که در آن می خوانید:
این روزها موضوع تحریمهای اقتصادی، مالی و تکنولوژیک ایران و نیز تحریمهای اضافی و مستقل، سرخط بسیاری از رسانههای غربی را تشکیل میدهد. این دسته از اخبار بیش از آنکه بیانگر واقعیت موجود باشند، بیشتر با هدف اثرگذاریهای روانی تهیه و تنظیم میشوند.
اگر در دوران استعمار قدیم، میسیونرهای مذهبی پیشاپیش لژیونهای استعماری حرکت میکردند، در عصر کنونی، رسانهها پیش از ارتشها وارد میدان میشوند.
به عبارت دیگر آنچه را که رسانهها تولید میکنند «واقعیت» رخ داده است و اگر حادثهای در عالم واقع رخ دهد اما رسانهها آن را پوشش ندهند، گویی چنین حادثهای هرگز رخ نداده است. مبتنی بر همین منطق است که خبرهای تحریم با هدف اثرگذاری بر اراده مدیران و تصمیمگیران ایرانی و تاثیرگذاری بر افکار عمومی تولید و بازتولید میشوند.
تحریمها اما سمت و سوی دیگری نیز دارند که بیش از خبرهای تبلیغاتی رسانهای غرب، واقعیت دارند. تبدیل شدن تواناییهای نهفته و از قوه به فعل رسیدن استعدادها و امکاناتی که در کشور وجود دارد، اگر سرعت و شتاب بیشتری یافته، بر اثر نیروی پیشرانشی بوده که تحریمها ایجاد کردهاند.
مروری بر خبرهای رسانههای کشور بازتاب دهنده همین واقعیت است. دستکم دورنمای یک جهش تکنولوژیک، صنعتی، اقتصادی و حتی مالی به خوبی احساس میشود.
جنبوجوش و کوشش خودانگیخته و در عین حال هدفمند نیروهای ایرانی در رویکرد به تولید فنآوری، ارتقای سطح تواناییهای صنعتی، پیشرفتهای به دست آمده در زمینه علوم پایه و علوم کاربردی و حتی رونق داغ بورس تهران، نمایانگر میزان تاثیرات مثبت تحریمها بر نیروهای کارآمد ایرانی است.
شکلگیری این باور که تنها راه برونرفت از وابستگی و تاثیرات سیاستهای ناپایدار کشورهای غربی، «ایستادن روی پای خود» است، موجب شده تا ضرورت وقوع یک جنبش و نهضت تکنولوژیک، صنعتی و اقتصادی در ایران احساس شود.
تحریمها دستکم از این دیدگاه که موجب کاهش یا قطع وابستگیهای تکنولوژیک و اقتصادی ایران به کشورها و بازارهای غربی میشوند، مثبت و مفید ارزیابی میشوند.
با این حال کوشش در جایگزینی کالاها و خدمات ایرانی به جای کالاها و خدمات غربی، تنها بخشی از تحول زیربنایی است که کشور به آن نیاز دارد.
در جریان جنبش ملیشدن صنعت نفت نیز دولت انگلیس و همپیمانانش، خرید نفت ایران را تحریم کردند حتی هنگامی که یکی از خریداران ایتالیایی حاضر شد نفت ایران را خریداری کند، تنها چند روز بعد هواپیمای شخصی او سرنگون شد و خریدار ایتالیایی در آن سانحه جان باخت.
با این حال شرایط امروز ایران با شرایط آن روز ایران بسیار متفاوتتر است. نیروهایی نیز که برابر ایران صفآرایی کردهاند، تفاوتهای بسیاری با نیروهای آن روز جهان دارند. خواه ناخواه آمریکا میراثدار استعمارگران اروپایی بهویژه انگلیس در پایان قرن بیستم و آغاز هزاره سوم است. در ایران نیز نظام سیاسی بسیار متفاوتی مستقر است.
انقلاب اسلامی توانسته ضمن سرنگون ساختن رژیم پادشاهی، توانمندیهای عملی و تئوریک خود را به جهان نشان دهد. ایران اسلامی هماکنون پیشاهنگ جنبش جهانی اسلامگرایی است و در صورتی که خدای ناخواسته، دچار نقصان و شکست شود، نه تنها ایران اسلامی که جنبش جهانی اسلامگرایی دچار فروکاست و شکست خواهد شد.
هم از این روست که باید رهایی از وابستگیهای اقتصادی، تکنولوژیک و صنعتی را به عنوان یک ضرورت در دستور کار قرار داد.
جهش علمی و تکنولوژی امروزه همانقدر اهمیت دارد که جهش معرفتشناسانه نیروهای مبارز در جریان انقلاب اسلامی. بیرون از غوغاسالاریهای رسانههای غربی، باید سرفصل برنامههای جهش علمی، اقتصادی خود را تعریف یا بازتعریف کنیم.
واقعیت این است که جهان در حال تجربهای متفاوت از جهان دوقطبی پیشین است. اگر از فرصتهای به دست آمده به خوبی بهرهبرداری نشود، ای بسا که تاریخ و روزگار درباره ما، تصمیمگیران و تصمیمسازان کنونی، قضاوت خوبی نخواهد کرد. فرصتی که در نبود یکی از دو قطب قدرت درجهان امروز پیش آمده است، میتواند زمینههای گسترش حرکت و جنبش اسلامگرایی را فراهم سازد.
واکنش و رویکرد ما به تحریمها، نشانگر میزان کارآیی و کارآمدی مدیریت و نیروهای ما نیز هست. تحریمها را نباید یکسره منفی و بد قلمداد کرد، بلکه در عین حال تحریمها میتواند فرصتی برای پیشرفت جامعه ایران اسلامی و فراهمسازی توانمندیهای اقتصادی و تکنولوژیک جنبش جهانی اسلامگرایی باشد.
آفرینش:«نشاط در جامعه»
نشاط در جامعه سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می خوانید:
مهمترین شاخصه های یک جامعه با نشاط را می توان در افزایش روحیه شادابی، امیدواری، اعتماد اجتماعی، نشاط فردی و جسمانی دانست.کارشناسان اجتماعی معتقدند افزایش مشارکت مردم در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، افزایش کیفیت زندگی فردی وخانوادگی و بهره وری در محیط های شغلی از مهمترین عوامل افزایش نشاط در جامعه می باشد.
مفهوم شادکامی یا رضایت از زندگی معیار مهمی در زمینه های اقتصادی و اجتماعی می باشد.درفرایند دستیابی به توسعه پایدار، نشاط فردی واجتماعی نقش مهمی دارد.
زمینه دست یابی به توسعه و پیشرفت در یک کشور به انواع منابع ثروت بستگی دارد.از جمله ثروتمند بودن آن کشور در زمینه منابع طبیعی همچون نفت،گاز، معادن و... همچنین نیروی انسانی ماهر می باشد که زمینه ساز ایجاد رضایت از زندگی و نشاط روحی در جامعه می شوند. و با افزایش رضایت از زندگی و امید به آینده افراد در جهت پیشرفت وضعیت خود و جامعه با تمام وجود تلاش می کنند.
کشور ما به لحاظ دارا بودن از منابع طبیعی از جمله کشورهای ثروتمند تلقی می شود و از نظر نیروی انسانی ماهر ومتخصص نیز اگر ثروتمند نباشیم فقیر هم نیستیم ولی در مورد میزان نشاط و رضایت مردم از زندگی و امید به آینده موقعیت مناسبی نداریم. طبق برخی آمارهای اعلام شده حدود 11 میلیون به نوعی افسرده هستند.
جدیدترین گزارش محققان انگلیسی و هلندی در مورد رتبه بندی شادترین مردم دنیا می گوید ایرانیان از نظر شادی و نشاط در رتبه 96 در جهان هستند.
مهمترین مسئله ای که بهداشت روانی افراد جامعه ما را تهدید می کند عدم آرامش و آسایش فکری و روانی و اجتماعی در جامعه می باشد. این مسئله به شکل های مختلفی جلوه می کند.
از نگرانی های خانواده ها برای سلامتی فرزندان و دیگر اعضا گرفته تا تنفر و خشمی که سال های سال برای مردم در قالب دشمنان داخلی و خارجی ایجاد شده است.
این نگرانی ها وخشم و عصبانیت ها دستخوش جا به جایی می شود و در بین افراد جامعه و روابط آنها با هم تاثیر منفی می گذارد. ایجاد نشاط در جامعه ما به معنای شاد کردن و خنداندن مردم نیست بلکه برای ایجاد نشاط و شادابی قبل از هر چیز باید دغدغه ها و مشکلات جامعه از بین برود و افراد جامعه درگیر ساده ترین مسائل روزمره زندگی نباشند. تا بتوانند با افزایش کیفیت زندگی فردی به بهره وری در محیط های شغلی و اجتماعی برسند.
از سوی دیگر سطح نشاط و شادابی در جامعه با سطح بهداشت، رفاه و آموزش ارتباط مستقیم دارد. در آن دسته از جوامع که خدمات درمانی مناسب، سرانه تولید نا خالص ملی و دسترسی به سطح آموزشی بالاتری دارند میزان شادابی و نشاط اجتماعی در بین مردم بیشتر است و در مقابل، جوامعی که تجاربی همچون جنگ، قحطی و شکست و عدم موفقیت ملی در عرصه های جهانی را پشت سر گذاشته اند میزان دستیابی به نشاط فردی و اجتماعی کمتر است.
جمهوری اسلامی: «شکست اجلاس بیروت»
شکست اجلاس بیروت سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
انتشار سخنان بشار اسد، رئیسجمهور سوریه، در دیدار با ملک عبدالله پادشاه عربستان، اعلام غیررسمی شکست اجلاس بیروت است. روزنامه لبنانی الاخبار نوشت: بشار اسد به ملکعبدالله گفته است: درصورتی که دادگاه بینالمللی ترور رفیق حریری، حزب الله لبنان را محکوم کند، علاوه بر حزب الله، دولت سوریه نیز با آن مخالفت خواهد کرد. اسد افزوده است: نقش این دادگاه یافتن مسببان این ترور بود، درحالی که حکم کنونی دادگاه ضربه به نیروهای مقاومت حزب الله و کشورهایی است که در اردوگاه حامیان آمریکا حضور ندارند.
وی گفت:«سوریه اجازه تضعیف نیروهای مقاومت حزب الله را نخواهد داد چرا که این خط قرمزی است که نمیتوان از آن گذشت».
قبل از برگزاری اجلاس سه جانبه بیروت، مقامات آمریکائی به بشار اسد پیام داده بودند به اظهارات ملک عبدالله با دقت گوش کند. این پیام، نشان میدهد اولاً محتوای اجلاس بیروت برای آمریکا بسیار اهمیت دارد و ثانیاً آمریکا درصدد وارد آوردن فشار بر کشورهای عربی از جمله سوریه برای تأمین اهداف نامشروع رژیم صهیونیستی است.
این اجلاس سه جانبه، در چارچوب تحولات سالهای اخیر و بحرانهای گذشته میتواند معنی و مفهوم خاصی داشته باشد و قاعدتاً از روند حوادث سالهای اخیر لبنان و منطقه جدا شدنی نیست بدین ترتیب سئوال اصلی اینست که سیر تحولات منتهی به این اجلاس و روند مذاکرات این اجلاس در جهت تحقق چه اهدافی بوده است؟
برای درک شرایط امروز لبنان لازم است چند نکته اساسی را در قلمرو تحولات داخلی این کشور با در نظر گرفتن نقش عوامل پیرامونی با دقت مدنظر قرار دهیم. لبنان از سال 1354 درگیر یک جنگ داخلی شد. در سال 1361 ارتش صهیونیستی سه چهارم خاک لبنان را اشغال کرد و فالانژهای لبنان را به قدرت رسانید.
نیروهای مداخله گر چند ملیتی ارتشهای ناتو برای تثبیت اهداف و برنامههای رژیم صهیونیستی در لبنان مستقر شدند ولی نتوانستند مأموریتهای خود را به انجام برسانند و از لبنان گریختند.
حزب الله لبنان به مبارزه با اشغالگران پرداخت و ارتش صهیونیستی را وادار به خروج از لبنان کرد. در واقع لبنان تنها کشور عرب محسوب میشود که توانسته صهیونیستهای اشغالگر را به خروج یکطرفه وادار کند و این از افتخارات همیشگی لبنان است که به نام مقاومت اسلامی به ثبت رسیده است.
رژیم صهیونیستی در سال 1386 طی جنگ 33 روزه امیدوار بود بتواند ریشه مقاومت اسلامی را بسوزاند ولی آنچنان شکست خفت باری را متحمل شد که هنوز پس از آن حادثه کمر راست نکرده است.
پس از این واقعه، جناح همدست صهیونیستها در درون لبنان تلاش کرد با تحرکات آشکار و نهان خود همان هدفی را که رژیم صهیونیستی قادر به تحقق آن نبود، تأمین کند اما هرچه بیشتر تلاش کرد، کمتر نتیجه گرفت. اکنون لبنان به ثبات و امنیت و سیادت دست یافته که آنرا باید از ثمرات پایداری مقاومت اسلامی و همبستگی ملت لبنان و مقاومت ارزیابی نمود.
در واقع اجلاس بیروت دو راه بیشتر ندارد. یا در کنار مقاومت قرار بگیرد و یا در کنار اشغالگران صهیونیست. تشکیل اجلاس سه جانبه در بیروت در چنین شرایطی، معنی و مفهوم خاصی را بهمراه دارد و سئوال منطقی اینست که آیا این اجلاس با هدف تقویت امنیت و ثبات در لبنان تشکیل شده است یا آنکه ماموریت دارد ناکامیهای مشترک آمریکا و اسرائیل در لبنان را جبران نماید و دستاوردهای ملت بزرگ لبنان و مقاومت اسلامی را نابود کند.
اهداف و ماموریت های اجلاس سه جانبه هرچه باشد، در یک نکته تردید نیست و آن اینکه مقاومت که پرچمدار عزت و سیادت لبنان است.
اگرچه در پایان نشست سران سه کشور عرب در بیروت، اطلاعاتی منتشر شده و مطالبی در قلمرو اطلاع رسانی منعکس گردیده است اما هنوز پاسخ روشنی برای این سئوال ارائه نشده است که مواضع اجلاس در قبال مقاومت اسلامی لبنان چیست؟ آیا هدف اجلاس جبران شکست های خفت بار رژیم صهیونیستی طی دو جنگ 33 روزه علیه لبنان و 22 روزه علیه فلسطینیها و خارج ساختن این رژیم از انزوای زجر دهنده کنونی در منطقه و جهان است؟ به راستی ملک عبدالله حامل چه پیامی برای سوریه و لبنان بوده که آمریکا رهبران دمشق و لبنان را به شنیدن آن تشویق کرده است؟ نکته مهمتر آنکه چرا آمریکا قبل از رهبران دمشق از پیامی که ملک عبدالله قرار است به سوریه بدهد، آگاهند و آیا اساساً این پیام آمریکا و صهیونیستها برای سوریه بوده است که ملک عبدالله فقط «پیام رسان» این صحنه بوده است؟
آمریکا و صهیونیستها پس از شکست در جنگ 33 روزه سعی کردند از موقعیت ممتاز ترکیه در منطقه برای نزدیک ساختن مواضع سوریه و اسرائیل سوءاستفاده کنند و زمینهای برای مذاکرات طرفین ایجاد نمایند اما دقیقاً در همان زمانی که سوریه درصدد بررسی اوضاع به منظور بازنگری در این زمینه بود، رژیم تل آویو سرگرم تدارک جنگ 22 روزه علیه غزه بود و در واقع رایزنیها را با هدف غافلگیری و فریب تمامی طرفها در منطقه آغاز کرد و ادامه داد و حتی ترکیه را نیز شوکه و غافلگیر ساخت. اظهارات بشار اسد نشان داد سعودیها نباید تصور کنند با ورود به این صحنه، میتوانند تحول تازهای در موازنه سیاسی منطقه به سود آمریکا و اشغالگران صهیونیست ایجاد کنند و احیاناً طرح سازش با اشغالگران را مجدداً کلید بزنند.
اگر ریاض درصدد تقویت زمینهها برای ثبات و امنیت بیشتر برای لبنان و منطقه است، باید بداند هیچ راهکاری جز صحه گذاشتن بر عملکرد مقاومت اسلامی و تلاش در راه حفظ دستاوردهای مقاومت در لبنان وجود ندارد. اما اگر درصدد تکرار اشتباهات گذشته و همدستی آشکار و نهان با رژیم تل آویو است، باید در انتظار تحمل شکست تازهای در همین مقوله باشد.
اگر آمریکا، اتحادیه اروپا و صهیونیستها میتوانستند خودشان به انزوای زجر دهنده کنونی رژیم صهیونیستی پایان دهند، قطعاً دست به دامان عربستان نمیشدند و اگر کسانی هستند که تصور میکنند از عربستان چنین معجزهای ساخته است، از ناکامی مشترک غرب و صهیونیستها درسهای لازم را نیاموختهاند.
مقاومت اکنون سالهاست که پرچمدار عزت و سربلندی و سیادت لبنان محسوب میشود و همگان باید برای درک، پذیرش و تمکین به شرایط جدید منطقه، استعدادهای خود را تماماً به کار بگیرند که این، عین مصلحت دنیای اسلام و دنیای عرب نیز هست.
مردمسالاری: «مصوبات ناگفتنی»
مصوبات ناگفتنی سرمقاله روزنامه مردمسالاری به قلم کورش شرفشاهی است که در آن می خوانید:
مدتی است قانون گریزی به قانون نانوشته تبدیل شده و به جای آن که قانون را اجرا کنیم به دنبال راهکاری هستیم تا اجرای قانون را به تاخیر انداخته یا سلیقه ای اجرا کنیم. یکی از مواردی که اجرای قانون را ارزشمند می کند الزام به پاسخگویی و جایگاه ناظر و نظارت است.
قانون اساسی برای هر یک از دستگاه ها و ارگان ها وظایفی تعریف کرده که ملزم به اجرا هستند و هر گاه که در اجرا کوتاهی یا کم کاری صورت پذیرد ابزار نظارتی، متخلفان را وادار به پاسخگویی می کند. اما مدتی است که دولت حاضر نمی شود آن چه را در قانون به صورت شفاف آمده اجرایی کند.
قوانینی همچون بیمه کارگران ساختمانی را اجرا نمی کند و یا معلوم نیست چه زمانی لا یحه هدفمند کردن یارانه ها اجرایی می شود.
نکته مهم بعدی مصوبات هیات وزیران است که دولت موظف است این مصوبات را برای آن که از نظر قانونی مشکلی نداشته باشد به مجلس شورای اسلا می ارایه دهد اما این اتفاق مهم رخ نمی دهد تا این که یک بار نمایندگان مردم در خانه ملت صدایشان در میآید که چرا نشسته اید ، ... دولت بیش از 2 ما است مصوباتش را به مجلس ارایه نمی دهد و دولت هم لا به لای قوانین را بالا و پایین می کند تا دستاویزاین تاخیر را برگردن فلا ن بند قانون بیاویزد و اما در این بین چند نکته مطرح می شود; اول این که مگر دولت چه ایرادی در مصوباتش دارد که حاضر نیست به صورت شفاف و سر موعد به مجلس ارایه دهد، آن هم دولتی که قانون را به سلیقه خودش اجرا می کند و مجلس را وادار به تعامل کرده است؟نکته دوم ایراد مجلس است که چرا باید 2 ماه از این تخلف آشکار بگذرد سپس تعدادی از نمایندگان صدایشان بلند شود و صد البته این سوالی مهمتر است که چرا برخی از نمایندگان که دولت را مظهر عدالت می دانند در این مورد مهر سکوت بر لب زده اند؟
البته امکان دیگری نیز وجود دارد و آن تکیه علی لا ریجانی بر ریاست این مجلس است; مردی که در یک مقطع خاص با حکم احمدی نژاد به دبیری شورای عالی امنیت رسید و اکنون تمام مصوبات دولت از زیر دست او می گذرد و تا زمانی که امضای لا ریجانی پای ابلا غیه های قانونی نباشد دولت قادر به اجرا نیست.البته امیدواریم دولت هرچه زودتر برای رفع این سو» تفاهم مصوباتش را به مجلس بفرستد.
نکته دیگر احترام به مردم است که در نفس مجلس شورای اسلا می تعریف شده است اما سوال اینجاست، دولتی که مدعی خادم مردم بوده است، چرا حاضر نیست قوانینی را که در راستای این خدمت مصوب کرده به نمایندگان مردم ارایه دهد؟
خلا صه این که امروزه قانون و قانون گذاری به چالش تبدیل شده است;مجلس قانون را تصویب می کند اما دولت اجرا نمی کند و در مقابل،قوانینی را تصویب و اجرا می کند که حاضر نیست آن را به مجلس اعلا م کند. به نظر می رسد که باید در خصوص این جمله که «مجلس در راس امور است» توجه بیشتری شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: