پسری جوان درباره اشتباه بزرگ زندگی‌اش توضیح می‌دهد

گرفتار عشقی شوم شدم

بعضی اشتباه‌ها شکست‌هایی را به ارمغان می‌آورند که جبران آنها سخت ودشوار است.حمید‌ـ‌ ن جوانی است که به قول خودش به خاطر یک ندانم‌کاری هم متحمل زیان مالی شد و هم صدمه روحی و روانی. حمید که برای چاره‌جویی به یک مرکز مشاوره انتظامی مراجعه کرده در گفتگویی کوتاه داستان زندگی‌اش را توضیح داده است:
کد خبر: ۳۴۳۰۲۴

برای چه اینجا آمده‌ای؟

‌ دختری که فکر می‌کردم به من علاقه دارد و می‌توانم در کنارش خوشبخت شوم از من سوءاستفاده و دزدی کرده است.

چطور با این دختر آشنا شدی و چقدر او را می‌شناختی؟

آشنایی ما اتفاقی بود. او را به عنوان مسافر سوار کرده بودم که با رفتارش مرا اغوا کرد و با هم دوست شدیم و از آن به بعد مرتب همدیگر را می‌دیدیم. من هدفم ازدواج بود اما او از همان اول می‌خواست از من سوءاستفاده کند.

تا به حال درباره آخر و عاقبت دوستی‌های خیابانی چیزی نخوانده و نشنیده بودی؟

مقصر اصلی پدرم است. من بعد از اتمام سربازی از او خواستم از دخترخاله‌ام برای من خواستگاری کند ولی او مخالفت کرد و گفت باید خودش برایم زن پیدا کند، آن هم از خانواده‌ای ثروتمند. من عاشق دخترخاله‌ام بودم، برای همین روی خواسته‌ام اصرار کردم تا این که کارمان به دعوا کشید و مجبور شدم خانه پدری را ترک کنم.

ولی این راه مناسبی برای این که حرفت را به کرسی بنشانی نبود، بجز قهر از خانه کار دیگری هم برای ازدواج با دخترخاله‌ات انجام دادی؟

خودم تنهایی به خواستگاری رفتم اما جواب رد شنیدم. شوهر خاله‌ام می‌گفت تا وقتی پدر و مادرم را راضی نکرده‌ام، حق ندارم به خانه‌شان بروم.

حتما بعد از این شکست اوضاع‌ حسابی به هم ریخت.

‌چاره‌ای نداشتم باید واقعیت را قبول می‌کردم، برای همین به کار چسبیدم. صبح‌ها در یک شرکت مشغول بودم و بعدازظهرها هم مسافرکشی می‌کردم. آشنایی‌ام با مینو هم از طریق همین مسافرکشی بود.

کمی درباره مینو توضیح بده .

‌او زنی مطلقه بود و تنها زندگی می‌کرد. در دومین ملاقاتمان مرا به خانه‌اش برد. من تحت تاثیر رفتارهای محبت‌آمیزش قرار گرفته بودم اما مینو انحراف اخلاقی داشت و باعث شد چند باری مواد مصرف کنم. من زود متوجه این دام شدم و خودم را نجات دادم و به خانه پدرم برگشتم اما او مرا از خودش راند، برای همین هم دوباره سراغ مینو رفتم.

چرا از تجربه قبلی‌ات درس عبرت نگرفتی؟

‌از نظر روانی خیلی به هم ریخته بودم و دنبال کسی می‌گشتم که مرا از تنهایی درآورد، البته این بار دیگر اجازه ندادم مرا آلوده موادمخدر کند. به او گفتم اگر رفتارش را اصلاح کند می‌توانیم با هم ازدواج کنیم ولی فایده‌ای نداشت او به این بهانه که برای انجام کاری به پول احتیاج دارد 2 میلیون تومان پس‌اندازم را از من قرض گرفت و 2 روز بعد 2 مرد سراغم آمدند و با تهدید از من خواستند دیگر کاری با مینو نداشته باشم. آنها حتی کتکم هم زدند. حالا من مانده‌ام و پول از دست رفته‌ام و هیچ مدرکی هم برای اثبات حرفم ندارم.

به نظرت چه اشتباه‌هاتی باعث شد به این نقطه برسی؟

‌پدرم یکی از مقصران است. او فقط به خاطر پول و ثروت مرا از ازدواج با دختر‌خاله‌ام که عاشقش بودم‌ محروم کرد. خودم هم مقصرم که جذب زنی شدم که می‌دانستم مشکلات اخلاقی دارد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها