در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زن جوان مری لورین نام داشت. او در میان آه و ناله برای همسایهها توضیح داد که عمهاش در ویلایش به طرز دلخراشی به قتل رسیده است. وی یادآور شد که عمه بیچارهاش غرق در خون است و سارقان جنایتکار تمامی طلا و جواهرات او را به سرقت بردهاند. وی همسایهها را به ویلای کوچک و زیبای عمهاش راهنمایی کرد. در آن شب سیاه هنگام ورود همسایهها، سگ بزرگ ویلا که در گوشه حیاط با زنجیر به ستون آهنی بسته شده بود، شروع به پارس کردن نمود که با دیدن مری لورین و اشاره او ساکت شد.
در داخل سالن کوچک ویلا، همسایهها با جسد خونآلود پیرزن بیچاره که روی کاناپه، روبهروی تلویزیون افتاده بود، مواجه شدند.
بلافاصله موضوع به کلانتری منطقه اطلاع داده شد و دقایقی بعد 2 خودروی پلیس آژیرکشان در مقابل ویلای شماره 91 در خیابان دایل تری متوقف شدند.
ماموران پلیس بلافاصله محل جنایت را تحت کنترل خود درآوردند و تحقیقات مقدماتی را شروع کردند.
جسد پیرزن 74 ساله به نام نادیا دوبر، روی کاناپه در وسط سالن کوچک ویلا درست روبهروی تلویزیون در حالی که جای بریدگی عمیقی در گلوی او دیده میشد، افتاده بود. پیراهن سفید، دامن سرمهای و همچنین کاناپه قهوهای رنگ نادیا خونآلود شده بود و جوی باریکی از خون روی زمین کشیده شده بود. سر پیرزن به طرز دلخراشی روی گردنش خم شده بود و جای چند ضربه شیء برنده روی سینه و شکمش مشاهده میشد. تمام وسایل داخل سالن به هم ریخته و چیزی سرجایش نبود و ویلا وضعیت نامطلوبی پیدا کرده بود.
ستوان ویلیام سون، افسر تجسس کلانتری منطقه پس از این که به دقت تمام زوایای محل جنایت را بررسی کرد و تحقیقات مقدماتی را انجام داد، موضوع را به پلیس تشخیص هویت، پزشکی قانونی و کمیسر آلبرت استامپر اطلاع داد. ساعت 30 بامداد بود که کمیسر استامپر خود را به ویلای شماره 91 در خیابان دایلتری در منطقه کویینز که در شمال غرب شهر قرار داشت، رساند. این منطقه که از نقاط خوش آب و هوا و قدیمی شهر بود در حاشیه رودخانه پرآب هرب قرار داشت. خانههای این منطقه همگی ویلایی و اغلب قدیمی بودند.
خیابان دایلتری یکی از قدیمیترین خیابانهای منطقه بود که در ضلع شرقی منطقه واقع شده بود. ویلای کوچک شماره 91 در وسط خیابان در زمینی حدودا 300 متری ساخته شده بود.
در مقابل ویلا چند خودروی پلیس، آمبولانس و تعدادی مامور پلیس دیده میشد. سکوت و تاریکی بر خیابان حکمفرما بود. کمیسر وقتی از خودروی خود پیاده شد، نگاهی به اطراف انداخت و آرام وارد حیاط زیبا و پرگل آنجا شد. سگ نسبتا بزرگی که در گوشه حیاط بود با پارس کردن حالت حمله به خود گرفت که لحظاتی بعد با اشاره زن جوان آرام گرفت.
کمیسر در حالی که قدم برمیداشت همه جا را از نظر میگذراند. او وقتی وارد ساختمان کوچک و زیبا شد، ستوان ویلیام سون جلو آمد و احترام نظامی گذاشت و ماجرا را این گونه توضیح داد: مقتوله به نام نادیا دوبر، 74 ساله که تنها در این ویلا زندگی میکند، براساس گزارش پزشکی قانونی بین ساعت 11 تا 12 مورد حمله وحشیانه یک جنایتکار قرار گرفته و با ضربات چاقو که به گردن، سینه و شکمش وارد شده به طرز دلخراشی به قتل رسیده است.
وی توضیح داد: مقتوله پس از مرگ شوهرش از سال 2002 به تنهایی در این جا زندگی میکرده است. او فرزندی ندارد و تحقیقات ما از همسایهها حکایت از آن دارد که نادیا زنی بسیار مهربان و خونگرم بوده که بیشتر وقتش را در باغچه خانهاش گلکاری میکرده است. ستوان سون ادامه داد: پیرزن هم خودش کارمند بوده و هم همسرش و وضع مالی نسبتا خوبی داشته، ضمن این که از طلا و جواهرات زیادی در خانه نگهداری میکرده است.
رئیس تجسس کلانتری یادآور شد: پیرزن رفت و آمد زیادی نداشته است. فقط گاهی چند نفر از دوستانش که اغلب همسن و سال خودش بودهاند به او سرکشی میکردهاند، ضمن این که برادرزادهاش مری لورین مدتی است که از هوستون به اینجا آمده و از این رو اغلب در کنار پیرزن بوده است.
ستوان سون خاطرنشان کرد: ما آلت قتاله را در حیاط ویلا کشف کردهایم.
او چاقوی بزرگی را که داخل پلاستیک گذاشته بود، به کمیسر نشان داد و افزود: در تحقیقاتی که از همسایهها انجام دادیم، متاسفانه هیچ کس متوجه مورد مشکوکی نشده و حتی تمام شب سگ باوفای مقتوله هم پارس نکرده است، البته لار پیرسون، همسایه کناری عنوان کرد سر و صدایی را از داخل ویلا شنیده، اما چون کوتاه بوده، اهمیتی نداده، بخصوص این که اصلا صدایی از سگ نگهبان نشنیده است.
کمیسر نگاهی به آلت قتاله که یک کارد بزرگ آشپزخانه بود، انداخت و آنگاه چند سوال از ستوان سون کرد، سپس سراغ جسد پیرزن رفت و به بررسی آن پرداخت. ظواهر نشان میداد که پیرزن بیچاره مرگ دردناکی را تحمل کرده است، جای بریدگی عمیقی بر گلوی او دیده میشد. علاوه بر آن جای ضربات ممتد کارد روی سینه و شکم او کاملا مشاهده میشد. در کنار وی روی میز عسلی کوچک 2 لیوان آبمیوه که یکی از آنها خالی و دیگری نیمه پر بود، عینک ذرهبینی، مجله سرگرمی، کنترل تلویزیون، گوشی تلفن بیسیم و یک ظرف شکلات دیده میشد. این در حالی بود که تلویزیون هنوز روشن بود و ستوان سون توضیح داد زمانی که ما به اینجا آمدیم، تلویزیون روشن بود و ما به خاطر این که صحنه جنایت دست نخورد، آن را خاموش نکردیم.
روشن بودن تلویزیون و شرایط حاکم بر صحنه جنایت نشان میداد که پیرزن بیچاره توسط قاتل یا قاتلان سنگدل و بیرحم غافلگیر شده و به این طرز دلخراش به قتل رسیده است. کمیسر در بررسیهای بعدی پی برد تمام وسایل خانه که بسیار هم باسلیقه تزیین شده بود، به هم ریخته و تقریبا هیچ چیز سر جای خودش نیست. ضمن این که بررسیها نشان میداد، قاتل یا قاتلان بدون هیچگونه مقاومتی وارد ویلا شده و اقدام به این جنایت فجیع کردهاند.
کمیسر تمام زوایای ویلا را بررسی کرد؛ اتاق خواب پیرزن بیچاره وضع بسیار اسفناکی داشت، تمام وسایل داخل کمد دیواری بیرون ریخته شده بود و وسایل اتاق هم پراکنده بودند.
کمیسر پس از چند دقیقه سراغ زن جوانی که گوشه سالن در کنار مرد قدبلند و خوشقیافهای نشسته بود، رفت و به بازجویی از او پرداخت.
زن جوان مری لورین، برادرزاده مقتوله همان کسی است که همسایهها را مطلع کرده بود. وی با چشمان قرمز در حالی که رنگ به چهره نداشت، با صدایی لرزان خودش را معرفی کرد و گفت: بیچاره عمهام، زن بسیار مهربان و رئوفی بود. او خونگرم، دست و دلباز و بسیار مهماننواز بود. اصلا نمیتوانم قبول کنم که وی چشم از جهان فروبسته است.
مری ادامه داد: پیرزن بیچاره هیچکس را در این دنیا نداشت و آزارش حتی به یک مورچه هم نمیرسید. واقعا نمیتوانم بپذیرم که کدام آدم بیرحمی به خود اجازه داده این پیرزن معصوم را این گونه از پای درآورد، آن هم به خاطر یک مشت طلا و جواهر.
وی افزود: من چند هفتهای است که برای یک موضوع کاری از هوستون به اینجا آمدم، البته در هتل استقرار دارم ولی گاهی به عمهام سرمیزدم و چند شب هم در کنار او بودم، امشب هم نزد او آمدم تا طبق قرار قبلی فردا صبح که تعطیل است برای تفریح به کنار دریا برویم که با این صحنه وحشتناک روبهرو شدم.
مری لورین در حالی که اشک از گونههای گرگرفتهاش سرازیر بود، ادامه داد: ساعت حدود 12 شب بود که با نامزدم، جک شولار به اینجا آمدیم. راستش امشب مهمان یکی از دوستانم بودیم. از این رو دیر به اینجا رسیدیم. البته قبلا در این خصوص با عمهام صحبت کردم که او هم گفت تا هر وقت شب که بیایید، اشکالی ندارد، بخصوص این که من کلید ویلا را داشتم. حتی ساعت حدود 30/10 بود که با عمهام تماس گرفتم و بیدار بود و حالش هم بسیار خوب که گفت منتظرتان هستم. ما قرار گذاشته بودیم فردا در کنار ساحل دریا دوری بزنیم که این حادثه رخ داد.
وی افزود: ساعت حدود 12 شب بود که اینجا رسیدیم. در ویلا نیمه باز بود. وقتی از حیاط ویلا گذشتیم، من سری به سگ نگهبان زدم. او را نوازش کردم و سپس با جک قصد ورود به ساختمان را داشتیم که متوجه شدم در آنجا هم نیمه باز است. خیلی تعجب کردم. ترس تمام وجودم را گرفت. سابقه نداشت عمهام در را باز بگذارد. با ترس و لرز وارد ویلا شدم و در همان آستانه در ورودی، جسد خونآلود او را دیدم. تا لحظاتی فقط میلرزیدم. بعد هم سراسیمه از ساختمان بیرون آمدم و با صدای بلند که البته خودم متوجه نبودم، شروع به شیون کردم و با صدای فریادم، همسایهها بیرون ریختند و... کمیسر لحظاتی منتظر ماند تا زن جوان آرام گرفت و سپس از او در مورد شغلش پرسید.
مری لورین با تردید جواب داد: بازاریاب یک شرکت تبلیغاتی هستم و 3 هفتهای میشود که همراه نامزدم جک به اینجا آمدهام.
وی توضیح داد که تنها برادرزاده مقتوله است. کمیسر نیمساعتی از مری بازجویی کرد و سپس سراغ جک رفت.
جک مرد جوان و خوشقیافه با قدی بلند و در حالی که تیشرت و شلوار جین به تن داشت، اظهارات مری لورین را تایید و خاطرنشان کرد: واقعا صحنه وحشتناکی بود. جسد خونآلود پیرزن بیچاره داخل سالن روی مبل افتاده بود. وی ادامه داد: نادیا دوبر، زن بسیار مهربانی بود و در این مدت کوتاه، شیفتهاش شدم.
کمیسر به بازجویی از جک چند دقیقه دیگر هم ادامه داد و آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود، یک بار دیگر مرور کرد و سپس به ستوان ویلیام سون دستور داد مری لورین و نامزدش جک شولار را به جرم قتل عمد نادیا دوبر دستگیر کند.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید مری لورین و نامزدش قاتل هستند. کمیسر حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را بدقت بخوانید، حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: