در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لحنش یکنواخت است و آرام، انگار زندگی برایش خطی مستقیم است، بیهیچ فرودی و فرازی. ادامه میدهد: کیفقاپی هم میکردم با همان ماشینهای سرقتی.
آنها 3 نفر بودند؛ یکی به قول خودش بزرگسال و دیگری کوچکتر از او.
عادل 2 برادر دارد و یک خواهر. او تنها عضو خانواده است که پایش به چنین جایی باز شده، شاید به این دلیل که میخواسته هر چه در خانه نداشته و هر چه که برایش رویا بوده به دست بیاورد، سریع، راحت و بیزحمت. میگوید: پدرم شغلش آزاد است و مادرم خانهدار. اما شغل آزاد یعنی چه کاری؟ این را که میپرسی جوابت را میدهد اما نه با میل: با ماشین کار میکند. و این یعنی وضع مالی خانوادهاش خوب نیست و ذهن او پر است از خاطره نداشتنها، ندیدنها و نرفتنها. عادل نشانی خانهشان را نمیداد، فقط میگوید: کرج. او زندان بود که پدر، مادر و برادرها و خواهرش اسبابکشی کردند، البته نه این که او را رها کنند. عادل این سوءتعبیر را زود اصلاح میکند: شمارهشان را دارم، هم موبایل پدرم و هم موبایل مادرم را. به ملاقاتم هم میآیند.
چه باور کنی چه نه، عنوانش مجرم است، تخفیف که بدهی مینویسی متهم. پس متهم قبل از این که دستبند را تجربه کند و با معنای دیگر میله و دیوار آشنا شود، مدرسه میرفت: کلاس سوم راهنمایی بودم. او هنوز هم درس میخواند: الان دوم دبیرستان هستم. بیرون که بروم باز هم ادامه میدهم. شاگرد اول و نمونه نیست اما درس خواندن را دوست دارد. میگوید: لازم است. برای آیندهام.
کسی که نمیدانی کیست این را که میشنود آرام زمزمه میکند: کدام آینده؟ باز هم سر و کارش به اینجا میافتد. همهشان همین طور هستند اصلا نمیتوانند درست زندگی کنند.
شاید راه و رسم زندگی کردن را نیاموخته و این گزینهای است که در برابر هجمه بدبینیها به ذهنت خطور میکند و وقتی میشنوی پدر عادل چندان هم بامحبت نبوده و گاهی دستش روی صورت او سنگینی میکرده بیشتر نظر خودت را باور میکنی.
چطور شد که شروع به دزدی کردی؟ این را که میپرسی دست چپش را کف دست راستش میگذارد و انگشتان را یک به یک خم و باز میکند، به شست که میرسد دوباره از نو شروع میکند: با بچهها تصمیم گرفتیم این کار را بکنیم. دو سه ماه بیشتر ادامه ندادیم که دستگیرمان کردند اما آن مدت هر روز دزدی میکردیم. عادل و دوستانش اگر کیفقاپیها را حساب نکنی 57 فقره سرقت در پروندهشان دارند، یعنی این تعداد خودرو را در همان دو سه ماه دزدیدند. او میگوید: 17 نفرشان رضایت داده اما بقیه هنوز ماندهاند.پسرک اولین سرقت را خوب به یاد دارد: ماشین را از کرج آوردیم تهران. پراید بود و 400 هزار تومان هم در داشبوردش. ماشین یک هفته دستمان بود و پول را هم تقسیم کردیم. لبخند محو میزند و ادامه میدهد: پولش زیر دندانم مزه کرد.
این طور شد که سرقتها را ادامه داد.
عجیب این که عادل راننده بود. ماشین را که میدزدیدند او که آن زمان 15 سال بیشتر نداشت پشت فرمان مینشست. 5 ساله بود که فرمان را شناخت، بزرگتر که شد دنده عوض میکرد و قد که کشید پایش را روی پدالها گذاشت. توضیح میدهد: روی پای پدرم مینشستم و او فرمان را دستم میداد از همان 5 سالگی رانندگی را تقریبا یاد گرفتم.
عاشق رانندگی و ماشینبازی است و همین هم او را برای دزدیها بیشتر تحریک میکرد. عادل میگوید: ماشینها را یکی دو روزی نگه میداشتیم و بعد یک جای خلوت میگذاشتیم و میرفتیم.
همین نشان میدهد او و همدستانش مجرم حرفهای نیستند و نمیدانستند چطور میشود خودروهای مسروقه را فروخت.
عادل میگوید: قبل از این که گیر بیفتیم چند باری پلیس دنبالمان کرد اما فرار کردیم بالاخره همدست بزرگم را گرفتند و او با ما در یک باشگاه بیلیارد قرار گذاشت، وقتی آنجا رفتیم ماموران دستگیرمان کردند.
حرفهای او تمام شده است، باید به پشت دیوارها برگردد؛ جایی که میگوید آنجا در گروه سرود است و با رایانه کار میکند. میخواهد خودش را برای بعد از آزادی آماده کند. میگوید: دیگر خلاف نمیکنم همان یک بار هم گول خوردم، اشتباه کردم، عقلم نمیرسید و... .
سارا لقایی
تشویقی برای پیشگیری از جرم
ژینوس شریفرازی ـ وکیل پایه یک دادگستری و کارشناس ارشد حقوق جزا
اینکه عادل مرتکب جرم سرقت شده حقیقت تلخی است که ذهن ما را در وهله اول به سمت چرایی ارتکاب این جرم توسط پسربچهای 15 ساله میبرد و در وهله دوم، ذهن ما درگیر این موضوع میشود که چه چارهای برای حل این مشکل و همچنین چه تضمینی برای عدم وقوع مجدد این جرم توسط عادل وجود دارد. طبق اظهارات عادل، وی فقط مدت کوتاهی به سرقت پرداخته و خوشبختانه بسرعت بازداشت شده است، شاید اگر این اتفاق نمیافتاد در کارنامه وی جرایم دیگری نیز مشاهده میشد.
در مورد علت ارتکاب جرم از سوی عادل، میتوان به دلایلی نظیر نرسیدن به بلوغ فکری، معاشرت با دوستان ناباب، بیتوجهی خانواده، زندگی در حومه شهر بزرگی مثل تهران که محل اقامت مهاجران مختلف از دیگر شهرستانهاست، نداشتن تمکن مالی و درک نکردن قبح استفاده از مال حرام اشاره کرد.
سن مسوولیت کیفری در قانون کشور ما مطابق با سن بلوغ (برای پسران 15 سال قمری و دختران 9 سال قمری) است، اما سن درک مسائل مالی و توانایی تصمیمگیری در خصوص آن، 18 سال است. بنابراین درخصوص جرمی مانند سرقت که جرمی علیه اموال و مالکیت محسوب میشود، مشاهده میشود از طرفی قانونگذار طفل 15 ساله را دارای مسوولیت کامل کیفری میداند و از طرفی هم قبول دارد که طفل زیر 18 سال یا به اصطلاح طفل غیررشید، توانایی درک امور مالی و تصمیمگیری درخصوص مسائل مالی و مثلا انجام معاملات را ندارد. در اینجا یک تعارض به چشم میخورد. زیرا اصولا طفل زیر 18 سال هنوز توانایی کامل برای درک امور مالی را به دست نیاورده و شاید به همین دلیل است که برای به دست آوردن منبع درآمد به سرقت فکر کرده است. از طرفی معاشرت با افرادی که نزد آنها اعمال مجرمانه، قبح خود را از دست داده، باعث تشویق عادل به ارتکاب جرم شده است. علاقه زیاد به خودرو که از ویژگیهای دوران نوجوانی است نیز دخیل بوده و صدالبته، عدمتمکن مالی و عدم توجه به نیازهای مالی نوجوان از طرف خانواده و عدمنظارت بر معاشرتها و شیوه زندگی وی، از عوامل موثر در ارتکاب جرم بوده است.
به هر حال عادل مرتکب یک اشتباه شده است و باید قبول کنیم محیط اطراف وی نیز نقش موثری در ارتکاب جرم داشته است. اما آیا حبس، تنها راه اصلاح عادل است؟ آیا منافع حبس بر مضرات آن غلبه دارد؟
اگرچه در قانون، امکان استفاده از مجازاتهای جایگزین یا مجازاتهای تکمیلی وجود دارد، متاسفانه مشاهده میشود مرجع رسیدگیکننده تنها به مجازات حبس اکتفا کرده است. استفاده از مجازاتهای جایگزین نظیر اینکه متهم مکلف شود داوطلبانه به کارهای عامالمنفعه یا به جبران خسارتهای وارده بپردازد به مراتب از تاثیر بهتری نسبت به حبس برخوردار است. درخصوص عادل شاید کار کردن در یک تعمیرگاه ماشین باعث میشد تا علاوه بر اینکه مهارتی یاد بگیرد با شیوه کسب درآمد حلال نیز آشنا شود و همچنین به موضوع مورد علاقه خود که همان خودروست بپردازد.
البته به نظر میرسد عادل در مدت یکسال و نیم اقامت در کانون اصلاح و تربیت، متوجه اشتباه خود شده است و قصد دارد با جبران مافات، در آینده زندگی سالمی داشته باشد. شاید اگر مراکز کنترل بعد از آزادی نیز در کشور ما وجود داشت، احتمال بازگشت وی به زندگی سالم را تضمین میکرد. سرانجام آنکه به نظر میرسد در وضعیت موجود استفاده از مکانیزم تعلیق مجازات با لحاظ شروطی نظیر تحصیل، کار یا هر شرط دیگر میتواند به عنوان عاملی تشویقی در جهت پیشگیری از جرم استفاده شود، زیرا اگر متهم در مدت تعلیق، شروط تعیین شده را انجام دهد بعد از آن سابقه کیفری وی نیز زایل میشود که این موضوع میتواند باعث پیشگیری از ارتکاب مجدد جرم در آینده شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: